یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

انگشت وسطی ِ حکومت اسلامی و انگشتهای مردم
بهمن پارسا


• در اینجاست که آن برچسب "مرده پرستی" به مردم رنگ میبازد و موضوع شکلِ دیگری پیدا میکند. در اینگونه مواقع قصد عمومی دایر است به نشان دادن انگشت وسط به حکومت و قصد تکریم فردی در کار نیست. آخرین نمونه بر این مدعا مرگ هنرپیشه ی معروف "ناصر ملک مطیعی" است. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۹ خرداد ۱٣۹۷ -  ٣۰ می ۲۰۱٨


پیش از ورود در متن خوبست بگویم نویسنده ی این متن بیش از سی و چند سال است که هرگز در ایران نبوده. این به معنای آن نیست که از ایران و گرفتاریهایش دور بوده باشد. در حدود امکانات موجود- که کم هم نیست -با حوصله و دقّت افت خیزهای سیاسی و اجتماعی ایران را پی گیری میکند ودلی میسوزاند و آهی میکشد. اگر بپرسند عملا چه کرده یی پاسخش به سادگی آنکه ، هرچه دیگران ِ از قبیل من میکنند و بیش از اینش فقط مدّعا است.
و امّا ، ظرف چهل سال گذشته چنان است که حکومت اسلامی ایران به مشتی بسته میماند که انگشت وسطی آن راست و محکم و عمودی و به عمد و در کمال وقاحت رو در روی مردم ایران قرار دارد! این مشت و آن انگشت هیچ فرقی میان آحاد ملّت قائل نیست و غرض این است که نمایانده باشد همین است که هست. در عمل نیز اینرا به ثبوت رسانیده. در برابر این انگشت، تفاوتی میان آنکه امامش را -که اولّین امام شیعه است که سوار هواپیما شده- از پاریس به تهران آورد و چرخهای حرکت بولدوزر اسلامی اش را برای روانی هرچه بیشتر روغنکاری کرد، و آنکه چوب لای چرخهای آن بولدوزر گذاشت فرقی وجود نداشت. با قطب زاده و بنی صدر همان رفت که با بسیار دلاوران ِ پهنه های مبارزات مردمی. از کشتار خلقهای سراسر ایران و کشتار های جمعی در زندانهای حکومت اسلامی گرفته تا تسویه حسابهای شخصی با وجوه مذهبی و همگنان خود مثل شریعتمداری و منتظری همه و همه در برابر این حکومت و آن انگشت به یک چوب رانده شده اند و میشوند.
طبیعی است که رفتار سیاسی-اجتماعی ملل همواره از قانونمندی مبارزات تاریخی برخورداست و له و علیه در گذر زمان راه های برخورد با یکدیگر را به نحوه مطلوب و قابل اجرا جسته اند و می جویند و این روند از هردو طرف موافق نیازها و امکانات موجود در کار تکمیل مدوام است. مبنا همواره یکی است فقط صُوَر گونگون عملی فرق میکند. درایران نیز برابر شرایط موجود مردم علی العموم آموخته اند که با توّجه به حسّ صیانت ذات، و حفظ منافع مادی و معنوی خود وبسیار دلایل موّجه که در نزد هرکسی و هرگروهی معنای خاصّ خودش را دارد، این انگشت کریه المنظر حکومت اسلامی را نادیده گرفته و به روشها و شیوه های گوناگون با نشان دادن انگشت وسطی ِخود دلی از عزا دربیاورند و باین وسیله کم ضررو امّا نه البته خیلی کم خطر دست کم حکومت را "بچزانند". در چنین شرایطی که هرحرکتی از سوی مردم پیشاپیش برچسب ضد انقلاب ، فتنه ، افساد در ارض، و آین آخری ها براندازی خورده، مردم طرق و شیوه های دیگری را پیشه کرده اند و همینکه موقعش پیش میاید بسته باینکه این موقعیت تا چه حد برد اجتماعی دارد-در اینگونه مواقع بخش سیاسی اش چندان مطمح نظر نیست- به نحوی خود جوش در صحنه که معمولا خیابانهای شهرهای بزرگ باشد حضور بهم میرسانند و فارغ از اینکه موقع و مقام این تجمّع چند ده هزاری چیست، رفتار و کردار و گفتاری را به معرض نمایش میگذارند که مبنایش ابراز تنفّر است از اوضاع مسلّط بر زندگی روزمره ایشان و بد بیراه به عاملین و مسبّبین آن. مثلا دختری بی گناه کشته شده، یا فوتبالیست مورد علاقه ی مردم مصدوم گردیده، تیم فوتبالش برنده شده، تیم والی بالش به جام جهانی رفته و خلاصه شماری از این این قبیل دستاویز ها مردم را برای فریاد کشیدن علیه حکومت اسلامی و انگشتش به خیابانها میآورد تا بیخیال علّت تجمع فریاد برآرد، مرگ بر دیکتاتور.
برای تجمّعاتی از این قبیل ظاهرا نیازی به کسب مجوّز نیست و تازه اگر هم باشد با توّجه به طبیعت فوری و فوتی ماجرا اساسا کسی گوشش بدهکار این الزامات و مقررات مربوطه ا ش نیست و تا عمله ی حکومتی خواسته باشند وارد در عمل شوند ملّت کارش را کرده و رفته ،تا فرصتی دیگر. دراینجا نتیجه گیری دراز مدّت از عمل انجام شده مطرح نیست، و قصد نشان انگشت وسطی مردم است به حکومت.
