یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

با آمریکا یا بدون آمریکا، جمهوری اسلامی ایران به انتهای خط رسیده است - هلمت معروفی



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۹ خرداد ۱٣۹٨ -  ٣۰ می ۲۰۱۹


در سرنگونی یک سیستم حکومتی از نوع توتالیتر یا دیکتاتور، گاه عوامل خارجی دخیل اند و گاه عوامل داخلی و گاه هر دو تواما با یکدیگر همرهند، اما آنچه مسلم است، وجود عامل یا عوامل داخلی مقدم بر عوامل خارجی بوده و گاها راه را برای عامل خارجی باز می نمایند. در رابطه با جمهوری اسلامی ایران نیز وضع به همین منوال صادق است، اما عواملی از قبیل عدم وجود اپوزیسیونی منسجم، سبب شده است تا از یک سوی، تمامی نگاه داخل به خارج منعطف شود و عامل خارجی نیز در انجام عمل خود مردد گردد.
از حدود سه هفته قبل که حضور نظامی امریکا در خلیج افزایش یافته و تهدیدهای ترامپ به سوی افزایش تنش و تهدید علیه ایران تغییر جهت یافته است، تحلیلگران سیاسی نیز همچون مردم عادی و ایندو همچون رسانه ها با تشدد و تزلزل تفاسیر همراه شده اند، گاها با یک توئیت ترامپ، کار جمهوری اسلامی را تمام شده و با یک توئیت و یا سخنرانی دیگر، نظیر آنچه در ژاپن عنوان کرد، مذاکره و طولانی شدن عمر رژیم کنونی ایران را تأیید می کنند، غافل از آنکه دو عامل اساسی دیگر در این زمینه وجود دارد که عمر رژیم ایران را با آمریکا یا بدون امریکا، با مذاکره یا بدون مذاکره، به انتهای خط رسانیده است و دیر یا زود این رژیم رفتنی است.
این دو عامل عبارتند از :الف- ایدئولوژی و خط مشی اصلی این نظام که "صدور انقلاب" است و ب- نارضایتی عمومی مردم که غیرقابل ترمیم است و استراتژیست های رژیم مداوما تاکید می کنند که دولت باید سعی در نگهداری وضعیت اقتصادی پنج یا شش دهک داشته باشد، ایده و پیشنهادی که خود نیز می دانند با این سیاست اقتصادی و بر مبنای فروش کنونی نفت و نیز برنامه های اتمی رژیم ایران، مقدور و ممکن نمی باشد.
عامل "الف"، یعنی صدور انقلاب، معنا و مفهوم و چتر فلسفی این نظام است، نظام کنونی ایران بدون این عامل مفهوم پذیر نیست، از اینرو تمامی تلاشهای رژیم و تمامی جناحهای آن که البته فرضی می باشند، تداوم این مسئله است و غیرقابل تغییر است. البته غرب و امریکا نیز آنرا به درستی دریافته اند. شش مورد از دوازده شرط مایک پومپئو در این رابطه است، شرایطی که امروز سخنگوی وزارت خارجه امریکا، اعلام کرد، در صورتی که جمهوری اسلامی ایران این دوازده شرط را عملی کند، امریکا حاضر به مذاکره است، این بدین معناست که مذاکره امریکا با ایران با پیش شرط همراه است. به این شش مورد از دوازده مورد از شروط آقای پمپئو نگاه کنید، تماما به منظور اتمام بخشی به سیاست صدور انقلاب رژیم ایران عنوان شده است:
۶- ایران باید از حمایت از گروه‌های تروریستی در منطقه خاور میانه – از جمله حزب الله لبنان، حماس و گروه فلسطینی جهاد اسلامی – دست بردارد.
۷- ایران باید حاکمیت دولت عراق را به رسمیت شناخته و اجازه دهد شبه نظامیان شیعه آن کشور خلع سلاح و منحل شود و دوباره آنها را بسیج نکند.
۸- ایران باید از حمایت نظامی از شبه نظامیان شیعه حوثی دست بردارد و به سمت دست یافتن به یک راه حل سیاسی مسالمت آمیز در یمن گام بردارد.
۹- کلیه نیروهای نظامی تحت امر ایران در سراسر سوریه باید از آن کشور خارج شوند.
۱۰- ایران باید به حمایت از طالبان و دیگر گروه‌های تروریستی در افغانستان و منطقه، و پناه دادن به رهبران ارشد القاعده پایان دهد.
۱۱- حمایت نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از تروریسم و متحدان شبه نظامی اش در سراسر جهان باید متوقف شود.
۱۲- ایران همچنین باید به رفتار تهدیدآمیز در برابر همسایگانش – که بسیاری از آنها متحدان آمریکا هستند – پایان دهد، از جمله تهدید اسرائیل به نابودی و پرتاب موشک به عربستان سعودی و امارات متحده عربی. این شامل تهدید کشتیرانی بین المللی و عملیات خرابکارانه سایبری نیز می‌شود.
سوال اینجاست، آیا رژیم ایران که تاکنون در تمامی مذاکرات خود قولهایی مبنی بر تغییر سیاست خود داده است و مذاکره را به نفع خویش اتمام بخشیده است، حاضر به عملی کردن این شروط می باشد؟ آیا غرب به ایران اعتماد دارد؟ یا اینکه ترامپ تنها می خواهد مسئولین رژیم ایران را بر سر میز مذاکره بکشاند و پس از استفاده ابزاری از این مذاکره، رویه خود را که مبتنی بر شناخت اساسی رژیم ایران بوده و از تجارب اشخاصی مانند پومپئو و بولتن نشأت می گیرد، علیه رژیم ایران عملی نماید؟ نظر بنده این است که ترامپ در هر حالت راه خود را خواهد رفت و اگر ترامپ نیز راه خود را نرود، اروپا ناچار به انجام آن خواهد شد چرا که اروپا بیش از امریکا در معرض خطر مستقیم رژیم ایران قرار دارد و بالفرض که هر دو نیز راه دیگری را برگزینند، ملتهای داخل ایران راه خود را خواهند رفت که آن نیز بحث برانگیز بوده و شروط و مقدمات خود را داراست.
اما آنچه مشخص است، جمهوری اسلامی ایران راه خود را خواهد رفت، راهی که نمونه برداری از کیم جونگ اون بوده و در نظر دارد با دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی، ماندگاری خود را تضمین نماید که گزارش شب گذشته امنیت آلمان این امر را تایید می کند و تایید این گزارش و مستند بودن آن می تواند تیر خلاصی بر جمهوری اسلامی ایران باشد چرا که دستیابی چنین رژیمی با رویه خاص و تروریستی آن به سلاحهای هسته ای و کشتار جمعی لااقل برای اروپا عیرقابل قبول است، اروپائی که اکنون با دو تهدید دیگر روبروست: الف- مشکل انرژی و ب-تهدید نظامی روسیه.
نهاد امنیتی در ایالت باواریای آلمان که نهاد داخلی امنیتی ایالت باواریای آلمان است و وظیفه اصلی آن ردیابی و رصد فعالیت‌های مخالف قانون اساسی در باواریا است و زیرمجموعه وزارت کشور در ایالت باواریا به حساب می‌آید، گزارش داده است که جمهوری اسلامی ایران مصمم به گسترش سلاح‌های متعارف موشکی خود با برنامه سلاح‌های کشتارجمعی است که بخش‌هایی از این گزارش شامگاه سه‌شنبه هفتم خردادماه در جروزالم پست و فاکس نیوز منتشر شده، ۳۳۵ صفحه است.
در این گزارش آمده ابعاد برنامه ایران برای گسترش سلاح‌های کشتار‌جمعی در حوزه‌های اتمی، بیولوژیک و شیمیایی است و نوشته است: "ایران، پاکستان و کره شمالی برای به‌دست آوردن دانش و فناوری مرتبط، در تلاش برای حضور در بازار تجاری کشورهای پیشرفته چون آلمان هستند."
ریچارد گرنل، سفیر آمریکا در آلمان نیز در گفت‌وگو با فاکس نیوز با اشاره به این گزارش گفت: ما می‌دانیم رژیم ایران به دنبال پول برای فعالیت‌های تخریبی خود است و از همین رو بسیار مهم و اساسی است که متحدان آمریکا و اروپا باهم کار کرده و دسترسی رژیم به منابع مالی را بگیرند.
این گزارش که تاکنون نتوانسته است به رغم عدم پوشش آن در روزنامه ها و منابع خبری عمده جهان، همه گیر شود و به بحث داغ جامعه جهانی بدل نشده است و چنین به نظر می رسد که ترامپ و امریکا نیز در شرایط حاضر میلی به شنیدن آن ندارند، می تواند تیر خلاصی بر تمامی مذاکرات با رژیم ایران باشد همچنانکه گزارش ناتانیاهو از مراکز هسته ای ایران طی دو سال گذشته، توانست مبنای بیشتر اقدامات علیه جمهوری اسلامی ایران باشد.
نکته پایانی اینکه، حتی در صورت حذف عامل خارجی، شرایط داخلی برای تغییر رژیم ایران مهیاست، شرایطی که می توان از آن به عنوان "آنومی اجتماعی" یاد نمود. جامعه کنونی ایران، اینک بیش از هر زمان دیگری دچار آنومی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و …غیره شده است، آنومی ای که روزبروز هم از لحاظ کمیت و نیز کیفیت، بر دامنه و گستره آن افزوده می شود. نمونه هایی از وجود آنومی در ایران: شیوع و گسترش نابهنجاریهایی از قبیل ایدز، طلاق، اجاره دادن رحم، گسترش مواد مخدر بویژه در زنان و دانش آموزان، خودکشی، گسترش روابط سکسی و سکس فروشی و …غیره، از آنجا که با هنجارهای حاکم بر جامعه ایران نامنطبق بوده و نابهنجاری محسوب می شوند، فلذا آنومی اجتماعی محسوب می شوند.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست