نگاهی به پراکندگی جنبش کارگری


ناصر اصغری


• نکته مهمتر در بحث امروز من درباره پراکندگی کارگران و جنبش کارگری، پراکندگی عمومی کارگران در مقابله با تعرضات روزمره دولت جمهوری اسلامی به آن است. این جنبه از پراکندگی از اختلاف نظر و اختلاف سلیقه فعالین و تشکل‌های کارگری، مستقیما سرچشمه نمی‌گیرد. آنچه که جنبش کارگری را امروز در مقابله با این وضعیت ناتوان و پراکنده کرده است، قبل از هر چیزی وضعیت معیشتی ای است که کارگران در آن قرار دارند؛ ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۲ آبان ۱٣۹۵ -  ۲٣ اکتبر ۲۰۱۶


موقعیتی را که امروز جامعه ایران، بخصوص کارگران با آن درگیرند، این سئوال را جلوی ما می گذارد که چکار باید کرد؟ برای جواب به این سئوال، یک کمونیست باید به سراغ جنبش‌های اعتراضی پیشرو و بخصوص کارگری برود، که تقریبا توافقی عمومی هست که این آخری پراکنده است و جنبشی که پراکنده است، اول باید متحد شود تا بتواند کاری بکند. اما وقتی می‌گوئیم کارگران پراکنده‌اند و یا جنبش کارگری پراکنده است، منظورمان از این حرف چیست؟!
جنبش کارگری دارای پتانسیل بالقوه‌ای است که اگر بالفعل شود، بنیاد جامعه طبقاتی سرمایه‌داری را دگرگون می کند. یک مشکل اصلی سر راه جنبش کارگری این بوده که نیروهای زیادی در حرکتند تا مانع بالفعل شدن این پتانسیل شوند. با خواهش و تمنا و امید و آروز نمی توان این مانع را از سر راه برداشت. کار می خواهد.
این پتانسیل زمانی بطور کامل بالفعل خواهد شد که آن فرمول معروف مارکسیستی: "طبقه کارگری در خود، باید به طبقه کارگری برای خود تغییر کند" تحقق بیابد. منتها ما در این بحث فعلا از بالفعل شدن کامل آن پتانسیل حرف نمی‌زنیم. هدف این نوشته مطرح کردن نکاتی در جواب به مسئله پراکندگی در جنبش کارگری است.

جنبش کارگری در دو سطح پراکنده است

هر زمان مسئله و مطالبه مهمی، مثل حداقل دستمزد، عدم پرداخت دستمزد و حقوق کارگران، بیکارسازی‌ها، اصلاحیه‌های قانون کار و غیره، جلوی پای کارگران قرار می‌گیرد و کارگران قادر به عقب راندن زور و تهاجم دولت سرمایه داران نباشند، این موضوع را با پراکنده بودن کارگران و جنبش کارگری توضیح می‌دهیم. اما وقتی که از پراکندگی کارگران و جنبش کارگری حرف می زنیم، دو مسئله می توانند به ذهن خطور کنند. یکی اینکه نهادها، تشکل‌ها، اعتراضات کارگری و فعالین کارگری موجود در همآهنگی کار نمی‌کنند و پراکنده‌اند. به اندازه کافی قدرتمند نیستند و بخش قابل توجهی از فعالین کارگری افق متحد و واحدی ندارند. یا اینکه پراکندگی را اینچنین تعریف می کنیم که کل جنبش کارگری در یک پراکندگی عمیق‌تری بسر می برد.
این یک واقعیت قابل مشاهده و غیرقابل انکار است که فعالین موجود جنبش کارگری، فعالینی که جلوی صحنه اند و اظهارنظر می کنند، با هم اختلاف نظرات گاها بسیار عمیق و ظاهرا غیرقابل توافق در هیچ موردی، دارند. اگر این فعالین امروز در بسیاری موارد با هم سر مسائل خاصی اتفاق نظر ندارند، ما را مجاز نمی‌کند که از آنها شیطان بسازیم و انتظار داشته باشیم توافق کنند! اختلاف نظر در بین فعالین کارگری، همانند اختلاف نظر در بین فعالین همه جنبش‌های دیگر یک مسئله کاملا طبیعی است. جنبش کارگری هم مثل بقیه جنبش‌ها دارای فعالینی است که افق گرایش‌های متفاوتی را با خود حمل می کنند. داشتن اختلاف نظر، که گفتم کاملا طبیعی است، در خود چیز بدی نیست. اگر بشود – آنجائی که لازم است و ضربه‌ای به اتحاد عمل‌های کارگری نمی‌زند – باید سر اختلافاتمان بحث و روشنگری کنیم تا توده مخاطب و بخصوص فعالین کارگری جوان تر بطور شفاف بدانند کدام گرایش حامل چه اهداف و افق و چشم اندازی است. در جنبش کارگری امروز ایران، تعداد زیادی فعال کارگری و محافل فعالین کارگری داریم که اگر موارد فرقه‌ای و حاشیه‌ای را کنار بگذاریم، از همین قاعده پیروی می‌کنند. اعتراضات کارگری هم، گرچه تعداد و تناوب آنها روز بروز قدرتمند و مطلوب‌تر می‌شوند اما در چنان سطحی نیستند که بشود آن را به آن حد قدرتمند دانست که توان تأثیرگذاری بر تغییر توازن قوا را داشته باشند. به این جنبه از بحث می توان بیشتر پرداخت و جوانب بیشتری از آن را مورد بحث قرار داد.
اما نکته مهمتر در بحث امروز من درباره پراکندگی کارگران و جنبش کارگری، پراکندگی عمومی کارگران در مقابله با تعرضات روزمره دولت جمهوری اسلامی به آن است. این جنبه از پراکندگی از اختلاف نظر و اختلاف سلیقه فعالین و تشکل‌های کارگری، مستقیما سرچشمه نمی‌گیرد. آنچه که جنبش کارگری را امروز در مقابله با این وضعیت ناتوان و پراکنده کرده است، قبل از هر چیزی وضعیت معیشتی ای است که کارگران در آن قرار دارند؛ فقر، بیکاری، قرارداد موقت کردن قراردادها و نبود امنیت شغلی، پیمانکاری و تکه تکه کردن شرکتها و کارخانجات بزرگتر، و موقت بودن شرایط کاری آنها. این وضعیت زندگی کردن صرف کارگران را با مخاطرات زیادی روبرو کرده که تلاش برای زنده ماندن، خود به یک هدف اصلی تبدیل کرده است. کارگر برای اینکه قرارداد موقتش تمدید بشود، برای اینکه همین موقت بودن قراردادش تضمین بشود، در دست زدن به اعتراض محافظه کارتر خواهد شد. بخش عظیمی از جامعه و جوانان بیکار هستند. در شرایطی که کارگر فاقد تشکل و جامعه فاقد فضائی است که جایگزینی کارگر معترض را با کارگر بیکار و اعتصاب شکن ممانعت کند و در پیش گرفتن یک چنین سیاستی را برای دولت با هزینه سیاسی همراه نمی‌کند، هر کارگر معترضی با خطر جایگزین شدن با خیل عظیمی از بیکاران روبروست. در شرایطی که کارگران یک محیط کار با چندین شرکت پیمانی و با شرایط گاها متفاوت قراردادی و کاری و بدون ارتباط با همدیگر روبرو هستند، سازمان دادن اعتصاب و اعتراض هماهنگ همه این بخش‌ها، بسیار مشکل می‌شود. فقر و دستمزد کم، به کارگران فرصت نمی‌دهد که به اعتراض و "اتلاف وقت" برای اعتصاب صرف کند. باید دو و گاها سه شیفته کار کند که زندگی کردن صرف و بقول خودشان شرافتمندانه روزمره تأمین شود.

