نه پند می‌گیرند نه ملال! - همن سیدی

نظرات دیگران
  
    از : human ameri

عنوان : سایر امیر نشینها
دوست عزیز لیبرال،لطفاً از امیر نشینهای آمریکا و کانادا و سوییس و روسیه و نهوه فدرال شدنشان ذکری به میان آورده و چراغی بیفروزید تا این جماعت روشن شوند.!!
٣۱۴۰۶ - تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱٣٨۹       

    از : لیبرال دمکرات چپ میانه

عنوان : دیدگاه من، دیدگاه شما، دیدگاه او. هیچ دیدگاهی مطلق نیست.
اگر دیدگاه آقای سیدی بر پایه ی علم و منطق بود ایشان هیچ مشکلی در پاسخ دادن به پرسشهای ما را نمی داشت. هیچوقت هم دیکته نمی کرد که یا دیدگاه مرا چشم بسته بپذیرید و یا من با شما حرفی ندارم. هیچوقت هم نمی گفت که پند و ملال باید جایگزین منطق و استدلال شوند.

آقای سیدی مثل هر انسان دیگر آزاد است دیدگاه خود را داشته و آنرا بیان کند. آزادی اندیشه و بیان آن از حقوق ابتدایی همه ی انسانهاست که در منشور جهانی حقوق بشر آمده است و هیچکس حق نقض آنرا ندارد.

من با دیدگاه شما، آقای سیدی، ۱۰۰ در ۱۰۰ مخالفم ولی حاضر نیستم به هیچ عنوان از شما حق آزادی اندیشه و بیان آن سلب شود. از شما هم در عوض همین طرز تفکر نسبت به مخالفانتان انتظار می رود وگرنه حق آنها را ضایع می شود.

در مورد فدرالیسم ما دو دیدگاه متضاد داریم و چاره ای نداریم جز این که این اختلاف را هر دو ما بعنوان یک واقعیت بپذیریم. من این واقعیت را می پذیرم، نه پندی برای شما دارم و نه ملالی. فقط اینرا به شما می گویم که شما دیدگاه مخالفان تان را با پند و ملال نمی توانید تغییر دهید ولی با دلیل و منطق محکمه پسند این احتمال وجود دارد که مخالف تان را متقاعد کنید که دیدگاهش را تغییر دهد و دیدگاه شما را بپذیرد.

شما هیچ منبعی که از دیدگاه شما دفاع کند را ارائه نداده اید بنابراین، اولین کاری که در این رابطه می توانید انجام دهید ارائه ی منابع شماست. این منابع را ذکر کنید تا ما به آنها رجوع کنیم و نتایج خود را با شما در میان بگذاریم. با احترام.

دیدگاه من، دیدگاه شما، دیدگاه او. هیچ دیدگاهی مطلق نیست.
٣۱٣۷۵ - تاریخ انتشار : ۱٨ مهر ۱٣٨۹       

    از : BAHMAN s

عنوان : پاسخ کلی دادن نشان فریب است نه شجاعت
دوست نادیده آقای سیدی

پرسش ( پرسشها ) کرده ام و پاسخ ( پاسخهای ) آن را می خواهم . کلی گویی در یک مقاله نشانه فریب دادن است و من فریب خورده ام چون پاسخ روشن دریافت نکرده ام. کلی گویی را به هیچ وجه نمی پذیرم. مگر نگفته اید که کار علمی انجام می دهید. پس به ایرادهای من پاسخ علمی بدهید. پاسخ علمی هم روشن است و ادا و اصول ندارد.

با سپاس
٣۱۲۹۹ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣٨۹       

    از : hemn seyedi

عنوان : towzih
دوستان سلام

من معمولا دیدگاه خودم را در نوشته هایم بیان می کنم، در یکی از ستونهای اخبار روز و نمی خواهم سوالات را در همین بخش کامنتها جواب دهم ، اگر شرحی لازم بود سعی می کنم در نوشته های بعدی به ان بپردازم

ممنون از دوستانی که نسبت به این نوشته ابراز علاقه و اعلان پشتیبانی کرده اند

بدون تردید این مناقشه ها ادامه خواهد داشت و عدم قابلیت یک یا چند کس در امر گفتگو به معنای پایان گفتگو نخواهد بود

شاد و تندرست باشید
٣۱۲۷۹ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣٨۹       

    از : لیبرال دمکرات چپ میانه

عنوان : اجرای کامل منشور جهانی حقوق بشر راه حل است و نه فدرالیسم.
بحث فدرالیسم هیچ ارتباطی با آزادی در ایران ندارد همانطور که آزادی در ایران هیچ ارتباطی با تقسیم آب و خاک ما ندارد. صرفنظر از اینکه شهروندان ایران در کدام استان متولد شده اند و یا در کجای این گیتی زندگی می کنند در جایجای ایران سهم دارند. مگر هر استان در ایران یک کشور مستقل است که آب و خاکش متعلق فقط متعلق به سکنانش باشد و بس و کسی حق دخالت به حریم آنرا نداشته باشد؟

ایران یک کشور است که شهروندانش همگی تحت ستم رژیم هستند. ایران باید از شر این رژیم خلاص شود و یک قانون اساسی جدید تدوین کند که بر پایه ی منشور جهانی حقوق بشر باشد تا حقوق حقه ی کلیه ی شهروندانش صرفنظر از تیره و تبار و زبانشان تضمین شود. آقای همن سیدی و همفکران ایشان باید اول به مخالفان فدرالیسم ثابت کنند که این راه حل غلط است. سپس توضیح دهند که در صورت فدرال شدن ایران چه برنامه های سیاسی و اقتصادی برای هر ایالت دارند و این برنامه ها آیا هیچ خوانایی با منشور جهانی حقوق بشر دارد یا نه؟ فدرالیست ها حتما تصویری از یک ایران فدرال باید داشته باشند که بتوانند آن تصویر را با ما شریک شوند تا ما در ذهن خود آن تصویر را مجسم و درباره اش قضاوت کنیم. اینکه بگویند فدرالیسم مساویست با آزادی و نسخه ایست علمی کافی نیست. خب نیجریه، افغانستان و پاکستان هم کشورهای فدرال هستند ولی آیا فدرالیسم برای آنها آزادی آورده است که برای ما در ایران بیاورد؟

ریشه فدرالیسم در آلمان و سویس و یوگسلاوی و امریکا را جستجو کنید و ببینید آیا دلیل آنها هم برای فدرال شدن هیچ ارتباطی با آزادی داشت و یا نه. یوگسلاوی سه امیرنشین بود که پس از جنگ جهانی اول بهم پیوست چون از نیات ایتالیا نگران بود. یعنی بخاطر امنیت خود این سه امیرنشین بهم پیوستند و نه بخاطر آزادی. آلمان هم بعنوان یک کشور و یک ملت در نیمه ی دوم قرن ۱۹ تاسیس شد. قبل از آن ملوک و طوایفی و امیر نشین بود و برای تشکیل یک کشور بیسمارک قدم به میدان گذاشت و این کشور فدرال شد. آفریقا بجز مصر و چند محدوده دیگر قاره ای بود که هیچوقت فرصت اینرا پیدا نکرد که از مرحله ی قبیله نشینی به شهر نشینی و دولت ملت برسد. استعمارگران جلوی پیشرفت آنها برای قرنها در این رابطه گرفتند و وقتی مجبور شدند که این قاره را به ساکنینش واگذار کنند خطوط و مرزها را به نفع خودشان کشیدند و کشورهای مختلف تولید کردند. ساکنان هر یک از این کشورها هم هنوز قبیله ای فکر و زندگی می کردند و اکثرا می کنند. نیجریه یکی از آنهاست و فدرال است ولی آیا فدرالیسم با خود برایشان آزادی آورد؟ اگر آورد پس جنگهای داخلی بیافرا بر سر چه بود. هند هم امیر نشین بود قبل از آنکه مغولها این کشور را فتح کنند. هجوم اروپایی ها امیر نشینی را دوباره غالب کرد چون منافعش با بجان هم انداختن مردم تامین می شد. این کشور پس از آزادی خود همان سیستم فدرال را حفظ کرد و نه اینکه آنرا بعنوان یک طرح قبل از آزادی به اجرا درآورد.

هر چیز غربی نه همه خوبست و نه هم بد درست مثل یک چاقو هم با آن می توان پیاز خرد کرد و هم سر کسی را برید. آزادی هیچ ارتباطی با فدرالیسم ندارد ولی آزادی ارتباط مستقیم با منشور جهانی حقوق بشر دارد. بجای کژراهه رفتن به زیر پرچم منشور جهانی حقوق بشر گرد بیاییم و این رژیم منفور را به زباله دان تاریخ پرتاب کنیم.

با مبحث فدرالیسم برای ایرا بین جمهوریخواهان تفرقه خواهد بود و آپوزیسیون را تضعیف خواهد کرد. با تضعیف آپوزیسیون آزادی ایران به عقب خواهد افتاد. آیا این چیزیست که ما می خواهیم؟ موفق باشید.

اجرای کامل منشور جهانی حقوق بشر راه حل است و نه فدرالیسم.
٣۱۲۷٨ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣٨۹       

    از : peerooz

عنوان : بدبختی دو زبانی و آموختن زبان همگانی
در کانادا مردم نواحی فرانسه نشین معمولا دو زبان انگلیسی و فرانسه را میدانند و معلوم نیست اقلیتی که ظاهرا انگلیسی نمیدانند تظاهر میکنند و یا واقعا نمیدانند. بقیه کانادایی ها معمولا فقط انگلیسی میدانند. سویس را نمیدانم ولی چون در اروپای غربی خیلی از مردم چند زبانی اند شاید خیلی از سویسی ها دو زبانه و چند زبانه بوده و از این راه با هم ارتباط بر قرار میکنند، شاید خیلی ها هم زبان بین المللی انگلیسی را میدانند.
در چند روز اخیر چندین مقاله در باره مسائل قومی و زبانی نوشته شده و کامنت های بسیار زیاد که مثلا چرا یک کودک کرد نباید به زبان کردی درس بخواند و این بدبختی را چرا باید تحمل کرد؟
در همین سایت , دو روز پیشتر مقاله ای در قسمت گزارش و در باره بدبختی های گروهی دیگر از هم وطنان ما در باره مصیبت های فقر و قاچاق و زندان و مواد مخدر در سیستان و بلوچستان نوشته شده که هنوز حتی یک کامنت هم نگرفته است و نمیدانم کسی هم آنرا خوانده است یا نه ؟ آیا همه بدبختی های ما مساله زبان است ؟ و به این شدت؟
٣۱۲۷۵ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣٨۹       

    از : BAHMAN s

عنوان : مخاطب من آقای سیدی بود نه یک پان ترکیست
بنده از آقای سیدی چند پرسش نمودم و انتظارم این بود که آقای سیدی پاسخ مرا بدهند. اما پاسخ مرا شخصی به نام س که گویا طرفدار فرضیه جدا سازی است؛ دادند که جای صد افسوس بود که هم متن نامه بی ادبانه و هم محتوای آن ساده اندیشانه و ناپخته بود. نخست اینکه بنده اهل سراب هستم و کسی حق ندارد برای من هویت بسازد. جالب بود که من سرابی نیز متهم به شئونیسم فارس شدم که خودم خنده ام گرفت !!! عجیب است که گروهی هنوز در همان حال و هوای ذهنیات متوهم خود زندگی می کنند و هیچ از دنیای حقیقی بویی نبرده اند و یک کتاب هم درست و حسابی مطالعه نکرده اند. ما در ایران و در هیچ جای جهان ، نژاد خاص نداریم و چند نوع نژاد خاص هم در ایراننداریم که بنده جزئی از آن نژاد خاص باشم و این حرفهای صد من یک غاز نژادی؛ بی سر و ته و خالی از هر گونه دیدگاه انساندوستانه است و زبان را با نژاد یکی گرفتن ؛ کاریست که مدتها پان عربیستها و پان ترکیستها انجام می دادند و از آن نتیجه می گرفتند که برای نمونه کردهای ترکیه همان ترکهای کوهی هستند!!!. دوم اینکه زبان آذری که در ایران صحبت می شود زبان یکپارچه ای نیست که بخواهیم آن را از ایران جدا کنیم، برای نمونه واژه های گل؛ بلبل؛ باغ؛ بایرام ( بهرام) ؛ چرک ( نان) همان چارک است؛ شهرهایی مانند سراب؛ تبربز ؛ مشکین شهر؛ اردبیل؛ همدان؛ قزوین؛ و هزاران نمونه دیگر در واقع این بافت درهم شده زبانی را نشان می دهد که این زبان با مردم ایران عجین شده است. من نمی خواهم به همه ی اشکالات فلسفی نویسده پاسخ بدهم اما بر این باورم که ایران را نمی توان از جزء ایرانی ها در هر جا که هستند و جزء را نمی توان از کل ایران جدا کرد. هویت یک ذهنیت چند ده ساله نیست که بتوان آن را عوض کرد. اما در زمینه ی مسائل ایران: شما نمی توانید یک پارچه کثیف را با تکه تکه کردن تمیز کنید چون همان علائم چرکی باز می ماند و شما فقط یک پارچه را تکه تکه کردید. ایران فدرال یا ایران هزار تکه با هزار جمهوری تازه هم نمی تواند مشکل مردم را و ذهنیت آنان را عوض کند. پس دنبال راه حل اساسی باشید نه ساده کردن مشکل با وارد کردن ذهنیتهای وام گرفته شده از دیگران . با سپاس
٣۱۲۷۴ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣٨۹       

