ترامپ و سپاه! چرا مخالفت و از چه موضعی؟


بهزاد کریمی


• لازمه خنثی کردن تاکتیک ماجراجویانه امریکای ترامپ، مخالفت با هرگونه حضور سپاه پاسداران در کشورهای همسایه است. مبارزه با این رویکرد امریکا که مستعد تنش بیشتر میان طرفین و در سمت جنگ است، مبارزه پیگیر علیه مداخله سپاه در سیاست و اقتصاد کشورمان را ایجاب می کند. مبارزه با ترامپیسم ضد بشریت، اسرائیل فزون خواه و سعودی های جاه طلب، همانا از مبارزه برای عقب نشاندن جمهوری اسلامی در سیاست و مواضع "عمق استراتژیک" اسلامی آن می گذرد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲۲ فروردين ۱٣۹٨ -  ۱۱ آوريل ۲۰۱۹


ویژه ی اخبار روز

۱. با تصمیم ترامپ و حلقه جنگ طلب دولت او مبنی بر قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لیست تروریست ها، باید قاطعانه مخالفت کرد. و بی هیچ اما و اگر هم. نه بخاطر اینکه سپاه اینکاره نیست و طی چهل سال گذشته چه در درونمرز و چه در برونمرز دست به ترور و کشتار نزده یا هم اینک به رفتار تروریستی نهادینه شده در خود که در واقع علت وجودی اش است ادامه نمی دهد. بلکه بدین سبب که چیزی جز تحریک تروریستی و زمینه سازی برای درگیری نظامی با کشور ما نیست. این تصمیم، برداشتن گامی دیگر در سمت جنگ است و نه در خدمت تضعیف موضع این نهاد سرکوبگر و متعرض؛ مشخصاً تقویت آنست. این گزاره مشهور که جنگ ادامه سیاست با ابزاری دیگر است، معنی دیگری هم دارد و نباید از آن غافل ماند. اینکه، مرز بین سیاست مبتنی بر تنش با خود جنگ بس شکننده است و چه بسا که در لحظه معین و بر اثر یک واقعه و یا بهانه، کار را به تقابل نظامی بکشد.

۲. موضع نسبت به این تصمیم، در تحلیل نهایی و به بیان روشن، موضع گیری است بر سر موضوع درگیری نظامی میان طرفین. سئوال اصلی اینست: جنگ، آری یا نه؟ و در واقع، آیا منافع مردم و جامعه ایران ملاک است یا نصیب بردن این یا آن دستمال از آتش گرفتن قصر قیصر؟ آنکه برخورد نظامی و در هر سطحی را میان امریکا و متحدین منطقه ای او با جمهوری اسلامی دقیقه شماری کند نمی تواند به استقبال این تصمیم نرود؛ باید هم هورا بکشد چون چنین اشتیاقی از الزامات مشی اوست. اما آنی که وقوع هر سطح از جنگ بین دو طرف تنش – و طرفینی هر دو بیگانه با مطالبات جامعه ما - را به درستی علیه مصالح مردم ایران و رشد جنبش مقابله مردمی با جمهوری اسلامی ارزیابی کند، حق ندارد نسبت به خطر ارتقای سطح تنش میان اینها بی تفاوت بنشیند و به مخالفت با آن بر نخیزد.

٣. در ابراز مخالفت بجا با این تصمیم، مواجه با رویکرد خطایی هستیم که آبشخوری جز امریکا ستیزی ندارد. این سیاست ایدئولوژیک، امر مخالفت با سیاست تازه ترامپ را بی توجه به تفاوت های تاکتیکی میان سیاست های روسای جمهور امریکا، صرفاً سوار بر کارنامه کهنه امریکایی و عملکرد منطقه ای امریکا در این سه دهه – و بی نظرداشت تناقضات آن!- می کند و دانسته یا ندانسته از موضع تنفر به هرچه امریکایی و تکرار شعار "مرگ بر امریکا" به تبیین تاکتیک می رسد. برای این ذهنیت، "سرکردگی" شر و فتنه در جهان مطرح است که با امریکاست. این تلقی، با گذاشتن تمرکز اصلی خویش بر امریکا و نه حتی صرفاً ترامپ، امریکا ستیزی را جایگزین مخالفت مشخص با ترامپیسم و تاکتیک اخیر او می کند و عملاً به همنوایی با نوع مخالفت جمهوری اسلامی با ترامپ در می غلتد.

۴. بدترین نوع مخالفت با این تاکتیک ترامپ اما رویکردی است که بیشرمانه آن را تعرض به حاکمیت ملی ایران جا می زند. این برخورد با مسئله، سپاه را بازوی نظامی استقلال ایران و پاسدار تمامیت ارضی آن و ایران را هم همان جمهوری اسلامی معرفی می کند! این هذیان ها، صدا و سخن رهبری جمهوری اسلامی در شکل نرم افزارانه آنست و باز تکرار فرمایشات "رهبر" مبنی بر اینکه تاکتیک اخیر امریکا دلیل ضعف او و نشانه اقتدار جمهوری اسلامی است در ایستادگی هایش طی چهل سال گذشته علیه "شیطان بزرگ". این نحوه برخورد، همان نگاه "صدور انقلاب" علی خامنه ای است به کارگزاری "سپاه قدس" سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که مصالحه جویی و مذاکره با امریکا را دستکم در حال حاضر رد می کند. همانی که در تهران با اونیفورم سپاه به مجلس می رود و در برونمرز دست اندرکار توجیه و تایید ضمنی نظام می شود و ژست دفاع از حیثیت ملی به خود می گیرد!

۵. گرایشی هم هست که تاکتیک تحریم را در هر شرایط و موردی و از سوی هر دولتی هم که باشد یا بگونه ساده انگارانه و یا که بیشتر حساب و کتاب کردن های سیاسی معین رد می کند و آن را در شکل فله ای پیش درآمدی برای سیاست جنگی می داند. حال آنکه سیاست تحریم می تواند چیزی تلقی شود میان انفعال سیاسی و تعیین تکلیف از راه جنگ. اعمال تحریم ها، اهرم هایی اند در جهان جهانی شده ما در عرصه سیاست ولو که بیشتر هم در دست قدرتمندان. آنها می توانند هم در راستای تدارک جنگ باشند و هم سبب ساز شوند برای حصول توافق پیشا جنگ و با تاثیراتی مختلف الجهت در زندگی و حیات سیاسی ملت ها. پس زیر تز کلی تحریم بی تحریم، مخالفت با اعمال هر حد از آن علیه جمهوری اسلامی منطقی نیست. این، می تواند ناخواسته همسوشدن با جمهوری اسلامی را در پی داشته باشد.

۶.این اگر در موارد معینی منتفی نیست که سیاست تحریم – و نه برای هر موردی- از سوی پدیده شوم ترامپیسم علیه جمهوری اسلامی و سرکوبگرترین ارگان آن یعنی سپاه پاسداران در مواردی برخی عواید به سود مردم ایران داشته باشد، جنگ اما جنگ است و دود آن مطلقاً و از هر نظر به چشم مردم خواهد رفت. در سیاست، برایند اعمال نیروها به کار می آید و نه مطلق کردن پیشاپیش و ایدئولوژویک جنگ نیروها. رد تحریم در هر موردی، سیاست نیست. اما گام گذاشتن اعمال فشار در فازی که فاصله بسیار شکننده ای با وقوع جنگ دارد، کاملاً و مطلقاً علیه مردم ایران است. ترامپی که نماینده سیاست "اول امریکا"ست و با موضوع حقوق بشر برخوردی کاملاً ابزارگرایانه دارد، بهیچوجه نمی تواند مدافع مردم ایران باشد و این تاکتیک او نیز، نه در خدمت مبارزه مدنی مردم ایران با جمهوری اسلامی و سپاه منفور، بلکه عملاً سوق دادن روندها در راستای جنگ و ایجاد "مظلومیت" برای سپاه است.
   
