نبرد فرهنگها (بخش دهم)


عاطفه گرگین


• تروریسم و بنیادگرائی با توسل به اصل هدف وسیله را توجیه می کند فاجعه ۱۱ سپتامبر را بوجود آورد، و این تازه آغاز کار جنایت آلود جمعی در عصر جدید بود، جنایتی که از ستیز دو فرهنگ شعله ور شد، فرهنگی که جهان را به دو قطب تقسیم نموده است؛ فقیر و ثروتمند. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۴ بهمن ۱٣٨۵ -  ۲۴ ژانويه ۲۰۰۷


چه دنیای عجیبی است نازنین ،
ماهی هایش قهوه میخورند
بچه هایش شیر ندارند
خوک هایش را با سیب زمینی می پرورانند
*آدم هایش گرسنه اند

مواظبت از ما انسانهای مجروح شده جنوب نه در دست آدم ها و آدم نماهای شمال بلکه در دست زیبائی اندیشه و پویائی فرهنگ خودمان است . فقر و محرومیت روز افزون و گسترش فاصله طبقاتی بین هویت و فرهنگ ما جنوبی ها با هویت و فرهنگ شمال ، با عث در هم ریختگی   ارزش های   انسانی   در شمال و در جنوب شده است ، شمال به فرهنگ و هویت خود می بالد، و با روی بر گرفتن از دگر فرهنگ ها ، تنها به انسانی تر نمودن حیات مادی خود و تبلور بخشی به حیثیت انسانی شهروندان خویش   هوشمندی روا می دارد ، بهمین روی توده های وابسته به جغرافیا ی شمال   در قالب شهروندان فرهیخته در متن جوامع   متجلی میشوند. اما بر عکس جنوب زیر زایش استمرار استبداد هویت واقعی اش تخریب شده است، و توده های جغرافیایی اش نه در قالب شهروندان فر هیخته بلکه در قالب عقب ماندگان بخشی از جغرافیای جهاِن    غیر متجلی و رام نشدنی   ، ببازی گرفته می شوند و هموا ره صحنه هائی از این تخریب ترکیبی است از ترس و رویا که پا را از واقعیت موجود فراتر گذاشته   و جهان را بسوی خود کشانده است ، جهانی که دارد به اسکلت های بزرگی تبدیل می شود ، اسکلت های با چهره   و بی احساس .که در راه غلبه بر تاریکیها   شکست خورده است   و حتی از تامین مقدار مصرف اکسیژن مورد نیازاش درمانده است ، بهمین روی ، یا خسته است و از خستگی ها می گوید و یا خواب خستگی می بیند    .
چنین انسانهایی اگر بجای تن به خستگی سپردن   برخیزند و علیه آنچه که استبدادهای نوین به آنان تحمیل نموده به نبرد فرهنگها روی آورند ، دیگر نه سرزمینی اشغال می شود و نه تهدید به ویرانی میگردد .
ترس و   امیدی که امروزه گریبان گیر انسان   شده است، نتیجه   خشونت مدرنی است   که توسط انتر ناسیونالیسم تروریسم بنایش گذاشته شده ، تا صلح در کوچه پس کوچه های سلطگری سیاسی در انحصار   مستبدینی قرار گیرد که « جهان میان ترس و امید » را اداره می کنند
------------

