بن‌بست یا پایان اصلاح‌طلبی - اردشیر قلندری

نظرات دیگران
  
    از : ارسلان رضایی

عنوان : هم بن بست هم پایان اصلاح طلبی فرمایشی
اصلاح طلبان بی اصلاح در خندق بین اپوزسیون و قلعه استبداد فرو خواهند رفت .استراتژی اصلاحات گام به گام برای نیل به یک تحول طلبی مسالمت آمیز بی ثمر خواهد بود,زیراجمهوری اسلامی دولتی است, سرمایه داری واستبدادی,سرکوبگر و دشمن آزادی,حقوق بشر ,دموکراسی که فساد در تار وپود آن ریشه دوانده است ودر اساس با تکیه به رانت نفتی ,ارگانهای امنیتی ,نظامی وگروهای سازمان یافته که از رانت حکومتی بهره میگیرند,سلطه سیاسی خود راتداوم میبخشد.جمهوری اسلامی دولتی دین سالار است و با تلفیق و دین ودولت و ساختار ولایت فقیه قانون اساسی تبعیض آمیزی را بر اراده مردم اعمال وحق انتخاب آنان را برای تعین سرنوشت خویش مجاز نمیداندودر واقع وجود آن در تضاد با دموکراسی وسد راه تکامل وتحول دموکراتیک درجامعه است.ما واصلاح طلبان حکومتی دو هدف استراتژیک متفاوت داریم ,راهبردهای سیاسی ما و آنان,ولو اگر در این یا آن مطالبه ومبارزه مردم موازی باشد اساسأدررقابت با همدیگر قرار دارد,زیراما اپوزسیون همه جریاناتی هستیم که از جدایی دین و دولت دفاع میکند. ما اصلاح طلبان را دموکرات نمیدانیم .به باور ما ,نفوذ اصلاح طلبی در این حکومت , امتداد بازتاب مقاومت جامعه مدنی واپوزسیون دموکراتیک است,هر چند از اصلاح مفید به حال مردم استقبال کرده و آنرا به سود مبارزه مردم علیه حاکمیت استبداد تلقی میکنیم ,اما برمواضع پایداری ومستقل خود پای بندیم. مامخالف نظام جمهوری مستبد هستیم ودر عین همسویی در این یا آن عرصه معین در مبارزات روزمره مردم با اصلاح طلبان این نظام , همواره به ضرورت گذار از آن تأکید مکنیم. ما برای گذر از جمهوری اسلامی به یک جمهوری دموکراتیک مبتنی بر جدایی دین و دولت وبر قراری عدالت اجتماعی با چشم انداز سوسیالیستی مبارزه می کنیم.بر کناری جمهوری اسلامی نیازمند سازمان یابی وبه میدان آمدن اکثریت مردم,کارگران ,زحمتکشان,مزدوحقوق بگیران, فرو دستان , اقشارآزادی خواه ودموکرات است. روش راهبردی ما برای گذر , بر بسیج وسیع منابع وپاییگاه اجتماعی چپ در میان کارگران وزحمتکشان و خردوحقوق بگیران آحاد جامعه استوار است.مابر تمرکز نیروعلیه رکن اصلی این نظام یعنی ولایت فقیه از اریکه قدرت تأکید داریم......ویکی از مهمترین ابزار,وحدت و اتحاد نیروهای چپ,سوسیالیست,ترقی خواه,آزادی خواه,جمهوری خواه حول یک برنامه و منشور مشترک می باشد.
۷۵۴۵۰ - تاریخ انتشار : ۹ مرداد ۱٣۹۵       

    از : امیر ایرانی

عنوان : به آقای( البته برای آقای) به آقای معمار و امیرایرانی
این ادبیات ما (یعنی ایرانیان) گاهی وقت ها کار دست آدم می دهد؛ در کوچه وبازار، اگر به کسی بگوید؛ " به فلانی" او جواب می دهد "به خودت"! بگذریم. بایدگفت: در حین هوشیاری (نه فراموشکاری) به این نکته باید توجه داشت؛ یکی از تاکتیک های تحولخواهی شناخت دقیق حاکمیت و بازی گری اوست! وباید به این نکته نیز توجه داشت! اصلاح طلبی؛یا خود همان تحول طلبی می شود یا مقدمه آن!
۷۵۴٣۶ - تاریخ انتشار : ۹ مرداد ۱٣۹۵       

