تغییر در ایران و رویکرد کوردستان: ایران دیگر
نامه ی سرگشاده ی جمعی از فعالان کرد


• تعبیر پیشنهادی، “ ایران دیگر” است. ایرانی که در آن همه هویتها احساس امنیت و ارزش وجودی خود را احساس کنند. در "ایران دیگر" مفاهیم و تعابیری معنادار خواهد بود که به جزایر پراکنده در ایران بگوید که شما وجود دارید و ما شما را با آنچه که هستید قبول می کنیم نه آنچه که مطلوب ماست. در چنین ایرانی، اختیار باید جایگزین انتخاب شود تا بلکه خشونت دولتی پایان بپذیرد. به عبارتی دیگر این امکان فراهم شود که همه طرف ها در پروسه ای اختیاری، هویتی به نام ایرانی را قبول کنند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱۹ خرداد ۱٣۹۷ -  ۹ ژوئن ۲۰۱٨


آنچه واقعیت گذشته، امروز و آینده جغرافیای ایران است، موضوع حقوق ملتهای ساکن در این جغرافیا است؛ واقعیت آن است که ملتهای غیر فارس در این جغرافیا از کمترین حقی برخوردار نیستند و نکته قابل تامل نیز آن است که احقاق حقوق آنها توسط نخبههای جامعه فارس ایران به عنوان یک "تهدید" تلقی می شود. دیکتاتوری پهلوی در گذشته و توتالیتاریزم اسلامی موجود در حال هزینههای بسیاری بر دوش کل جامعه ایران گذاشته است، اما "مشکل ایران" مسئله وجود و یا عدم وجود دمکراسی صرف نیست، بلکه مسئله چگونگی تعامل با حقوق ملتهای ساکن در جغرافیای ایران مسئله اصلی جامعه ایران است و چگونگی برخورد با آن، سرنوشت دموکراسی در ایران را مشخص خواهد کرد؛ بر همین اساس جمعی از فعالان سیاسی کوردستان پیش قدم شدهاند و طرحی را تدوین کردهاند تا آن را با دیگر ملتهای ساکن در جغرافیای ایران مطرح نمایند، مشخص است که طرح مزبور به استناد واقعیتهای موجود در کوردستان به عنوان یک نمونه عینی نوشته شده است ، اما به باور نویسندگان، راهکاری برای خروج از "مشکل ایران" است.

