یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

سه روزی که سرنوشت افغانستان را منقلب کرد
ژرژ لوفور، ترجمه: شیرین روشار


• افغانستان دارای منابع معدنی قابل توجهی است از جمله مس، کوبالت، طلا و لیتیوم گرانبها. ولایت هلمند در جنوب این کشور، چیزی بیش از یک میلیون تن خاک نایاب در خود نهفته دارد. معدن مس «مس عینک» در جنوب کابل، دومین معدن پراهمیت دنیاست، مخازن گاز شمال، در مجاورت معادن ترکمنستان، بیست برابر بیشتر از برآورد (۱۹۸۹-۱۹۷۹) است. ذخایر نفت هرات، هلمند و پاتکیا چیزی حدود ۵ میلیارد بشکه برآورد می شود؛ این همه کافی است که اشتهای خیلی ها تیز شود. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۵ فروردين ۱٣۹٨ -  ۱۴ آوريل ۲۰۱۹



 
آنهمه کشتار برای رسیدن به اینجا ؟ آمریکا و متحدانش که نزدیک به بیست سال است در افغانستان درگیر جنگ هستند، نیروهای خود را از این کشور خارج می کنند. این دست کم قولی ست که آقای ترامپ داده است. پس از ده ها هزار کشته، شاید سرانجام بتوان امکان حل و فصلی سیاسی و دیپلماتیک برای این درگیری متصور شد. یک تغییر جهت تاریخی تمام عیار که شاهد دست دوستی دراز کردن روس ها و آمریکائی ها به سوی طالبان است.

در ٢٠ دسامبر ٢٠١٨، روزنامه های نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال، در پی اعلام شب گذشته‍ی خروج نیروهای آمریکائی از سوریه، خبر از تصمیم دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، مبنی بر فراخوانی ٧ هزار سرباز از افغانستان را می دهند. همان روز، جیمز ماتیس، وزیر دفاع استعفا می دهد. چند ساعت بعد، دولت افغانستان و دیپلمات های مقیم کابل در حالت وحشت از خواب بیدار می شوند؛ برخی نگران بروز اغتشاش و هرج و مرج هستند. با توجه به پذیرش – هر چند با بی میلی - رئیس جمهور آمریکا در سال ٢٠١٧، به افزودن ٤ هزار سرباز به نیروهای نظامی حاضر در افغانستان، این تصمیم بیش از اندازه غیرمنتظره است. با وجود انتقادها، ترامپ بر سر تصمیم خود می ایستد و آن را به شیوه خود در شبکه سی بی اس (CBS) (٢٣ دسامبر) چنین توجیه می کند : «ببینیم با طالبان چگونه پیش می رود. آنها صلح می خواهند؛ خسته شده اند؛ فکر می کنم که همه خسته شده اند. ما بایست از این جنگهای بی انتها بیرون بیائیم و سربازهایمان را به خانه برگردانیم.»

در عرض سه روز، عقب گردی که جیمز ماتیس بیهوده تلاش کرد با آن مخالفت کند، همه چیز را بهم می ریزد، کل ماهیت مشارکت آمریکا در نیروهای سیاسی موجود در ائتلاف بین المللی سی و هشت کشور (١) علیه طالبان و نیز حتی محتوای گفتگوهای آغاز شده با طالبان در قطر از تابستان به اینطرف. این عقب گرد همچنین موجب تقویت استراتژی ولادیمیر پوتین می شود که از ٢٠١٦ مذاکرات جداگانه ای را با طالبان آغاز کرده که به نظر او به نسبت داعش خطرشان کمتر است، و آنها را به عنوان یک قدرت سیاسی انکارناپذیر در بحث ها گنجانیده، و از هم اکنون با برخی از نمایندگان جامعه افغان در حال مذاکره است.

چند ماه پیش از آن، در سپتامبر ٢٠١٨، دونالد ترامپ زلمی خلیلزاد را به عنوان نماینده ویژه برای آشتی در افغانستان انتخاب کرده بود تا دقیقاً نفس تازه ای به گفتگوهای آغاز شده از ژوئیه آن سال با طالبان بدمد. خلیلزاد، چهره ای شناخته شده در منطقه، یک آمریکائی پشتون تبار است از قبیله نورزای. رئیس شاخه ای از گروه فکری آمریکائی Research and Development Corporation (RAND) که در اواخر سالهای ١٩٩٠، زمانی که طالبان بر سر قدرت بودند، با آنها درباره‍ی امنیت پروژه لوله گاز ترکمنستان – افغانستان – پاکستان – هند (TAPI) مذاکره کرده بود. از همان آغاز مداخله آمریکا در ٢٠٠١، او به عنوان فرستاده ویژه کاخ سفید در کابل بود و سپس به عنوان سفیر.