۷. بعد سرکارآمدن ترامپ و تیم او این پرسش فعال شده که احتمال وقوع جنگ بین امریکا و جمهوری اسلامی چه اندازه است؟ سئوالی که در دوره بوش پسر و سیاست ناظر بر "محور شرارت" وی نیز مطرح بود. همزمانی دو روند متناقض پاسخ قطعی به این سئوال را دشوارتر کرده است. هم ترامپیسم یعنی انقباض امریکا در خود و لذا لزوم کاستن از هزینه های ناشی از فرورفتن آن در باتلاق های برونمرزی و طبعاً اجتناب از ورود در جنگ هایی تازه عمل می کند و هم نیاز صنایع تسلیحاتی امریکا در مقام حامیان مقدم همین ترامپ در جهت تجارت اسلحه برای تولید و تشدید کانون های تشنج در جهان مطرح است. خاورمیانه باتلاق و در همانحال غرق در پترو دلار نقطه تلاقی این دو روند به شمار می رود و از اینرو، اگر هم در چشم انداز نزدیک وقوع چنین جنگی دیده نشود، اما آن را منتفی هم نباید شمرد. در هر دو سوی تنش، علاقمندان به جنگ جولان می دهند و کمترین ناخویشتن داری، خود زمینه ای است برای شعله افروزی جنگ و کفایت یک ماجرای خرد برای خطری کلان.

٨. این نگاه که امریکا گویا با این تاکتیک می خواهد سپاه را طرف اصلی مذاکره خود جا انداخته و فشار بر آن را محمل ارتقای موقعیت سپاه در نظام کنونی قرار دهد، بی مبناست. اینجا باید انطباق یابی هر چه بیشتر سیاست خارجی ترامپ با برنامه و سیاست دولت کنونی اسرائیل و منویات عربستان سعودی را دید. برای این دولت ها، سپاه بازوی اصلی عملیاتی جمهوری اسلامی در سیاست های منطقه ای آنست و لذا تمرکز حمله نیز بر همین باید باشد. نه تشکر نتان یاهو در آستانه انتخابات اسرائیل از ترامپ که این یکی درخواست او را نیز عملی کرد تصادفی بود و نه استقبال بلافاصله ای که عربستان از آن به عمل آورد. باز از همینجاست که اعلام تروریست بودن سپاه را باید از جنس تمایلات برای شروع درگیری بین جمهوری اسلامی و "ائتلاف سه گانه" دید؛ خواست تل آویو راستگرا و سعودی ها.

۹. لازمه خنثی کردن تاکتیک ماجراجویانه امریکای ترامپ، مخالفت با هرگونه حضور سپاه پاسداران در کشورهای همسایه است. مبارزه با این رویکرد امریکا که مستعد تنش بیشتر میان طرفین و در سمت جنگ است، مبارزه پیگیر علیه مداخله سپاه در سیاست و اقتصاد کشورمان را ایجاب می کند. مبارزه با ترامپیسم ضد بشریت، اسرائیل فزون خواه متجاوز به حقوق فلسطینی ها و سعودی های جاه طلب، همانا از مبارزه برای عقب نشاندن جمهوری اسلامی در سیاست و مواضع "عمق استراتژیک" اسلامی آن می گذرد. ایستادگی نیروی خواهان رهایی مردم ایران از بختک جمهوری اسلامی در برابر هر اقدام تنش فزا به جای تشنج زدایی و توسط هر طرف از مناقشه هم که باشد، یک عنصر درونی و کلیدی در مشی گذر از جمهوری اسلامی به جمهوری سکولار دمکراسی است. مشی ای که، بر نیروی تحول جوشیده از دل مردم ایران استوار است.


بهزاد کریمی
۲۲ فروردین ۱٣۹٨ برابر با ۱۱ آوریل ۲۰۱۹