سخنرانی نئومی کلاین در دانشگاه هاواد
کنفرانس عدالت و اقدام در محیط زیست


مینا آگاه


• برای روبرو شدن با بحران تغییرات آب و هوائی هیچ راهی بدون چالش اساسی با منطق نئولیبرالیسم در سرمایه داری و حتی خود سرمایه داری وجود ندارد. به این علت است که منکران تغییرات آب و هوائی اینقدر در جناح راست افراطی متمرکز شده اند. این ها قسمت بسیار عمده ای از دولت ترامپ را تشکیل می دهند. چرا این ها اینقدر سخت تلاش می کنند چیزی را که ۹۷ درصد دانشمندان تائید می کنند، منکر شوند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۴ ارديبهشت ۱٣۹۶ -  ۱۴ می ۲۰۱۷



من بسیار مفتخرم که در این رویداد بسیار مهم تاریخی مشارکت دارم. و در اینجا، بخصوص در کنار بسیاری از چهره هایی که رشته ی عدالت زیست محیطی را خلق کردند حضور دارم. من می خواهم عمیقا از دکتر بالرد و دکتر رایتس تشکر کنم. افتخار بزرگی است که در کنار شما در دانشگاه هاواد حضور دارم. و همچنین می خواهم از ابتکار عمل در تغییرات آب و هوائی "اچ بی سی یو"2 و همه ی شما که مسافت زیادی را عرقریزان در اتوبوس های بدون تهویه طی کردید و با عذاب بالاخره خودتان را به اینجا رساندید تشکر کنم. واقعا مهم است که اینجا حضور بهم رسانده اید.

فردا در تظاهرات مردمی برای تغییرات آب و هوایی رهبری را در خط مقدم راه پیمائی خواهیم دید. راهپیمائی تشکیل شده از مردمانی که تغییرات آب و هوائی بیشترین تاثیر را بر آنان دارد، آن هائی که در هوای سمی به واسطه ی اعتیاد ما به سوخت فسیلی به دنیا آمده اند. علت این که این رویداد به وقوع می پیوندد، کاری ست که در اینجا صورت گرفته است. و این مبارزه ای طولانی بوده است که نباید اینقدر طولانی می شد، ولی شد. و باید متوجه باشیم، چیزی که ما فردا می بینیم ما را به یاد مبارزه ای خواهد انداخت که منجر به این پیروزی تاریخی شده است.

من همچنین می خواهم از دکتر پاترسن تشکر کنم. من بسیار ذوق زده هستم که همراه با دوستم ریورند ییروود، مصطفی علی، که از شهامت و مدیریتی قابل توجهی برخوردار است، در اینجا حضور دارم. باید بدانیم چیزی که اکنون اتفاق می افتد یعنی حمله به سازمان حفاظت از محیط زیست "ای پی ا" 3، با کاستن 30 درصد از کارکنان آن و هدف حمله قراردادن برنامه ی عدالت زیست محیطی در "ای پی ا" قسمتی از برنامه ی گسترده ی جنگ با جوامع رنگین پوست است که هیئت حاکمه دارد اعمال می کند. این عملا نژادپرستی است و ما باید آن را اینطور بنامیم.

من از کانادا در اینجا حضور دارم. من در تورنتو زندگی می کنم ، من تجربیات خود در کانادا را ، حول چیزی که ما به آن مانیفست لیپ 4 می گوئیم با شما در میان می گذارم. این تجربه از کاری که از هاوارد منشا گرفته و از کاری که درباره ی عدالت زیست محیطی در این کشور انجام شده، الهام گرفته است. ما توانستیم ائتلاف بسیارگسترده ای بسازیم و منجر به چیزی شود که ما آن را پلاتفرم مردم می نامیم. کمی از جزئیات آن را توضیح خوهم داد.

اما پیش از این کار، می خواهم کمی راجع به این موضوع که چه چیزی باعث شد به اینجا بیایم صحبت کنم. تغییرات آب و هوائی عملا موضوع مورد تمرکز من نیست. من در زندگیم بیشتر به موضوعاتی چون عدالت اقتصادی، حقوق بشر، مبارزه علیه جنگ پرداخته ام، و تغییرات آب و هوائی موضوعی بود که زیاد به آن توجه نداشتم. این بدان معنی نیست که منکر آن بودم، من مشاهده می کردم که انواع سازمان های غیردولتی و بنیادها به آن می پردازند و من روی موضوع های مهمتری متمرکزبودم. این چیزی بود که من به خودم می گفتم و در واقع نوعی منکر شدن تغییرات آب و هوائی به روش خاص من بود.
در سال ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ من روی کتابی کار می کردم که آن را دکترین شوک، خیزش سرمایه داری فاجعه، نامیدم. این کتاب با گزارشی از بغداد، درست بعد از تهاجم آمریکا شروع می شود، و درمورد این موضوع بود که چگونه هیئت حاکمه ی بوش تلاش می کرد از شوک، از جنگ، که آن ها آن را "شوک و ترساندن " می نامیدند، بهره برداری کنند. یعنی درست زمانی که گیجی و سردرگمی حاکم بود، برنامهٔ خود را از طریق روشی که آن را " شوک درمانی اقتصادی" می نامیدند، پیش ببرند. به عبارت دیگر آن ها عراق را غارت کردند. شرکت های آنجا را خصوصی سازی کردند، وبا15 درصد مالیات ثابت، آنجا را به آرمانشهر شرکت ها تبدیل کردند. آیا این موضوع شما را به یاد کسی نمی اندازد؟ در واقع آن ها تلاش کردند در عراق کاری را بکنند که نمی توانستند در اینجا بکنند. هیئت حاکمه ی ترامپ اکنون این وظیفه را به عهده گرفته است، درست است؟ آن ها عملا دارند تلاش می کنند که اکنون دکترین شوک را، درست بعد از شوک انتخابات در آمریکا، پیاده کنند.

شاید بدانید، چه زمانی نسبت به تغییرات آب و هوائی هشیاری یافتم؟ من داشتم برروی کتاب دکترین شوک ام کار می کردم. عکاسی که من در بغداد با وی بودم، به من تلفن زد و گفت: "من در نیواورلئان هستم و تو باید بیائی اینجا، چرا که دارد دوباره اتفاق می افتد". زمانی که هنوز طوفان جاری بود ، یعنی ده روز بعد از این که سدها شکستند، من به نیواورلئان رفتم. چیزی که درباره اش می نوشتم و در مورد آن گزارش می دادم، در واقع روشی بود که تمام این شرکت ها از اجبار مردم به تخلیه ی شهرهای خود، تخلیه ی شهر آن هم با تهدید اسلحه، بکار می بردند. آن ها از وضع سوء استفاده می کردند تا رویای خلق آرمانشهر خود را پیاده کنند؛ یعنی از شر خانه ی دولتی، آموزش همگانی، و … و...که شما بهتر از من می دانید، خلاص شوند. چیزی که تشخیص دادم این بود که ما نمی توانیم موضوع تغییرات آب و هوائی را به هواداران محیط زیست برونسپاری کنیم. زیرا این امر در واقع تماما به مسایل اقتصادی، عدالت نژادی و حقوق بشر ربط دارد.

زمانی که داشتم دکترین شوک را می نوشتم، چیزی که واقعا مرا ترساند، نشستی بود که در بنیاد هریتیج5 برگزار شد. دو هفته بعد از شکسته شدن سدها در این شهر، مغزهای متفکر جناح راست افراطی جمع شدند و در این نشست تمام صاحب نظران و کمیته ی مطالعاتی جمهوریخواهان، که قانونگزارهایی از راست ترین جناح بودند، شرکت داشتند. آن ها در این گردهمایی به نتایجی رسیدند که آن را راه حل بازار آزاد برای طوفان کاترینا نامیدند. صورت جلسه ی آن نشست به بیرون درزکرد و اگر شما این صورت جلسه را بخوانید متوجه می شوید که ۳۲ ایده و راه حل ارائه شده بود: خصوصی کردن سیستم مدارس، این مطلوب چه کسی است؟ بتسی داوس 6 (وزیر آموزش). درست است؟ خلاص شدن از دست خانه های دولتی در نیواورلئان. ایجاد یک منطقه ی آزاد و معاف از مالیات در نیواورلئان، و موضوع دیگر: ساخت پالایشگاه نفتی بیشتر و نیز حفاری چاه نفت در منطقه ی محافظت شده در شمال شرقی آلاسکا7 . حالا این چه ربطی به طوفان کاترینا دارد؟

