چهار ویرگول


اکبر ایل بیگی


• شب زیباست، شانه های تو زیباست، شب
روی شانه های تو زیباتر است، شانه های تو
زیر شب زیباترین است، ما شراب می نوشیم. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۹ شهريور ۱٣۹۶ -  ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۷



ویرگول

گوش سپرده ام، به صداهای درون سر، از چپ

از راست، و می شنوم، چگونه در هم می پیچند.


و صداها همه قلب اندود، چون راه، چون نقیب.

*

ویرگول

سخن از چه بگویم، خاکی در سرم تنگی نفس دارد

مدام مشت بر هوا می کوبد، مشت هایش قلب است

که از سینه ی شکافته، چون زخم بیرون خزیده است

و من از بیچارگی، مشت را چون قلب هوا می کنم

تا خاکی که در سرم مشت بر هوا می زند، آرام شود.


می گوید حرفی بزن، بی هوده هی مشت هوا مکن.

*

ویرگول

شب زیباست، شانه های تو زیباست، شب

روی شانه های تو زیباتر است، شانه های تو

زیر شب زیباترین است، ما شراب می نوشیم.


ما از دهان شب، از شانه های هم می نوشیم.

*

ویرگول

پدر مرد، از درد زیاد مرد، زیبا مرد، و مادر

چون بسیاری که از زندگی نکردن می میرند

در زمستانی چون پرنده مرد، از تنهایی مرد.


اما دیکتاتوری که مثل زیادی از دیکتاتور ها

مطلق، خط قرمزی از خون بود، مثل مادر

همچون پدر نمرد، مثل خودش مطلق مرد.

***

اکبر ایل بیگی