    از : به آقای معمار و امیر ایرانی

عنوان : بحث برای بحث و دیگر هیچ
آقای معمار نیازی به شناخت بنده یا دیگری نیست. اینجا یا هرجایی که بتوان تا حدودی ابراز نظر کرد، کافیست که نظر مخالف و نه شخص شناخته شده یا ناشناخته را به چالش گرفت.
شما در طی چند کامنت رد و بدل شده به هیچ کدام از نکات مبهمی که در دفاع جانانه اتان از اصلاح طلبان حکومتی وجود دارند پاسخ نداده اید و چنین می شود که من نوعی نتیجه می گیرم، شما بحث می کنید برای بحث و دیگر هیچ.
در رابطه با "خیانت" ی که من متوجه اصلاح طلبان از نوع برادران خاتمی کرده ام، بر من پر واضح است که این اتهامی بسیار سنگین است، لاکن پای آن می ایستم. چرا؟
جنبشی میلیونی به خیابان ها آمد و خواهان شمارش آرای واقعی خود شد. پاسخ کودتاگران گلوله و تجاوز بود. تنها فردی که قربانی داد اما روی "زمین واقعیات" ماند میر حسین بود آنجا که گفت خواهرزاده من هم مثل سایر فرزندان ملت که هزینه پرداختند. اما آیا خاتمی شما در علن ترور خواهر زاده موسوی را محکوم کرد؟ آیا با مادر سهراب دیدار کرد؟ یا حداقل مکتوب دلجویی کرد؟ این جنبه احساسی قضیه. و اما مهمتر از آن، آیا خاتمی و یارانش عاقبت عافیت طلبی خود را نمی شناختند؟ جنبشی مسالمت آمیز با شعار های زمینی و با شیوه مسالمت آمیز را نباید هدیه ای الهی قلمداد می کردند تا با رهبری درست آن برغم همه هزینه هایش، مستبدان حاکم را گام به گام به عقب برانند؟
نه، چنین نکردند، چون الویت اول برای ایشان نه آرمان های مردم، نه منافع ملی که حفظ نظام است. حال این نظام، نظام برادران قاچاقچی باشد یا مدیران دزد، برای ایشان اهمیتی ندارد. هر چه هست باید حفظ شود! بقیمت نیستی و نابودی امید انسان های بسیار! این خیانت نیست؟ نابودی امید در دل جامعه خیانت نیست؟
جلوی دوربین می رود و "تکرار می کنم ... تکرار می کنم..." راه می اندازد، اما آنجا که متوجه کلاه گشادی که سر مردم بواسطه گرو گذاشتن ریش خودش می شود، به گوشه بنیاد بارانش می خزد، اسم این چیست؟
مردم خواهان تحول اند. خواهان تغییرند. شما یک نمونه از انعکاس این خواست های مردم را از زبان اصلاح طلبان اینچنینی به من نشان دهید.
آقای امیر ایرانی هم البته به نکات درستی اشاره کرده اند، ولی فراموش می کنند که اگر نتیجه این "چالش" درون نظام سکون مطلق باشد و برای مردم کوچه و خیابان هیچ تغییر مثبت و محسوسی در پیش نداشته باشد، خیمه شب بازی ای بیش نیست. این چه چالشی است که از سال هفتاد و شش تاکنون گامی که به پیش نگذاشته هیچ، بلکه پسرفت های شگرفی را روی دست جامعه گذاشته است؟
در عرصه داخلی آنقدر بی وجودند که منافع عمومی را به منافع نظام می فروشند، اما در سیاست خارجی از چنان شهامتی برخوردارند که منافع نظام را به زورمداران جهانی می فروشند!!! اگر در عرصه داخلی از شهامت کافی برخوردار نیستند، چطور در عرصه جهانی از جسارت همزبانی با عربستان و اسرائیل و حتی شیطان بزرگ واهمه ای ندارند؟ هر چالشی الزاما بنفع مردم نیست. شاید مثال اردوغان دیکتاتور و گولن مرتجع تا حدودی اینجا بکار آید.
۷۵۴۲۶ - تاریخ انتشار : ۷ مرداد ۱٣۹۵       

    از : امیر ایرانی

عنوان : اصلاح طلبان حکومتی و بخشی از اپوزیسیون نظام چه برانداز و چه غیر برانداز
گفته شده:داشتن روحیه مبارزه گری یکی از شرایط پویایی هر فرد در یک جامعه است. این روحیه گاهی وقت ها در تقابل با حاکمیت نمود می یابد و گاهی وقت ها مبارزه گری؛ خود را با حمایت کردن از جریانی که می تواند اقتدار گرائی حاکمیت را به چالش بکشد ،خودرا علنی می کند. ::::: چنانچه شخصی با ادعای مبارزه گری، آرمانی احساسی وحتی منطقی دور از دسترس را برای خود ترسیم کند و کاری به روند تحولات جاریه نداشته باشد و بر اساس مرغ یک پا دارد عمل کند! این شیوه ی مبارزه گری یک نوع منزه طلبی ی فریبکارانه ای در آن مشهود می شود.::::: در رابطه با حاکمیت فعلی می توان گفت: وقتی روند تقابلی در بین بازیگران درون نظام ، خود را نشان داد و پررنگ گردید؛ بخش اقتدارگرای نظام با علم براینکه،پی برده است که ساختار حاکمیت بگونه ایست ،آنانیکه شعار براندازی علنی را بیان می کنند؛اگرچه می توانند در مقطعی ایجاد زحمت کنند اما ایجاد زحمت آنان با عث هوشیاری بیشتر ودر خدمت تحکیم اقتدارگرایی خواهد بود! پس خطر اصلی را از طرف همان بازیگران نظام بنام اصلاح طلبان ، می بینند ومی دانند! این شرایط متصور برای اصلاح طلبان، اقتدارگرایان به محوریت رهبری را براین میدارد؛ که روندحذفی یا محدود کردن آنان و کم اثر کردن آنان را در دستور کار خود قرار دهند! یکی از روشهای اقتدارگرایان استفاده از آنانی است که خود را اپوزیسیون خارج از نظام وحتی داخل نظام تعریف می کنند! هرکدام از آنان که گرفتار می شوند؛ مستقیم یا غیر مستقیم، به آنان تفهیم می شود اجازه شیوه انتقادی خودرا دارید اما بشرطی که اصلاح طلبی حکومتی را که پر از ضعف های ساختاری و عمل گری هستند را به چالش بگیرید و حتی آنان نفی کنیدو ........
۷۵۴۰۶ - تاریخ انتشار : ۶ مرداد ۱٣۹۵       

