بالأخره کشور در وضعیت عادی بسر می برد یا در وضعیت خطر!؟


تقی روزبه



اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۲۰ بهمن ۱٣٨۵ -  ۹ فوريه ۲۰۰۷


مصیبت کربلا و مصیبت روز
برطبق گزارشاتی که خبرگزاری ها ازسخنان رفسنجانی بهنگام ایراد خطبه نمازجمعه درهفته گذشته منتشرکردند،تصاویری ازاو دیده می شود که دارد اشک های چشمانش را پاک می کند!.براستی حکمت و دلایل واقعی این اشک ریزی چه می تواند باشد؟ آیا واقعا تقارن این سخنرانی با ایام عزاداری ماه محرم اورا این چنین منقلب کرده است؟ البته به تجربه دیده ایم که آخوندها ازهمان هنگام نوجوانی که پای به وادی طلبگی می گذارند، سخنرانی های خود را با این آموزش و تمرین همراه می کنند که چگونه می توان مردم را گریاند بدون این که خودعنان اختیار از کف داد؟. آموختن فوت و فن ِ بردن مردم به سرچشمه و تشنه برگرداندن آن ها،بخش مهمی ازصنعت تبلیغاتی این جماعت را تشکیل می دهد. ومی دانیم که رفسنجانی هم ازدیرباز یکی ازمتبحرین ها دراین عرصه بوده است.بااین حساب قاعدتا باید بین مصیبت های تاریخی ومصیبت های روزرابطه تنگاتنگی برقرارشود تا بنا برمنطق حاکم برغلیان احساسات،چنین فورانی صورت پذیرد.والبته درفضای سیاسی اشباع شده ازتهدیدات گوناگون درکشورما،امکان تلاقی ایندو را نمی توان دست کم گرفت.
قبل ازورود به اصل مطلب درتأیید اهمیت تصادم مصیبت های تاریخی با مصیبت های روز ودامنه تأثیر آن دررفتار آدمیزاد،اجازه بدهید که این نوشته را با ذکرداستان کوتاهی شروع کنیم:
می گویند درمراسم مجلس ختمی، بی تابی ومویه های یکی ازشرکت کنند گان بیش ازسایرین بود. بطوری که گوی سبقت را حتا ازنزدیکترین خویشاوندگان فردفوت شده هم ربود.ظریفی پس ازپایان عزاداری و درفرصتی مناسب حِکمت آن فریادها وآن همه برسروصورت زدن ها را ازوی جویا شد. او که مجلس را خلوت یافته وپرسش کننده را اهل الفت، گفت فلانی ازتوچه پنهان،وقتی به یاد میزان بدهی های آن مرحوم به خود افتادم وازاینکه ایشان بدون توفیق درادای دینشان به دیارابدیت شتافت، خویشتن داری ازکف بدادم.تصدیق کن که حق داشتم و خودت هم اگر به جای من بودی آیا جزاین می کردی؟!. حالاداستان رفسنجانی است که باداشتن همه نعمات الهی وداعیه های کیاست، ومشهوربه دولتمرد دوره های عبورازبحران،ودرحالی که جماعت وسیعی مرکب ازاعاظم روحانیت واصلاح طلبان ولایه های گسترده ای ازطبقه بورژوا و... برای نجات ازاین گرداب بدامنش آویخته اند، دست وپابسته،نشسته درکشتی متلاطمی که دارد توسط ناخدای چموش وپرادعائی هدایت می شود وبسوی خطرغرق شدن رهسپاراست. درچنین وضعیتی اواگرگریه نکند پس چه بکند؟! شاید مجنون هائی چون احمدی نژاد،برای شتافتن به دیارابدیت ودیداربامعشوق سرازپا نشناسند،اما برای رفسنجانی که میانه اش باجهان ازنوع دیگری است، چطور؟درهرحال ما در ادامه کنکاش حول چگونگی پیوند مصیبت های تاریخی با مصیبت های روز تلاش می کنیم که ازدل آن نقبی به وضعیت بزنیم.تااین جا فقط قصدآن بودکه بگوئیم: اولا،یکی گرفتارجذبه اسطوره کربلا ودرسودای بازسازی آن درعصرماست ودیگری درصدد بهره گیری ازاسطوره کربلا برای تمتع گرفتن ازامکانات حال. وثانیا این هردو دریک کشتی واحدی قراردارند که گرفتارامواج طوفانی شده و ناخدائی آن هم دردست جذبه شدگانی بی خبر ازطوفان های دریائی. و ثالثا آن که رقابت سختی بین آندوبرای تسخیر سکان کشتی وجود دارد.   
بااین وجود برای یافتن سرنخ های بیشتر و گشودن کامل معمای گریه رفسنجانی،هنوزهم باید جلوتربرویم.شاید اگرنگاهی به فرازهای اصلی سخنان وی چه دراین خطبه وچه درموقعیت های دیگری که برزبان رانده بیافکنیم، راهی برای رسیدن به مقصود خود بیابیم:
بی شک مهمترین واژه راه گشا را بایددرعبارت"کشوردروضعیت عادی قرار ندارد"یافت. نگاهی به سایراظهارات رفسنجانی دراین روزها نشان می دهد که پذیرش یا رد همین عبارت ناقابل مضمون یکی از منازعات سنگین درمیان طبقه حاکم سیاسی وسران آن را تشکیل می دهد. منازعات سربه مهری که گرچه هردوطرف دعوا به یکسان باوردارندکه نباید درنزدمردم وهم چنین دشمنان خارجی مهرازآن ازبرگرفت،اما ازسوی دیگر،شتاب فزاینده گوی بحران و خطرغلطیدن آن بسوی نقطه غیرقابل بازگشت،دیگرنمی تواند برقراری سکوت مطلق حول آن را برتابد.وقتی بحران ازمرحله مکتوم درآمده و به مرحله محسوس می رسد،چه گونه می توان ضمن انکارآن به مقابله با آن پرداخت؟ روشن است که چنین انکاری با قواعد شناخته شده و مسلم اصل بقاء درتقابل قرارمی گیرد.جمهوری اسلامی درمقطع جنگ عراق درلحظاتی خطرغلطیدن به نقطه بی بازگشت را لمس کرد و با اتکاء به نفوذ نیرومند خمینی توانست قبل ازسقوط به آن نقطه کور،بنا به حکم مصلحت نظام،جام زهررا سربکشد.آنان که میانه سال و بالاترهستند،سخنان معروف شاه را بیاد دارند که سرمست ازباده قدرت ودرست درشرایطی که مواد مذاب دراعماق جامعه جابه جا می شد، خطاب به کورش کبیرگفت، آسوده بخواب که ما بیداریم.اوج این حماقت تاریخی را-که آن را باید بیماری فراگیردیکتاتورهادانست- درگرما گرم فرایند انقلاب بهمن شاهد بودیم: وقتی که فرمانده حکومت نظامی وقت ادعاکرد شعارهای ضدحکومتی که شب ها ازپشت بام ها شنیده می شوند چیزی جزفریادمشتی نواربی جان نیست. درواکنش به این گونه ادعاها بودکه مردم با سرودن آن ترانه معروف وهجو آمیزِ"اذهاری گوساله نوارکه پا نداره ..." پاسخ درخشان خود را باین خرفتی تاریخی دادند.درهرحال تجربه های متعددی نشان داده اند که نظام های دیکتاتوری ومطلق گراعموما بنا به همان طبیعت استغنایابنده اشان درتصاحب انحصاری قدرت و قراردادن مستقیم این قدرت دربرابرمردم،گوش هایشان کرترشده وتعادل خود را بویژه بهنگام ورودبه تند پیچ های سیاسی ونادیده گرفتن تغییرتوازن قوا،ازدست می دهند.آیا اکنون نیزاحمدی نژاد وآن بخش ازحاکمیت که قطعنامه شورای امنیت را ورق پاره بی خاصیتی می خوانند واقدامات گوناگون وبی شماری را که ازسوی قدرت های بزرگ وزخم خورده برای تنگ ترکردن حلقه محاصره سیاسی و اقتصادی و نظامی بدورکشور صورت می گیرد، نادیده می گیرند ودرحکم جنگ روانی و مترسکی برای ترسانیدن، آیا دچار همان گیج سری هاوکوته بینی های رایج ومثال زدنی مستبدین تاریخ درسربزنگاه های بزرگ نشده اند؟ آیا براستی رژیم وارد نقطه کوردید شده است که قادربه دیدن نقاط خطرخیزنیست؟
