یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

"خود" و "دیگری" به زیر چتر جمهوریخواهی فراخوانیم


مارال سعید


• دوران جدید، ضرورتهای جدید طلب می کند. با زبان و روشهای گذشته نمی توان پا به دوران نوین گذاشت. اگر سودای ایرانی برای ایرانیان دارید چتر جمهوری خواهی را چنان بگسترانید که هر ایرانی جمهوری خواهی در زیر آن جایی بیابد. بکوشیم و برای این مهم، آماده و مهیا شویم. از هم اکنون دست یاری بسوی هم درازکنیم و پشت دیوارهای جدائی نمانیم ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۴ مرداد ۱٣۹۷ -  ۵ اوت ۲۰۱٨


از وَجنات چند بیانیه اخیر چنین بَرمیآید که بر طاق کسری (طاق خودخواهی، خودبزرگ بینی و خودمحوری) ترک افتاده ست و تنی چند از جمهوریخواهان به همگرائی رسیده اند!

نمی توان خوش بینی و خوش وقتی و خوشحالی را پنهان داشت و آرزوهای نیک نکرد. اما تجربه می گوید؛ حال که در آغاز یک همگرائی سرنوشت ساز برای رهائی میهن و هم میهنانمان از عفریت جهل و جنایت و چپاولِ جمهوری اسلامی قرار داریم جا دارد سنگِ بناهای اولیّه را چنان بَرهم نَهیم که کژی از آن بر نیاید.

بیش از صد سال است که در حال این پا و آن پا کردن پشتِ درِ مدرنیته ایم و کمتر از خود می پرسیم؛ ما را چه می شود؟! و چگونه است که هنوز نتوانسته ایم یک موضوع ساده و پایه ای را دریابیم؛ با تخریب گذشته نمی توان از این در گذشت و آینده ای بهتر ساخت.

حُکّام جمهوری اسلامی با قبضه ی قدرت پنداشتند کشور را می توان همچون روستایی چند ده نفره اداره کرد و با مردم، پدر سالارانه، آمرانه و از بالا سخن گفت. می انگاشتند و می انگارند وظیفه دارند در کلیه امور مردم دخالت کنند و بر اساس شابلونهای خویش آنها را هدایت نمایند. بله همان شابلونهایی که در اندرونی خودشان نیز کاربُرد ندارد. البته این بَلیّه ویژگی ی کلیه ی رژیمهای ایدئولوژیک و تامگراست که از آن میان، نوع دینی اش نَصیب ما ایرانیان گشته است.

برای عبور از در مدرنیته باید خود مهیا شویم و هم میهنانمان را نیز آماده سازیم. در راستای این مهم بیائیم نقد گذشته و آنچه هم اکنون در ایران بلا زده می گذرد را چراغی کنیم فراراه آینده ی کشورمان. بله نقد، نه تخریب گذشته.

در برخورد با مسائل داخل و خارج بصورتی پخته، مدنی و ایجابی با مردم سخن بگوئیم. شعارها را به بخش تبلیغات واگذاریم و اسیر احساسات نشویم. در تصمیم گیریها، از مسیر توسعه ی پایدارِ انسانی و محیط زیستی به منافع ملی بیندیشیم و راه بر خیالپَروَری و خودبزرگ بینیها بَربَندیم، که پیشبرد مسائل، عقلانیت می طلبد نه رویکرد به اسطوره های جدید و قدیم. در مقابل مسائل و مباحث با توضیح و روشنگری، هم میهنانمان را همپای خویش سازیم. اِدّعا نکنیم؛ برای کلیّه ی مُعضلات جامعه، نسخه ای در جیب داریم، با مردم از هم اکنون شفاف و صادقانه سخن بگوئیم و از این طریق، راه بر ساده انگاری، راحت طلبی و سیطره ی راست افراطی و پوپولیسم در هر شکل و لباس ببندیم.

آنچه پیش و بیش از هرچیز در ۴۰ سال گذشته آسیب دیده و هم میهنان ما را رنجور ساخته؛ "تشخُّص فردی"، "باورمندی به مبارزه" و "همبستگی اجتماعی"ست.

دروغ نیست اگر گفته شود: به شمار آحاد جامعه از فردای پیروزی انقلاب بهمن هم میهنانمان به عناوین مختلف مورد تحقیر قرار گرفته اند. از دخالت در نوع پوشش گرفته تا دخالت در نوع و سبک زندگی. از برخوردهای خِفّت بارِ آن احمق بیسواد که بر خود نام قاضی القضات نهاده تا افاضات ابلهانه ی رهبر انقلاب که جنگ را نعمت الهی میدانست و عزت و شرف مردم را در گرو جنگ می دید. این خفّت و تحفیر ۴۰ ساله طوق لعنتی گشته بَر گردن مردم، مردمی که هر آن آرزوی گسستن آن و رسیدن به "تشخُّصِ انسانی" که لایق آن هستند را دارند.
دیگر متغییری که شاید بتوان گفت تنها عرصه ایست که جمهوری اسلامی در آن، کم و بیش موفق عمل کرده، مولفه ی "ناباوری"ست.