    از : بابک حمیدی حمیدی

عنوان : آقای قلندری! حکایت اصلاح نظام شده،حکایت«فیل» شهر قصه.
اگر با این گفته موافق باشید که ‌«در خاک باد آن جسم و جانی که خواهان آزادی و آبادی و رفاه ایران نباشد!»لازم است بگویمتان:مایه تاسف این نیست که چرا رهبر حکومت،گام به گام مطالبات محدود "اصلاحات" را تا حد چشم دوختن به فرمایشات،جیره‌خواری از بیت رهبری فروکاهیده است و از "اصلاحات" بجز مُشتی دست دراز کرده به درگاه دیکتاتور باقی نمانده است.
تاسف بار اینست که فکر و اندیشه شما هنوز درگیر پروژه فرسوده و نخ نما شده اصلاحاتیست* که در تئوری و عمل به دفعات متعدد ناتوانی و وابستگیش را با صدای بلند اقرار کرده است و شما بی شک خوانده و شنیده اید که در رابطه با تصویب قانون اصلاح مطبوعات و حکم حکومتی و وقایع ۱۸ تیر و کشتار فله ای نویسندگان و شکنجه زن سعید امامی و سرنگونی نظام و دمکراسی غربی، چه گفته و چه کرده و چه ها که نکرده است و حکایت ۸ سال شعار گفتگوی تمدنها و جامعه مدنی و ایران برای همه ایرانیانش به جایی رسید که در روضه آخر با آه و ناله و اشک لنگ انداخت و مقام رئیس جمهوری را با تدارکاتچی همسنگ کرد تا مقدمات دولت امام زمان فراهم شود.
تاسف بار این نیست که چرا با گذشت چندین سال سیاست‌گذاران اصلی سبز در حصر نیز دل‌خوش به اصلاح رژیم می‌باشند.
تاسف بار اینست که بعد از شش سال تاجزاده حلال خور از سوئیت انفرادی دانشگاه اوین،دیکتاتور را دوباره رهبر معظم می خواند و کسی به این امر مضحک اعتراض نمی کند.
تاسف بار این نیست که چرا مدعیان اصلاحات وانمود می‌کنند، که "لیست امید"مظهر و سمبل آزادی است.
تاسف بار اینست که شما چوب به جنازه مرده می زنید و از جنازه باد کرده متعفن لب گور انتظار دارید با نگاهی مثبت،فارغ از تعصب متحجر دینی، بر پایه عینیات پوست بیندازد و با نرمش و چرخش و بینش صد و هشتاد درجه ای از خودکامگی و خودمحوری دوری کند و بدون هیچ مماشات و چانه‌زنی دسته خودش را ببرد و اقرار کند که چپ پیوسته حامی منافع زحمتکشان بوده...واقعا که زهی خیال باطل.
تاسف بار این نیست که چرا مدعیان اصلاحات به فاسدترین شخص رژیم دخیل بسته اند و در وعده‌های دروغین روحانی سهیم می‌گردند و مردم را فریب می دهند.
تاسف بار اینست که چرا مدعیان فرهنگ و هنر و تمدن و تغییر و تحول و پیشرفت، کتمان میکنند که دولت سازندگی اگر سازندگی بود که نیازی به دولت اصلاحات نبود و اصلاحات اگر اصلاحات بود که دولت مهرورزی رکابدار نمی شد و هاله نور اگه هاله نور بود که سمبل ارتجاع با شال سبز سرود سراومد زمستون و مصادره به مطلوب نمی کرد و ندای بازگشت به دورانی که روزی ۱۰۰ نفر را می کشتند و عکس و خبرش را رسانه ای می کردند سر نمی داد و طرفداران اصلاحات و جامعه مدنی لبیک گویان سرشان در خمره گیر نمی کرد و کار به سرکوب و عقب نشینی و بیانیه نویسی و حصر و کهریزک و شیشه پیسی نمی کشید و یاحسین به حَسَن همون ‌حُسینِ و جنبش سبز به سیب سرخیِ نصیب چلاق و خندق سبزیِ برای بقای نظامی نمی شد که به اقرار دیرهنگام منتظری نَه جمهوریِ و نَه اسلامی است؟
تاسف بار این نیست که چرا و به چه علت "اصلاح‌طلبان" با حربه جنگ مردم را ترساندند،
تاسف بار اینست که چرا احزاب و سازمانها و جبهه های مترقی چپ با اینکه میدانند حربه جنگ بلوفی بیش نیست،باز تن به ترس می دهند و با خود فریبی به لیست امید و فلاحیان و ری شهری و دری نجف آبادی رای می دهند؟
تاسف بار این نیست که چرا حامیان درون و برون نظام از همان ابتدا برگ برنده را به دستگاه فساد ولایی سپرده،به‌نوعی خود را عقیم کردند؟»
تاسف بار اینست که دیکتاتور دوباره رهبر معظم شده،فاش و صریح به طبقات زحمتکش یارانه خور و طبقات پخته خور برج میلاد و مرده خوران بهشت زهرا و حروم خوران دولت و رانت خوران مجلس و نزول خوران بازار و مفت خوران حوزه و صدقه خوران دارالخلافه مشرکین میگوید‌:شما حق دارید رای بدهید،ولی نظام هم حق دارد هر کسی را که بخواهد انتخاب کند؛این حق نظام است و دوستان و دشمنان و مسولان باید بدانند که در نظام ما اکبر و محمد و محمود و حسن و غیروذالک... فرقی با هم ندارند؛چرا که با تغییر دولتها،سیاست کلی نظام،تغییر نمی کند؛منتهی کو گوش شنوا و فرصت و حالی برای تعقل؟!
پ.ن.
یادمان نرود تجربه شکست های پیاپی حکومت ثابت کرده که تلا‌ش احزاب و سازمانهای چپ و ملی و مذهبی و گروه های مختلفی که در این ۳۷ ساله پیرو برنامه های رژیم بودند،تلاش نبوده است و تلاشی بوده«از هم پاشیده شدن» است که ثمره مماشات و چانه‌زنی و بازی کردن در زمین نظام است،بنابراین برای آنها که خواهان آزادی و آبادی و رفاه را حق مسلم گربه ایرانی میدانند،راهی بجز این نیست که فاتحه کلیت نظام را بخوانند و با پذیرش تفاوت آرا و عقاید،فارغ از ضرب و تفریق و تقسیم،فراخوانی بدهند برای اتحاد و خواندن سرود جمشید!
اینچنین باد.
*شکوری راد،اصلاحات مانعی بود برای کنترل اوضاع و پس زدن اپوزیسیون.
۷۵۴۰٣ - تاریخ انتشار : ۶ مرداد ۱٣۹۵       

    از : masoud memar

عنوان : حضور مجدد * به آقای معمار *
شما نوشتید : « جناب آقای معمار خیلی ببخشید شیوه بحث شما بسیار شبیه به شیوه غیر منصفانه سخنگویان روحانی در فرنگ است؛ پیک نت و آنچه خود را راه توده می نامد. بدین شکل که هدف شما (همچون آنان) نه بحثی سازنده بلکه سر هم بافی راست و ناراست با هدف محکوم کردن مخالف خود و به کرسی نشاندن مشی ای دنباله روانه. من کجا از سرنگونی صحبت کردم که شما اینطور غیر منصفانه مدال آن را به سینه بنده می زنید؟ » واقعأ نمیدانم که آیا ایراد از طرز نگارش من است یا چیز دیگری؟ . من کجا مدال سرنگونی به سینه شما زدم ؟ بله شما در نوشته قبلی خود از سرنگونی چیزی نگفتید همانطور که من نیز شما را بدان مزین نکردم . شما خطاب به من نوشتید که : « از کنار سکوت محض آنها بعد از کودتا و اینکه آنها پشت جنبش سبز را خالی کردند و با یکی به میخ و یکی به نعل زدن به جنبش سبز یا بهتر بگویم مردم خیانت کردند ٫ با سکوت عبور کرده اید. » آن * خیانت * به جنبش سبز یا مردم را که شما ادعا کردید و بدان نپرداختید را من بدان پرداختم . * خیانت * به کدام خواست جنبش سبز ؟ من به دو نمونه از بین خواسته های گوناگون مطرح شده توسط تحلیلگران اشاره کردم . معتدلترین خواسته یعنی شعار رأی من کو ؟ و رادیکالترین یعنی مرگ بر جمهوری اسلامی . من بررسی خود را نوشتم و مدعی هم نشدم که ادعای شما از خواست مردم در ۸۸ ٬براندازی نظام بوده است. اصولأ خود شما مدعی هستید که در ۸۸ اصلاح طلبان به مردم خیانت کردند اما واضح نگفتید که خواست مردم در ۸۸ چه بود که اصلاح طلبان بدان خیانت کردند ؟ البته من خواست همه مردم را نه در گذشته نه در حال نه در آینده بطور واحد نمیبینم حتی در خرداد ۱۳۸۸ ٬ اما در خرداد ۸۸ مردمانی که به نتایج اعلام شده معترض بودند فردایش برای اعتراض به راهپیمائی دست زدند. که البته همه مردم برای اعتراض بیرون نیامدند و چندین برابر این بخش از مردم یعنی غالب جامعه بدان نپیوستند .
۷۵۴۰۱ - تاریخ انتشار : ۵ مرداد ۱٣۹۵       

    از : masoud memar

عنوان : نکاتی چند حضور * به آقای معمار * و ایکاروس
حضور شما عرض کنم که من چون شما را نمیشناسم بنابر این نیز اتاق فرمانی که بدان اشاره کردم به شما نسبت ندادم بلکه به یک واقعیت اشاره کردم برای نمونه به یک جلسه نیروهای سرکوب در ۸۸ اشاره میکنم که سخنرانش تأکید داشت تا جائی که میتوانید سردسته تجمعات شوید و شعار مرگ بر جمهوری اسلامی سر دهید تا شعار رأی من کو؟ خفه شود . یا به یک سخنرانی طائب در قم به نیروهای دستچین بسیج در ۸۸ اشاره میکنم که تأکید داشت با سمبل سبز در شبکه های اینترنتی مدام موسوی را مورد خطاب قرار دهید و بپرسید که آیا موسوی کشتار ۶۰ توسط خمینی را تأیید میکند یا نه ؟ اگر تأیید کند پشتوانه نیروهای خارج از نظام را از دست خواهد داد و اگر محکوم کند پشتوانه نیروهای داخل نظام را از دست میدهد البته در خارج از کشور حزب کمونیست کارگری این کار را میکند اما شما با نماد سبز تأثیرگذار خواهید بود . اتاق فرمان مد نظر من کاملأ مشخص و گویا است برای نمونه آرشیو خبرگذاری فارس را جستجو کنید و ببینید که آیا یک گزارش از نابسامانی وضعیت معیشت مردم پیدا میکنید ؟ اما به آرشیو خبرگذاری فارس بعد از تشکیل دولت روحانی مراجعه کنید پر است از خبر و فیلمهای فرستاده شده به یوتوپ از گزارش دو ساعته گفتگو با مردم در مورد صفبندی کالا در تهران تا دعوت به اعتصاب معلمان در قزوین برای خواسته های به حق خود . از ورود نمایندگان جبهه پایداری در مجلس با ماسک برای محکوم کردن سیاستهای دولت در مورد گرد و غبار در خوزستان . اگر شما باور دارید که خبرگذاری فارس و نمایندگان جبهه پایداری واقعأ دغدغه معیشت مردم را دارند و در جهت بهبودی جامعه تلاش میکنند که مسئله فرق میکند اما اگر پاسختان منفی است آنگاه باید پرسید این همه تبلیغات و تلاشهای سازمان یافته که من بعنوان اتاق فرمان از آن یاد کردم ٬ چه هدفی را دنبال میکند ؟
۷۵٣۹۹ - تاریخ انتشار : ۵ مرداد ۱٣۹۵       

    از : علی خوی

عنوان : اصلاح طلب تایر زاپاس جمهوری اسلامی
اقا اصلاحات یا اصلاح طلبی یک تایر زاپاس جمهوری اسلامی است هر وقت در بین راه پنچر
می شود موقتان از ان استفاده می کند تا خود را از محلکه در بیابان نجات داده و به یک منطقه امن برسد .
۷۵٣۹۵ - تاریخ انتشار : ۵ مرداد ۱٣۹۵       

    از : ایکاروس

عنوان : آشفته فکری
شاید اگر آقای مسعود معمار کمی خود را ارام می کرد و این تنفر کور خود نسبت به اپوزیسیون خارج از کشور و "اتاق فکری خاص" را از ذهن خود بیرون کرده و آرامتر میشد، این چنین به آشفته گویی، تناقض گویی و پریشان گویی نمی افتاد و بهتر می توانست بحث و استدلال کند.
۷۵٣۹٣ - تاریخ انتشار : ۵ مرداد ۱٣۹۵       

    از : به آقای معمار

عنوان : امام زاده "اعتدال و امید"
جناب آقای معمار خیلی ببخشید شیوه بحث شما بسیار شبیه به شیوه غیر منصفانه سخنگویان روحانی در فرنگ است؛ پیک نت و آنچه خود را راه توده می نامد. بدین شکل که هدف شما (همچون آنان) نه بحثی سازنده بلکه سر هم بافی راست و ناراست با هدف محکوم کردن مخالف خود و به کرسی نشاندن مشی ای دنباله روانه. من کجا از سرنگونی صحبت کردم که شما اینطور غیر منصفانه مدال آن را به سینه بنده می زنید؟
می فرمایید: «این تصور که در ایران یک طرف خلق قهرمانی ایستاده و در طرف مقابل نظام ٬ در خوشبینانه ترین حالت فقط میتواند زائیده فلسفه فکری باشد که لاجرم مانع از دیدن واقعیات میشود و در بدترین حالت از اتاق فرمانی مشخص مطرح شود.»! من نمی دانم شما از کدام اطاق فرمان (که از ادبیات اصلاح طلبان عاریه گرفته اید) صحبت می کنید، بنده تابع یک "اتاق فرمان" بیشتر نیستم و آن هم در جمجمه خودم قرار دارد. آنچه در ایران پیش روی ماست، اختاپوسی است که بر همه امور مردم و کشور مسلط گشته و بواسطه زور و ثروت یک جامعه را از حقوق پایه ای خود محروم کرده است. خواست مردم برای اجرای بدون تنازل همین قانون اساسی ناقص را سرکوب خونین کرده و نمایندگان آنان را بطور غیر قانونی به حصر خانگی فرستاده. اگر این اختاپوس در برابر مردم قرار ندارد، کجا قرار دارد؟
و حال می رسیم به دوستان اصلاح طلب شما آقای قدیانی دیگر در این چارچوب نمی گنجد. ایشان که یکی از خوشنامان جنبش سبز می باشد، یکی از منتقدین سر سخت دوستان نرم استخوان شماست. وی پیش از انتخابات اخیر خواهان عدم شرکت بود و پیش بینی کرد که اصلاح طلبان علیرغم رد صلاحیت های فله ای تن به شرکت خواهند داد. تاجزاده و میردامادی شاید هنوز در توهم "امید" بسر برند اما اگر بخواهند در کنار مردم قرار بگیرند، چاره ای جز ادامه راه قدیانی ها، امویی ها و نرگس محمدی ها و و و ندارند.
مثال آخر شما بسیار بجاست، شما وقتی زیبا کلام که در مناظره های لم پنانه اش منکر کودتای ۲۸ مرداد می شود، غرب ستیزی (بخوان مبارزه با سلطه جویی امپریالیست ها) را بیماری اجتماعی متاثر ازحضور نیروهای چپ معرفی می کند و در واپسگرایی دست نئو کان ها را از پشت بسته، اصلاح طلب بدانید (این ضد بشر نولیبرال را)، خیلی ببخشید، کارتان زار است.
متاسفانه دخیلی که شما همانند سایت پیک نت به امام زاده "اعتدال و امید" بسته اید از آن ضخامتی برخوردار است که متوجه زیر پا گذاشتن انصاف نمی شوید. از اصلاح طلبان که در داخل و میان مردم حضور داشتند اما سکوت اختیار کردند تا با حصر و بند آب ها از آسیاب بیافتد تا نظام به خطر نیفتد، کاری ندارید اما یقه یک مشت ماجراجوی متوهم در خارج را بعنوان مقصر می گیرید! آیا حزب کمونیست کارگری از چنین نفوذی در داخل برخوردار است که بتواند جنبشی میلیونی را منحرف کند؟
بی انصافی بزرگتر شما مقایسه موسوی با خاتمی است که به آن وارد نمی شوم و به وجدان خودتان واگذار می کنم. فقط یک نکته و آن اینکه خاتمی بر فرض آنکه قتل های زنجیره ای را برملا کرد، اما به آن عاقبت خوشی که وعده داده بود هم رساند؟ توضیه می کنم مصاحبه برادر ایشان به تاریخ ۲۲ خرداد ۹۴ را بخوانید، یعنی در ششمین سالروز کودتای انتخاباتی.
۷۵٣۹۱ - تاریخ انتشار : ۵ مرداد ۱٣۹۵       

    از : masoud memar

عنوان : حضور جناب * به آقای معمار *
حضورتان عرض کنم که اگر دقت کرده باشید من فقط به برخی از وقایع اشاره کردم و عمدأ به تحلیل آقای قلندری نپرداختم . حال که شما زحمت کشیدید و نوشتید خلاصه وار به برخی از مسائل کلیدی میپردازم . شما اعتقاد دارید که : « موسوی با علم به اینکه این بار چنان توطئه هایی در پیش است که خاتمی مرد آن میدان نیست، وارد عرصه شد.» و همینطور خطاب به من نوشتید که : « از کنار سکوت محض آنها بعد از کودتا و اینکه آنها پشت جنبش سبز را خالی کردند و با یکی به میخ و یکی به نعل زدن به جنبش سبز یا بهتر بگویم مردم خیانت کردند ٫ با سکوت عبور کرده اید. » اصولأ پیش فرضهائی که شما مطرح میکنید نیز از واقعیات موجود بدور است ٬ آن * میدان * که شما بدان اشاره کردید و تصور میکنید وجود خارجی ندارد آن پنج میلیون نفر معترض به نتیجه انتخابات در تهران به هدف سرنگونی نظام بیرون نیامده بودند این تصور که در ایران یک طرف خلق قهرمانی ایستاده و در طرف مقابل نظام ٬ در خوشبینانه ترین حالت فقط میتواند زائیده فلسفه فکری باشد که لاجرم مانع از دیدن واقعیات میشود و در بدترین حالت از اتاق فرمانی مشخص مطرح شود . حال از مقایسه این دو نفر عبور میکنم و فقط به یک فاکت تاریخی بسنده میکنم که موسوی در برابر اقدام خودسرانه سپاه قدس خارج از سیاست خارجی دولت وقت فقط یک استعفا نوشت و صحنه سیاسی را ترک کرد و خاتمی پرونده قتلهای زنجیره ای را در دولت وقت رو کرد و در پایان دولت وقت نیز علنأ و آشکارا دولت موازی بیت رهبری را مطبوعاتی کرد . آری مبارزه اجتماعی در سطح کلان و زیر مجموعه آن که مبارزه سیاسی است متأسفانه بخاطر نبود احزاب کاملأ بدوش جامعه ای است که فاقد سازماندهی است و به تبع آن فرسایشی و پرهزینه . اما در مورد ادعای شما به : « سکوتی که اختیار کردند »!!! را ارجاع میدهم به نامه های میردامادی ابوافضل قدیانی مصطفی تاجزاده نوعی از زندان و به نشریات اینترنتی اصلاح طلبان و سخنرانی و مناظره زیباکلام نوعی و اعتراض آیت الله دستغیب نوعی از خبرگان و مطهری نوعی از جرگه اصولگرایان . اما در مورد خیانت نیز به عرضتان برسانم که اولأ پنچ میلیون نفر که سهل است اگر در همین تهران امروز یک میلیون نفر نه با تفنگ نه با کوکتل مولوتف نه با چماق نه با سنگ بلکه با دستان کاملأ خالی قصد سرنگونی نظام را داشته باشند نظام را برمی اندازند . دومأ اگر بر خواست واضح پنج میلیون نفر در روز اول * رأی من کو ؟ * اصرار ورزیده میشد تحقق می یافت اما ستادی که در مقابل اعتراضات سازماندهی شده بود با آوردن خواسته های متنوع و به دنبال نخود سیاه فرستادن مردم توانست رأی من کو؟ را بشکند در خارج از کشور نیز ماشاالله هر کسی توهم کرد که سهمی میخواهد و دفاتر عضوگری براه افتاد پرچمهای شیر و خورشید و داس و چکش به اهتزاز درآمد سمبل همبستگی و اتحاد عمل ملی در آن مقطع و گذر سیاسی ( رنگ سبز) را الوان و رنگین کمانی کرد و شد آنچه شد یعنی خواست ابطال انتخابات از جانب مردم بثمر نرسید اما امروز پخته تر ادامه دارد .
۷۵٣٨۹ - تاریخ انتشار : ۴ مرداد ۱٣۹۵       

    از : به آقای معمار

عنوان : بین آنچه خود را اصلاح طلبی معرفی می کند با جنبش مردم (سبز) باید فرق قائل شد!
آقای مسعود معمار، بنده به مقاله آقای قلندری کاری ندارم، ایشان خود باید پاسخگوی سوالات وانتقادات خوانندگان مطلبشان باشند. اما در ارتباط با بخش دوم کامنت شما اگر اجازه بدهید چند نکته را مطرح کنم:
خاتمی دلگیر از آنکه میرحسین موسوی سال ۸۸ با قاطعیت آمد از نامزدی کناره گرفت. موسوی اگر نمی‌آمد چه اتفاقی می‌افتاد؟ خاتمی در قبال تقلب صورت گرفته با سکوت به خانه برگشته و حتی در مراسم تنفیذ هم در صورت دعوت شرکت می کرد. با همین شناخت بود که موسوی با علم به اینکه این بار چنان توطئه هایی در پیش است که خاتمی مرد آن میدان نیست، وارد عرصه شد. علی رغم تمام پیش بینی های اصلاح طلبان و تحرکات آنان در آستانه کودتای انتخاباتی که شما بدانها اشاره کرده اید، از کنار سکوت محض آنها بعد از کودتا و اینکه آنها پشت جنبش سبز را خالی کردند و با یکی به میخ و یکی به نعل زدن به جنبش سبز یا بهتر بگویم مردم خیانت کردند، با سکوت عبور کرده اید. بازی برای اصلاح طلبان بجز مواردی تک (که بعدها بیشتر بعنوان نمادهای جنبش سبز در جامعه شناخته می شدند و می شوند تا اصلاح طلب) درست در شب انتخابات پایان یافته بود. یعنی تمایلی به اعتراض و تظاهرات خیابانی نداشتند. حتی در یک مورد از زبان خاتمی یا امثال او کلامی در حمایت از بیانیه های هجده گانه موسوی و یا منشور جنبش سبز بیرون نیامد. آنها حتی از رفسنجانی هم عقب تر بودند و در پشت صحنه به موسوی فشار می آوردند که کوتاه بیاید. با به حصر گرفتن موسوی، رهنورد و کروبی اصلاح طلبان تازه نفسی راحت کشیده و بازی انتخاباتی اشان را از سر گرفتند و اینبار چه مفتضحانه (بنده خود از موافقین شرکت بودم که از این بابت روزی نیست که حود را سرزنش نکنم). شاهد این ادعا آنکه محمد رضا خاتمی تنها چند ماه پس از حصر خانگی موسوی و رهنورد و کروبی در مصاحبه اش با سایت نوروز ملتمسانه تقاضای پالوده خوری با حاکمیت را می کند و دلگیرانه می گوید ما می خواهیم اما حکومت نمی خواهد با ما پالوده بخورد! وی در ارزیابی خطاهای دوران اصلاحات، نه مسکوت گذاشتن دو لایحه در مجلس به حکم حکومتی را، نه تن دادن برادرش به برگزاری انتخابات مجلس هفتم را و نه عدم پیگیری تخلفات در سال ۸۴ را، بلکه اعلام نتیجه تحقیق و تفحص در موضوع قتل زهرا کاظمی در صحن علنی مجلس را اشتباه می نامد!
طبیعتا مردم به این چنین افراد یا نیرو ها هیچ اعتمادی ندارند و منطقی است که در شرایط حصر احساس خلا رهبری کرده و حاضر به پرداخت هزینه در کنار یا پشت این نیروهای بی استخوان نباشند.
راستی چرا هیچ یک از اصلاح طلبان به فراخوان تاج زاده برای انتشار فیش های حقوقی اشان لبیک نگفتند؟
۷۵٣٨۱ - تاریخ انتشار : ۴ مرداد ۱٣۹۵       