درهرحال نتیجه جدال های پشت پرده منجربه آن می شود، خامنه ای که خود ازپرپاکنندگان اصلی معرکه احمدی نژاد وازحامیان عمده سیاست های بحران آفرین و به بن بست رسیده اوست،بدون آن که تجدید نظری درارزیابی های پیشین خود به عمل آورد،مزورانه به رفسنجانی اجازه دهد تاگوشه ای ازپرده منازعات رابالابکشد و بالحنی محتاطانه بگوید که گویا شخص رهبری هم نظربه غیرعادی بودن وضعیت دارد.آن ها باین کودنی عظیم،البته می گویند رهبری های داهیانه و خردمندانه ولی فقیه! امابی شک موضع گیری این چنین زبونانه و درعین حال فرصت طلبانه خامنه ای، به اواجازه می دهد تا ازیکسو تاحدی وفقط تاحدی،خود را با چرخش های تند ومحمتل اوضاع انطباق دهد وازسوی دیگربیش ازحدمعینی ازمواضع رسمی حکومت که توسط رئیس جمهور اعلام می شود فاصله نگیرد و آن را تضعیف نکند.علاوه براین،این ژست او چراغ سبزی است به واپسین تلاش های بلوک رفسنجانی-خاتمی برای جلوگیری ازغلطیدن گوی بحران به نقطه بی بازگشت درشرایطی که شمارش معکوس ِ پرونده هسته ای ایران درشورای امنیت شروع شده است. والبته همه این گونه تلاش ها درراستای سیاست های اصلی نظام پیش می رود و دامنه تغییرات تنها درمحدوده بهبودشیوه ها واین که برخوردها واظهارنظرها کمترتحریک آمیزباشند ومانورهائی درچهارچوب آرام کردن جومتلاطم.
تلاش های دقیقه۹۰
چنان که مشهوداست واشاره شد با عروج بحران وافزایش تهدیدات دولت آمریکا،رفسنجانی وخاتمی به تکاپوی بیشتری برای کنترل بحران پرداخته اند. خاتمی درمجمع داووس که تجمع بزرگی بود ازمداففان و اربابان نظم کنونی حاکم برجهان شرکت می کند،تا هم وفاداری خودونظام متبوع اش را به این نظم نشان بدهد وهم ازاین فرصت برای مذاکره با جان کری و دیگران سود جسته و نقبی به بخشی ازهیأت حاکمه سیاسی آمریکابزند.مأموریتی غیررسمی که این بار برخلاف موارد پیشین ازسوی نیروهائی مانند هیئت موتلفه هم مورد حمایت قرارمی گیرد.شخص رفسنجانی، که اگردراین آشفته بازارپایش به کشورهای دیگربرسد ممکن است باتهام ارتکاب به جنایت بازداشت شود،ترجیح می دهد که خودبه فعالیت دیپلماتیک درعرصه داخلی پرداخته و به ملاقات با سفیران انگلیس و آلمان و… بپرازد،تا شاید ازاین طریق بتواند این پیام خود را به آنان انتقال بدهد که نباید احمدی نژاد را معادل کل حاکمیت بیانگارند. وشاید هم بهراه این پیام تکمیلی،که اگردردامن زدن به بحران عجله نکنند،خواهند دید که وی وحامیانش دارندمجددا سهم روبافزایشی درساختارقدرت بدست می آورند.ازدیگر تلاش های دقایق ۹۰ می توان به تصمیم شرکت لاریجاتی درکنفرانس امنیتی مونیخ اشاره کردکه باید منتظرنتایج اش بود.
البته اذعان به این که "وضعیت عادی" نیست نمی توانست فقط مصرف درون نظام داشته باشد. چرا که اگربپذیریم کل کشورو جامعه و نظام درمعرض یک سلسه خطرات واقعی قراردارند،آنگاه طبیعی است که مقابله با آن اقدامات و تدارکات گسترده ای را می طلبد،چه درفاز پیشگیرانه اگرکه هنوز فرصتی مانده باشد،وچه درعرصه هائی که با ورود بحران به فازجدید،جهت مقابله باآن باید صورت گیرد. بدیهی است درشرایطی که خطرتحریم و حتا مداخلات نظامی وجود دارد،چگونه می توان جامعه را دربی خبری مطلق نگهداشت وبدون ایجاد حساسیت درافکارعمومی نسبت به فرود فاجعه به مقابله باآن برخاست.والبته دررویکرد احمدی نژاد که درآن خطری اساسا کشورویانظام راتهدید نمی کند،چنین نیازی احساس نمی شود و بهمین دلیل است که او مدافعان غیرعادی بودن اوضاع را به هم سخنی با دشمنان و ترساندن مردم وتلاش برای به شکست رساندن برنامه های خودمتهم می کند.ولی برای رفسنجانی و جناحی که خطررا جدی وواقعی می بینند،بدون درمیان گذاشتن آن با حامیان نظام و افکارعمومی نمی توان اقدامات مناسبی را صورت داد. بی شک مهم ترین نکته خطبه اخیررفسنجانی را باید درتلاش برای انتقال همین احساس خطر و عادی نبودن اوضاع به مردم و طرفداران نظام دانست والبته برای این منظور چه چیزی بهترازهمراه کردن این هشدارها با چند قطره اشک؟گرچه او مطابق سلوک همیشگی ومحافظه کارانه خود، تلاش ورزید این هشدارها تا آن جا که ممکن است کنگ و سربسته اعلام شود،تاهم دشمن نتواند سوء استفاده کند وهم موجب ترس بیش ازحد مردم ویا برانگیختگی جناح مقابل نشود.
رئوس سیاست های پیشنهادی بلوک رفسنجانی-خاتمی برای کنترل بحران وبقول خودش عبورتدریجی ازاین بحران، برچندین پایه زیراستواراست:
بکارگیری تدبیروحفظ وحدت. شعاری که همزمان دوهدف را دنبال می کند.یکی استفاده ازنخبگان و ظرفیت های کنارگذاشته شده نظام ودیگری اجتناب ازبرخوردهای تحریک آمیزتوسط مقامات رسمی (بویژه احمدی نژاد).اوج وصراحت این دراین خواست رامی توان درسرمقاله پروسروصدای روزنامه جمهوری اسلامی علیه نحوه برخوردهای بشدت تحریک آمیزاحمدی نژاد مشاهده کردکه درهمان سرمقاله ازنظرات "خردمندانه"رفسنجانی حمایت شده بود.وجه دیگراین پروژه را همانا باجراء گذاشتن سریع برنامه بیست ساله تشکیل می دهد که قراراست تضمین کننده رشد٨% اقتصادی کشورباشد. شاه بیت این تحول را اجرای اصل خصوصی سازی که رفسنجانی وخامنه ای آن را انقلاب اقتصادی نامیده اند،تشکیل می دهد. صرفنظرازمنازعات کلی که درمیان حاکمیت درباره برنامه های بلندمدت بیست ساله و جهت گیری های عمومی وجود دارد،نباید فراموش کرد که تأکید ویژه براجرائی شدن مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام درموردلغو اصل ۴۴ قانون اساسی،ازجمله بدان دلیل است که اجرائی کردن سریع این اصل درشرایط کنونی بعنوان بدیلی برای مقابله با خطر محاصره اقتصادی تلقی می شود.چرا که اگروضعیت جنگی ومحاصره درپیش باشد،دیگرنه رژیم قادراست هم چون زمان جنگ اقتصادجیره بندی را باجرادرآورد ونه حتا دیگراجماعی حول آن درمیان سران رژیم وجود دارد. بنابراین دراین وضعیت تمرکزحول خصوصی سازی –که البته درمعناومصداق این خصوصی سازی نیزکشمکش و رقابتی سخت بین حریفان جاری است- قراراست هم بادامن زدن به ابتکارات سرمایه داران خصوصی و بهره گیری ازسرمایه های عظیم سرگردان،به تولید وبه گردش درآوردن چرخ های آن رونقی بدهند و هم بدین ترتیب سیگنال های نیرومندی به مجامع اقتصادی جهانی و شرکت های فراملی ارسال کنند برای ترغیب آن ها جهت سرمایه گذاری درکشوروایستادگی بیشتر دربرابر فشارهای سیاستمداران جنگ طلب. واگردرنظربگیریم،همانطورکه رفسنجانی دریکی از اظهارات اخیر خودخاطرنشان ساخت، خطرات فشارهای اقتصادی وتحریم نه فقط کمترازخطرات نظامی نیست بلکه ازجهاتی بیشترهم هست،آنگاه به اهمیت وجه اقتصادی درپروژه های مورد نظراین بخش ازحاکمیت بهترپی خواهیم برد. با مکث حول فرازدیگری ازخطبه نمازجمعه رفسنجانی می توان بهدف دیگر اودرضرورت طرح وضعیت غیرعادی درمیان افکارعمومی بهتر پی برد:آنجا که اوبه اهمیت آمادگی برای تشکیل یک جبهه متحد و مقاوم برای رویاروئی با خطرات احتمالی می پردازد.بی شک طرح این موضوع درکناراقدامات معطوف به پیشگیری ازانفجاربحران،نشان می دهدکه درنزداین جناح امکان جلوگیری ازسرزیرشدن بحران درمرحله کنونی و باتوجه به توازن قوای کنونی درونی حاکمیت ازیکسو و عزم دولت آمریکا درقدرت نمائی ازسوی دیگرضعیف است.به عبارت دیگر بنطرمی رسد که خود رفسنجانی و حامیانش به حاصل تلاش های بازدارنده اشان چندان امیدوارنیستند و آن راباتوجه به وخامت بحران،احتمالا به نوعی نوشداروی پس ازمرگ می پندارند.دونشانه مهم دیگردرتأیید این ارزیابی را می توان درتلاش های تازه اصلاح طلبان برای ایجاد اجماع حول مساله هسته ای وآمادگی برای مقابله باتهدیدات ونیزدرنظرگرفتن بودجه سایه(بودجه جنگی و انقباضی)توسط دولت که زیرفشارحریف صورت گرفته است،مشاهده کرد.بی تردید قصد این جناح ازایجاداجماع ملی ووفاق عمومی حول مساله هسته ای،دارای اهداف چندمنظوره است:هم برای تقویت موقعیت خود دربرابرحریف چموش و سازمان یافته درنهادهای نظامی و امنیتی و...هم البته قبل ازهمه برای حفظ نظام درشرایطی که تهدیدها وارد مرحله عمل گردد وبرای کنترل و مدیریت بحران.وهم البته امیدوارکردن قدرت های خارجی به افزایش نقش جناح دوراندیش ترنظام و تضعیف اقتدار جناح تندرو.واگردرنظربگیریم که یکی ازهدف های دولت های غربی درافزایش تصاعدی فشاربه رژیم اسلامی،تقویت موقعیت و وزن جناح باصطلاح عملکرای جمهوری اسلامی و تضعیف موقعیت جناح بنیاد گراست،آنگاه به اهمیت ابرازوجود این جناح درعرصه سیاست های داخلی و خارجی بهتر پی خواهیم برد.درارتباط با اهمیت آن کافی است که به سخن یکی ازمقامات دولت آمریکا وارزیابی یک موسسه بین المللی ارزیابی بحران اشاره کنیم که براین باورند که فشارهای اعمال شده تاکنونی موثرواقع شده اند.تاحدی که رژیم را در حالت تدافعی قرارداده ویا موقعیت جناح احمدی نژاد را ضعیف ترکرده است. این گونه ارزیابی ها البته درپی شکست باند احمدی نژاددرانتخابات اخیر و ناکامی های او در اجرای وعده های اقتصادی خود و افزایش دامنه انتقادات باو، ابعادتازه تری یافته است. درهرحال فرضیه افول اقبال احمدی نژاد و امکان صعود نیروهای باصطلاح واقع بین،امری نیست که دول اروپا و حتا آمریکا گوشه چشمی بدان نداشته باشند.
همانطورکه اشاره شد رفسنجانی و شرکاء تلاش می کنند تا ازوخامت بیشتر اوضاع جلوگیری کنند وبحران هسته ای را ازدرون شورای امنیت مجددا به مسیر آژانس هسته ای برگردانند..آنها برای رسیدن به این هدف خود ازیکسودرسطح داخلی نیازدارند سیاست های بحران آفرین حریف خودرا کنترل کنندوهمین مسأله به جنگ قدرت درمیان آنها دامن میزند وازسوی دیگر باید بتوانند مجددابین اروپا وآمریکاشکاف بوجود بیاورند وبا جلب اعتماد اروپائی ها وبخشی ازطبقه سیاسی حاکم برآمریکا، بوش را درپیشبرداستراتژی جنگ افروزانه اش تحت فشارقراردهند. آنها دردیدارها و گفتگوهای خود بامقامات اروپائی مطرح می کنند که خواهان شروع مذاکرات بدون پیش شرط هستند ودراین مسیرآماده دادن هرگونه تضمینی برای نظارت برفعالیت های هسته ای حتا درسطحی فراترازپادمان الحاقی(به نقل ازصحبت های رفسنجانی با سفراء خارجی).ومی توان ازقرائن حدس زد که دراین مذاکرات حتا آمادگی تعطیل موقت غنی سازی درازاء دریافت پاره ای امتیازات و تضمین ها را نیزدارند.اما مشکل علاوه بربی اعتمادی اروپائی ها به حاکمیت و این که بالأخره این فردتضمین کننده چه کسی است(البته جاری شدن آن اززبان رفسنجانی برای آنها بی اهمیت نیست.اما مسأله مهمترمیزان اقتدارواقعی اوست)،آنست که دولت آمریکا خواهان تسلیم بی قید وشرط رژیم قبل ازهرنوع مذاکره ای است.درچنین شرایطی می توان گفت تا آنجاکه به رژیم به عنوان یک قطب مولد بحران برمی گردد، پذیرش تعلیق غنی سازی به مثابه کف هراقدام راه گشائی محسوب می شود(آنهم با قید احتیاط و به مثابه شرط لازم) که هم چون پذیرش قطعنامه سازمان ملل درسال ۶۷، می تواند بحران هسته ای را کنترل کرده وازمسیرتحریم و یا جنگ خارج کند.واین البته شرطی است که خود رفسنجانی بهترازهرکسی می داند که لااقل هنوزدرمیان سرکردگان اصلی رژیم پذیرفته نیست.آنچه که وضعیت کنونی را علیرغم شباهت هایش با مقطع جنگ ایران وعراق متمایزمی کند،آنست که درآن زمان اولا خمینی نفوذ کلام بی منازعی درمیان همه جناح ها داشت، وثانیا سپاه و مدافعان ادامه جنگ،که آنزمان هم درسودای دست یابی به سلاح هسته ای بودند،دربافت اصل قدرت سیاسی مانند امروزچاپای محکمی نداشتند.وثالثا میزان آسیب پذیری رژیم درصورت تداوم جنگ برای سران نظام بخوبی روشن شده بود،وحال آن که امروزه درپرتوشکست های آمریکا درعراق وافغانستان،رژیم، به ارزیابی نادرستی ازمیزان ناتوانائی های حریف ازیکسو وتوانائی های خود ازسوی دیگررسیده است.پافشاری براین ارزیابی هاازاوضاع خودو منطقه و جهان، گرچه پاره ازعناصرواقعی درآن یافت می شوند،اما سخت یک جانبه و مبالغه آمیزبوده وبهمین دلیل شکننده واغواگر،که رژیم را دچارنوعی بیماری کوردیدمی کند.اما این ارزیابی ها ازتوازن واقعی نیروها، بهرحال به عنوان پایه استنتاجات تاکتیکی و استراتژیکی کنونی رژیم دارای اهمیت است وتامادامی که وجوددارند،وسوسه ادامه راه کنونی هم چنان نیرومنداست.بهرصورت تصمیم حاکم برنظام آنست که بجای تعلیق غنی سازی، شتابان توانائی غنی سازی خود را ارتقاء داده وآن را به مرحله تولید صنعتی برساندوسپس درموقعیت نیرومندتری به چانه زنی به پردازد(همان تاکتیکی را که بوش هم به نوعی دیگردنبال می کند).واین البته همان نقطه ای است که جهان غرب را برعلیه رژیم برمی انگیزاند وبامقابله جدی حریفان،بویژه دولت آمریکا روبرومی شود که برآنست با افزایش فشارهای تهدید کننده مانع ازتحقق آن بشود.وبهمین دلیل دروضعیت کنونی،حرکت بدان سو،یعنی حرکب بسوی تشدید تصاعدی بحران وتشدید دامنه تحریم ها و افزایش تهدیدها.درچنین چشم اندازی است،که مصیبت های تاریخی با مصیبت های روزگره می خورد واشک را برچشمان رفسنجانی جاری می سازد!

۲۰۰۷-۰۲-۰٨-۱۹-۱۱-٨۵
http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com