سرکوب

در جامعه ایران و بخصوص در جنبش کارگری آن، وقتی که از "سرکوب" حرف می زنیم، سرکوب عریان و بگیر و ببند به اذهان خطور می کند. اما سرکوب می تواند اشکال مختلفی بخود بگیرد. تهدید به بستن کارخانه و کارگاه، تهدید به اخراج، نداشتن درآمد مکفی برای پرداخت مایحتاج زندگی در دوران اعتصاب و غیره، خود انواع سرکوب به حساب می آیند. من اینجا به سرکوب عریان، که اینجا منظور سرکوب فیزیکی مثل دستگیری، شکنجه، از کار بیکار کردن، قلع و قمع و حتی اعدام و ترور فعالین سیاسی و کارگری، نظامی کردن محیط کار است، اشاره می کنم.
واضح است که با وجود سرکوبی مثل سرکوب جمهوری اسلامی هم، که کارگران شرکت کننده در مراسم اول ماه مه سنندج را و کارگران معترض معدن آق دره را شلاق می زنند، کارگران هنوز هم متشکل می شوند و اعتراض به راه می اندازند. کارگران با تمام فشاری که جمهوری اسلامی بر آنها وارد کرد سندیکای کارگران شرکت واحد و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و چندین تشکل کارگری دیگر ایجاد کردند. دهها اعتصاب و اعتراض مهم در چند سال گذشته و بخصوص اعتصاب مهم کارگران نفت در اواسط دهه نود میلادی، که هنوز فضای ارعاب و خفقان به شکل امروزی درهم شکسته نشده بود، را سازمان دادند. اعتراض قدرتمند معلمان در یکی دو سال گذشته را شاهد بوده‌ایم. اعتراض کارگران پتروشیمی ها را داشته ایم. اعتراضات ادامه دار پرستاران را شاهد بودیم.
با مشاهده این واقعیات و با واقف بودن بر این واقعیت که کارگران نمی‌توانند، تأکید می‌کنم، نمی‌توانند با صرف خواستن سرمایه داران و دولتشان دست از اعتصاب و اعتراض بردارند، بعضی از فعالین و ناظرین سیاسی نقش سرکوب در محافظه کار بودن جنبش کارگری را دست کم می گیرند. سرکوب اگر کارآمدی نداشت، واضح است که رکن اصلی سر پا ماندن سیستم علی العموم سرمایه داری در دو – سه قرن گذشته نمی‌بود. شما فاکتورهای ذکر شده را از بالای سر جنبش کارگری بردارید، ببینیم سیستم سرمایه داری چه مدت زمانی سر پا خواهد ماند!؟

این وضعیت و فائق آمدن بر پراکندگی جنبش کارگری، اما جواب می‌طلبد. من به سهم خودم سعی کنم در نوشته بعدی نکاتی درباره راه حل عبور از این موقعیت بگویم.