    از : پیشرو

عنوان : به خود هم بنگرید
با عرض احترام به آقای همن سیدی باید بگویم بسیاری از نسبت هایی که شما به مخالفان خود میدهید را میتوان در مورد خود شما تکرار کرد. مثلا آقای سیدی شما از چه موضعی کوتاه آمده اید که میگویید دیگران میگویند همین و بس؟ کدام تغییر حتی جزیی در یکی از نظرات شما در این چند نوشتار رخ داده است؟ آخر دوست گرامی کمی هم بخود بنگرید. همه باید حرف شما را بپذیرند یا اینکه شما هم باید انعطافی داشته باشید؟گفتگو برای گفتگو ؟ همین کافی است؟
٣۱۲۷۲ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣٨۹       

    از : س

عنوان : برای پیشگیری از سکته
آقا بهمن
همه مخالفان نظری خود را مشمول "سکته" کردید که! این جنبش سبز هم که "سکته" می آورد، یعنی کار بهتر از این نمی تواند بکند! خب عوضش دل شما خنک می شود چون مخالفان همه با "سکته" برای شما قلع و قمع می شوند.
اما برویم سر این عقیده و نظریه "ایرانی"، چی هست اصلا؟ ایرانی یعنی کی؟ راه حل شما چی هست؟ بالاخره کردها، عربها، بلوچها، ترکها حق مبارزه برای خودگردانی و حفظ هویت ملی شان را در ایران دارند یا نه؟ "فدرالیسم" مال اجنبی هاست؟ خب پیشنهاد شما چی هست برای کرد و ترک و... که زبان فارسی شما را درست نمی فهمد و از زورچپانی آن هنگام تکلم فارسی احساس از خود بیگانگی می کند؟ آخر تبعیض و زورگوئی و خونریزی علیه مردمی که حق انسانی و طبیعی شان را می خواهند تا کی؟ فدرالیسم "ایرانی" نیست، چی "ایرانی" هست اصلا؟ شما چه راهی برای حل تبعیضات ملی در ایران پیشنهاد می کنید؟ انکار هویت ملیتهائی که در آب و خاک خودشان زندگی می کنند؟ انکار حقوق انسانی و سینه زدن برای پان فارسیستها؟ این است نسخه ی "اصیل ایرانی"؟ اینکه شد عین همان نسخه ی "ترکی" آتاتورک و سیاستهای ارتجاعی و استبدادی و فاشیستی که در کشورهای دیگر هم بوده، نسخه ی شما هم نه تازه است و نه خاص ایرانیان! هم استبداد و زورگوئی و هم مبارزه برای برابری و آزادی در همه کشورها و میان همه ی ملیتها و فرهنگها بوده، حالا یکی می گوید "فدرالیسم"، یکی می گوید "خودگردانی"، یکی می گوید "دوری از تمرکز و انحصار قدرت در دست دولت مرکزی"، شما چه می گوئید؟ به نظر می رسد که هیچ راهی جز همان آسیمیله کردن آتاتورکی در چنته ندارید، واقعا که "هنر نزد ایرانیان است و بس"!
٣۱۲۷۱ - تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱٣٨۹       

    از : BAHMAN s

عنوان : چرا از پاسخ دادن سر باز می زنید؟
چند پرسش از شما آقای سیدی مطرح کردم و خوشحال می شدم که اگر آنها را پاسخ می دادید.
۱- چه کسی گفته است که مقاله ی شما علمی است و چه معیاری برای علمی بودن مقاله تان در دست دارید؟
۲- چه کسی گفته است که نظام فدرالی در آمریکا برای نمونه بد است؟
۳- چه کسی گفته است که هر نظامی که در غرب در جریان است می توان برای ایران کپی کرد و به دست آنها داد؟
۴- چه کسی گفته است که دید چپ ایرانی؛ دید علمی است؟
۵- چرا مردم ایران را با هم متحد و دوست و اعضای یک خانواده نکنیم و چرا باید اعضای این خانواده را ؛ با دیدگاههای شکافنده ؛ از هم تکه تکه کنیم؟
بنده قصد نصیحت کردن کسی را ندارم؛ اما انقلاب اسلامی ایران نخستین گوشمالی را به جریانهای چپ و شاهی و ملی و اسلامی ارمغان داد. سکته مغزی در این جریانات پس از فروپاشی شوروی سابق انجام گرفت. جنبش سبز ؛ یک سکته قلبی به پیکره این جریانات سیاسی وارد کرد. حال این جریانات ورشکسته ی سیاسی که عمری از جنبش های فکری غرب و شرق و اسلامی پیروی می کردند؛ می خواهند برای آینده ی ایران نسخه های تازه بپیچند و نام این نسخه ها را مدلهای علمی و هنری گداشته اند!!!! من به جز آه و افسوس چه می توانم بگویم؟ هیچ. اما گره ایران و گره کشورهای خاورمیانه با این طرح ها ؛ گشوده نمی شود. مشکل جای دیگر است. درد این است که ما بینش سیاسی از خود نداریم. برای همین فرهنگ سیاسی نداریم. برای همین بی فرهنگ هستیم. اما تا دلتان بخواهد طرح کشورهای دیگر را در دست داریم که می خواهیم وارد ایران کنیم .... به به ! آفرین! این هم از عقل سیاسی ما. باور کنید شرم آور است. من مشکل با هیچ شخص خاصی ندارم. همه ی اشخاص برای من یکی هستند. اما مشکل من این داده های غلط است که مغرها را آلوده کرده است. ایران باید بر پایه یک بینش فرهنگی ایرانی رشد کند همان شعاری که گوشهای ما گویی نشنیده است : جمهوری ایرانی. ایرانی خسته از جهان وطنی اسلامی و غیر اسلامی است: نه غزه ؛ نه لبنان ؛ جانم فدای ایران. نمی دانم این شعار جوانان را شما هم شنیده اید؟؟ شعارهای میلیونی بود نه شعار چهار پنج نفره. اگر گروههای سیاسی نمی توانند دست کم اندکی ساکت باشند و هیچ نگویند؛ لا اقل فکر آشتی ملی و به هم پیوند دادن مردم باشیم. پراکنده کردن هنر نیست. با سپاس و مهر
٣۱۲۶۱ - تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱٣٨۹       

    از : ب بسطامی

عنوان : شما کار خودتان را بکنید
مشکل این آفراد این است که فکر می کنند باید در یک بحث دیگری را ساکت کرد یا دهنش را بست. اگر دیگری حرفش را محترمانه زد و رفت خوشحالند که دهن خیلی ها را بسته اند. این جاهاست که چهره های واقعی افراد بیرون می آید. در نوشتن کمی استعداد و مطالعه لازم است تا قشنگ بنویسی و قشنگ خودت نباشی. کمک بعضی سایت های مبلغ و شیفته ی خودت را هم جلب کنی و تند تند نوشته و گفتگو تنظیم کنید و همه بگویند نظر ایشان حق مطلق است. سایت حزب مشروطه آزادمنش تر از تلاش است. لااقل نظر مخالفین را هم منتشر می کند. تلاش حکایت همان تک حزبی گذشته است. چه فرمان یزدان چه فرمان آقای همایون و کتاب های قشنگ شان.
دوستان درست می گویند. اصلا لازم نیست با آقای همایون در این باره بحث کرد. بحثی است مربوط به جامعه ایران. ایشان و چند نفر محدود عضو حزب می خواهند چکار کنند؟ خوشبختانه ما در فضای آزاد هستیم و کسی نمی تواند جلوی بحث آزاد را بگیرد. شما لازم نیست بحث را با ایشان ادامه دهید. ما مخالف و موافق مشتاق خواندن بررسی های مستدل و امکانات موجود این بحث ها هستیم. ایشان نظرشان را گفتند ما هم بحثمان را ادامه می دهیم.

حرف زدن و نوشتن از دگر اندیشی واقعا قشنگ است. ولی انسان صادق از نثر قشنگ خیلی قشنگ تر است.

با آرزوی پایندگی کشور ایران
بسطامی
٣۱۲۵٨ - تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱٣٨۹       

    از : س

عنوان : تجربه ی تاریخ
آقای سیدی خیلی خوب گفتید اما انتظاری بیشتر از این از آنها که پند نمی گیرند نیست، آنها زمانی کوتاه خواهند آمد که بدانند با این رویه هیچ جائی در قدرت ندارند، پس از آنکه دیدند با خونریزی و قلدری به جایی در قدرت تکیه نمی توانند کرد و زیر پایشان خالیست، مجبور می شوند تغییر رویه دهند تا به بازی گرفته شوند، تا در فرصتی مناسب باز زهرشان را اگر که توانستند بریزند، متأسفانه تاریخ برای ما تجربه ی بهتر از این ندارد.
٣۱۲۵۵ - تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱٣٨۹       

    از : سیامک

عنوان : تشکر
آقای سیدی گرامی؛ من به عنوان یک ترک آذربایجانی دست شما را به گرمی میفشارم و بابت مقاله خوب و روشنگرانه تان سپاسگذاری میکنم. به هر حال وظیفه تاریخی نیروهای مترقی روشنگری است و نیروهایی نیز در طول تاریخ وجود داشته اند و وجود دارند که متأسفانه همیشه به عنوان ترمز اجتماع عمل کرده و می کنند و به حق شایسته صفت "مرتجع" هستند. مسلما با پند و نصیحت هم عوض نمی شوند. تنها مبارزات آزادی بخش ملتهاست که میتواند آنها را وادار به عقب نشینی کند. 
٣۱۲۵۴ - تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱٣٨۹       

    از : هوشنگ-هلند ح

عنوان : واقعا پندنمی‌گیرند!!
واقعا پندنمی‌گیرند و نمی‌خواهند ببینند همان اقلیتها یی که وجودشان‌ را در درون ایران انکار میکنند ان پاره دیگرشان در انطرف مرز و درهمسایگی ‌شان د‌ارای حکوتها یی مستقل و بعضا خود مختار هستنند. ‌
٣۱۲۴۷ - تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱٣٨۹       

    از : لیبرال دمکرات چپ میانه

عنوان : آقای همن سیدی محترم،
آقای همن سیدی محترم،

هیچ حزب و گروهی نمی تواند تعیین تکلیف کند که چه مباحثی در احزاب دیگر قابل بحث هست و یا نیست. حزب مشروطه بحث فدرالیسم را برای خود مختومه اعلام کند و یا نکند هیچ ارتباطی با بحث ما در این سایت ندارد. بنظر من ما باید این بحث را در اینجا ادامه دهیم. خوانندگان علاقمند به این بحث دو گرو هند، موافق و مخالف و هر کدام دلائل خود را دارند. ما باید وجود هر دو گروه را به رسمیت شناخته، به دلائل آنها به دقت گوش کنیم و سئوالات مان را رک و پوست کنده با یکدیگر در میان بگذاریم تا به نتیجه ای برسیم. مختومه اعلام کردن این بحث در اخبار روز بزرگترین اشتباه است چون نکات ابهام نباید همچنان مبهم باقی بمانند. این روش درستی نیست. ما باید به این نکات ابهام بپردازیم و نه اینکه به نوشتن رنج نامه بسنده کنیم. لطفا شما و همفکرانتان به نوبت هر هفته یک مقاله در رابطه با فدرالیسم در ستون ایران منتشر کنید تا ما با هم تبادل نظر کنیم.

در عرض یک هفته که نمی شود مبحث مهمی مثل فدرالیسم را حل و فصل کرد. آخر کجای دنیای غرب شما با چنین رسمی روبرو شده اید؟ ناسلامتی ما میلیونها ایرانی فرهیخته فراری به غرب در ۳۱ سال گذشته داشته ایم که باید در سیاست و سیاست ورزی یک چیزی از این رجل و احزاب سیاسی غرب یاد می گرفتند. این تجربه ی بحث سیاسی یک هفته ای فدرالیسم ما و حل و فصل!!! آن را مقایسه کنید با آنچه در عرصه ی سیاسی غرب روی می دهد و آنوقت ببینید چه فاصله ای بین ما و آنها وجود دارد. یکی دو مثال می آورم تا منظورم روشن شود. تا آنجا که من می دانم، در انگلستان وقتی می خواستند تصمیم بگیرند که ارز خود را به یورو (اورو) تبدیل کنند و یا نه، یکشبه تصمیم نگرفتند. بیش از یکسال در مطبوعات و رسانه ها و احزاب و در میان ملت بحث بود که آیا منافع ملی انگلستان با حفظ پوند بهتر تامین می شود و یا با تعویض آن به یورو. ببینید که بر سر یک موضوع پیش پا افتاده این انگلیسی ها چقدر روی آن وقت گذاشتند تا به نتیجه برسند چه برسد به موضوعات مهمتر. چرا ما یاد نمی گیریم و با این یاد نگرفتن های خود به طول عمر بدبختی های خود اضافه می کنیم؟ نا سلامتی این تجربه ی ۳۱ ساله ی ایرانیان در غرب باید تا حالا بارور می شد، در این مدت اگر در کویر انگور کاشته بودند تا حالا تاکستان شده بود. اگر در این ۳۱ سال کار و زندگی در غرب، ما کمی خود را از جو فاجعه ی سال ۵۷ دور می کردیم و کمی خود را در جریانات روزانه سیاسی و حزبی غرب غرق می کردیم الان در همان نقطه ی آغاز خود درجا نمی زدیم.

مثال یورو را آوردم و حالا شما را بعنوان یک فعال سیاسی با همترازتان در غرب مقایسه می کنم و می بینم که هیچ فعال سیاسی و یا حزبی در اروپا بجای متقاعد کردن مردم، نه رنجنامه می نویسد و نه میدان را تا خود متقاعد نشود که امیدی به پیروزی ندارد خالی نمی کند. آنچه برای یک فعال و حزب سیاسی مهم است متقاعد کردن فعال سیاسی و حزب مخالف خود نیست بلکه متقاعد کردن مردم است. این مردم هستند که به همه ی آنها گوش می کنند و با رجوع به خرد خود رای خود را به صندوق ها می ریزند و حاکمیت خود را به کرسی می نشانند. یک حزب سیاسی در غرب، یک بحث را اول در درون خود حل می کند تا به یک رای نهایی برسد و سپس آنرا به ملت ارائه می دهد. آنوقت این ملت است که قضاوت می کند. هر چقدر حزب/فعال سیاسی دلائلش مستحکم تر باشد با سئوالاتی که در درون و بیرون حزب بوسیله ی همکاران، احزاب دیگر، مطبوعات و مردم می شود بهتر پاسخ می دهد. انقدر دلیل و برهان برای متقاعد کردن مردم می آورد تا روزی که مردم به صندوق های رای می روند. یا پیروز می شود و یا شکست می خورد. در صورت پیروزی جشن می گیرد و در صورت شکست هیچوقت رنج نامه نمی نویسد.

یکی دیگر از شاخصه های مهمی که هر فعال و حزب سیاسی در غرب دارد داشتن پوستی کلفت است که با هر زخمی جریحه دار نمی شود. وقتی شکست می خورد سینه زنی نمی کند، عاشورا برپا نمی کند. آیا مگر شما آقای سیدی شکست خورده اید که بجای مقاله های جاندار با ارائه ی دلائل محکمه پسند رنجنامه می نویسید؟

احزاب و فعالان سیاسی ما تا از همترازان خود در غرب چیزی نیاموزند آش همین آش و کاسه هم همین کاسه خواهد بود. ما به رجل سیاسی درجه یک نیازمندیم تا ما را از این مخمصه نجات دهند و نه نازک دلان، زودرنجان احساساتی.

آقای سیدی محترم، امیدوارم مقاله بعدی شما در باره فدرالیسم حال و هوای دیگری داشته باشد. امیدوارم که شما و همفکرانتان با رجوع به پرسشهایی که نظردهندگان در نظراتشان برای شما عزیزان گذاشته اند مقاله هایتان را بنویسید. تندرست و شاد باشید.

با احترام
لیبرال دمکرات چپ میانه
٣۱۲۴٣ - تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱٣٨۹       

    از : رحیم دستیار

عنوان : ""همین هستند که هستند""
و کسی چه می داند! شاید هم پند می گیرند و هم می شوند ملال. ولی ترک عادتشان و تغیر فلسفه وجودیشان بسی دشواراست وشاید ناممکن .به گفتهای دیگر، درون مایهاشان ""همین هست که هست"".
پایفشاری بر یافتن اشتراکی در تفکر با ""نوادگان همایونی"" پتک بر آهن سرد کوبیدن است.دستت مریزاد آقای سیدی
٣۱۲٣۴ - تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱٣٨۹