هیاهوی بیهوده


سعید یوسف


• می کِشندش
چشمها بسته، دست و پا بسته،
بر زمین
روی سیمان و سنگ تا ماشین.
حس، ولی، کرده: زنده می مانَد:
می کِشندش، نمی کُشند امّا. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۲ بهمن ۱٣۹۷ -  ۱۱ فوريه ۲۰۱۹


 می کِشندش

چشمها بسته، دست و پا بسته،

بر زمین

روی سیمان و سنگ تا ماشین.

حس، ولی، کرده: زنده می مانَد:

می کِشندش، نمی کُشند امّا.

هست تسلیم، پس: نمی جنبد،

بی خیال از هجومِ جمعیت،

خنده و سوت و نعره و غوغا.

چه مگر کرده بینوا؟ تنها

لقمه ای در دهان نهاده و حال

این هیاهو چقدر بیهوده ست...

مگر آن لقمه سهمِ کی بوده ست؟



تکه هائی ز دست و پای زنی

حال، در هضمِ رابع است

سهمِ او بیش ازین نبود، امّا

به همین قدر قانع است

این هیولای نازنین

تمساح.



(سعید یوسف)