دمکراسی حلقه گمشده جنبش های اعتراضی در ایران - شاهو حسینی


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۲۰ تير ۱٣۹۷ -  ۱۱ ژوئيه ۲۰۱٨


شاید کمتر چیزی بهاندازه آزادی (بهمعنای دمکراسی و دمکراتیزاسیون) برای ایران بغرنج و پیچیده بوده. از نخستین تماس دانشجویان و روشنفکران ایرانی با تمدن و پیشرفت غرب، این خواسته در قالب کتب و نوشتجات مختلف بهبیان درآمده و تا امروز نیز ادامه دارد. نخستین تلاشها برای ایجاد تحول و پیشرفت بر پیش فرض آزادی مبتنی بود و ایرانیهای فرنگ رفته بر آزادی و حکومت قانون تاکید کردند، تلاشهای آنها در نهایت منجر به امضای فرمان مشروطیت, بازگشایی پارلمان و آرام آرام ظهور احزاب و دستجات سیاسی گردید، اما ایران هرگز کشوری آزاد در مفهوم سیاسی خود نشد، زیرا احزاب و گروههای سیاسی، قانون و پارلمان نه بهعنوان برآیند تحولات اجتماعی و فکری ایرانیان که محصول تجویز روشنفکرانی بودند که عموما با جنبه های ظاهری پیشرفت و تحول غرب در تماس بودند، برای نمونه اگر تحولات غرب عقبه اندیشهای و نظری تاریخی داشت و ریشه در فلسفه و فلسفیدنی کهن، ظهور پروتستانیزم و اومانیسم که منجر به شکل‌گیری و مشروعیت بخشی به سوژه مستقل و خودبنیاد گردید و این روند در سطح جامعه موجد اقشار و طبقات اجتماعی مستقل از حکومت و در نهایت دولت مدرن دمکراتیک گردید، درایران اما در غیاب این پدیدهها تلاش شد تا با ایجاد ساختارهای ظاهری ساختارهای معنایی و فکری پیشرفت حاصل شود. اما خیلی زود این وضعیت منجر به هرج و مرج سیاسی گشته و مردم خواستار ظهور مردی قدرتمند در عرصه سیاسی شدند که برایشان نان و آبی و امنیتی به بهای از دست دادن آزادی به ارمغان بیاورد. این مرد قدرتمند کسی نبود بجز رضاخان که با قبضه قدرت ابتدا شعار ایجاد نظام جمهوری را به میان کشید و سپس با منقرض نمودن قاجار بنیان سلسله پادشاهی پهلویها را گذاشت. اگرچه ایران در این دوره شاهد برخی تحولات و گامهایی در راستای مدرنیزاسیون در برخی جنبه ها شد. اما دمکراسی نه خواست مردم بود و نه تحقق یافت.
ظهور مارکسیسم – لنینیسم در همسایگی ایران و رواج فرهنگ ارتدوکسی متعاقب گسترش اندیشههای اشتراکی در ایران و ظهور حزب کمونیست ایران منجر به مفصل بندی نوعی از خیزش و تقابل سیاسی در ایران متاثر از اندیشه لنینیسم گردید که از آن با عنوان متد انقلابی یاد می شود. اگر تا پیش از این منورالفکران تحصیلکرده غرب که متاثر از اندیشهها و فرهنگ غربی بودند، بر اصلاح حکومت از طریق تلاش برای ایجاد قانون، حکومت مشروطه و پارلمان تاکید می کردند، از این به بعد بر انقلاب و نابودی حکومت و جایگزینی ساختار حکومتی آلترناتیو سخن می گفتند، به عبارتی مبارزات سیاسی جهتی تقابلی با حکومت پیدا کرد.
پایان اقتدار رضاشاه منجر به نوعی خلاء قدرت در محیط سیاسی گردید، در این دوره نیز اگرچه تقابلاتی با حکومت در جریان بود، اما هر آنچه که در فضای سیاسی ایران می‌گذشت بیشتر جنگ قدرت بود تا دغدغه آزادی و دمکراسی. در نهایت از دهه سی بهبعد محمدرضاشاه بر اریکه قدرت تسلط بیشتری یافت و توانست با ایجاد شراط اقتصادی بهتر و برخی پیشرفتهای ظاهری بانی نوعی پیشرفت اقتصادی و صنعتی در ایران در غیاب آزای سیاسی باشد. در این دوره در کنار فعالیت گروههای چپ رادیکال اما آرام آرام تقابل روحانیت با حکومت هژمونی یافت، دلیل آنهم در کنار تلاش برای مدرنیزاسیون ظاهری و طبیعتا تلاش برای از هم گسیختن فورماسیون سنتی جامعه، ناشی از تلاش حکومت برای از میان برداشتن پایگاه اقتصادی و اجتماعی مستقل روحانیت بود که با گسترش مدارس مدرن، دانشگاه، دادگستری نوین و اوقاف شروع شده بود. بنابراین تقابل روحانیت با حکومت اولا متاثر از فرهنگ ارتدوکسی مستقیم با حکومت بود و دوما ابتدا در راستای تاثیرگذاری در جهت کسب منافع و سپس در راستای سرنگونی حکومت بود، بنابراین در این دوره نیز مبارزات بیشتر حول منافع اقتصادی توسط روحانیت و تغییر در ساختار اقتصادی توسط گروههای چپ در غیاب هرگونه اندیشه و برنامهای برای آزادی (بهمعنای دمکراسی و دمکراتیزاسیون) می‌چرخید. پیروزی انقلاب در ایران اما هیچ چیزی از دیکتاتوری در ایران را تغییر نداد و مبارزات هم به همان شیوه سابق بجای آگاهی بخشی در جامعه، تلاش برای خودآگاهی فردی و اجتماعی در جامعه، تلاش برای شکل‌گیری سوژه مستقل و خودبنیاد در سطح فردی، جامعه مدنی برآمده از پیوند سوژههای مستقل (ارتباط انترسوبژکتیو) در جهت تاثیرگذاری بر حکومت و محدود کردن جغرافیای قدرت ذهنی و عینی، بر تقابل مستقیم با حکومت متمرکز گردید در غیاب هرگونه اندیشه و طرحی برای دمکراسی.
طی ماههای گذشته نیز در ایران به دلیل مشکلات عدیده اقتصادی که ریشه کاملا سیاسی دارند و محصول دیکتاتوری و اقتدارگرایی حکومت می‌باشند، اعتراضات دامنهداری شکل گرفته، اما ماهیت همه این اعتراضات اقتصادی است، محور اساسی شعارهای در کنار معیشت، حقوق، کار، گرانی، تورم، روحت شاد رضاشاه است که برآیند وضعیت فکری و اجتماعی جامعه ایران است، اولا دمکراسی و آزادی در این شرایط به هیچ عنوان دغدغه مردم نیست، بلکه نان بزرگترین دغدغه مردم است، زیرا آرزوی بازگشت رضاشاه به معنای آماده بودن بستر روانی جامعه برای تن دادن به یک دیکتاتوری قلدر اما نویدبخش نان و امنیت است، نگاهی به رشد فقر و جرم در جامعه موید این است که مردم بهشدت دنبال نان و امنیت می‌گردند به قیمت فدا کردن آزادی سیاسی.
بهجرات می‌توان گفت در حالیکه حدودا دویست سال از نخستین تلاشها برای ایجاد تغییر و پیشرفت در جامعه ایران می‌گذرد، هنوز دمکراسی و آزادی به عنوان خواست و مطالبه، حلقه گمشده است، حلقه گمشدهای که در غیاب آن نه نان و نه امنیت پایداری میسر نمی گردد.