و اما برای زیستن در سایه یک آزادی فرا گیر   پایبند به   حقوق بشر ، مردمان جنوب نیز می بایست برای درک بهتری از شرایط و منافع خود ، امکان دسترسی به تنوع های فرهنگی را داشته باشند تا   دیگر از گرسنگی فرهنگی رنج نبرند، گرسنگی ای که هم دهانی است و هم   معنوی    و علت و معلول آن نقض حقوق انسان ها در جغرافیای جنوب است . ، جنوبی که هم اکنون با استبداد مدرن نیز ادغام شده است و دارد با آن دست و پنجه نرم می کند .   این استبداد مدرن راه تعقل و اندیشه را بیش از پیش بر مردمان جنوب سد نموده است
و با دخالت مستقیم و غیر مستقیم به هویت شهروندان و شهروند زادگان و به سر زمین آنان تجاوز می نماید و این تجاوز آشکار و سخیف را دفاع از حقوق آنان نام گذاری می کند . و بدین گونه است که این شیفتگان تحکیم عدالت ، صلح   ، برابری و آزادی خود به نا قضان حقوق بشر می پیوندند و آزادی را نقض می نمایند ، آزادی که اساس زیستن بشر است ، و نا دیده گرفتن آن به روایت ژان ژاک روسو ، به معنی صرفنظر نمودن از خصلت انسانی و حق بشری است .
هم اکنون پس از سپری شدن ۱۰۰ از سال تلاش شبانه روزی مدافعان حقوق بشر ، مبارزه علیه فقر به عنوان موضوع محوری روز جهانی حقوق بشر تعیین شده است . امروزه بیش از شصت در صد از   جمعیت جهان درفقر و ناداری بسرمی برند ، هم اکنون   مبارزه بر ضد فقر یکی از چالش های بزرگ برای استقرار حقوق بشر و دموکراسی در زمانه ما می باشد و بدلیل گستردگی همین چالش است که   .

ورود به عصر تاریکی نوین آغاز گردیده است ؛ عصر « تبلور » عقب ماندگی ها ، عصر سرکوب فرهنگ ها و هویت انسانها ، عصر بی مفهومی و حقارت انسان ها    عصر نبرد های ملی و خانگی .
با آغاز هزاره سوم به موازات فرایند جهانی شدن ، جهان در دود غلتید و خشم صدا ها را خشن کرد. تروریسم و بنیادگرائی با توسل به اصل هدف وسیله را توجیه می کند فاجعه ۱۱ سپتامبر را بوجود آورد ، و این تازه آغاز کار جنایت آلود جمعی در عصر جدید بود ، جنایتی که از ستیز دو فرهنگ شعله ور شد، فرهنگی که جهان را به دو قطب تقسیم نموده است ؛ فقیر و ثروتمند .
ثروتمندی که برای انباشت ثروت، چه مالی و چه معنوی ، همچنان به تاریکخانه اشباح هجوم می برد و در کوچه پس کوچه های مستعمره شده این تاریکخانه حتی در « تهی دست ترین آبادیها بر توده های شن نیز می خواهد فرمان براند .»*
و چنین شد که جهان متفکر و جهان   امپریال به تروریسم فرهنگی جوازعلنی دادند ،و این مجوز نه برای از میان برداشتن محدودیت های فرهنگی و فقر خانمان برانداز ناشی از آن بود ، بلکه پوزخندی بود به تصویری واژگونه که از واقعیت تلخ جهان کنونی ارائه شده . واقعیتی که ، سوگوار ارزش ها و با ور های انسانی است که درآسیاب های تعدی کنندگان به حقوق بشر خرد و بباد سپره شده و بی عدالتی و زور و قدرت جایگزین منطق ، انسانیت وعدالت گردید .
و چنین است که فرمانده هان تاریکخانه اشباح در جهان به جوامع بی دفاع و یا زیر سلط استبداد داخلی هجوم می برند و مردمان آن سر زمین ها را به نفع خود سرکوب می کنند .
هم اکنون راست بنیاد گرا در جهان ، از مرز ها ی خود پا را فراتر گذشته   و حتی از « ممنوع » برای خود   گذرنامه دریافت نموده   تاعلیه اندیشه ها و   فرهنگها ی غیر خودی    بستیزد ، ما با نگاهی به این کمدی تلخ برای رویارویی با این ویرانگری می بایست فارغ از تیغ و گلوله و شلیک   به نبرد فرهنگها روی آوریم تا بتوانیم سایه جبر توتا لیتر را زیر بار فرهنگ دموکراتیک خرد کنیم . جنگ دوم جهانی که در سال ۱۹٣۹ آغاز شد و با بجا گذاشتن ۶۰ تا ۷۰ میلیون کشته پایان یافت

محصول   نگاه یکه خواهانه فاشیسم و راست افراطی بود و هم اکنون نیز همین نگاه در پوشش دیگری به هویت مردمان جهان و سرزمین آنان حمله می برد و به این استعمارگری نوین می گوید   تو سعه « دموکراسی» .
پایان قسمت اول

• ناظم حکمت   *
• * مار کز پائیز پدر سالار