تغییر در ایران و رویکرد کوردستان: ایران دیگر

تحولاتی که در ایران امروز شاهد آن هستیم بیانگر تحولی بنیادی نسبت به کشوری است که برای دههها خود را به مانند دولت-ملت تعریف کرده و همواره در تلاش بوده که جایگاه و پایگاه خود را در روند تحولات حفظ کند.
قریب ١٠٠ سال است که حاکمان و بخشی از نخبه "ایرانی" از اعمال هرگونه خشونت برای تحقق ملت-دولت ابائی نداشته و در این راستا سیاستهای متفاوت و سیستماتیکی را دنبال کردهاند. سیاستهایی از قبیل سرکوب نظامی، آسمیلاسیون و خشونت دولتی و فکری تا تعلیق بخشهایی از قانون اساسی که خود بانی آن بودهاند را در دستور کار قرار دادهاند.
راه حل یا راه حلهایی که به منظور گذار به جامعهای آزاد و دور از تبعیض ارائه می شود با انبساط و انقباض هایی روبرو است که اهمیت این موضوع را یادآوری می کند که تغییر در ایران همچنان با مشکلاتی بنیادی در رابطه با هویتی بنام ایرانی و هویتهای موجود در آن روبرو است. به عبارتی دیگر، با رویکردهایی از تغییر مواجه هستیم که بسیاری از واقعیتهای موجود در ایران را به درستی درک نکرده یا تلاش نمی کند چنین واقعیتهایی را در خوانش های خود جای دهد. با واقعیتی روبرو هستیم که ایرانی بودن به مانند امری همیشگی و ایستا تعریف شده که در آن تنها راه ممکن را در ارائه نسخهای کلی در رابطه با تغییر در ایران می بیند. نسخههایی که ابتدای آن با تغییر جمهوری اسلامی آغاز می شود و نهایت آن به کلماتی کلی در رابطه با بازیگران این تغییر ختم می شود.
این در حالی است که تغییر در ایران دیگر امری کلی، یک سویه و تک ساحتی نیست. در مقابل با زمینههایی از تغییر روبرو هستیم که دارای بازیگرانی است که توان ادامه مسیر تغییر را دارند و این بانیان تغییر نیستند که به آنها مشروعیت ببخشند بلکه تاریخی از مبارزه آنها را در این سیر همراهی می کند. به عنوان نمونه کوردها در انتظار موقعیتی نیستند که خواست های آنها به عنوان خواستهای مشروع قلمداد شود بلکه تاریخ مبارزاتی در کوردستان این امکان و توانایی را فراهم کرده که ارزشهای هویتی خود را دنبال کند، حال با جمهوری اسلامی یا بدون آن.
عواملی زیادی در پیچدگی تغییر در ایران دخیل هستند. بخشی از این عوامل داخلی و بخشی از آن خارجی است اما هیچکدام از آنها توانایی عبور از دیگری را ندارد. اگر فرض ما این باشد که به طور مثال موقعیت کوردها در دیگر کشورها هیچ تاثیری در نگاه کوردها در ایران ندارد، خوانشی نادرست خواهد بود که ما را به نتایج غلط سوق خواهد داد. یا اگر فرض ما این باشد که کوردها سرنوشت خود را به تمامی به سرنوشت دیگر بخشهای کوردستان گره زده اند، باز هم ما را به سمت خوانش غیر واقعی می برد.
زمینه تغییر در ایران در برگیرنده مجموعه عواملی است که تلاش در جهت اجماع نظر در خوانش درست این عوامل، زمینه تغییر را بیش از بیش هموار خواهد کرد. از میان مجموعه هویتهایی که در ایران فعال هستند، جنبش کوردستان همواره جهانبینی و رویکرد خاص خود را نسبت به تغییر در ایران داشته است.
در اویل انقلاب، "دمکراسی برای ایران و خودمختاری برای کوردستان" شعاری استراتژیک بود که جنبش کوردستان تلاش می کرد در مسیر رسیدن به خواستهای خود آن را تعقیب کند؛ اما با روند تحولات جهانی و منطقهای و پیدایش نسلی جدید در کوردستان، صورت این شعار استراتژیک تغییر کرد. گام نخست "فدرالیزم" بود و در حال حاضر جامعه و فعالین سیاسی کوردستان با پرسشی بنام "استقلال کوردستان" روبرو هستند.
چنین تغییراتی در عمق جامعه کوردستان جایگاه و پایگاه خود را پیدا کرده است به گونهای که انسان کورد به دو امر آگاه است :
یک: ایرانی بودن می تواند موضوعی قابل مناقشه و بحث باشد.
دوم: آنچه "ایرانی" خوانده می شود، نتیجهای جز سرکوب و خشونت در جامعه کوردستان به همراه نداشته است.
پس در نهایت کدام راه را باید انتخاب کرد؟ راهی که در آن جایگاه کورد تعریف شده و مشخص است که به کجا می رود؟ یا نه، راهی که خود کوردها آن را انتخاب کرده، بدون توجه و وابستگی به تحولات ایران؟
با این مقدمه به سراغ موضوع تغییر در ایران خواهیم رفت که در این روزها در قالب و معنای متفاوت ارائه می شود، تا در نهایت تصوری که کوردها از تغییر در ایران دارند را ارائه کنیم.

تغییر در جهان امروز

تعابیر و خوانشی که از تغییر در دوران گذشته ارائه می شد با جهانی که ما در آن زندگی می کنیم تفاوت های بنیادی دارد. عمدهترین عاملی که معنا و مفهوم تغییر را با دگرگونی همراه کرده است مباحثی است که در حوزه جهانی شدن مطرح است؛ مباحثی که تغییر را از صورتهای فراروایتی به قطعات کوچک تبدیل کرده و دیگر گفتمانهای کلان، توانایی اجماع را از دست دادهاند. به فرض مثال اگر زمانی شعار "کارگران جهان متحد شوید"، معنادار بود امروزه این شعار، از قابلیت انگیزشی گذشته برخوردار نیست. یا اگر زمانی شعار می دادیم "ایرانیان بپا خیزید"، شاید توانایی ایجاد حرکت یا خیزشی را میسر می ساخت اما در شرایط امروز چنین شعاری با چندین سوال، ابهام و گمان روبرو خواهد شد.
در شرایطی که قالب های کلی برای تغییر دیگر از توانایی گذشته برخوردار نیستند باید از خود پرسید که در آن صورت، تغییر را باید در کجا و چگونه جستجو کرد؟
گسست هایی که در گفتمان های کلان به وجود آمده در کنار خود، خرده روایت هایی را تولید یا قدرتمند کردهاند که تغییر را به مفهومی منعطف با دامنه گسترده تبدیل کردهاند. به این معنا که کارگران جهان نباید مخاطب ما باشند، بلکه صورت چنان کوچک شده که باید "کارگران نیشکر هفت تپه" را مخاطب قرار داد. . یا "ایرانیان بپا خیزید" که در آن همه هویت های موجود را در ایران خطاب قرار می دهد. بهتر است که در مکان و زمان خاص خود، به دنبال ایرانی بودن گشت به گونه ای که بتواند معنایی متناسب با مخاطبان این پیام ارائه شود. پس تغییری که در این عصر ما با آن مواجهه هستیم به مانند شکافتن ذرات یک اتم است که هر یک از این ذرات، از توانایی و خصوصیات خود برخوردارند اما تجمیل و گردهم آوردن دوباره این ذرات، نیاز به علم و آگاهی خاص خود دارد که وظیفه بانیان تغییر است که به مانند افراد آگاه به واقعیتهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی با آن برخورد کنند.
اگر در گذشته تغییر در قالب و گفتمان های کلان قابلیت عملی داشت، دلیلش توانی بود که نظریات و گفتمانهای کلان نگر تعریفی جمعی از پدیدههای جامعه بشری داشتند اما در عصر جهانی شدن نگاه جمعی به پدیده تغییر، از مسیر افراد یا اتم های کوچکی عبور می کند که هویت یا ارزش این را به دست آوردهاند که به ارزش وجودی خود پی ببرند. به عبارتی دیگر، تکثیر معانی تغییر از حوزهای جمعی به حوزهای فردی باعث شده تا قدرت فرمول های کلان پاسخگو نباشد. در چنین شرایطی بازیگران تغییر با فرصت و تهدیدهای جدی روبرو هستند. فرصت به این معنا که آنها را ناچار می کند دقیقتر و موشکافانتر به زمینههای تغییر بنگرند و خود را در قالبی تعریف کنند که همه طرف ها را قانع کند. در همان حال تهدید است، به این معنا که اگر درک درستی نسبت به زمینههای تغییر نداشته باشند با بحران عدم موفقیت روبرو خواهند شد.
در نتیجه آنچه که اشاره شد لازم است به این نتیجه، اعتماد و اعتقاد داشته باشیم که در عصر جهانی شدن، تغییر نه تحمیلی و نه رویکردی کلی می تواند آنرا ممکن کند بلکه تغییر امری اختیاری و همه جانبه است. به عبارتی دیگر، تغییر نیاز به الگوی مطلوب دارد و در همان حال نیاز به دیدی که به صورت شبکهای به تغییر بنگرد، نه امری تک بعدی و خود خواسته. اعتماد و اعتقاد به چنین رویکردی، زمینه ارتباط و تعامل با زمینه تغییر را هموار خواهد کرد چرا که بازیگران تغییر توانایی این را خواهند داشت که با جامعه یا زمینه تغییر ارتباط پیدا کنند. مسئلهای که برای نیروهایی که به دنبال تغییر در ایران هستند بسیار پر اهمیت است. در نتیجه چنین رویکردی نباید به مانند گذشته به ایران و آینده آن نگریست بلکه لازم است که رویکرد و فضایی را تجسم کرد که در آن جوامع ایرانی با این مفهوم ارتباط برقرار کرده و خود را بخشی از آن بدانند. برای رسیدن به این مهم لازم است با گفتمان نظری تغییر از منظر “ ایرانی دیگر” به مسئله نگاه کرد.

تغییر نظام سیاسی در ایران

هر چند بحث تغییر در ایران برای نزدیک به چهار دهه است که در ایران وجود دارد. اما همواره با رکود و تقویت در زمان های متفاوت روبرو بوده است به این معنا که زمانی در حاشیه بوده و زمانی دیگر دوباره به سطح آمده تا امید به تغییر همچنان پایدار باشد.
تا قبل از اعتراضات اخیر تنها گروهی که توانست امید به تغییر در ایران را به نفع خود مصادره کند، اصلاح طلبان بودند.
اعتراضات اخیر، اصلاح طلبان را به حاشیه برد و به طور ملموس، شکست گفتمانی آنها را آشکار ساخت. شکست اصلاح طلبان در واقع، آغاز عصر جدیدی را به همراه داشته که امید به تغییر را به صاحبان اصلی آن بازگرداند؛ صاحبانی که به گذار از جمهوری اسلامی و بنیان نهادن نظامی اختیاری و دمکراتیک می اندیشند. کسانی که میباید شناختی بهتری از جمهوری اسلامی و بازیگران آن به جوامع ایرانی ارائه کنند.
تجربه اصلاح طلبان با همه کاستی و تراژدی هایی که داشت، اما از شاخصهایی هم برخوردار بود که نیروهایی که خواهان تغییر بودهاند به مانند آنها توانایی جلب نظر جامعه را نداشتند. اصلاح طلبان برای بقای خود و نظام جمهوری اسلامی به شکلبندی گفتمانی دست زدند که هویتی را برای ایرانیها به همراه داشت. گفتمانی که قبل از آنکه سراغ تعابیر کلان در جمهوری اسلامی برود، به سراغ آزادیهای فردی، سیاسی و فرهنگی رفت. به افرادی که در ایران زندگی می کنند هویت بخشید، وضعیت سیاسی را زیر سوال برد و در همان حال از گشایش فرهنگی سخن به میان آورد. از سال ١٣٧٦ گفتمان آنها همواره چالش و محل برخورد برای جمهوری اسلامی بوده است. آنها بودن در قدرت و حاشیه آن را تجربه کردند اما تا اعتراضات اخیر گفتمان آنها، گفتمان غالب بود. دلیل آن، ارائه گفتمانی مفهومی بود که با کمک و همکاری دستگاه های جمهوری اسلامی، این امکان را به شهروند می بخشید که احساس کند می تواند امید به تغییر داشته باشد. با شرایطی که آنها در آن قرار داشتند، توانستند مردم را در بزنگاهای متفاوت پای صندوقهای رای ببرند. اما اکنون که با بحران مواجهه شدهاند باید این پرسش را طرح کرد که چه نگاه و گفتمانی میتواند یا قدرت جایگزین شدن دارد؟
گفتمان، مدل و نمونههایی که برای تغییر و گذار از جمهوری اسلامی مطرح می شود و تا به امروز شاهد آن هستیم، برآمده از مجموع نیروهایی از قبیل سلطنت طلبان، مجاهدین. سکولارها، لیبرال ها، چپها و غیره هستند. همه این گروها مدل مطلوب خود را ارائه می دهند تا بلکه اجماعی را سبب شود. اما تعابیر و تفاسیری که آنها بکار می بردند، رویکردهای کلی است که هیچکدام از آنها توان یا قدرت انگیزشی را برای جوامع ایرانی به وجود نیاورده است. همه این گروهها بر مفاهیمی چون آزادی، عدالت، برابری، عدم تمرکز، دمکراسی، سکولاریزم، انتخابات آزاد و غیره اصرار دارند اما همه این عبارات صورت های بسیار کلی از تغییر در ایران را نمایندگی می کنند که بیش از آنکه امری قابل لمس باشند سبب شده تا ابهام، بیشتر از انگیزش باشد. به فرض مثال عملی که "دختر خیابان انقلاب" انجام داد، بسیار بیشتر از این تعابیر و مرامنامهها برد پیدا کرده است. دلیلش واضح است. هر کلمه، گفتمان و مدلی باید برای مردم قابل لمس باشد حال این مردم در کوردستان، بلوچستان، آذربایجان، ترکمن صحرا، خوزستان و غیره باشند یا در تهران.
تغییر در ایران دارای صورت کلی نیست تا بتوان با مفاهیمی کلی به آن رسید. تغییر در ایران جزایر کوچکی هستند که باید گفتمان و مدلی ارائه داد که این جزایر بیش از بیش به یکدیگر نزدیک شوند. برای رسیدن به این امر، قالب گفتمانی تغییر در ایران از تهران عبور نمی کند بلکه تهران می تواند مکانی برای اجماع، اختیار یا درک مشترک آنها باشد. به عبارتی دیگر، نیاز به تعبیری داریم که بتواند شرایط مطلوب را نمایندگی کند.
تعبیر پیشنهادی، “ ایران دیگر” است. ایرانی که همخوانی با آنچه بود و آنچه هست نداشته باشد بلکه ایرانی باشد که در آن همه هویتها احساس امنیت و ارزش وجودی خود را احساس کنند. در "ایران دیگر" مفاهیم و تعابیری معنادار خواهد بود که به جزایر پراکنده در ایران بگوید که شما وجود دارید و ما شما را با آنچه که هستید قبول می کنیم نه آنچه که مطلوب ماست. در چنین ایرانی، اختیار باید جایگزین انتخاب شود تا بلکه خشونت دولتی پایان بپذیرد. به عبارتی دیگر این امکان فراهم شود که همه طرف ها در پروسهای اختیاری، هویتی به نام ایرانی را قبول کنند نه در در برنامه و مدلی تزریقی که خشونت، پای ثابت آن باشد چرا که مدلهای گذشته بیشتر تزریقی و تحمیلی بودند تا اختیاری و دمکراتیک.
پس با گذار از دیروز و امروز، باید نگاه معطوف به فردا باشد. سوالی که می باید ذهن بانیان تغییر را به خود مشغول کند، معطوف به این مسئله است که آیا گفتمان و مدلی که برای تغییر ارائه می شود می تواند احساس تعلق را برای جوامع ایرانی به همراه داشته باشد؟

کوردستان و تغییر نظام سیاسی در ایران

با سقوط "اردلانها" در ١٨٦٧ موج جدیدی از جنبش سیاسی در کوردستان ایران شکل گرفت که سرآغاز آن با اتحاد "شیخ عبیدالله نهری" و "حمزه آقای منگور" شروع شد. اتحادی که از سال ١٨٨٠ بنیان یا سرآغاز فصل دیگری را برای کوردها رقم زد. از آن زمان تاکنون بیش از یک قرن است که کوردها برای امنیت هویتشان و کسب قدرت سیاسی در تلاشند و لحظهای تعلل در پیگیری خواستههایشان نشان ندادهاند. از سال ١٨٨٠ که شیخ عبیدالله وارد سیاست در روژههلات یا کوردستان ایران شد، سلسلهای از جنبش ها و رهبران کورد سکان سیاست در کوردستان را در اختیار گرفتهاند و به همین دلیل است که کورد بودن همچنان یک ارزش است. در این مسیر رهبرانی همچون "سمکو شکاک"، "قازی محمد"، "قاسملو"، "شرفکندی"، "مصطفی سلطانی"، "مفتیزاده" و دیگران با مدل و راهکارهای متفاوت وارد سیر مبارزات کوردها شدهاند.
همه این رهبران امنیت و قدرت سیاسی برای هویتی بنام "کوردستان و کورد" را جستجو کردهاند.
مدلهایی که هر یک از آنها در این مسیر ارائه دادند، بسته به شرایط و موقعیتی که در آن قرار داشتند معطوف به ارزش هویتی به نام کوردستان و کورد بوده است. نمونههایی از حق تعیین سرنوشت همچون استقلال، خودمختاری و فدرالیسم تبدیل به استراتژی جنبش کوردستان شدهاند. اما پاسخی که به کوردها داده شده، تنها سرکوب و به حاشیه رانده شدن آنها از سیاست در ایران می باشد. شرایط امروز پرسش کورد در ایران و منطقه بسیار متفاوت از گذشته است. به همین دلیل هر نیرویی که خواهان تغییر در ایران است، باید درک درست و واقعی از این شرایط داشته باشد تا کوردها را به بخشی از مجموعه تغییر در ایران تبدیل کند.
واقعیتی در رابطه با کوردستان وجود دارد. آنهم این است که هرگاه فرصتی وجود داشته، تعلل به خرج نداده و جنبش کوردستان فعال شده است. اما در سال ١٣٨٨ جنبشی بنام "جنبش سبز" در ایران شکل گرفت و واکنش کوردها به آن انفعال بود. یا در همین اتفاقات اخیر کوردها مشارکت آنچنانی نداشتند، هرچند "کرماشان" یکی از مراکز اعتراضات بود، اما جریانات کوردستانی این شهر از حضور و گسترش این اعتراضات با احتیاط عمل کردند. به عبارتی دیگر، حمایت تمام قد جامعه کوردستان را در پی نداشت. با سیری به تحولاتی از این دست باید به دنبال دلیل آن رفت. دلیلی که بتواند شناخت درستی از انفعال کوردها ارائه دهد. یکی از دلایل اصلی اینکه کوردها هنوز با موضوع تغییر در ایران ارتباط برقرار نکردهاند، این است که هیچیک از برنامه و گفتمانهایی که بدنبال تغییر در ایران هستند، توانایی پاسخگویی به پرسش کورد در ایران را نداشته و ندارند. در جائیکه کوردها در عراق و سوریه توان و امکانشان بسیار تغییر کرده، عاقلانه نیست که کوردها در ایران به "اختیارات اداری" راضی باشند (هرچند هیچگاه خواست کوردها حول خواست اداری و اختیارات اداری شکل نگرفته است) چرا که پرسش کورد، پرسشی هویتی و معطوف به خواست ملی است نه “ عباراتی همچون عدم تمرکز” . عدم تمرکز مفهومی کلی است که نمونههای بسیاری را شامل می شود. چراکه در آمریکا، آلمان، فرانسه، هندوستان، بلژیک، سوئیس و غیره هم عدم تمرکز داریم. اما ماهیت هر یک از این عدم تمرکزها متفاوت و جدا هستند.
با در نظر گرفتن تمام نکاتی که اشاره شد، می توان اینگونه استنباط کرد که پرسش کورد در ایران به دنبال ارزش وجودی خود است. در این مسیر هیچگاه در انتظار تغییر در ایران نبوده است. اما تغییر در ایران را به مانند امری مثبت و معنادار قلمداد کرده است. همچنان که در اوائل انقلاب به ارزشهای هویتی و دمکراتیک پایبند ماند، یا در سالهای آغازین اصلاحات هم نیم نگاهی به تغییر در جمهوری اسلامی داشت. با این وجود به واسطه تاریخ پر فراز و نشیبی که داشته راه خود را می شناسد و می داند که "چه می خواهد و چه نمی خواهد". شاید به جرات بتوان گفت از جمله پویاترین جنبشهای معطوف به تغییر نظام سیاسی در ایران است. حال که با شرایط جدیدی در ایران مواجه شدهایم کوردها دوباره با نگاهی مثبت به تغییر و اراده تغییر نظام سیاسی می نگرند اما از این نکته نیز غافل نیستند که وارد معادلهای نخواهند شد که آینده قابل لمسی را برای جایگاه و پایگاه هویت آنها نداشته باشد. جایگاهی که به طور شفاف و صریح هویت آنها را به رسمیت بشناسد و نگاهش به ایرانی بودن به مانند امری ابدی و ازلی نباشد، برعکس ایرانی بودن را از دریچه بازیگران و هویت های متفاوت در ایران جستجو کند. آیندهای که در آن اختیار و اقناع سرلوحه سیاست باشد، نه مدلهای کلی. مدلهایی که شاید انگیزش تغییر را به دنبال، تولید کنند اما به طور یقین ثبات همیشگی، پایان یافتن تبعیض و زمینههای واگرایی بیشتر را سبب خواهد شد. امری که در دوران پهلویها و جمهوری اسلامی ادامه داشته است.

اصول پیشنهادی کوردستان:
١: ایرانی بودن امری اختیاری باشد. بهگونهای که مشوق های بودن با ایران بیشتر از تهدیدات باشد.
٢: عبور از تصور یک ملت، یک زبان، یک فرهنگ و یک تاریخ
٣: اتحاد ملتها، منشور اصلی نظام سیاسی باشد.
٤:نظام سیاسی برآمده از توافق میان هویتهای متفاوت باشد.

بهزاد خوشحالی
حسام دستپیش
رحیم سورخی
گلاله کمانگر
شلیر باپیری
شکریه کوردستانی
هیرش پالانی
مجید حقی
امین سرخابی
سهراب کریمی
آزاد مستوفی
کاوه آهنگری
علی اسماعیل نژاد