پس مذاکره کننده به خوبی انتخاب شده؛ اما درباره چه چیزی بایست مذاکره کند؟ در طول نخستین دیدارها، از ژوئیه تا دسامبر، طالبان پذیرفتند برای تبادل زندانی و حذف اسامی از فهرست سیاه تروریسم بحث کنند ولی نه درباره هیچ مطلب دیگری تا زمانی که آمریکائی ها طرح خروج کلیه نیروهایشان را ارائه نداده اند. به نظر می آید اعلام اخیر دونالد ترامپ برای پاسخگوئی به این خواسته، اثبات حسن نیت آمریکا و خاتمه دادن سریع به این قائله بوده است.

طالبان هم البته نقطه ضعف را حس کرده اند. دونالد ترامپ به گفته خودش «مثل همه خسته» شده است، در حالی که مبارزان «امارت اسلامی افغانستان» (طالبان) همچنان به پیشروی ادامه می دهند. به دست دادن ارقام دقیق کار دشواری است، ولی بررسی و مقابله منابع، که خوشبینانه ترین آنها مربوط به «بازرس کل ویژه برای بازسازی افغانستان» (٢) است و بدبیناته ترین آنها مربوط به سامانه «لانگ وار ژورنال» (٣)، نشان می دهند که طالبان دست کم ٥٠ ولایت از ٤٠٧ ولایت را تحت کنترل دارند و برای بدست آوردن کمی بیش از ٢٠٠ ولایت دیگر از موضع قدرت مبارزه می کنند، به شکلی که فقط ٣٨% از خاک افغانستان زیر کنترل اداری کامل دولت باقی می ماند. با اینهمه، در ٢٠١٨، کلیه رکوردهای بمباران هوائی از هنگام خروج بخش عمده نیروهای ناتو در دسامبر ٢٠١٤، شکسته شده اند : به گفته‍ی «فرماندهی مرکزی نیروی هوائی آمریکا»، ٧٣٦٢ توپ و خمپاره پرتاب شده اند رقمی که در سال گذشته ٤٣٦١ و در سال ٢٠١٥ ٩٤٧ بوده است (٤). خستگی آمریکائی ها محسوس است. دو هزار و چهارصد و یک نظامی بین اکتبر ٢٠٠١ و اکتبر ٢٠١٨ کشته شده اند و هزینه جنگ معادل ٩٠٠ میلیارد دلار است یعنی چیزی بیشتر از طرح مارشال. ارتش آمریکا بیش از ٦٠٠٠ روز در افغانستان گذرانده یعنی بیش از درگیری اش در مجموع دو جنگ جهانی و جنگ کره.

روحیه ارتش ملی افغانستان نیز تعریفی ندارد. هنگام گردهمآئی داووس در ژانویه گذشته، اشرف غنی، رئیس جمهور، رقمی را عنوان کرد که تا آن زمان سرّی طبقه بندی شده بود : ٤٥٠٠٠ نفر عضو نیروهای امنیتی افغانستان کشته شده اند ، کسانی که پس از خروج نیروهای ناتو در سال ٢٠١٤ جای آنها را گرفتند؛ افزایشی سرسام آور، از آنجا که کل کشته شده ها از سال ٢٠٠١، به نقل از «انستیتو واتسون» (٥) به ٥٨٥٩٦ نفر می رسد. طالبان به هیچ وجه در مورد مسئله خروج کامل آمریکا کوتاه نمی آیند . با توجه به اینکه، در این مرحله، هیچکس نمی داند که منظور دونالد ترامپ با اعلام خارج کردن ٧٠٠٠ سرباز در عمل چیست.

به این ترتیب، چهارمین دور مذاکرات دوحه در اواخر ژانویه ٢٠١٩، در نوعی ابهام آغاز می شود و با بیانیه های ساده‍ی حسن نیت به ادامه بحث پیرامون چهار موضوع پایان می گیرد : آتش بس، خروج زمان بندی شده، تعهد طالبان به اینکه هرگز از افغانستان به عنوان پایگاه تروریستی ای که آمریکا را تهدید کند استفاده نشود، و تعهد دیگری که طالبان را به آغاز گفتگو با دولت اشرف غنی وامی دارد. زلمی خلیلزاد با توجه به شخصیت رئیس جدید هیئت مذاکره کننده طالبان، ملا عبدالغانی برادر، بنیانگذار جنبش طالبان در کنار ملا عمر، نسبت به گفتگوها خوشبین است. ملا برادر که از پشتونی های دورانی قبیله پوپالزی است – طایفه ای که بیشتر از سایرین به روابط بین الملل عادت دارد و در ضمن حامد کرزی نیز از آن طایفه است – از دیر باز طرفدار گفتگو و مذاکره بوده است. وی در سال ٢٠١٠ در کراچی دستگیر می شود و در اکتبر ٢٠١٨ به درخواست آمریکائی ها آزاد می گردد. با این حال، پنجمین دور گفتگوها نیز در ٢٤ فوریه در همان ابهام آغاز می شود. می بایست تا ٢٨ فوریه صبر کرد تا طرح خروج نیروها توسط مطبوعات آمریکائی فاش شود (٦).

پنتاگون پیشنهاد می کند سریعاً نیمی از ١٤٠٠٠ سرباز خود را خارج کند، آنها که می مانند، به مدت سه تا پنج سال صرفاً به عملیات ضد تروریستی خواهند پرداخت ، در حالیکه ٨٠٠٠ نظامی دیگر کشورهای ائتلاف وظیفه شان فقط آموزش و سازماندهی ارتش افغانستان خواهد بود. اما کسی نمی داند آیا پنتاگون از پیش در مورد این طرح با شرکای خود گفتگو کرده یا نه. از سوی دیگر، دولت افغانستان نگران کاهش یا حذف کمک سالیانه ٢,٥ میلیارد دلاری آمریکاست، زیرا در آن صورت بنا به هشدار مایکل سمپل (٧)، پژوهشگر آمریکائی، «رژیم کنونی دوام نخواهد آورد».

پر واضح است که طالبان این طرح را به کل رد کردند. آنها خواستار خروج کامل همه نیروهای خارجی در عرض مهلت معقول فنی شش تا هشت ماه هستند. این پنجمین دور گفتگوها که یک هفته تمدید شد، تا ١٢ مارس همه را در التهاب نگه داشت و در نهایت ... به هیچ نتیجه عینی نرسید. آقای خلیلزاد به فرستادن یک توئیت مختصر اکتفا کرد به این مضمون که پیشرفت هائی حاصل شد به اضافه‍ی «پیش نویس یک توافقنامه روی دو مسئله ضدتروریسم و خروج نیروها». در مقابل، سخنگوی طالبان، ذبیح الله مجاهد، در سامانه رسمی «صدای جهاد» اعلام می کند که فقط «در مورد مسئله خروج کامل کلیه نیروهای خارجی، کی و چگونه، و همچنین تضمین اینکه هیچ کس از خاک افغانستان مورد تهدید قرار نخواهد گرفت، بحث شد؛ بدون نتیجه». با این تأکید که «هیچ توافقی برسر آتش بس و یا مذاکره با دولت کابل»(٨) وجود ندارد.

سایر مسائل در واقع به خروج نیروها بستگی دارد، و تا این کار انجام نشده، به گفته‍ی شاهدین مورد اعتماد، ظاهراً با گفتمان همیشگی طالبان بحث ها پیش نمی روند. نخستین درخواست نسبتاً ساده الویت دارد : اول خروج نیروها، بعد بین افغان ها درباره آتش بس و مشروعیت رژیم کنونی صحبت می کنیم. در مقابل، در حالیکه طالبان اظهار آمادگی کرده اند تا هر گونه روابط را با گروه هائی که خواسته باشند آمریکا را مورد تهدید قرار دهند، قطع کنند، حساس ترین نکته همچنان بر سر تعریف برچسب «تروریست» باقی است. مسئله به داعش مربوط نمی شود که طالبان با آنها در جنگ اند بلکه بحث بر سر القاعده است که با آنها روابط تنگاتنگ دارند. در واقع، سرفرمانده القاعده، ملا ایمن الظواهری، نسبت به سرکرده طالبان «رهبر مومنین»، ملا هبت الله آخوندزاده، سوگند وفاداری یاد کرده. در مثلث قدرتی که پیرامون آخوندزاده وجود دارد، سراج حقانی به چشم می خورد. شبکه حقانی با شبکه های خارج از القاعده کار می کند، یا به طور مستقیم یا از طریق حزب «تحریک طالبان پاکستان»، که فعالان از زمانی که ارتش پاکستان آنها را از ولایت وزیرستان، در شمال غرب کشور رانده، به افغانسان عقب نشینی کرده اند. قطع ارتباط به این ترتیب به دشواری انجام پذیر است. در حالی که خود مایکل پمپئو، وزیر امور خارجه آمریکا، طالبان را «تروریست» نامیده، برخی اعضای رده پائین چنین استدلال می کنند که القاعده هفده سال است عملیاتی علیه امنیت آمریکا انجام نداده است.

این آخرین استدلال می تواند موجب لبخند زدن یا دندان قروچه کردن شود. ولی مذاکره کنندگان طالبان مراقب اند که برخوردی با اعضای رده پائین پیش نیاید؛ این در حالی است که یورش بهاره زودتر از معمول، در بحبوحه‍ی دیدارهای دوحه، آغاز شده است. یورش به دو پایگاه مهم نظامی در ولایت هلمند و بادغیس در ٢٨ فوریه و ١١ مارس، حدود پنجاه کشته و چهل زندانی به جا گذاشته است. طالبان علاقمندند کارآئی نظامی خود را نشان دهند، در حالی که آمریکائی ها، که عجله دارند هر چه زودتر از آن جهنم خارج شوند، گیر افتاده اند. نه چیز زیادی برای مبادله دارند و نه می توانند چیزی را تحمیل کنند، که مشروط به خروج نیروهایشان نباشد. در این شرایط، هر گونه واگذاری امتیاز زیاده از حد برای اعضای رده پائین جنگجوهای طالبان غیر قابل فهم و چنانچه عامل شکاف نباشد، موجب تضعیف است.

