دو ویرگول


اکبر ایل بیگی


• وقتی پدر تن تو را چون آب به آب داد، من تنها
با اشک نشسته بودم، آقایی که چشم هایش
چون ذوالفقاری تیز در قاب شب می درخشید ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۲٨ شهريور ۱٣۹۷ -  ۱۹ سپتامبر ۲۰۱٨


 
وقتی پدر تن تو را چون آب به آب داد، من تنها
با اشک نشسته بودم، آقایی که چشم هایش
چون ذوالفقاری تیز در قاب شب می درخشید
خنده به لب فرمود، زندیق، و بعد سجاده اش را
کنار تن سبز تو پهن کرد، و به نماز ترس ایستاد
پدر به تماشای مرگ، سوگوار نشسته بود، و مادر
با گیسو در عزای تو هی چنگ می نواخت، و هی
به من نگاه می کرد و به آن دو چشم ذوالفقاری
که در سینه ی پدر فرو رفته بود، و در گلوی من.

وقتی پدر تن تو را چون آب به آب داد، من با تو
آب شدم، و مادر، پدر آب شد، ذوالفقار آب شد.
***


ویرگول


ردی از تو، در شهر شاعران آب و شراب می بینم
شعر های موج مست، سربسته و فروبسته
آواز هایی از چهار فصل تن، از زندگی، از مرگ.

ردی از تن تو، ای فروغ شعر، ای زن، ای زن.

***
اکبر ایل بیگی