سیمای حقیقی علی خامنه ای - اکبر گنجی

نظرات دیگران
  
    از : ماهان شاهد

عنوان : "ملی - مذهبی" عنوانی که در درون خود متضاد است
عجب دنیایی ست؟
ا
یرانیانی که "کاسه داغ تر از آش" شده اند و هنوز هم بر روی افیونی بنام"دین مبین اسلام" (آنهم از نوع ناب محمدی) عسل میریزند به بهانه اینکه: "اعتقادات مردم است".

این "اسلام ناب محمدی" به زور شمشیر و خون ریخته شده ایرانیان وارد این سرزمین شد. مرد های ایرانی را به غلامی گرفتند و زنها را به کنیزی. تا آنجا هم که توانستند غارت و تجاوز کردند (بیجهت نیست که در ایران این همه "سید اولاد پیغمبر" وجود دارد).

زبان و آداب رسمی این سرزمین توسط اشغالگران ممنوع شد (بیست وهشت حرف از سی ودو حرف الفبای فارسی، عربی میباشد).

ایرانیان بناچار در مقابل ساطان های عرب "مهدویت" را ابداع کردندتا شاید بتوانند خود را از زیر یوق حکام عرب برهانند (بیشترین شیعیان منسجم در یک جامعه در ایران هستند).

همین ایرانیان "خوش باور" از زور ستم حکومت شاهنشاهی قدرت را دو دستی تقدیم "عقب مانده ادوار" (خمینی) کردند و او هم "هم کیشان" پس مانده از هجوم اعراب به ایران را، بر مسند قدرت نشاند. "روشنفکران" هم به هر دلیل و باوری از جنایت های "آن پیر دغل باز" حمایت کردند و پاره ای گفتند که "ضد امپریالیست" است. پاره ای گفتند که "طرفدار مستظعفین" است و ......نتیجه اش آن شد که اکنون همگان شاهدش هستیم. حکومتی که قانون گذارش قاتل و جانی است، مجری قانونش قاتل و جانی است، طرفدار قانونش قاتل و جانی است، "مردان خدایش" قاتل و جانی هستند و ......"مثنوی هفتاد من کاغذ".

و اکنون که نسل جوان به این همه ارزش های پوچ و بی معنی اسلام ناب محمدی طغیان کرده و خواهان آزادی است و در تمامی اعتراض هایش هزینه سنگین آن را نیز پرداخت میکند، عده ای "عافیت طلب" که بعضن (مستقیم و غیر مستقیم) در ریختن خون جوانان این مملکت سهیم بوده و هستند دم از به اصطلاح فرهنگ "ملی- مذهبی" میزنند.

حضار نا محترم، خجالت بکشید!
ملی گرایی یعنی برای ایران بودن و برای ایران تلاش کردن و این نکته در تضاد کامل با مذهب اسلام است.
۲۰۶۰٣ - تاریخ انتشار : ٣ بهمن ۱٣٨٨       

    از : پ پیمان

عنوان : پاسخ کوتاهی در باره نقد آقای خشایار رخسانی با عنوان " داوری نادادگرانه در باره گنجی"
آقای خشایار رخسانی
شما در یادداشت نقادانه خود می نویسید:

" گنجی روشنبین دینی نیست او یک آدم گیتیگرا ( سکولار ) است"

لطفا" اگر حوصله داشتید دو مقاله شماره ۱۳ و ۱۴ با عنوان " با این رژیم چه باید کرد" نوشته آقای اکبر گنجی را یکبار دیگر بخوانید. تا از زبان خود ایشان بشنوید که ایشان آیا یک روشنفکر دینی هستند که سکولاریسم و دمکراسی را هم قبول دارندکه با درک مدرن از اسلام تجدد خواه می خواهند به نبرد اسلام بنیاد گرا بروند. ایشان از آقایان محمد شبستری، عبدالکریم سروش ، مصطفی ملکیان، نراقی را در زمره روشنفکران دینی می دانند که طرفداران دمکراسی هستند.تلاش آقای گنجی و همفکرانشان برداشت مدرن و تجدد خواهی و یا بعبارت دیگر نو کردن اسلام و یا برداشت مردمسالاری از قرآن است.اگر دین در حیطه زندگی شخصی انسان ها است؟ پس تلاش روشنفکران دینی که نشان دهند دین مغایرتی با مردم سالاری ندارد برای چیست؟ یک انسان یکولار انسان هارا به دین باوران و خدا ناباوران تقسیم نمیکند خشایار عزیز. یکی خداباوراست ، آن دیگری خدا ناباور به من چه ربطی دارد. این مساله شخصی مردمان است.
من به گفته خود آقای گنجی تکیه می کنم که در همه جا بر این باور است که ایشان از زمره نواندیشان دینی است و به قول خود ایشان در جامعه ما زیاد هم هستند و این جریان پس از عریان شدن دستاوردهای حکومت اسلامی یاران بسیاری از این حکومت در حال دگردیسی هستند و به قول شما به جائی رسیده اند که باورشان شده قرآن از آسمان نازل نشده. این خود دست آورد بزرگی است. فقط این دوستان باید به این پاسخ به گویند که پیغمبر اسلام پس چرا این همه دروغ گفته که این کتاب از سوی خدا و توسط جبرادیل به ایشان وحی شده و یا بعبارت دیگر قرآن کلام اله المجید است یا به بیان دیگر قرآن کلام اله است. البته در سالهای آتی روشنفکران دینی باید این تناقضات را برای خودشان حل کنند.
۲۰۵٨۷ - تاریخ انتشار : ۲ بهمن ۱٣٨٨       

    از : خشایار رخسانی

عنوان : داوری نادادگرانه در باره گنجی
جناب پیمان،
گنجی روشنبین دینی نیست او یک آدم گیتیگرا (سکولار) است. برای آشنایی با اندیشه هایِ تازه-ی گنجی شما را به خواندن رشته نوشتارهای پژوهشی او بازبُرد میدهم که او در درازای دوسال گذشته با فرنام «قرآن سخن محمد» بیرون داده است. او در این نوشتارها با آوردن داده هایِ (اطلاعات) فراوانِ تاریخی و فرنودهایِ (دلیل های) دانشیک (علمی) اُستوانیده است (ثبت کرده ست) که قرآن از آسمان فرود نیامده است و تنها تراوش اندیشه هایِ محمد بن عبدالله است. از بهر این رشته نوشتارهای پژوهشی چند آیت الله در قم که در میان آنها مکارم شیرازی نیز هست، گنجی را بیرون رفته از دین خوانده اند، کیفر مرگ به او داده اند و ریختن خونش را «حلال» کرده اند. شوربختانه خیلی کسان که در باره گنجی داوری میکنند، آشنایی با اندیشه های گنجی ندارند و تنها داستان های دیگران در باره-ی او را بسامد میکنند (تکرار میکنند)، و رنج خواندن نوشتارهایِ پژوهشی او را بخودشان نمیدهند، و تنها خودشان را خُرسند به نمونه آوری از کسانی میکنند که آنها نیز تنها داستان هایِ شنیده شده در باره-یِ گنجی بازگویی میکنند.
۲۰۵٣۱ - تاریخ انتشار : ۱ بهمن ۱٣٨٨       

    از : پ پیمان

عنوان : شتاب در باره شناخت واقعی آقای گنجی و امثالهم
شتاب نکنید دوستان
با گذشت زمان و پیشرفت مبارزه دمکراتیک مردم ایران پرونده خیلی ها رو می شود. از اینکه از آقای گنجی سوال شود که شما چه مهره ای در دستگاه عریض و طویل آدمکشی حکومت جمهوری اسلامی داشتید و ایشان هم با هزار اما و اگر بگوید یک سپاهی ساده بیش نبود مساله ای را حل نمی کند. باید به آقای گنجی ها فرصت داد تا در گوشه دنج اطاق خود خلوت کنند و با خود در باره کردار و عملکرد خودشان در جمهوری اسلامی فکر و ذکر کنند و خودشان به این نتیجه برسند که با مردم صحبت کنند و به گویند که ما چه کاره بودیم و چه کارها کردیم. کسانی که اعتقادات اسلامی دارند بر اساس احکام اسلامی نهی از منکر می کردند و امر به معروف. کسانی که با احکام الهی که در قرآن به خاتم الانبیا توسط جبرائیل در ۱۴۰۰ سال پیش نازل شده آشنائی دارند می دانند که مسلمانان معتقد برای دوام و بر افراشتن دین مبین اسلام با شمشیر وظیفه دارند که مردم ایران را از دست دین زردشت نجات داده و به دین مبین اسلام مشرف کنند. زمان می خواهد تا این آقایان که توانائی بزرگی در توجیح دارند به حقیقت پی برده و خود صادقانه و با صراحت بگویند که اعراب چگونه مردم ایران را مجبور کردند که به دین آنها گرویده شوند؟ از آن پس نسل ها دین مبین اسلام را از نیاکان و پدران و مادران خود به ارث بردند و عادت کردند که چشم بسته بدون سوال این گمجینه الهی را از آن خود کنند بدون اینکه بپرسند آیا آنچه که از ۱۴۰۰ سال پیش با زور شمشیر عرب های مسلمان به نیاکان ما تحمیل شد درست است یا نه؟ عادت به قبول سنتهای گذشته به دون طرح سوال و ریشه یابی و پذیرش آن بیماری است که ترک آن موجب مرض است. اینکه آقایان گنجی ها متدین هستند حق آنهااست. کسی را نمیتوان و نبایستی به علت داشتن این دین و آن دین مورد باز خواست و یا سرزنش قرار داد. آنچه که مهم است حق آزادی بیان و آزادی اندیشه در باره همه مواردی است که برای انسان است. انسان ها آزادند دیندار باشند و انسان ها آزادند دیندار نباشند. انسان ها آزادند که در باره کتب و احکام دینی اظهار نطر کنند. اما انسان ها مجاز نیستند که دیگر انسان هارا که به اعتقاد دینی آنها باور ندارند مفسد، محارب،مشرک، منافق و ... ( که در قرآن آمده ) نامیده و در مواردی قتل آنها واجب است محکوم کند. لنسان هائی که در ارگان های سرکوب شرکت داشته اند یا جوان بوده اند و بر اثر اعتقادات دینی شان فمر می کرده اند که برای حفظ انقلاب و اسلام کار می کنند ولی روزی می رس که به انسان های آزاده ای تبدیل می شوند و از خود می پرسند که آیا من مجاز هستم که جوان همسایه خودرا چون مثل من فکر نمی کند دستگیر کنک؟ شکنجه کنم و یا شبانه به رگبار مسلسل ببندم؟ ( من خود در زندان جهوری اسلامی شاهد به رگبار بستن مخالفین جمهوری اسلامی در نیمه شبان بودم ) . شاید آقای گنجی نبوده و شاید هم بوده ولی به آن میزان از آزاد منشی و رهائی از بندهای ایمان به ارث رسیده از گذشتگان نرسیده باشد. واقعا" مشکل است . به انسان ها باید زمان داد. بد نیست مثالی آورده شود تا سخت بودن بیان اشتباهات از روی آگاهی و یا از روی عدم آگاهی به زبان آورده شود.
در دوران فاشیسم هیتلری بخش بزرگی از محصلین جوان از اجبار و یا با میل ماجراجویانه جوانی عضو سازمان جوانان هیتلری می شدند و یا می بایستی بشوند. که خیلی ها بعدها از نظر روانی مشکل داشتند که بیان کنند که ما عضو جوانان هیتلری بودیم. ولی مرحله ای می رسید که آگاه می شدند و بر اثر آگاهی عمیق دارای شهامت و شجاعت می شدند و این نقطه سیاه را در زندگی خود برای دیگران باز گو می کردند و از آن پس راحت می شدند و آنگونه که خود می گیند پس از آن بار بسیار سنگینی از دوششان بر داشته می شد و نفس راحتی می کشیدند . یکی از این افراد گونتر گراس نویسنده مشهور آلمانی است. که سال ها طول کشید تا این نویسنده این موضوع را علنی کند و نشان می دهد چه درگیری های درونی و سختی با خود داشته است. من نمی خواهم آقای گنجی روزنامه نگار را با نویسنده ای چون گونتر گراس مقایسه کنم. ولی می تواند آنچه در زندگی افرادی چون گنجی ها یا آقای سروش در شورای اتقلاب فرهنگی و یا نقش عبدی ها و حجاریان ها و امثالهم در نهاد های سرکوبگر و وحشتناک حکومت اسلامی با آقای گونتر گراس شباهت هائی داشته باشد. تازه آقای گونتر گراس فقط یک عضو ساده سازمان جوانان هیتلری بوده است. شما حساب کنید که یکی از این آقایان شکنجه گر و یا استاد شکنجه و یا عدام کننده عزیزان من و شما در زندان ها خوفناک جمهوری اسلامی بوده باشند. باید به آنها وقت داد. آنها در حال دگردیسی هستند/ آنها با خود در حال کنکاش هستند. واقعا" شاید آنها انسان های صادقی هستند و شاید کارهائی کرده باشند که بیان آشکار آنها رنجشان می دهد. آنها وقتی می گویند مجرمین را باید بخشید و نباید از آنها انتقام گرفت دارای معنی است. شاید آنها می ترسند که آدمهائی مثل ما که عزیزانمان را در سیاه چال های حکومت اله و اسلامی از دست داده ایم می خواهیم از آنها انتقام بگیریم و یا آنهارا شکنجه بکنیم و یا آنها را در شبهای تاریک در کنار دیوار های اوین و گوهر دشت و دهها شکنجه گاه عیان و مخفی اعدامشان کنیم نه اینطور نیست . ما با شکنجه، اعدام و انتقام مخالفیم ولی با دادگاهای علنی با حضور مردم و شاکیان و حقوق دانان آزادیخواه و بیطرف موافقیم . چه خوب می شد که آقایان اصلاح طلبان بیرون آمده از دستگاه سیاسی - نظامی جمهوری اسلامی از نظام فکری استبداد دینی- سیاسی هم بیرون آمده و ضمن حفظ اعتقادات دینی خئد به سیاست های اشتباه آمیز خود ( اگر اشتباه کرده باشند ) کتبا" و شفاها" با دیگران در میان بگذارند. و یا در باره آشنایان خود و دوستان گذشته خود که امروز کماکان در دستگاه های سرکوب شرکت دارند بنویسند و مردم را آشنا کنند که این افراد چه کسانی هستند که با جان و مال مردم بازی می کنند؟
اما خود من از آقای گنجی سوالی دارم
آقای اکبر گنجی واقعا" تا حال فکر کرده اید که در حیات سیاسی خود مرتکب اشتباهی شده ای ؟ من نیازی ندارم که بدانم . برای خودت باز گو کن. مروری بر این اشتباهات ( اگر باشد ) کمک بزرگی به رهائی شما از قیود گذشته می کند.
آقای اکبر گنجی تا حالا فکر کرده اید که خیلی آدم ها به دیگر آدم ها دروغ می گویند ولی می توان به خود هم دروغ گفت؟
آقای اکبر گنجی آیا تا به حال با خود در کنج اطاقت نشسته ای و با خود فکر کرده ای که چرا برخی از ما آدم ها از بیان نقص هایمان می ترسیم و یا شرمنده ایم؟
آقای گنجی آیا تا به حال این احساس را کرده ای که شما نقش ویژه ای در جنبش اصلاح طلبی داری و یک سر و کله از دیگران بالاتری ؟ و واقعا" اینطور است؟
آقای گنجی تا به حال فکر کرده ای که با یک دمکرات به نظر شما غیر دیندار ( بی دین ) بیانیه ای در باره حقوق مردم و جنایات جمهوری اسلامی منتشر کنید؟ اگر نه چرا؟ اشکالش در کجا است؟
آقای گنجی آیا تا به حال فکر کرده اید که شما یا آدمهائی که متدین هستند احساس نزدیکی بیشتری دارید تا با آدمهائی که دیندار نیستند. ؟ اگر اینطور است چرا؟
آقای گنجی آیا شما دوستان خوب و دمکرات سکولار هم دارید ؟
آقای گنجی آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا شما بیشتر با " سلطان" علی خامنه ای مخالفید تا با کل نظام جمهوری اسلامی و یا انقلاب اسلامی؟ چرا آیا فکر می کنید که آقای خاتمی جای امامت آقای علی خامنه ای بنشیند کارها درست می شود؟
آقای گنجی شما بیشتر به درست بودن رفتار و افکار خودتان فکر می کنید و یا به نقد رفتار و افکار دیگران؟
آقای گنجی تا حالا یک جمع بندی از افکار خود و مقایسه آنها در پنج سال اخیر داشته اید یا نه؟ تغییراتی در افکار خود و اعتقادات خود نسبت به گذشته می بینید یا نه؟ اگر می بینید آیا در نوشته هایتان صادقانه منعکس می کنید و یا حساب و کتاب می کنید که چگونه بیان کنید که دیگران نفهمند.
و ...
آقای گنجی من در طول حیاتم دوستان بسیار زیاد متدین داشته ام و با هیچکدامشان مساله و مشکلی نداشته ام ولی آشنائی با روش برخوردشان با سیاست داشته ام . متاسفانه آنها کمتر توانائی مرز کشیدن بین اعتقادات دینی و سیاسی داشته اند . آیا شما می دانید چرا؟ آیا این مشکل عظیمی است که در خانه عبادت کرد و با خدای خود رار و نیاز کرد ولی بیرون از خانه در عرصه سیاست دین را مخلوط با سیاست نکرد؟ من اعتقاد دارم که با مومنین نباید در باره اعتقادات مذهبی شان بحث کرد ( این فرق می کند با اظهار نظر کردن اندیشمندان در باره تاریخ و پیدایش ادیان ) ولی در باره سیاست می توان بحث کرد، انتقاد کرد و ... ولی یک مسلمان وقتی سیاست را با دین مخلوط کرد و گفت امام علی می گوید چنین و چنان ، من می مانم که به گویم در باره این مطلب گفته امام علی شمارا قبول ندارم . ولی اگر بکوید امام علی یکی از پیشوایان مذهبی من است برای من روشن است و قابل احترام. ولی اینکه امام علی می گوید در باره مسائل جنگی با زنان و یتیمان و ... در میان نگذارید، بحث پیش می آید. حال آیا بهتر نیست که شما در این زمینه مطالبی بنویسید و از مومنان هم کیش خود که حتما" از شما حرف شنوائی دارند بخواهید که یاد بگیریم دین خود را سیاسی نکنیم. دین دین باشد و سیاست سیاست باشد و دانش و علم جای خود.
به امید تغییر همه انسان های روی زمین در جهت همزیستی همه انسان ها بدون اینکه مجبور باشیم انسان هارا به دیندار و بی دین تقسیم کنیم.
۲۰۴۷۶ - تاریخ انتشار : ۱ بهمن ۱٣٨٨       

    از : بابک سرمدی

عنوان : آقای فرید راستگو پس مشکل ما بفرمائید چیست؟
آقای فرید راستگو میفرمایند ُ ُمشکل امروز ما امام زمان و قرآن نیست ُ ُ. عجب! پس مشکل ما بفرمائید چیست؟ مشکل ما بجای کار خلاق کردن و مملکت را مانند ممالک مقتدردنیا آباد و مقتدر کردن، تا از گزند و طمع بیگانگان درامان باشد و مردمش آسوده زندگی کنند، غیر ازاین شستشوهای مغزی و تزریقات برنامه ریزی شده دولت چه چیز دیگری است؟ چه چیز دیگری است که بیش از سی سال است مرتب و هر روزه و هر لحظه بر مغز و پندار و اخلاق و گفتار و رفتار مردم بیچاره ما با خرواری از خرافات فقهی فربه و چاق، انباشته شده از قران و کوهی از احادیث رسول و ائمه، نازل می شوند و فرو میریزند و سنگینی میکنند؟ چه چیز دیگری است که با خراش و شکاف در فکر و ایجاد مداوم ترس از عقوبت و حس گناه و توبه دائم در روح و روان مردم عاجز که منجر به مصادره کامل عقل و فکر آنان و حتی در اختیارگرفتن نونهالان و کودکان و رشد اندیشه های پاکشان و تزریق مفاهیم مجازی و غیر واقعی زندگی توام با ترس و خشیت از خدا و دین و ولی ساخته و پرداخته آنان، و تحمیل و ترویج و آموزش اعمال بیهوده عبادی، بندگی، خواری، ذلیلی و بازگشت به تفکرحتی بمراتب پائین تر از قرون وسطایی، و زورچپانی اعمال دین از بامداد تا شامگاه چه در طول روزبعوض کار و تلاش و سازندگی حداقل با پنج وعده نماز، و چه در هنگام خواب بعوض استراحت با نماز شب و چه درروز های تعطیل با نمازهای وقت گیر جمعه و هدر دادن چهار ماه از سال با روزه داری و عزاداری و شرکت در تکیه ها و نوحه خوانی ها که سردمداران و گردانندگان آنها مداحان چاقوکش و لات و فربه قلدر و زورگو و شکنجه گران زندانهای مردم روشنفکر میباشند، بطوری که حامیان و خطبه خوانان آنها در این مجالس همان فقیهان و آخوندهای جیره خوار و بی علم درباری اند، و باز هم بیشتر، خواستن شرکت اجباری مردم فقیرو عاجز درهرگونه تجمعات مذهبی و تبلیغی دولتی و زیارت های بیهوده و وقت تلف کن نظیرجمکران، قم، مشهد، نجف، کربلا، مکه مدینه که در نهایت همه جهت کنترل و تحت اختیار گرفتن کلیه شئون زندگی آنان است انجام میگیرنند؟ پس غیر از اینها چه مشکل دیگری است؟ شما و نظایر شما لائیک های ترسو و محافظه کار با تقیه و سکوت خود به احتمال خیلی زیاد به رشد بیشتر بخش مذهبی جنبش سبز کمک میکنید که نهایتاً احتمالاً اصلاح طلبی دیگر ازدرون صندوق برادران نظام و مورد تایید نظام ولایی و قانون اساسی قرون وسطایی فعلیش بیرون می کشید و دوباره هشت سال دیگر مردم را با شعارهای مذهبی و فلسفی سر کار میگذارید وو دلتان خوش است که بعضی مطبوعات اصلاح طلب دوباره قدری آزادی در چهارچوب نظام بدست آورده اند. ولی آیا آزادی بیان شما لائیک ها هیچوقت بدین نحو تأمین خواهد شد؟
۲۰۴۴۵ - تاریخ انتشار : ٣۰ دی ۱٣٨٨       

    از : شریف فروتن

عنوان : برای دکتر فرید راستگو
در این جا تا دلتان بخواهد تمرین دموکراسی هست، امیدوارم یک روزی از راست راست تا چپ چپ در یک جو صمیمانه و تحمل دراز مدت یکدیگر برای ساختن ایرانی آباد و آزاد بدون «فضولی » جهانخواران بی آبرو و غلام بچه های آنها در ایران فعالیت کنیم.
این را نوشتم که از دوستان دعوت کنم از برج عاج پائین بیایند و نم نمک برای انتقال از دیکتاتوری به دموکراسی تلاش کنیم.
از برخورد جناب فرید راستگو که در ۱۵خرداد۸۸ مقاله زیر را نوشتند مدد می گیرم :

با شرکت در رای گیری چیزی تغییر نمی کند
• . فرض کنیم احمدی نژاد برود و مثلاً موسوی یا کروبی بیآید، با بقیه نظام چه می خواهیم بکنیم؟ با نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها چه کنیم؟ با آقای سعید مرتضوی چه کنیم؟ با آقای جنتی چه کنیم؟ با مجلس خبرگان رهبری که سالهاست چشم بر روی اعمال غیرقانونی رهبر بسته است چه کنیم؟ با آقای علی خامنه ای رهبر نظام ولایت مطلقه فقیه که به هبچ ارگان و کسی پاسخ گو نیست چه کنیم؟ ............................

آنانی که مردم را به شرکت در رای گیری ترغیب و تشویق می کنند یا کسانیکه در این رای گیری شرکت می کنند باید هدف خود را از شرکت در این رای گیری معین سازند و از خود بپرسند آیا باشرکت در رای گیری به حداقل هدف یا اهداف خود که همان آزادی و حقوق شهروندی است خواهند رسید. باید همواره در حال بازنگری و دوباره سنجی راجع به بهبود زندگیمان باشیم و هنگام عدم موفقیت به فکر فرو رویم. ............

خب جناب فرید راستگو !
کلمات شما چه در قبل از انتخابات و چه امروز که در این پائین مرقوم فرموده اید بوی نا امیدی و بدبینی میدهد. بهتر ست صادقانه بگوئید اگر مردم حرف شما و امثال شما را گوش میدادند و در انتخابات شرکت نمی کردند وضع مردم امروز بهتر بود ؟

از جوانان آموز اخلاص عمل !
۲۰۴۴۰ - تاریخ انتشار : ٣۰ دی ۱٣٨٨       

    از : صدا

عنوان : ای وای
چه بدبختیم مای ایرانی. چه بدبختمان کرده است این اسلام عزیز. شوخی هم ندارد ب د ب خ ت کرده است. ببین کجا وایسادیم که سخنان آقای گنجی در مورد نحوه ایمان ایشان به خدای فلان یا چنان جور یا اینکه آدما چطوری قضییه حضور امام غایب و اینکه در چاه چه میکرده و میکند مرتبط با یا روشنگر وضعیت انقلابی در کشور ما است. البته پذیرفتنش سخت است ولی خوب بقولی همینه که هس.
۲۰۴٣٨ - تاریخ انتشار : ٣۰ دی ۱٣٨٨       

    از : حق

عنوان : گنجی هوا را پس دید!
۲۲ بهمن همه اینهایی که خود را خواص می نامند آشفته خاطر و سر در گم کرده. صبر کنیم ببینیم بازی بعدی این آقایان چیست. کاش می فهمیدند که صداقت بهترین سیاست است و مردم دیگر اینها را
نمی خواهند.
من حدس می زنم، واکنش ایرانیان به بیانیه پنج تن موجب شد گنجی هوا را پس ببیند و خود را از «حجره فک» به بیرون پرتاب کند و وارد بازی دیگری شود. شما چه فکر می کنید؟
۲۰۴۲۴ - تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱٣٨٨       

    از : بی دین مفتخر

عنوان : گنجی از شما لائیک تراست
از شما که ادعا دارید لائیک هستید بیش از این انتظار می رود و بعید می بود هنوز این طور خود سانسور و دگر سانسور باشید. مثلاً اگر آقای گنجی این حرفها را در مصاحبه اش نمی زد رژیم با یاران قدیم خود و امام راحلشان یعنی این همراهان و برادران دینی و حزب اللهی قدیمی شان، آقایان کروبی و موسوی با عطوفت و مهربانی رفتار میکرد؟ فقط منتظر همین جرقه و بهانه بود؟ شمای مدعی لائیک حتی محافظه کارتراز گنجی دیندار، و در نتیجه دیندار تر از او درآمده اید! بنظر من گنجی از شما لائیک تراست. هم سکوت و هم تظاهر به طرفداری از افکار باطل و خرافات و در نتیجه ملاحظات خود سانسوری و حذف واقعیات زندگی جز توهین و تحمیق خلق و مردم معنی و مفهوم و نتیجه دیگری ندارد، واین همان چیزی است که از مشروطیت تا به حال ما را سخت درگیر، دچار و بیمار کرده و بخصوص دامان لائیک هایی مثل شما را هم گرفته.شما باید افتخار کنی که بیدین و لائیک هستی. بیدین بودنت نشانه متکی بودن به عقل و خردت است. بی پروا، شفاف و شجاعانه و مدام از عقل و خرد و علم و بیدینی و بینش و جهان بینی با افتخار ت را فریاد کن تا دین نماها بدانند که دیگر دوران تقیه بی دینان، لائیک ها، سکولارها، کمونیست ها و ناباوران بسر رسیده. نترس هموطن! در ایران خیلی ها مثل تو بی دینند و به آن با کمال اطمینان بسیار بالاتر از شکاکیون مذهبی افتخار دارند. هیچوقت اندیشه راستین خود و دیگران را خفه و سانسور نکن. بگذار اینکار نادرست را فقط سیاستمداران متزلزل حزب باد در دوران استبداد انجام دهند.  بی دین مفتخر
۲۰٣٨٨ - تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱٣٨٨       

    از : فرید راستگو

عنوان : می دانید چه می گوئید
آقای گنجی شما آزاد هستید هر چه می خواهد دل تنگتان بگوید. اما شما می دانید جائی کار از گفتن خراب میشود و جائی از نگفتن. در مصاحبه خود با بی بی سی شما مسائلی را مطرح کردید که رجا نیوز ( از نزدیکان احمدی نژاد) در این حیص و بیص یقه موسوی را بگیرد که بله هواداران شما اینها هستند. گنجی محترم امروز که مبارزه حاد مردم با دشمنان مردم در جریان است شما هیچ دلیلی ندارد که با احساسات مذهبی مردم بازی کنید تنها بخاطر آنکه یکسری ناراضی از مذهب را بخود جلب کنید. مشکل امروز ما امام زمان و قرآن نیست. مشکل ما استقلال و آزادی و برقراری دمکراسی است. چگونه است من که یک لائیک هستم می دانم در این شرایط دلیلی ندارد مقدسات مردم را مورد سئوال قرار دهم و این نکته را متوجه هستم. شما که خود را یک روشنفکر مذهبی قلمداد می کنید متوجه نیستید که این فرمایشات مورد استفاده دستگاه حاکم قرار می گیرد تا موسوی و کروبی بنده خدا را در مشکلات قرار دهند؟؟!!. آقای گنجی شما با این یحث های غلط انداز چه می خواهید بگوئید؟ آنهم در این موقعیت. نه هموطن گرامی شما تلاش دارید پیراهنی را بر تن کنید که برای شما بسیار گشاد است. شما تلاش دارید در صف مقدم جنبش خود را جا بزنید و فراموش کرده اید که جای شما و امثال شما آخر صف است زیرا هنوز با این حرفها و اعمال تفرقه افکنانه برادری خود را ثابت نکرده اید. در برنامه به عبارت دیگر بی بی سی شما می گوئید که یک پاسدار ساده بوده ایدو فقط درس به پاسدارها می داده اید. آنچه مسلم است شما معلم دبستان یا دبیرستان نبوده اید .سئوال اینجانب از شما اینست درسی که شما می داده اید چه بوده است؟ و در ضمن شما که یک پاسدار ساده بقول خودتان بوده اید در جلسه بزرگان سپاه مثل محسن رفیق دوست و محسن رضائی چه می کرده اید؟ حتماً در سپاه شغل مهمی داشته اید که با بزرگان سپاه حشر و نشر داشته اید. حال خود بگوئید در دوران سیاه سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ شما چه مسئولیتی داشته اید که اصرار دارید آنرا از چشم مردمی که برای آنان سینه می زنید دور نگه دارید. از خوانندگان محترم سئوال می کنم آیا امروز یک سپاهی ساده می تواند با سردارانی چون ذوالقدر، رحیم صفوی، جعفری، نقدی، عراقی و..... نشست و برخاست کند تا جائی که با آنان مشاجره داشته باشد و آنان را به دادگاه بکشاند. هر کسی حرفهای مرا قبول ندارد برای دیدن برنامه "به عبارت دیگر" مراجعه کند. تا متوجه شود اینان بر خلاف ادعاهای خود هنوز راه درازی دارند تا راستگوئی را فرا بگیرند.
http://www.bbc.co.uk/persian/tv/۲۰۰۸/۱۲/۰۰۰۰۰۰_ptv_hardtalk.shtml
۲۰٣۶۹ - تاریخ انتشار : ۲٨ دی ۱٣٨٨