می ماند اینکه طالبان ادعای فتح نظامی تمامی خاک افغانستان را ندارند – ارتش افغانستان، اگرچه آسیب دیده از خسارات متحمل شده، هنوز حی و حاضر است، در صورتی که در سال ١٩٩٤، زمانی که طالبان در بحبوحه‍ی جنگ داخلی برای اولین بار ظاهر شده بودند، چنین ارتشی وجود نداشت. این دست کم چیزی است که طالبان در آخرین نشست مسکو در روزهای ٤ و ٥ فوریه گذشته گفته اند. تبادل نظرات در آن نشست پر محتواتر از دیدار دو جانبه در قطر بوده اند، که بیش از پرداختن به مذاکرات صلح، به ترتیب شرایط مناسب این مذاکرات می پردازد؛ و تا زمانی که این شرایط مهیا نشده اند، طالبان همچنان به پیشروی ادامه می دهند.

برنامه ملی فتح دوباره

در فاصله دو دور گفتگو در قطر و در انتظار نتیجه گیری ای که همه را معطل کرده است، ولادیمیر پوتین از این موقعیت برای افزایش امتیازات خود استفاده می کند. و آمریکائی ها که در این جنگ پیروز نشده اند، بدشان نمی آید دست کم آن را کاملاً نباخته باشند. و حال که از لحاظ نظامی در میدان درگیرند، دشمنی که می بایست با آن مذاکره کنند تا بتوانند آبرومندانه از این جنگ بیرون بیایند، بدون شک طالبان است. برای کشورهای روسیه، جمهوری های آسیای میانه، چین و حتی ایران، دشمن مهلک داعش است، به حدی که تعداد مبارزین داعش به یک داو سیاسی بدل می شود. فرستاده ویژه ولادیمیر پوتین به کابل، ضمیر کابلوف، صحبت از ٢٠ تا ٣٠ هزار مبارز داعشی در افغانستان می کرد، در حالی که در اکتبر ٢٠١٦ در گزارشی از کارشناسان شورای امنیت سازمان ملل، تعداد آنها از ٣٥٠٠ به ١٦٠٠ (٩) نفر رسیده، کاهشی که شاید به دلیل سازماندهی جدید جنبش طالبان پیرامون آخوندزاده، رهبر جدید آنها، باشد. اوضاع از آن زمان تحول پیدا کرده، ولی تعداد مبارزین آنقدرها مهم نیست که قدرت تحرک هسته های کوچک آنها.

به نظر ولادیمیر پوتین، طالبان پیگیر یک برنامه ملی فتح دوباره اند در حالیکه برنامه داعش تروریسم جهانی است که می تواند موجب بی ثباتی کشورهای همجوار – در آسیای میانه، در چچن - ، و نیز چین بشود. اقدام نزدیک شدن به طالبان از سال ٢٠١٦ از همین مطلب ناشی می شود که ضمیر کابلوف هر بار به هر که بخواهد بشنود توضیح می دهد : «طالبان به یک نیروی سیاسی غیرقابل انکار تبدیل شده اند، آنها فکر یک جهاد عالمگیر را کنار گذاشته اند (١٠)».

چنین است که از همان آغاز، نشست های مسکو در یک چهارچوب چند جانبه قرار داده شدند. این نشست ها کشورهائی که می توانند تحلیل مشابهی از اوضاع داشته باشند یعنی روسیه، افغانستان، پاکستان، ایران و چین را، از ٢٩ دسامبر ٢٠١٦ گردهم آوردند؛ جمهوری های آسیای میانه در ١٥ فوریه ٢٠١٧ به آنها پیوستند. در آوریل همان سال، سرانجام آمریکا به آن نشست ها دعوت می شود، ولی آمریکائی ها پاسخ نمی دهند. در مقابل، دونالد ترامپ آن روز را برای انداختن «مادر همه بمب ها»، همان بمب معروف ده تنی GBU-٤٣ ، بر شهر ولسوالی اچین در ولایت ننگرهار (شرق افغانستان) انتخاب می کند. همزمانی دیگر؟ در ٩ نوامبر ٢٠١٨، در حالی که واشنگتن گفتگوی دو جانبه میان یک هیئت طالبان بدون هیچ مخاطب دیگر را دوباره به جریان می اندازد، مسکو اولین دیدار دو جانبه بین یک هیئت طالبان که از قطر می آید و شورای عالی برای صلح (به جای دولت افغانستان) که برآمده از همان دولت است و نقش مشورتی دارد، سازمان می دهد.

چنانچه رقابتی میان این دو روند وجود داشته باشد، یک امتیاز نصیب ولادیمیر پوتین می شود. ولی به عنوان یک بازیکن خوب شطرنج، پس از اعلام غافلگیر کننده خروج بخشی از نیروهای آمریکائی، هنوز دو حرکت از حریف جلوتر است. در روزهای ٤ و ٥ فوریه ٢٠١٩، در حالی که از دیدارهای قطر در فاصله دو نشست پیشرفتی حاصل نمی شود، رئیس جمهور روسیه بی آنکه رسماً از کسی دعوت به عمل بیاورد، از میان دیاسپورای افغان در مسکو، گردهمآئی ای ترتیب می دهد - حتی غیرمنتظره تر از اعلام غافلگیرانه آمریکا - بین همان هیئت طالبان و یک هیئت افغانی متشکل از اصلی ترین مخالفین رئیس جمهور غانی : برادر و یاران قدیمی فرمانده احمد شاه مسعود. به این دسته، رهبر حزب شیعه «حزب وحدت»، محمد محقق و چهار شخصیت «تاریخی» پشتون اضافه می شوند : یک عضو قدیمی حزب سلطنت طلب «محاذ»؛ پسر صبغت الله مجددی، رئیس دولت موقت ١٩٩٢؛ سفیر سابق طالبان در پاکستان؛ و محمد حنیف اتمر، نامزد انتخابات بعدی ریاست جمهوری در برابر رئیس جمهور کنونی غانی، که تا اوت ٢٠١٨ مشاور امنیت وی بوده. کل این مجمع را حامد کرزی رهبری می کند.

از آنجا که این بار، شورای عالی برای صلح دعوت نشده است، دولت حاکم افغانستان بیش از پیش احساس می کند مورد تحقیر قرار گرفته است. رئیس جمهور صحبت از «خیانت» می کند و به همه مخاطبین یادآور می شود که هیچ اقدامی نمی تواند بدون مشارکت دولت مشروع به نتیجه برسد. همه چیز به شکلی پیش می رود که گوئی ولادیمیر پوتین خروج نیروهای آمریکائی، تضعیف ارتش افغانستان، پیشروی های طالبان و سستی یا حتی فروپاشی رژیم کنونی را پیش بینی کرده است.

با اینهمه، نشست مسکو از روی احتیاط پل های ارتباطی با دولت افغانستان ایجاد می کند. رئیس جمهور سابق، حامد کرزی، به جانشین خود، اشرف غنی از مأموریت خود در مسکو گزارش می دهد و از فکر تشکیل یک کمیسیون مذاکراتی بین الافغانی حمایت می کند. در ٤ مارس، وزیر امور خارجه روسیه، سرگئی لاوروف، هنگام سفر به خلیج فارس، از دیدار خود با امیر قطر، تمیم بن حمد آلثانی، استفاده می کند و به او اطمینان می دهد که در صورت مقتضی روسیه آماده است در گفتگوهای دوحه سهولت ایجاد کند. از سوی دیگر، وزیر امور خارجه ازبکستان، عبدالعزیز کامیلوف، نیز فردای آن روز برای سلام و نماز با ملا برادر، مذاکره کننده طالبان، و اطمینان بخشیدن به او در تمایل کشورش به سرمایه گذاری در اقتصاد افغانستان، سفری به قطر انجام می دهد. در راه بازگشت، در کابل توقف می کند و کم و بیش همین حرف ها را برای اشرف غنی، رئیس جمهور افغانستان، تکرار می کند.

اما، هر گونه ملاحظه و مراعاتی هم که شده باشد – گهگاه با ناشیگری -، رژیم کابل دلایل محکمی دارد که احساس کند به حاشیه رانده شده است. در این صورت پاسخ اشرف غنی فراخوانی شورای ملی سنتی «لویا جرگه» است . این شورا در ٢٧ آوریل گردهم خواهد آمد و کمیسیونی از نمایندگان کلیه جریان های سیاسی جامعه افغانستان را تشکیل خواهد داد که بتواند مخاطب قابل صلاحیتی برای طالبان باشد. برخی اظهارات هیئت طالبان در مسکو اجازه این تصور را می دهند که چنین چیزی دور از ذهن نیست.

در واقع، در بیانیه مشترکی که پس از آخرین نشست صادر شد، در میان کلی گوئی های مبهم، می توان خواند که «گفتگوی بین الافغانی به طور منظم و برنامه ریزی شده ادامه خواهد داشت» و اینکه « پس از خروج کامل نیروهای خارجی اصلاحات روشمند اتخاذ خواهند گردید (...) و امضای یک توافق نامه صلح (...) با رعایت اصول اسلامی (...)، که تمامی اقوام افغانی نقش خود را در آن بازی خواهند کرد». متن بیانیه همچنین تأکید می کند بر«تضمین حقوق اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و آموزشی زنان، مطابق اصول اسلام» (١١). لازم به اشاره است که دو عضو زن هیئت، خانم فوزیه کوفی، معاون رئیس مجلس ملی افغانستان، و خانم حوا نورستانی، عضو شورای عالی برای صلح، به طور آزادانه با هیئت طالبان گفتگو کرده اند. و اینکه رئیس هیئت قطر، محمد عباس استانکزی اطمینان داده است «ما در پی انحصار قدرت نیستیم، و هیچ قصد نداریم تمامی افغانستان را با نیروی نظامی تصرف کنیم؛ چنین استیلائی ضامن صلح نخواهد بود (١٢)».

شکاف صد ساله

ولادیمیر پوتین از میان گفتگو با طالبان در واقع به دنبال همان چیزی است که انگلیسی ها پیش از او در پی آن بودند و بعدها پاکستانی ها : تسهیل در به قدرت رسیدن حکومتی مدیون تا به این ترتیب افغانستان را مهار کرده، از آن دولتی حایل بسازند که آنها را از شورش ها و تروریسم در امان نگه دارد. در مورد حاضر، هدف پس راندن و سپس از میان بردن داعش است که به نظر روسیه ، در کل و به ویژه در حوزه نفوذی این کشور، تهدید اصلی به شمار می آید. با دعوت طالبان به دیدار با هیئتی از مخالفان افغان که اغلب آنها از اعضای سابق «ائتلاف شمال» هستند که در اواخر ٢٠٠١ قدرت را به دست گرفته بودند، رئیس جمهور روسیه قصد دارد آنها را از ارتکاب اشتباهات سال ١٩٩٦ زمانی که آنها تمامی اهالی غیر پشتون شمالی را با خود دشمن کرده و در صحنه بین المللی منزوی شده بودند، برحذر دارد. چهره سابق پرقدرت «ائتلاف شمال»، عطا محمد نور نیز همین حرف را می زند. او در مصاحبه ای با «الجزیره» از «یافتن راه صلح» صحبت می کند، نخست با تشکیل یک دولت موقت که طالبان را نیز دربر گرفته و سپس سازماندهی انتخابات شفاف را به عهده بگیرد (١٣).

«بازی بزرگ» جدیدی نیز در افغانستان در جریان است. اشرف غنی، در حالی که تازه به سمت ریاست جمهوری انتخاب شده بود، در نشست لندن در ٤ دسامبر ٢٠١٤ چنین می گفت : «یا ما به چهارراه مبادلات در آسیا تبدیل می شویم، آن زمان که جاده ها وارد کشورمان بشوند و از آنجا برای متصل کردن آسیای میانه، آسیای جنوبی، غرب و شرق خارج شوند، یا اینکه به یک بن بست تبدیل می شویم و تاریخ ما را فراموش می کند.» این است بر سر دوراهی قرار گرفتن همیشگی این کشور، همیشه در نقطه تلاقی امپراتوری های قدرتمندتر از خود قرار گرفتن، چه امپراتوری های سده های میانه، چه امپراتوری های استعماری روس و انگلیس، چه دو بلوک شرق و غرب که پس از اشغال شوروی در ١٩٧٩ با هم درگیر شدند و چه امروز که در نقطه تلاقی قدرت های اقتصادی قدیمی یا درحال ظهور قرار دارند.

افغانستان دارای منابع معدنی قابل توجهی است از جمله مس، کوبالت، طلا و لیتیوم گرانبها. بر اساس برآورد سال ٢٠١١ «انستیتوی مطالعات زمین شناسی آمریکا»، ولایت هلمند در جنوب این کشور، چیزی بیش از یک میلیون تن خاک نایاب در خود نهفته دارد. معدن مس «مس عینک» در جنوب کابل، دومین معدن پراهمیت دنیاست، و مطالعات اخیر نشان داده اند که مخازن گاز شمال، در مجاورت معادن ترکمنستان، بیست برابر بیشتر از برآورد اتحادجماهیر شوروری در دوران اشغال (١٩٨٩-١٩٧٩) است. به اینها ذخایر نفت هرات در غرب، هلمند در جنوب و پاتکیا در شرق اضافه می شوند. مجموع این ذخایر چیزی حدود ٥ میلیارد بشکه برآورد می شود؛ منبعی عظیم از آنجا که مصرف این کشور به زحمت به دو میلیون بشکه در سال می رسد.

این همه کافی است که اشتهای خیلی ها تیز شود. از سوی دیگر، افغانستان در بطن بلندپروازی های چین برای برقراری «جاده های جدید ابریشم» قرار گرفته است. پروژه های گازرسانی، جاده و خط آهن سازی آماده و در انتظارند، برخی مانند پروژه لوله های گاز ترکمنستان – افغانستان – پاکستان - هند، از بیست سال پیش، به دلیل نا امنی به سختی قابل اجرا هستند. پس می توان نگرانی کشورهای شریک در روند برقراری صلح مسکو را درک کرد. همه به جز ترکمنستان، از اعضای «سازمان همکاری شانگهای» هستند، ایران در مقام عضو ناظر است.

شکی نیست که رقابت در درون این سازمان بین چین، که از امکانات عظیم سرمایه گذاری برخوردار است، و فدراسیون روسیه، که فقیرتر است اما نفوذ زیادی در جمهوری های شوروی سابق حفظ کرده، وجود دارد. بگذریم از هند و پاکستان که در ژوئن ٢٠١٧ به عضویت سازمان درآمدند ولی باز در فوریه گذشته بین آنها درگیری نظامی ایجاد شد. با این همه : مجموع این کشورها ٤٥% کل جمعیت دنیا را تشکیل می دهند، با تنها ٢٢% درآمد ناخالص ملی، ولی بیش از ٣٠% ذخیره های شناخته شده جهانی هیدروکاربور را در اختیار دارند و ٤ قدرت اتمی در بین آنهاست. این نیروی جاذبه باز هم این احساس را که غرب دست را باخته است افزایش می دهد، چه آمریکا باشد با ریاست جمهوری غیرقابل پیش بینی دونالد ترامپ، چه انگلستانِ درگیر برکسیت و چه اروپا که با دشواری مواجه است و پیام سیاسی اش بُرد ندارد.

چنانچه خروج نیروهای آمریکائی از افغانستان در دستور کار باشد، هیچکس از چند و چون آن اطلاعی ندارد . بایست امیدوار بود که یک حرکت شدید و حساب نشده‍ی دونالد ترامپ افغانستان را به هرج و مرج جدیدی نکشاند که راه را برای بازگشت آسان طالبان به قدرت هموار سازد. مطبوعات هندی از هم اکنون نگران خطر از دست دادن تمامی دستآوردهای این کشور هستند، در حالی که پاکستان خیلی خوب خود را با روند صلح دوحه وفق می دهد، بی آنکه گفتگوهای مسکو را نادیده بگیرد که به نسبت پیشرفت بیشتری نشان می دهند اما با قصد دور زدن رژیم اشرف غنی دست به قمار خطرناکی می زنند. ایران خواستار شکست سیاست آمریکائی هاست، ولی بدون شک نه به قیمت بازگشت بی ثباتی در همسایگی اش. چین منافعی در افغانستان، آسیای میانه و پاکستان، کشوری که در صورت درگیری با هند متحد بی چون و چرای آن خواهد بود دارد– دالان اقتصادی میان چین و پاکستان در حال شکل گیری است. منافع اقتصادی و استراتژیک کشورهای درگیر در این «بازی بزرگ» جدید بسیار از یکدیگر فاصله دارند. این مطلب احتمالاً توضیح دهنده این است که چرا پس از هفده سال درگیری، نشست های بین المللی و منطقه ای همچنان در یافتن راه صلح ناتوان مانده اند.

چگونه به اینجا رسیدیم؟ چگونه امکان دارد این جنگ پایان ناپذیر بتواند با بازگشت احتمالی طالبان خاتمه یابد که کابل، واشنگتن و مسکو از این پس ناچارند به آنها التماس کنند که مذاکره برای صلح را بپذیرند؟ کافی است مردم شناسی سیاسی طالبان را شناخت و به نقشه پایگاه های پرقدرت آنها روی خط کمربندی پشتون افغانستان – پاکستان نگاه کرد تا فهمید که در آنجا شکافی وجود دارد صد ساله که هرگز بسته نشده است و که باکتری های تروریسم بین المللی در این شکاف فرصتی برای تکثیر سریع یافته اند (١٤). ضروری است که کابل و اسلام آباد، قربانی میراثِ مشترکِ زهرآلودِ تاریخِ استعماری ، متحد با هم پشت یک میز بنشینند و در این باره گفتگو کنند و تمامی ساکنین دو سوی مرز را نیز در دستیابی به یک نتیجه شریک سازند.

پی نوشت ها : 1- مهمترین کشورهای ائتلاف، به جز آمریکا (بر اساس تعداد نظامیان درگیر) : آلمان (1300)، انگلستان (1100)، ایتالیا (895)، گرجستان (870)، رومانی (733)، ترکیه (593)، جمهوری چک (357)، لهستان (303)، استرالیا (300)، مغولستان (233). منبع : « Resolute Support Mission (RSM) : Key facts and figures », NATO, www.nato.int.

2- « Quarterly report for the US Congress », Special Inspector General for Afghanistan Reconstruction (Sigar), Arligton (USA), « 30 January 2019, www.sigar.mil.

3- Bill Roggio and Alexandra Gutwski, « Mapping Taliban control in Afghanistan », Long War Journal, www.longwarjournal.org.

4- « Combines Forces Air Component Commander 2013-2018, www.afcent.af.mil.

5- Neta C. Crawford, « Human cost of the Post-9/11 Wars : Lethality and the need for transparency », Watson Institute, Providence (USA), november 2018.

6- Cf. Thomas Gibbons-Neff and Julian E. Barnes, « Under peace plan, US military would exit Afghanistan within five years », The New York Times, 28 February 2019.

7- « Is there hope for peace in Afghanistan ? », Al-Jazeera, 18 January 2019, www.aljazeera.com.

8- « Remarks by spokesman of Islamic Emirate regarding conclusion of latest round of talks », Voice of Jihad, 12 March 2019, www.alemarah-english.org.

9- « Letter dated 4 October 2016 from the Chair of the Security Council Committee established pursuant to resolution 1988 (2011), addressed to the President of the Security Council », UN Security Council, 5 October 2016, http://undocs.org.

10- « Exclusive interview with Russian Diplomat Zamir Kabulov », Anadolu, 31 december 2016, http://aa.com.tr.

11- Syed Zabiullah Langari, « Joint declaration issued after Moscow talks », Tolo News, 6 February 2019, www.tolonews.com.

12- Secunder Kermani and Sami Yousafzai, « Taliban ‘not seeking to seize all of Afghanistan’ », BBC News, 6 february 2019, www.bbc.com.

13- « Taliban, Afghan opposition hold Moscow talks without government », Al-Hazeera, 5 February 2019, www.aljazeera.com.

14- بخوانید : «مرز میان افغانستان و پاکستان، هم منشأ جنگ و هم کلید صلح»، لوموند دیپلماتیک، اکتبر ٢٠١٠. https://ir.mondediplo.com/article16...

گاهشمار رخدادها :
١٧ ژوئیه ١٩٧٣. کودتای ژنرال محمد داوود خان که به پادشاهی خاتمه می دهد و جمهوری را برقرار می کند.

٢٧ آوریل ١٩٧٨. کودتای نورمحمد ترکی و حزب دمکراتیک مردمی افغانستان، و برقراری جمهوری دمکراتیک افغانستان.

١٤ سپتامبر ١٩٧٩. حفیظ الله امین رئیس جمهور ترکی را به قتل می رساند و جانشین او می شود. آغاز جنگی ده ساله میان نیروهای شوروی و مجاهدین، به پشتیبانی ایالات متحده آمریکا.

٢٤-٢٥ دسامبر ١٩٧٩. مداخله ارتش شوروی و اشغال افغانستان. ببرک کارمل جانشین امین می شود.

٣٠ سپتامبر ١٩٨٧. محمد نجیب الله از حزب دمکراتیک مردمی افغانستان به ریاست جمهوری انتخاب می شود.

١٤ آوریل ١٩٨٨. توافق میان میخائیل گورباچف و دولت افغانستان در ژنو بر سر عقب نشینی ارتش شوروی که در ١٥ فوریه ١٩٨٩ به اجرا درمی آید. آغاز جنگ داخلی میان نیروهای دولتی و مجاهدین.

آوریل ١٩٩٢. سقوط رژیم. آغاز جنگ داخلی میان جناح های مجاهدین.

٢٦-٢٧ سپتامبر ١٩٩٦. طالبان امارت اسلامی افغانستان را بنیان می گذارند، یک دیکتاتوری بر اساس اعمال صریح قوانین شرع.

٩ سپتامبر ٢٠٠١. احمد شاه مسعود، فرمانده ائتلاف شمال، در مبارزه با طالبان به دست دو عضو القاعده کشته می شود. پس از ١١ سپتامبر، آمریکا در عملیات موسوم به «آزادی پایدار» به طالبان حمله نظامی می کند.

دسامبر ٢٠٠١. امضای توافقنامه در بن (٥ دسامبر). حامد کرزی، عامل سابق سیا (CIA)، رئیس جمهور موقت می شود. یک نیروی بین المللی همیاری و امنیت (ISAF)، به فرماندهی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) برقرار می شود.

٤ ژانویه ٢٠٠٤. تصویب قانون اساسی جدید افغانستان که به برقراری جمهوری اسلامی می انجامد. حامد کرزی به عنوان رئیس جمهور انتخاب می شود.

٢٢ ژوئن ٢٠١١. آغاز خروج نیروهای فرانسوی ناتو که در ٢٠١٤ پایان می پذیرد.

٥ آوریل ٢٠١٤. محمد اشرف غنی، اقتصاددان سابق بانک جهانی، به ریاست جمهوری انتخاب می شود. درگیری ها و سوء قصدها ادامه دارند.

فوریه ٢٠١٦. گشایش روند صلح همه جانبه در مسکو.

١٣ آوریل ٢٠١٧. بزرگترین بمب غیر اتمی توسط آمریکا بر مواضع داعش در شرق افغانستان پرتاب می شود.

فوریه ٢٠١٨. گشایش گفتگوها میان آمریکا و طالبان در دوحه، قطر.

منبع: لوموند دیپلماتیک

نویسنده: GEORGES LEFUVRE ژرژ لوفور قوم شناس و دیپلومات، رایزن سیاسی پیشین کمیسیون اروپا در پاکستان.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست