امروز غروب


خسرو باقرپور


• امروز؛ تمامِ روز، بارانی بود،
من خیس و خسته به خانه آمده ام
و پناه می برم از غُربتِ غروبِ خانه به غوغایِ بالکُن!
بر شاخه ها نشسته و حیران نگاه می کنند؛
این: دو، سه کبوترِ مبهوت بر این درختِ پیر ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۶ مهر ۱٣۹۷ -  ٨ اکتبر ۲۰۱٨



 
امروز؛ تمامِ روز، بارانی بود،
من خیس و خسته به خانه آمده ام
و پناه می برم از غُربتِ غروبِ خانه به غوغایِ بالکُن!
بر شاخه ها نشسته و حیران نگاه می کنند؛
این: دو، سه کبوترِ مبهوت بر این درختِ پیر
و من؛
از دهانِ تلخِ این لیوان؛
ودکا می نوشم
و شعرِ داغ بر گونه هام می چکد.
سیگاری می گیرانم!
کبوتران می پرند؛
می روند...
و از این درختِ غمگین؛
چند برگِ نارنجی می ریزد.