حکام جمهوری اسلامی از فردای به قدرت رسیدن با نسخه ی زندان – شکنجه – اعدام، دستگاه قهر خود را سازمان دادند و گزمگان خویش بسیج کردند تا به جان و مال مردمان دیگرخواه یورش آورند با این تدبیر که به مردم حُقنه کنند "مبارزه با جمهوری اسلامی بی فایده ست". آدمی خواران، دهه ی نخست بعد از انقلاب را با کشتار آغاز و با کشتار به پایان بردند. لیک ترور و کشتار هزینه بسیار داشت و جواب دلخواه نمی داد و مبارزان همچو برنجزاران هر سال دوباره و اینبار پُر بارتر و تواناتر سر بَر می آوردند. دستگاه قهر با درهم کوبیدن کلیّه ی احزاب و سازمانهای سیاسی، صلاح در آن دید تا آنجا که ممکن است دستهای تا مفرق به خون بشوید و با شلاق و زندانهای طویل المدّت هزینه ی مبارزه را چنان بالا ببرد که دیگرخواهان، عطای مبارزه را به لقایش ببخشند و به دنبال زندگی خویش روند. اگرچه ترفند "ناباوری" سالهای بسیار نتیجه بخش بود لیک سیر زندگی، مردم را در تقابل با فساد و اختناق روزافزونِ حکومت می کشاند و داستان دیگری ساز میکرد. داستانِ؛ زندگی ی بهتر برای همگان، بدون مبارزه با اهریمن حاکم بدست نمی آید. و اینگونه شد که رفته رفته "ناباوری" رنگ باخت و اندک اندک میرود جای خویش به مطالبه و مبارزه بسپُرد. بله "باور" به مطالبه و مبارزه ی جمعی.

جامعه ایران همچون تمامی پدیده های گیتی در حال تغییر است و این تغییرات را مولفه های بیشماری شکل می دهنده که خود مُشتمل بر دو بخش ثابت و متغییر هستند. حکام جمهوری اسلامی به ضرب و زور و غُل و زنجیر شاید توانسته باشند بخش متغییر مولفه های تغییر را گاه به میل خویش درهم کوبند و به تعویق افکنند لیک در بخش ثابت از کمترین شانس برخوردار بوده اند و در حد هیچ آز آن بهره گرفته اند. و اینجا همانا گرهگاه اصلی در مدیریت اجتماع است. مدیران حکومت جمهوری اسلامی از فهم و درک آن کمترین بهره را برده اند. چرا که آنها مجهز به کلیشه های تاریخ مصرف گذشته ای بوده و هستند که مربوط به دوران زندگی ی قبیله ایست و به همین دلیل ساده، قابل انطباق با جامعه ی جوان و مدرنِ امروز ایران نبوده و نیست. حکّام جمهوری اسلامی ایران هیچگاه قادر به فهم این موضوع نبوده و نیستند که در یک جامعه ی موزائیکی همچون جامعه ایران که متشکّل از اقوام مختلف با زبانها و فرهنگهای مختلف است، نمی توان هویّتی از آن خود داشت بدون آنکه هویّت دیگران را به رسمیّت شناخت. در جوامع مدرن، تو نمی توانی "خود" باشی بدون آنکه "دیگران" را حقیقی و حقوقی به رسمیت بشناسی. و این پیوند "خود" و "دیگران" آنگاه به بار می نشیند و به "همبستگی اجتماعی" می انجامد که مُراودات فرهنگی – اجتماعی فیمابین در چارچوبه ای حقیقی – حقوقی، هویّت یکدیگر را برسمیّت بشناسند.
جمهوریخواهانی که خود را در ابتدای راه می بینند، بدانند و آگاه باشند؛ اگر این بستر را خواستیم و پذیرفتیم، آنگاه میتوان مطمئن بود که "دیگران" را با "خود" در جهت "همبستگی اجتماعی" همراه کرده ایم، والّا از یک تبعیض به تبعیضی دیگر خواهیم رفت.

یادمان باشد؛ این جامعه همانی نیست که هر یک از ما بنا به هر دلیل از آن گریختیم. این جامعه هم اکنون بیش از ۸۰ میلیون جمعیت دارد که اکثر آنها در بیش از ۱۰ شهر میلیونی زندگی می کنند و ۹۰ درصد آنها باسوادند، بیش از ۱۰ میلیون فارغ التحصیل دانشگاهی و بالای ۵ میلیون دانشجو دارد. با همین مختصر زنگها به صدا در می آید؛ با این مردم دیگر نتوان به زبان دوران جنگ سرد سخن گفت. آنها برخوردار از معجزات علم الکترونیک، اکثراً مجهز به گوشیهای هوشمند هستند و بدون استثنا در شبانه روز حداقل یکبار به یکی از رسانه های فارسی زبان خارجی چشم می دوزند و یا گوش فرا میدهند.

زنگها بی وقفه صدا می کنند؛ رسانه های دیداری و شنیداری را دست کم نگیرید. از اتاقهای پالتاکی و جمعهای کوچک خودمانی بیرون بیائید. دوران جدید، ضرورتهای جدید طلب می کند. با زبان و روشهای گذشته نمی توان پا به دوران نوین گذاشت. اگر سودای ایرانی برای ایرانیان دارید چتر جمهوری خواهی را چنان بگسترانید که هر ایرانی جمهوری خواهی در زیر آن جایی بیابد. بکوشیم و برای این مهم، آماده و مهیا شویم. از هم اکنون دست یاری بسوی هم درازکنیم و پشت دیوارهای جدائی نمانیم.

با امید آغاز کردم و با امید به پایان ببَرم: پا بپای مبارزات هم میهنان در داخل و در راستای آمادگی، شاید بتوان منتظر نوید تشکیل شورای جمهوریخواهان ایران (شُجا) بود.

مارال سعید


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست