دو ویرگول


اکبر ایل بیگی


• وقت غروب، خورشید به بخت من می تابد
یک تکه ابر سرخ، یک چشم منتظر، پشت جنگل
خیره به من نشسته است، دلتنگ می خواند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱٣ مرداد ۱٣۹۷ -  ۴ اوت ۲۰۱٨


 
 ویرگول


وقت غروب، خورشید به بخت من می تابد
یک تکه ابر سرخ، یک چشم منتظر، پشت جنگل
خیره به من نشسته است، دلتنگ می خواند
از خاک آن دیار جَستی، با بوی آن نگار جستی
کی بود آن نگار، آهو، از باغ آن بهار جستی.

***
ویرگول


زن می گوید، جیغ سنگین خیابان را می شنوی
و ببین، مردان اسب سوار از خیابان می گذرند.

سپس می گوید، آنجا آن خیابان، من هستم
زیر سم اسب ها، های و هوی ها، من هستم.

***
اکبر ایل بیگی