پیرامون «نگاهی بیرونی به اختلافات درونی»


مجید عبدالرحیم پور


• اعضای سازمان ما چه بشکل فردی و چه بشکل جمعی حق نمایندگی سازمان [فدائیان خلق – اکثریت] در اتحاد جمهوری خواهان را نداشتند و ندارند. اعضای سازمان ما حق تشکیل فراکسیون سازمانی در اتحاد جمهوری خواهان ایران را نداشتند و ندارند... شرکت اعضای سازمان در همایش و در فعالیتهای اتحاد جمهوری خواهان ایران، جزو حقوق فردی اعضای سازمان است و امری فردی است ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ۵ خرداد ۱٣٨۶ -  ۲۶ می ۲۰۰۷


آقای سحرخیز گرامی و ارجمند!
با سلام بر شما، می خواهم نکاتی را در باره نوشته شما که تحت عنوان «نگاهی بیرونی به اختلافات درونی» در اخبار روز منتشر شده است با شما درمیان بگذارم. اجازه بدهید ابتدا با هم مرور کوتاهی به نوشته شما داشته باشیم: شما نوشته اید:
۱- ... بحث های قلمی و یا آتش تهیه های سیاسی که باهدف تاثیرگذاری بر تصمیم گیری ها و انتخابات نشست هفته آینده اتحاد جمهوری خواهان ایران در آلمان صورت می گیرد، خود بیانگر خصلت هائی است که می تواند گوشه چشمی به کسب قدرت سیاسی و به دست گرفتن هژمونی سیاسی سازمانی داشته باشد؛ ۲ – این خصلتها در ربع قرن اخیر با شدیدترین وضع خودرا نشان داده و تا حذف خونین رقیب پیش رفته است. اگر چه تحولات دهه های اخیر رگه هائی از رفتار دمکراتیک را درمیان نیروهای سیاسی شکل داده است اما به نظر می رسد رسوبات یک عمر مبارزه مسلحانه و فعالیت براندازانه پیش و پس از انقلاب می تواند کماکان در برهه های خاص روشهای و منش های دمکراتیک را تحت الشعاع قرار دهد. ٣- این نوع رفتار در نسل دهه های ۲۰ و ٣۰ بیشتر از نسل جدید است. ۴– به این دلیل است که اختلاف نظرها و مباحث مطرح شده در مورد «اتحاد جمهوری خواهان ایران» به همان شدت و حدت در میان دیگر نیروهای سیاسی و احزاب و گروهای داخلی و خارجی بیز به چشم می خورد... در این میان، گاه چون گذشته برای از دور خارج گردن رقیب امتناعی از زدن برچسب های ناچسب دیده نمی شود. باز جای شکرش باقی است که ... »
شما بعد از ارائه این مقدمه ، بقول خودتان از منظر روزنامه نگاری قضاوت خود را چنین بیان کردید: «قضاوت من این است که این مباحث بیش از هر چیز ریشه در برتری طلبی فردی یا سازمانی دارد که در این سالها وجود داشته و در آستانه برگزاری همایش سوم و حاد شدن شرایط داخلی و خارجی انتظار روز موعود نمود و بروز یافته است».
لابد شما هنگام نوشتن و انتشار مطلب خود، به این نکات توجه داشتید که اطلاعات و تحلیل ارائه شده از جانب شما درباره صاحبان «بحث های قلمی»، «نسل ده های ۲۰ و ٣۰» و «نیروهای سیاسی و احزاب وو» و نیز داوری نهائی شما درباره آنها، اولا بی ارتبابط با هم نیستند ثانیا می خواهد تاثیر گذار باشد. اگر چنین فرضی درست باشد این سوال برایم مطرح است که آقای سحر خیز با نوشتن و انتشار مطالب بالا چه هدفی را تعقیب می کند؟ آیا می خواهد ضرورت ساختن فضای سالم و اعتماد برانگیزی را به جمهوری خواهان گوشزد کند؟ آیا می خواهد خطر آنانی را که گوشه چشمی به کسب قدرت سیاسی و بدست گرفتن هژمونی سیاسی سازمانی دارند و برتری طلب و هزمونی طلب هستند به جمهوری خواهان اصلاح طلب و دمکرات و غیربرتری طلب و غیرهژمونیست گوش زد کند؟ اگر چنین است، آن افراد و احزاب چه کسانی و کدام ها هستند؟ آیا می خواهد آنها را متوجه وجود و حضور خصایل «برتری طلبی فردی و یا سازمانی» بعنوان آفت و آسیب درون نیروهای دمکرات کشور بکند؟ آیا می خواهد بگوید که نسل های ده های ۲۰ و ٣۰ و نسلی که یک عمر برانداز بود و مبارزه مسلحانه کرده، مشکل دار و مشکل ساز هستند و رگه های دمکراتیکشان کم است و نباید در رهبری آتی اتحاد جمهوری خواهان اکثریت داشته باشد؟ توجه داشته باشید که من در این بخش وارد بحث حول پیشنهادت سیاسی شما و نظرات سیاسی شما نشده ام. ولی می خواهم یاد آوری کنم که شما در برخورد با مخالفین سیاسی خود از واژه هائی نظیر «استفاده از هر ابزاری مباح » استفاده می کنید. اینکه شما چگونه و چرا اکثریت قریب به اتفاق اعضای اتحاد جمهوری خواهان ایران را به «استفاده از هر ابزاری مباح» متهم می کنید برایم روشن نیست. شاید شما اطلاعات دقیقتری از آنها دارید که توانستید چنین داوری کنید. من چنین قضاوتی ندارم. فکر می کنم این واژه ها اختلاف برانگیز هستند نه اعتماد برانگیز. آنچه قبل از سیاستهای پیشنهادی شما نظرم را به خود جلب کرد نحوه برخورد شما با اخبار و اطلاعات و مخالفین فرضی اتان بود.

جناب سحرخیز گرامی!
شما با نیاوردن اسم فرد و یا حزب و سازمانی که دنبال برتری فردی و یا سازمانی هستند، این فکر را اشاعه دادید که گویا اعضای اتحاد جمهوری خواهان و سازمانهای سیاسی مرتبط با آنها درصدد برتری خود و کسب هژمونی سیاسی سازمانی خود هستند. اگر شما چنین افراد و سازمانهائی را سراغ داشتید و دارید آیا درست این نبود که بعنوان یک روزنامه نگار متعهد و شجاع، آنها را با نام و نشان و البته با سند و مدرک به مردم معرفی می کردید؟ من براین نظرم که روزنامه نگاران و خبرنگاران وظیفه اشان فقط ارائه خبر و اطلاعات درست به مردم در رابطه با رژیم نیست بلکه لازم است در رابطه با نیروهای اپوزسیون نیز اخبار و اطلاعات دقیق و روشنی به مردم ارائه دهند. مردم ما و شهروندان ایران حق دارند کسانی را که برای آنان برنامه و استراتژی و سیاست طراحی می کنند و مدعی اداراه بهتر جامعه هستند، بشناسند. و روزنامه نگاران و خبرنگاران بهترین کسانی هستند برای ارائه اطلاعات به مردم.
با اجازه شما و با معذرت از شما می خواهم بگویم که شما در این نوشته کوتاه خود، نتوانسته اید اطلاعات روشن و شفاف و دقیق در اختیار مردم بگذارید. شاید شما بگوئید هدف من در این نوشته دادن اخبار و اطلاعات به مردم نبود بلکه ارائه نظر و پیشنهاد به اتحاد جمهوری خواهان بود. اگر چنین قصدی داشتید می توانستید نوشته خود را به آدرس ایمیل آنها بفرستید. البته اگر چنین کاری می شد باز ایراد کار بر جای خود باقی میماند.
برای من روشن نیست که شما چه اطلاعات و چه شناختی از نیروهای درون اتحاد جمهوری خواهان و مسایل فی مابین آنها دارید. و نمی خواهم مطلع نیز بشوم. ولی نوشته شما نشان می دهد که اطلاعات شما همه جانبه نیست، بلکه یکسویه است. البته شما متاسفانه از هیچ حزب و یا سازمان و فردی اسم نبردید ولی مضمون و ساختار نوشته، برخی نیروهای سیاسی و برخی سازمان ها را با ایما و اشاره نشان می دهد.
آقای سحر خیز، ایا درست این نبود که بطور روشن اسم آن سازمانها و یا سازمان و یا آن افرادی را که «ماموریت» سازمانی در درون اتحاد جمهوری خواهان ایران دارند، می آوردید؟ چرا چنین نکردید؟ چرا چنین نمی کنید؟ آیا صلاح نمی دانید؟ چرا صلاح نمی دانید؟
و اما برای رفع هرگونه ابهام می خواهم به اطلاع شما برسانم که من عضو اتحاد جمهوری خواهان نیستم و در همایش دوم شرکت نکردم و در همایش سوم نیز شرکت نمی کنم. نه به دلیل مخالفت با اتحاد جمهوری خواهان ایران بلکه به دلایل دیگری که شما برخا به آنها اشاره کرده اید و ای کاش نام سازمانها و افراد را نیز می گفتید. مهم ترین دلیلم اما این است که ساختن چنین تشکلهائی دورانش گذشته است. زمانی که هنوز تشکیل نشده بودند، امیدآفرین و خوب و مفید بنظر می رسیدند ولی بعداز تشکیل، ظرفیتهای نهانشان عیان شد و روشن شد که این قبیل تشکلها نمی توانند مشکل گشا باشند بلکه مشکل آفرین هستند. نه اینکه اساسا بدرد نمی خورند، نه، این ارزیابی و داوری را ندارم ولی فکر می کنم نمی توانند یک تشکل سیاسی فراگیر و فعال و نقش آفرین باشند. باید بجای دل بستن به این قبیل تشکلها و صرف انرژی فراوان برای تشکیل و حفظ آنها، فکر اساسی و استراتژیک کرد و انرژی را جای دیگر صرف کرد . جامعه ایران به احزاب مدرن دمکرات چپ و راست و میانه و سبز و ... نیاز دارد نه به جمع کردن افراد ذره ای با هویتهای گوناگون و متفاوت و گاه متضاد و ایجاد تشکلهای بی هویت. تشکل های جمهوری خواهی و مشروطه خواهی ربطی به ده ها انجمن و جنبشهای جاری زنان و جوانان و کارگران و معلمان و حقوق بشر و دمکراسی و حفظ محیط زیست و ... ندارند و با پرچم جمهوری خواهی و مشروطه خواهی نمی توان با خواستهای روزمره و میان مدت و درازمدت شهروندان و اقشار گوناگون جامعه تماس حاصل کرد. جامعه به احزاب مدرن دمکرات با برنامه و سیاستهای روشن نیازمند است نه به تشکلهائی که بشیوه پوپولیستی، افراد ذره ای را حول خود جمع می کنند. تلاش برای ساختن احزاب مدرن دمکرات چپ و راست و میانه بجای صرف نیرو برای ایجاد تشکلهای پوپولییستی بی هویت و بحران ساز، نیاز روز و مبرم جامعه ما است. تلاش برای ساختن چنین احزابی دارای اهمیت تاکتیکی و