خیال


خسرو باقرپور


• شیدا شده ام در غروبِ این درّه
میانِ دو دیار نشسته ام بر نیمکتی چوبی
پروانه ی رویا از میان شاخه های این شمشادِ جوان،
بر شانه ام می نشیند. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۲۲ شهريور ۱٣۹۶ -  ۱٣ سپتامبر ۲۰۱۷



شیدا شده ام در غروبِ این درّه
میانِ دو دیار نشسته ام بر نیمکتی چوبی
پروانه ی رویا از میان شاخه های این شمشادِ جوان،
بر شانه ام می نشیند.
در دور دست،
پدرم حافظ می خوانَد
و پسرانم در افقِ رو به رو،
شاد و سرخوش
گرمِ جادویِ شطرنج اند.
آوازِ غمگینِ خنیاگری
در سینه ام جاری ست
تاب می خورم
در زیر و بمِ حریرِ صدایش
آب می خورم
از چشمه ی بهاری ی دیدارش
و بر گونه هام می نشیند؛
بوسه های پیاپی ی شعر
و این درختِ بالغِ بادام
شکوفه هایش را بر نُت های آبی ی آواز می ریزد.

قورباغه یِ ناگهان
می جهد در برکه یِ روبرویِ من
و ماه می شکند.