بنابراین شما با این فاجعه روبرو هستید که به واسطه ی برخورد هوای سنگین ناشی از تغییرات آب و هوائی پدید آمده، و ما بیشتر از آن را هم خواهیم دید، زیرا وقتی اقیانوس ها گرم تر می شوند، طوفان های قدرتمندتری بوجود می آید وبه زیرساخت هایی ضعیف و نادیده گرفته شده، برخورد خواهد کرد. درست است؟ آژانس مدیریت بحران "اف ای ام ا"8 تا مدت پنج روز نتوانسته بود نیواولئان را پیدا کند. سدها نمی بایستی در مقابل این طوفان منطقه ی گرمسیری فرو می ریختند، اما آن ها تاب نیاوردند. چرا؟ زیرا مانند بسیاری از زیرساخت های عمومی، مدت ها بود تعمیر نشده بودند. بدترین چیز پوشش همه این چیزها با نژادپرستی سیستماتیک زشتی بود که مردمان اسیر شده در بحران را به خاطر گرفتن غذا و آب مشتی غارتگر می نامیدند. شما این داستان را می دانید. درست است؟ اما راه حل آن ها چه بود؟ حفر چاه نفت بیشتر، سوختی که شرایط آب و هوائی را تغییرداده و خلاص شدن از شر هر چیز دولتی بطور کلی. رئیس آن نشست که در بنیاد هریتیج تشکیل شد مایک پنس ( معاون ترامپ) بود. این آن وضعی است که با آن درگیریم.

این منجر به نوشتن کتابی شد به نام "نه کافی نیست". چیزی که من از نیواورلئان یادگرفتم این بود که کافی نیست در چنین لحظاتی فقط بگوییم نه؛ نه، این کار را نکنید. باید دیدگاه دیگری برای راه حل های واقعی وجود داشته باشد. این بحران ها پیام هایی هستند. آن ها می خواهند توجه ما را به خود جلب کنند و می گویند که یک چیزی در رابطه با نظام اشکال دارد. درست است؟ تغییرات آب و هوائی پیام زمین به ماست و به ما می گوید که کل مدل ما خراب است. این مدل که براساس مصرف بی پایان است، هر چه بیشتر و بیشتر با مشکل مواجه می شود. سقوط سیستم مالی در سال ۲۰۰۸ یک پیام بود.
اگر ما در این لحظات چشم انداز خود را نسبت به اینکه دنیا باید چگونه باشد، هنوز نداشته باشیم؛ راه حل خود را هنوز نداشته باشیم؛ چیزی که نصیب مان می شود، دکترین شوک بیشتر است. چیزی که بدست می آوریم مصیبت بیشتر و فرصت طلبی بیشتر، خصوصی سازی بیشتر و تلاش بیشتر برای تکه تکه کردن ما. چرا که تغییرات آب و هوائی فقط درمورد طوفان نیست، فقط در مورد داغ تر، مرطوب تر و متلاطم تر شدن چیزها نیست، بلکه در این مورد نیز هست که در نظام حاکم، چیزها زشت تر و پست تر می شوند. چرا که این تنها روشی است که نظام ما بلد است چگونه به آن عمل کند. درست است؟

چیزی که تصمیم گرفتیم در «لیپ» بکنیم، پاسخ به این مسئله بود. ما یک گردهمائی در کانادا برگزار کردیم. سقوط قیمت نفت کار را تسریع کرد. آن هائی از شما که در سواحل خلیج (مکزیک) زندگی می کنید، می دانید که چه فاجعه ای رخ داد. قیمت نفت در عرض شش ماه از بشکه ای ۱۰۰ دلار به بشکه ای ۵۰ دلار سقوط کرد. ناگهان کارگران گروه گروه کارهای خود را از دست دادند و خانواده ها متلاشی شد. برای مدت های طولانی به ما گفته می شد که در این کشور تنها صنعت سوخت فسیلی می تواند کار ایجاد کند. و تلاش بزرگی صورت گرفت که گفته شود " نه ما نیاز به کار سبز داریم". اما مشکل این است که اگر مجادله ای بین یک شغل واقعی که در قسمت سوخت فسیلی روی میز است و دستمزد واقعی می پردازد (در واقع این ها تنها شغل یقه آبی است که امروزه حقوق خوب پرداخت می کنند) و از طرف دیگر شما بگوئید که" نه، نه، ما می توانیم کارهایی دیگر بیافرینیم و کلی کارهای خوب می تواند صورت بگیرد، نتیجه معلوم است. خوب شغل های واقعی موجود شغل تصوری شما را شکست می دهد. اما چیزی که اتفاق افتاد این بود: بیرون ریختن بدون لحظه ای درنگ کارگران توسط شرکت های نفتی که پز خلق کننده گان بزرگ شغل، مدافعین بزرگ کارگران را به خود گرفته بودند.

بنابراین ما گردهم آمدیم- رهبران کارگران، رهبران جنبش های عدالت خواهانه نژادی، رهبران مردمان بومی، و رهبران و سازماندهندگان جنبش های تغییرات آب و هوائی. ما فضایی را ایجاد کردیم که هیچگاه نکرده بودیم، که با هم رویا پردازی کنیم و ببینیم چگونه باید از پیله های خود خارج شویم؟ ما چگونه می توانیم این ایده را که "بحران من بزرگ تر از بحران تو است، اول باید سیاره را نجات داد، و بعد به سراغ فقر رفت، در سیاره ی مرده دیگر شغلی وجود ندارد" را کنار بگذاریم و بگوییم نه، هیچکدام از این ها نیست. ما شغل بهتری می خواهیم آن هم در سیاره ای زنده . ما می خواهیم در مقابل هم قرار گرفتن مسائل خود را متوقف کنیم. ما خواهان راه حل هایی دارای همپوشی و جامع هستیم. که علمی باشد، که با عدم برابری اقتصادی مبارزه می کند و شروع به مرحم گذاشتن بر زخم هائی کردیم که ریشه های عمیق تاریخی در کشور داشت.

و ما آن را لیپ (جهش) نامیدیم تا بلند نظری خود را نشان دهیم. ما می خواستیم سانتریزم محافظه کارانه را طرد کنیم، زیرا چنین موضعی در مورد بحران آب و هوائی بطور جدی و به شدت خطرناک است. چیزی که ما نیاز داریم تغییر انتقالی است، آن هم به صورت خیلی سریع. ما در زمانی زندگی می کنیم که بحران ها با هم همپوشانی دارند. بنابراین ما نمی خواهیم که تمام آن ها را یک جا و با هم حل کنیم. ما احتیاج به یک شیوهٔ برخورد جامع داریم.

چند مثال می زنم. هیچکدام از این ها در واقع چیزی نیستند که مردم به آن فکر نکرده باشند، اما اصلی که باید محور قرارداد، انتقال از منطق بهره گیری بی پایان و شیره کشی از کره ی زمین و جوامع و از افراد کارگر، و عمل کردن با کارگران به صورتی ست که انگار آن ها ماشین اند و محدودیتی ندارد که چقدر می توان شیره ی آن ها را کشید. ما این شیوه را در قطع کردن سوبسید از آموزش و خدمات اجتماعی دیده ایم. وقتی کارشان با آن ها تمام شد، به راحتی آن ها را دور می اندازند، درست مثل کاری که با زمین می کنیم و آن را دور می اندازیم.
در بخش معدن اصطلاحی وجود دارد به نام پسماند. زمانی که چیزی را از سرراه بولدزرها بر می دارند، مثلا یک جنگل، درخت، خاک، تمام این چیزها به پسماند تبدیل می شوند. آن ها را به صورت انبوهی از آشغال یک جائی جمع می کنند تا به چیزی که می خواهند دست پیدا کنند؛ حالا این هر معدنی که می خواهد، باشد. در این نظام با مردم هم مثل پسماند رفتار می کنند. آن ها را به زندان می اندازند زیرا آن ها مانع کسب پول توسط آن ها می شوند. بنابراین حرکت از منطق تحریب و شیره کشی بی پایان و دورریختن مردم، به منطقی که براساس مواظبت و مراقبت و رضایت و نظامی که هر فردی ارزشمند است، شروع می شود. این کار اگر از اجرای کامل بیانیه ی حقوق بومیان سازمان ملل یعنی از مراقبان اصلی زمین و آب و هوا شروع می شد که می گوید هیچ توسعه ای بدون آزادی و رضایت آگاهانهٔ از قبل تامین شده، نمی تواند صورت بگیرد، انقلابی می شد.