استراتژیک است و علاوه بر اهمیت سیاسی دارای اهمیت فرهنگی نیز هست. اگر طرفدران لیبرال دمکراسی و سوسیال دمکراسی و چپ های دمکرات و یا دیگر نیروهای آزادی خواه و دمکرات بجای ایجاد تشکل هائی نظیر اتحاد جمهوری خواهان و مثلا نهاد ملی و کنگره ملی ووو درجهت ساختن احزاب مدرن دمکرات موردنظر خود تلاش می کردند شاید، فضا و مناسبات میان نیروهای سیاسی کشور بهتر از این بود. تجربه نشان می دهد که تشکلهای بی هویت، بحران ساز و تنش زا و فرساینده انرژی و روح و روان اعضای خود است. اتحاد و ائتلاف حول دمکراسی و حقوق بشر ضروری است و باید با تمام قوا دنبالش رفت اما نه بشیوه پوپولیستی. بخشی از دوستان جمهوری خواه می خواهند فراکسیون درست کنند ولی نمی دانند چه فراکسیونی باید درست کنند؟ فراکسیون لیبرال دمکراسی و فراکسیون نئولیبرالها و فراکسیون سوسال دمکراسی و فراکسیون چپهای دمکرات و یا فراکسیون تحول طلبان و اصلاح طلبان ووو؟ شما اگر نامه مربوط به ضرورت تشکیل فراکسیون را خوانده باشید متوجه عمق فاجعه خواهید شد. این دوستان از بنیان گذاران اولیه اتحاد جمهوری خواهان هستند. دوستان جمهوری خواه و نیز تعدادی از رفقای ما اتحاد جمهوری خواهان را درست کردند و حالا نمی دانند چه کارش کنند. البته من نمی خواهم بار مسولیت وضعیت کنونی را بدوش تعداد مشخصی بیندازم. من خود جزو امضا کنندگان اولیه بیانیه و عضو شورای موقت موسس همایش اول بودم و در همایش اول نیز شرکت کردم. ولی از یک ماه مانده به همایش و بویژه در درون همایش به این ارزیابی رسیدم که تشکل میمون و مبارک این همایش متاسفانه ره بمنزل نخواهد برد. نامزد انتخابات نشدم و در همانجا تصمیم گرفتم عضو اجا نشوم. خوشبختانه رفیق بهزاد کریمی نیز که با رای نسبتا بالا بعنوان عضو شورای مرکزی اتحاد جمهوری خواهان ایران انتخاب شده بود برای جلوگیری از هرگونه ابهام از عضویت در شورای منتخب اتحاد جمهوری خواهان استعفا داد. او در آن لحظه عضو شورای مرکزی و مسول هیئت سیاسی سازمان ما بود. ولی متاسفانه دیگر رفقا[ی ما (سازمان اکثریت)] از جمله رفیق فرخ نگهدار و مهدی فتاپور و بهروز خلیق و علی پور نقوی و وهاب انصاری ووو با امید فراوان به این تشکل و با این برداشت که این تشکل، تشکل حزبی نیست بلکه یک اتحاد سیاسی است و می تواند نقش آفرینی کند، به عضویت شورای مرکزی اتحاد انتخاب شدند و به فعالیت ادامه دادند. لازم است گفته شود که این رفقا و هیچ یک از اعضای سازمان ما با تصمیم سازمان و به دستور سازمانی و برای انجام ماموریت سازمانی در همایش و در اتحاد جمهوری خواهان شرکت نکرده بودند. آنها از جمله من بطور فردی شرکت داشتیم.

آقای سحرخیز!
بگذارید به اطلاع شما برسانم که شورای مرکزی منتخب کنگره سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت، هیئت سیاسی اجرائی شورای مرکزی و دیگر ارگانهای مرکزی و مسول سازمان در هیچ جلسه رسمی و یا غیررسمی به هیچ عضو و یا جمعی از اعضا و یا فراکسیون سازمانی، هیچ حق نمایندگی و یا «ماموریت» سازمانی برای حضور و نمایندگی سیاستها و تصامیم سازمانی در درون اتحاد جمهوری خواهان ایران نداده بود و تاکنون نداده است. اعضای سازمان ما چه بشکل فردی و چه بشکل جمعی حق نمایندگی سازمان در اتحاد جمهوری خواهان را نداشتند و ندارند. اعضای سازمان ما حق تشکیل فراکسیون سازمانی در اتحاد جمهوری خواهان ایران را نداشتند و ندارند. هیچ یک از ارگانهای مرکزی و تصمیم گیرنده سازمان، تصمیمی مبنی بر فرستادن اعضای سازمان به شکل فردی و یا گروهی به همایش اول و دوم و سوم و به تشکیلات اتحاد جمهوری خواهان ایران نگرفته بود و نگرفته است. شرکت اعضای سازمان در همایش و در فعالیتهای اتحاد جمهوری خواهان ایران، جزو حقوق فردی اعضای سازمان است و امری فردی است و اعضای سازمان نیز مثل دیگر اعضای اتحاد در درون اتحاد یک رای دارند و رای رفقای ما در انجا رای سازمانی نیست. اعضای سازمان موظف و مامور به پیشبرد خط سیاسی سازمان در درون اجا نیستند. ارگانهای مرکزی سازمان، به هیچ یک از اعضای خود هیچ رهنمود و دستور سازمانی مبنی براینکه در اتحاد جمهوری خواهان چه بکنند و چه نکنند نداده و نمی دهد.

آقای سحرخیز!
آنچه در بالا آمد شاید عجیب بنظر بیاید ولی واقعیت دارد. آری در چارچوب فرهنگ سیاسی جنبش سیاسی ایران ما این کارها بسیار عجیب و نامتعارف بنظر می رسد ولی باور بفرمائید همان چریک ها و سازمان چریکهائی که یک عمری مبارزه مسلحانه کردند و یا از آن دفاع کردند نمی خواهند در درون دیگر تشکل های سیاسی هژمونی خود را اعمال کنند. من بجرات و دقت می توانم بگویم که سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت که برآمده از درون روشنفکران و دانشجویان و مردم آگاه و برگذشته از میان دود و آتش و خون و حماسه و قهرمانی هاست، امروز از دمکراتیک ترین نیروهای سیاسی کشور است که چشم طمع به نیرو و موقعیت و مقام هیچ یک از نیروهای سیاسی کشور ندوخته و نمی خواهد بشیوه ناسالم و غیردمکراتیک هژمونی خود را در درون دیگر سازمان ها و اتحادهای سیاسی برقرار و اعمال کند. متاسفم که اوضاع سیاسی کشور بگونه ای است که اجازه نمی دهد نیروهای سیاسی از نزدیک شاهد تلاش و کار و تغییر و تحولات فکری و روش یکدیگر باشند. کاش این فضا و امکان را داشتیم که از نزدیک شاهد رفتار و کردار یکدیگر باشیم. باید در این راستا تلاش کرد.
سازمان ما سالهای درازی است که تلاش برای کسب هژمونی در درون دیگر تشکلهای سیاسی را تلاشی اعتمادشکن و مخرب و مانع شکل گیری همکاری های سیاسی دمکراتیک و برابرحقوق ارزیابی کرده و نیروهای خود را به ایجاد فضای سالم و اعتماد آفرین دعوت می کند. سازمان ما در همایش اول و دوم و سوم اتحاد جمهوری خواهان ایران، قصد و تصمیم کسب هژمونی نداشت و ندارد. ما نمی خواستیم و نمی خواهیم دو تا سازمان اکثریت داشته باشیم. ما کوشش می کنیم همکاران و متحدین متشکل و دمکرات داشته باشیم.
هنگامیکه رفیق مصطفی مدنی در همایش اول از من پرسید چه می خواهید بکنید، گفتم من با بسیج نیرو برای گرفتن اکثریت شورای منتخب همایش جمهوری خواهان بشدت مخالفم. سازمان ما با این شیوه مخالف است. ما این کار را درست نمی دانیم و چنین قصد و تصمیمی نداریم. او نیز چنین نظری داشت.

و ختم کلام اینکه، برای دمکراتیزه شدن مناسبات میان نیروهای سیاسی کشور، نیروهای سیاسی به فضای اعتماد آفرین نیاز دارند. سازمان ما کوشش می کند جزو سازندگان این فضا باشد.