"چپ" و راه هایی که رفته شد - پرویز دستمالچی

نظرات دیگران
  
    از : ایرج رشتی

عنوان : در رابطه با مسائل حساس تئوریک بهتر است که منابع ذکر شود
"او (مارکس)از یکسو، اقتصاد را حکومتی( با مالکیت حکومت بر ابزار تولید، شکل اشتراکی ممکن برای کل جامعه) می خواست و از سوی دیگر اداره امورعمومی جامعه را خود گردان و بدون حکومت، و ندید که ایندو نافی یکدیگرند، همچون جبر و اختیار."
شما جدال مارکس با باکونین را در چه می بینید؟ بخاطر چه موضوعی مارکس باکونین را از انترناسیونال اول بیرون انداخت؟ مگر اداره امور عمومی جامعه خود گردان و بدون حکومت ( ohne Staat ) نظر انارشیستها نبود؟ شما اقلن را هائی که چپ رفته بهتر بود آنارشیستها را معرفی می کردید تا مسائل روشن تر شود.

جمله زیر هم نوشته استالینیستها است و ربطی به نظریه و نوشته های مارکس ندارد.

"توجه مارکس به زیر بنا، به ساختار اقتصادی جامعه بود "
در کدام کتاب مارکس چنین چیزی نوشت؟ فقط انگلس در یک پا ورقی اشاره ای دارد که ربطی به مارکس ندارد که استالینیتها و در ایران حزب توده پیراهن عثمانش کردند برای مقاصد سیاسی رهبران مسکو.
شاد باشید
۵۰۱۰۰ - تاریخ انتشار : ۱۶ آذر ۱٣۹۱       

    از : خسرو صدری

عنوان : "چپ" نابود شدنی نیست!
اینگونه اولتیواتوم به "چپ" دادن، خبر از حد اعلای فاصله با چپ دارد. وگرنه چپ که یک "پروژه" یا شرکت تجاری نیست که بتوان گفت" اگر چنین و چنان نکند، بهمان خواهد شد.
"چپ" آینه نیازهای عینی طبقات زحمتکش است. نیاز عینی که نابود نمی شود. هرکس آن را بازتاباند ودر راهش مبارزه کند، چپ است و با "خطا"ی این و آن سازمان هم، چپ ، آن گونه که شما می گویید، کارش ساخته نیست.
۵۰۰٨۱ - تاریخ انتشار : ۱۵ آذر ۱٣۹۱       

    از : peerooz

عنوان : هرچه هست از قامت نا ساز بی اندام ماست ؟ - ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست !!! ؟
" زیرا به هنگام زندگی مارکس، علم روانشناسی هنوز دوران کودکی خود را می گذراند.".

یافته های اتوپسی (کالبد شکافی تشخیصی) با علائم و نشانه هایی که بیمار در دوران حیات بروز داده بود مطابقت نمیکرد. استاد از حاضران پرسید چگونه بیمار علائم کلاسیک را که در کتاب ها نوشته اند بروز نداده بود؟ ظریفی گفت چون بیمار آن کتاب ها را نخوانده بود.

اکنون بعد از ۱۵۰-۱۰۰ سال که خلایق , کتاب های مارکس و انگلس و کینز و فریدمن را خوانده و بارها به مرحله اجرا در آورده اند , در یافته اند که این جامه ها بر اندام آنها کوتاه است. آنچه این بزرگواران در نیافته اند شناخت روان آدمیست. حرص ، قوه محرکه انسان در تلاش معاش و ادامه حیات است . همانطور که کمبود آب و مصرف زیاد آن موجب مرض و مرگ میگردد کم و زیادی حرص هم موجب نا بسامانی ها میشود.

کمونیسم حرص را در آدمی میکشد و احتیاجی به تلاش نیست. وظیفه ودکا میرسد حتی اگر صبح دوشنبه هم مست بسرکار بروی. در آنطرف طیف هم حرص بی پایان ، از فرط افراط در خوردن ، جامعه را به نابودی میکشد.

امید که قبل از آنکه ازدیاد جمعیت و تخریب محیط زیست معما را حل کند انسانها راه حلی یافته و از بروز این مصیبت جلو گیری کنند .

.
۵۰۰۵۹ - تاریخ انتشار : ۱۴ آذر ۱٣۹۱