ما از چیزی به نام دمکراسی انرژی به خصوص در اروپا الهام گرفتیم. زمانی که ما با سرعت به سمت صد درصد انرژی قابل تمدید برویم، که هرچه زودتر باید برویم، چرا باید بخواهیم که صفحه ی خورشیدی و توربین بادی خود را از اگزون و شل بگیریم؟ چرا باید به آن ها فرصت بیشتری برای افزودن سود بدهیم؟ چیز جالب در مورد انرژی قابل تمدید این است که آن ها همه جا هستند. درست است؟ یعنی آن ها مانند سوخت فسیلی نیستند که فقط در مناطق خیلی خاصی باشند. و ما به تمام این زیرساخت های گرانقیمت برای حفر و استخراج و حمل آن احتیاج داشته باشیم. این خود منجر به عدم تمرکز هرچه بیشتر در اقتصاد ما می شود. اما این خود بخود صورت نمی گیرد. این کار در آلمان انجام شده است- یعنی فرایند بسیار حساب شده ای طی شده تا این اطمینان در دورهٔ انتقالی ایجاد شود. اکنون آن ها ۳۰ درصد از انرژی خود را از منابع قابل تجدید تهیه می کنند و این جابجائی ۴۰۰ هزار شغل ایجاد کرده است. همراه با این انتقال، آن ها کنترل بر شبکه های انرژی خود را از دست شرکت های خصوصی خارج کرده اند. آن ها بدین طریق مسیر خصوصی سازی شبکه های انرژی را در ۲۰۰ شهر و شهرک معکوس کردند. زمانی که آن ها انرژی قابل تجدید جدیدی ایجاد می کنند، درآمد حاصل از آن در جوامع باقی می ماند و از آن برای پرداخت هزینه های خدمات استفاده می شود. هم اکنون ۹۰۰ تعاونی انرژی قابل تجدید ایجاد شده است. ما می گوئیم "این عالیست. ما دمکراسی انرژی می خواهیم، اما چیزی بیشتر از آن هم می خواهیم . ما خواهان عدالت در انرژی هستیم، ما خواهان غرامت انرژی هستیم". بنابراین جامعه ای که بار اصلی مسمومیت را تحمل کرده، باید در خط اول باشد و صاحب تمام انرژی های قابل تجدید باشد و آن ها را کنترل کند .

قسمت دیگر از این انتقال از شیره کشی بی پایان به مراقبت، فکر می کنم به کار قابل توجهی مربوط می شود که اتحاد ملی پرستاران "ان ان یو"9، درگیر انجام آن بوده است. یعنی این که ما واقعا می خواهیم شغل سبزرا بازتعریف کنیم؟ وقتی شما جمله ی شغل سبز را می شنوید، آدمی با کلاه فلزی را مجسم می کنید که دارد صفحه ی خورشیدی نصب می کند. این عالی است؛ این یک شغل سبز است؛ همچنین تولید انرژی، سیستم حمل و نقل عمومی شغل های سبز هستند و ما به تعداد بسیار زیادی از آن ها احتیاج داریم و می دانیم که می توانیم از این طریق میلیون ها شغل ایجادکنیم. اما شما می دانید که آموزش کم-کربن است، مراقبت از سالمندان کم-کربن است، خلق هنر کم-کربن است، وهمه ی این ها و تمام رشته کارهایی که عملا بطور عمده ای توسط زنان ، توسط زنان مهاجر بسیاری، انجام می شود بیشتر کارهای بی ارزش شده در اقتصاد ما که بابت بیشتر آن ها پولی پرداخت نمی شود. تمام آن ها بطور بیرحمانه ای تحت یورش منطق ریاضت قرار می گیرند. ما می گوئیم این شغل ها شغل های آب و هوائی هستند و باید مورد حمایت قرار بگیرند و این قسمتی از عدالت انرژی است.

وقتی شما شروع می کنید اینطوری به مسئله فکر کنید و آمال و آرزوهای مشترک داشته باشید، مسئلهٔ دیگری که پیش میاد این است که تشخیص میدهیم برای همه ی این ها باید پول داشته باشیم. به همین دلیل، با یک تیم اقتصادی ترقیخواه برروی یک سند همراه با مانیفست لیپ کار کردیم. آن را "ما می توانیم از عهده ی لیپ برآییم"10 نامیدیم. این سند اقدام های مالیاتی را که پول لازم برای این جابجائی را کسب می کند، به ما نشان می دهد. این ها توجیه اقتصادی دارد، مثل مالیات بر جابجائی پول، کاهش هزینه ی نظامی و نظایر آن ها. پول آنجا وجوددارد. ما در دورانی زندگی می کنیم که ثروت های خصوصی بی سابقه ای وجود دارد. افراد بسیار ثروتمندی وجود دارند که پول های عظیمی را جمع کرده اند و هنوز می خواهند چنگ روی پول بیشتری بیندازند. دولت ترامپ تماما در خدمت اینها هستند.

و این به ما یادآوری می کند که برای روبرو شدن با بحران تغییرات آب و هوائی هیچ راهی بدون چالش اساسی با منطق نئولیبرالیسم در سرمایه داری و حتی خود سرمایه داری وجود ندارد. به این علت است که منکران تغییرات آب و هوائی اینقدر در جناح راست افراطی متمرکز شده اند. این ها قسمت بسیار عمده ای از دولت ترامپ را تشکیل می دهند. چرا این ها اینقدر سخت تلاش می کنند چیزی را که ۹۷ درصد دانشمندان تائید می کنند، منکر شوند. آیا این فقط برای این است که پول نفت و کربنی که در زمین وجود دارد را حفظ کنند؟ البته این قسمتی از آن است، ولی توضیح دهندهٔ همهٔ ماجرا نیست. چیز عمیق تر این است که اگر این برنامه درست باشد، به سرمایه گذاری عظیم در حوزه ی عمومی نیاز دارد. این ضروریست که ما دسته جمعی عمل کنیم. این ضروریست که از ثروتمندان مالیات بگیریم. این ضروریست که ما شرکت های چند ملیتی را قانونمند کنیم. و ضروریست که ما صریحا این منطق را به قلب پروژه های آن ها ببریم. به این دلیل است که آنها آن نشست هریتیج را برگزار کردند. زیرا آنها از لحظاتی که بحران فرابرسد می ترسند؛ زیرا می ترسند که ما دست در دست یکدیگر بگذاریم و عمل کنیم. این کاری است که باید بکنیم.      

و در خاتمه باید بگویم، این کاری که ما در لیپ کردیم، یعنی دورهم جمع شویم و پلاتفرمی تشکیل بدهیم، کامل نیست. وقتی از دانشجویان شنیدم که آن را بازنویسی و بهتر کردند، کلی ذوق زده شدم. این یکی از جالب ترین چیزها در فرایند لیپ است که مردم به آن توجه کرده اند، جوانان، درزندان به آن توجه کردند و درستش کردند، و قسمت هایی از آن را بازنویسی کردند، لینکش کردند- کار بهتری کردند و آن را به توده ی محبوسین ربط دادند. کارکنان پست به آن توجه کردند و مانفیست لیپ خود را به نام "قدرت جامعه ی تحویل دهی" بازنویسی کردند، که به نظر می رسد بازآفرینی دفاتر پستی است؛ شما به دفاترپستی می روید و ماشین های برقی خود را شارژ می کنید و از پست بانک خود وام می گیرید تا تعاونی انرژی خود را شروع کنید. تمام ماشین های دفاتر پستی الکتریکی هستند. آن ها دیگر فقط نامه ها را نمی رسانند، زیرا که مردم دیگر کمتر نامه می فرستند. دفاتر پستی همچنین سبزیجات و میوه های تازه را می رسانند و به سالمندان سرمی زنند. و آن ها قسمتی از اقتصاد مراقبتی ما هستند. این نوع رویاها هستند که پرورده می شوند. می دانید؟ من فکر می کنم فضائی برای آن ها وجود دارد.

اول که ترامپ انتخاب شد، من این حس را داشتم که " این یعنی چه؟ این یعنی که درها برروی همه ی تلاش های ما برای به جلو جهیدن به شدت بسته شد؟ و از این به بعد، ما فقط میرویم که در یک جنگ تدافعی مبارزه کنیم؟" ما می دانیم که باید وارد این جنگ تدافعی شویم . انتخاب دیگری هم نداریم. درست است؟ منظورم این است که خطر بسیار زیاد است. نهادها و انجمن های واقعی ای هستند که در خط مقدم هستند و بنابراین این جنگ های تدافعی باید باشد. این انتخاب وجود ندارد که بگویند: "نه من نمی خواهم وارد این جنگ تدافعی بشوم". اما اگر این تمام چیزی باشد که ما انجام دهیم، اگر تنها کاری که ما می کنیم دفع کردن این ضربات باشد، جائی که ما هستیم درست نقطه ای است که قبل از رسیدن ترامپ بودیم. و آن نقطه خودش در حقیقت بسیار بسیار نقطه ناامنی است.

این واقعا کار مشکلی بود که دورهم جمع شویم. باید این واقعیت را می پذیرفتیم که اگر بحث نکنیم به این معنا است که ائتلاف به اندازه ی کافی گسترده نیست. لحظات دردناکی وجودداشت، و لحظات خوشایندی هم نیز وجودداشت، اما اگر ما به این که دولت ترامپ دارد چکار می کند نگاه کنیم، می بینیم که آن ها در همه ی جبهه ها دارند پیش میروند. آنها تماشا می کنند و ارتباطا ها را می بینند. آن ها انتخاب نمی کنند. مثلا نمی گویند "نه، ما میریم به آزادی مولد بودن زنان حمله بکنیم. ما میریم که دست پلیس را بدون نظارت دولت فدرال آزاد بگذاریم، چیزی که جف سشنز11   دارد روی آن کار می کند. "ما می ریم افغانستان برای هیچ و بدون ظاهرا هر دلیلی بمب بسیار بزرگ می اندازیم، می ریم که برنامه ی سوخت فسیلی دیوانه واری را تنظیم کنیم، میرویم مالیات ها را کاهش دهیم." آن ها تمام این کارها را با هم می کنند، زیرا قسمتی از برنامه ی ائتلاف آن ها است. این بخشی از چشم انداز ائتلافی آن هاست.
به همین دلیل من فکر می کنم ما باید به خود و به جنبش خود نگاه کنیم و مطمئن باشیم که ما هم برنامه ای داریم. درست است؟ زیرا فقط چشم اندازی رقیب که در چندین جبهه به پیش می رود شانسی در مقابل چنین نیرویی را دارد.

من اشاره کردم که ما این گردهم جمع شدن را لیپ (جهش) نامیدیم. ما این کار را کردیم - ما آن را لیپ نامیدیم زیرا بین جائی که ما هستیم و جائی که باید برویم، شکاف بسیار عظیمی است. به ما همواره گفته شده است: مهم این است که" قدمی در جهت درست" برداریم. درست است؟ اما زمانی که در لبه ی پرتگاه باشید و در جهت درستی قدم بردارید، شما هنوز ممکن است فرو بیفتید. راه زیادی باقی ست و ما باید بسیار جلو برویم و آن هم در جبهه های بسیار متفاوت. در چنین شرایطی، قدم های کوچک در جهتی درست که به دنبال خود، چند قدم به عقب مان می راند، ما را به هیچ جائی نمی رساند. زمان بقدری کوتاه است، و شرایط بحرانی بقدری مبرم است که باید جهش کنیم.

فیلم سخنرانی از دقیقه 2:01:06
www.democracynow.org

زیرنویس ها

1- www.democracynow.org

2- HBCU
3- EPA Environmental Protection Agency
4- Leap Manifesto
5- Heritage Foundation
6- Betsy DeVos
7- Arctic National Wildlife Refuge
8- The Federal Emergency Management Agency (FEMA
9-   NNU, the National Nurses United بزرگترین اتحادیه پرستاران
10- We Can Afford to Leap
11- Jeff Sessions دادستان کل آمریکا