    از : masoud memar

عنوان : نکاتی چند
آقای اردشیر قلندری شما از یک زاویه خاص یا بهتر بگویم باب میل خود به وقایع مینگرید از رهنمود ها و شکل مبارزه ای که به اصلاح طلبان توصیه میکنید عبور میکنم چرا که به درازا میکشد و فرسنگها با شرایط موجود نه تنها فاصله دارد بلکه در مواردی کاملأ بیگانه است .
من فقط با چند فاکت تاریخی قصد دارم پیش فرضی را که برای تحلیل و نتیجه گیری از آن مطرح کردید را زیر سوال ببرم . شما مدعی هستید : « حکومت پس از آزمون ۸۸، خطر ریزش را تا عمق استخوان خود احساس نمود. هراسناک به دستگیری، آزار و شکنجه در کهریزک و قتل معترضین خیابانی پرداخت. پس‌ از آن جنایات رژیم در این سال، همه سیاست‌های دستگاه قابل پیش‌بینی می‌گردد، تا جایی که پایه و اصول تغییر ماهیت سیاست‌های متصدیان درون رژیم، راز بقاء رژیم شده است.» تمامی شواهد نشان میدهند که رژیم نه تنها در ۸۸ غافلگیر نشد بلکه دقیقأ ستاد عملیاتی چند ماه قبل برنامه ریزی خود را در مقابل اعتراض عمومی سازماندهی کرده بود ۱. تدارک نیروهای ضد شورش با اونیفرم خاص بدون آرم سپاه ۲. جایگزین شدن نیروهای مسلح در رادیو تلوزیون در شب انتخابات ۳. ورود نیروهای ویژه موتورسوار در ساختمان وزارت کشور در روز انتخابات ۴. صدور حکم بازداشت برخی در سه روز قبل از انتخابات و اجرای حکم بعد از انتخابات ۵. اختلال در مخابرات بخصوص در حوزه های انتخاباتی ۶. عدم پذیرش کمیته صیانت از آراء در دو ماه مانده به انتخابات ۷. نقل و انتقال سیستماتیک بازداشت شدگان بخصوص به کهریزک ۸. حمله لباس شخصی ها به مجتمع مسکونی سبحان متعلق به سپاه پاسدارن در ساعات اولیه روز بعد از انتخابات . و خیلی از موارد ریز و درشتی که گواهی میدهد این اقدامات ماهها قبل سازماندهی شده بود . اما در مورد اینکه گفتید : « از طرفی، "اصلاح‌طلبان" نیز انتظار چنین حرکتی را از سوی مردم در سال ۸۸ نداشته، به همین سبب متحیر ماندند و نتوانستند مطابق زمان برنامه روشنی جهت هدایت و تعمیق این تحرکات اجتماعی ارائه کنند. در واقع، (با توجه به انچه که امروز می گذرد) نخواستند ارائه دهند. گاه به نعل و گاه به میخ زدند. » باید بگویم که اولأ سران احزاب اصلاح طلب و جناح غیرمتعلق به بیت رهبری ٬ مقاومت افراطیون در مقابل رأی مردم را جدی تلقی میکردند ۱. در بهمن ماه ۸۷ دانشجویان اصلاح طلب اصفهان در دانشگاه از خاتمی تقاضای کاندیدا شدن را میکنند و خاتمی دقیقأ چنین پاسخ میدهد : « اگر من رأی آوردم و چیزی مثل ۲۸ مرداد تکرار شد شما بگوئید آنگاه تکلیف چیست ؟ » او طبق شروطش کاندید شد و گفت اگر کس دیگری که حساسیتی در موردش نباشد وارد انتخابات شود بنفع وی کنار خواهد رفت و همینطور نیز شد ۲. تقاضای رسمی تشکیل کمیته* صیانت از آراء * توسط موسوی و کروبی از وزارت کشور حدود دو ماه قبل از انتخابات ۳. صدور نامه سرگشاده توسط هاشمی خطاب به خامنه ای در روز انتخابات ۴. تشکیل جلسه حزب مشارکت قبل از انتخابات و توصیه میردامادی به اعضاء حزب در قبال انحلال حزب توسط صادق محصولی .
۷۵٣۷٨ - تاریخ انتشار : ۴ مرداد ۱٣۹۵