یکی از رخداده هایی که فراهم آورنده ی موقعیت برای بروز چنین حرکاتی است معمولا مرگ کسی است که در فرهنگ عامه محل اعتنا و اعتبار است و زمانی این اعتبار و اعتنا به اوج اعلا ی خود میرسد که فرد در گذشته از هرسنخی که بوده بنظر مردم مغضوب و مظلوم حکومت اسلامی بوده باشد و مشابهات اینرا بارها در ظرف مدت چهل سال رنج و خونریزی بارها شاهد بوده ایم. در اینجاست که آن برچسب "مرده پرستی" به مردم رنگ میبازد و موضوع شکلِ دیگری پیدا میکند. در اینگونه مواقع قصد عمومی دایر است به نشان دادن انگشت وسط به حکومت و قصد تکریم فردی در کار نیست. آخرین نمونه بر این مدعا مرگ هنرپیشه ی معروف "ناصر ملک مطیعی" است. مردم آمدند جنازه را مشایعت کردند مجلس بر گزار کردند و شعارهای دلخواهشان را هم با استفاده از فرصت بدست آمده دادند و این میرود تا دوری دیگر. چیزی که در همین مورد خاصّ و در مورد زنده یاد ملک مطیعی مثل همه ی موارد ِ پیشین از این قبیل جلب توّجه میکرد این بود که اکثریت قریب به اتفّاق مردم حاضر در صحنه ، -تا آنجا که از فیلمهای موجود از تشیع جنازه استنباط میشود-مردان و زنان جوانی هستند (بودند)که هرگز آن زنده یاد را به هنگام فعّال بودنش نه دیده بودند و نه حتی تا سالها بعد از خانه نشینی وی بدنیا آمده بودند! ولی عاشقانه عزاداری میکردند و عاصیانه شعار میدادند.این یعنی همان انگشت وسطی مردم به حکومت اسلامی. وامّا قدیمی ها آمدند و سخن گفتند و شاید خود به خوبی میدانستند و میدانند که بخش اعظم ِ آنچه گفتند اغراق بود. چرا؟ درست است که ناصر خان هنرپیشه ی خوبی بود امّا در میان صد فیلمی که بازی درآن را به وی نسبت میدهند آیا چند فیلم حتی به تعداد انگشتان یک دست وجود دارد که بتوان آنرا در جایگاهی هنری قرار داد؟ اگر نبود و نباشد نقش پر صلابت امیر کبیر که آن زنده یاد در جان دادن به آن تاریخ ساز مردِ بزرگ ایران کاری کرد کارستان، دیگر کدام فیلم را معیار میگیرند تا به اتکای آن اورا "ستون سینمای ایران" خطاب کنند؟ سینمای ایران سالها در گیر نسخه برداری از فیلمهای هندی و کمدی موزیکال کشورهای آسیایی جماهیر شوروی بود . ساختمانی نداشت تا کسی ستونش باشد. در تمام سالهای پیش از ۵۷ شاید بتوان از چند فیلم ایرانی نام برد که دارای ویژیگیهای هنری و زیباشناسی بود و در بعضی موارد شانه به شانه ی فیلمهای مطرح عالم سینما میسایید. این سینمای ایران نبود،مشخصات عام سینمای ایران را نداشت ، بلکه تنی چند عاشقانه و آگاهانه و بسیار آگاهانه با اتکا به دانشِ هنر و سینما آمدند و کاری کردند که با کمال ِ تاسّف با جواب ردِ گیشه ها مواجه شدند. بشمارید در این شمار، گاو را، هالو را، پستچی را، کلاغ را، رگبار را، … ودر مورد گوزنها بخت یار بود که دیگر تشت پهلوی ها از بام افتاده بود، بلحاظ ِ این راقم تنها نقطه ی عطف ِ "وثوقی" نیز همانست. خیال میکنم سخنم از راه بیرون رفت. به راه باز گردم و سخن کوتاه کنم با یادآوری این نکته، اگر خواسته باشیم(باشند) زیر آوار تهمت مرده پرستی نپوسیم، خوب است یادمان باشد، سیاوش شجریان زنده است ، محمد علی کشاورز زنده است، جمشید خان مشایخی زنده است، آقا عزّت الله انتظامی زنده است و اگر دنبال دانه درشتها نباشید بسیار دیگر هنر مندان شما مردم در کنج خلوت و تبیعد خانگی خود زنده اند، همّتی در زند ه ها را دوست داشتن اگر هست هرروز به بهانه ی بزرگداشت یکی از این مردان و یا زنان مثلا پوری خانم ِ بنایی ، بریزید در پارکها و اگر نگذاشتند در قبرستانها و اگر نه در کوچه و محله ها مجلس بر پا کنید، شعر بگویید ترانه بخوانید، و از قدر و قیمت این عزیزان سخن بگویید و پاس داریدو سپس انگشت وسطی ِ خود را به حکومت اسلامی نشان بدهید، در غیر اینصورت ناچاریم آن تهمت تاریخی ِ زشت را بپذیریم و باور کنیم. در پایان این راقم بایاد و به احترام امیر کبیر که وجه زنده ی او را در پیکر سترگ "ناصر ملک مطیعی" در سلطان صاحبقران دیدم و هرگز از خاطر نبرده ام و نخواهم برد، کلاه از سر برداشته بپا میخیزم. یادش زنده باد.

بیست و هشتم می ۲۰۱٨ مریلند
بهمن پارسا


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست