گُجَسته فرشته


بهمن پارسا


• نوبت به من رسید و تو بیداد می کنی
از من چو بگذری هوس داد می کنی

تا انتقادِ رسم و مرام تو می کنم
در میروی زکوره و فریاد می کنی ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲٣ فروردين ۱٣۹۷ -  ۱۲ آوريل ۲۰۱٨


 
 نوبت به من رسید و تو بیداد می کنی
از من چو بگذری هوس داد می کنی
تا انتقادِ رسم و مرام تو می کنم
در میروی زکوره و فریاد می کنی
از شیوه های مهر ومحّبت بریده یی
نفرت به جای عاطفه بنیاد می کنی
بیراهه میروی و نیابی رهی دگر
تا شِکوِه از ملامت استاد می کنی
بر آنچه هست تهمت ویرانه میزنی
ویرانه باد آنچه تو آباد می کنی
رُم را حقیر خواندی و بیزاری از وین
انکارِ قدر و قِدمَت بغداد می کنی
مُرداب و برکه شاید و دریا نبوده یی
هرگز زریشه های خودت یاد میکنی؟!
چون حوض خانه های قدیمی تو کوچکی
بیخود هوای ماهی آزاد می کنی.


یکم آوریل ۲۰۱٨ مریلند