یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

سرنگونی ملا با دین دولتی اش - بهنام چنگائی


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۷ شهريور ۱٣۹۷ -  ۲۹ اوت ۲۰۱٨


اسلام ۱۴۵۰ ساله شده است. این دین در خاورمیانه ی واپسمانده و ایران ملازده از دیرباز جای مفت و محکمی را یافته و آفریقای گرسنه هم بی نصیب از حکمت آن نبوده و نیست. در ایرانِ دیروز فرصت آگاهی و دانش علوم انسانی اجتماعی مهیا نبود، و این برای جای پا یافتن آخوند و اسلام عالی بود، و از همینرو عامی و بی سواد بسیاربود و در آن جاهلیت و آسیب پذیری های گسترده که محصول تنگدستی ها و نارسائی ها و نادانائی ها هستند سران ملاجماعت مکار بدلیل نفوذ در دربار و دادن و داشتن پشتیبانی متقابل چه در دوره قاجار و یا پهلوی توانستند جایگاه ویژه ای در تسخیر قدرت و تصرف ثروت بیابند و داشته اند. البته شاهان پهلوی ملایان درباری داشتند و شیخان هم از محمدرضا پهلوی سایه ی خدا ساختند.
در ایران امروز ولائی ما دانش اجتماعی از شدت"تضاد دین با امور دنیوی توده ها" از یکسو و همزمان شرارت و ناسازگاری حکومت مذهبی با خرد جمعی و اراده ی مستقل و آزاد انسان از دیگر سو اجبارا و لزوما تکان هائی جدی خورده و ضرورت ایستائی ایش در برابر استبدادمذهبی موجود، حیات انکارناپذیر دارد؛ ولی همچنان زیر اراده مافوق بشری مذهب و سران کله خشک آن دست و پا می زند. بنابرین اگرچه سقف دانش میانگین اجتماعی بالارفته ولی خردورزی انسان توسط دستگاه سیستماتیک دین همچنان تحدید و تحریف می شود و هربخش از دانش اجتماعی که بمیل آخوند و آخوندصفتان نباشد پیوسته برابر خواست خدا قرارداده شده؛ و چون گناه و کفر کبیره محسوب گشته و می شود، ناگزیر برای به اصطلاح"رضای خدا" علوم پایه و اندیشه ورزی علمی اجتماعی که برابر اراده الهی ست سرکوب می شود.
در پهنه تاریخ سراسر خونین اسلام و کشور شاهان زده ما فردیتِ فوق بشری شیخ و شاه یا بهتربگویم نهاد خودرأی آنها، زمینه پیدائی و تکوین، و الزام سروری خود را در پی اعصار یافته و هردو " شیخ و شاه" آگاهانه و بیاری هم در ناخودآگاه ناسیونالیسم و فناتیسم جاهل ره جسته و در ژرفای نسل در نسل مردم ساده دل بنانهاده اند. آنها چه بصورت مشترک و ائتلافی، همچون عصر صفوی دست در دست هم داشته و مانع هرگونه شکوفائی و پیشرفت خردجمعی بوده و بمیل برتریجوئی بساط خویش چه جنگ ها راه نینداخته، و چه هرکدام به تنهائی و با همان پشتوانه های تعصب وطنی دینی یکه تازانه حکومت مطلق نکرده اند. همانگونه که می دانیم در ادوار پیشین سروری شاه و شیخ همواره ناشی از چیرگی این ساختارهای ضد خرد جمعی بقایافته، و با تن ندادن به سیاست اجتماعی و مقابله با بیداری توده طبقاتی تاکنون دکان شان بسیار پُررونق بوده است.

تا پیش از ۵۷ خودبزرگ بینی شاه تا بدانجا بالاگرفت که دیگر به درباریان دستبوس اش هم اعتماد نداشت، ولی همزمان او ستایشگر اسلام و ملا نواز دست و دلبازی بود که آخرش همو قاتل اش شد. او با خروش دریای مردم و از ترس انقلاب و انتقام آنان شتابان رفت و بهنگام فرار میلیاردها برداشت و برد، و پرونده دیکتاتوری اش بسته شد. و ما اینک نیز پس از ۴۰ سال باور مفت و مجانی به حکومت خدامداران، دادن اختیارهای بی حساب و کتابِ سرکردگی به ملاها و مکلاهای دین دکان، و بدتر از همه پذیرش بندگی و بخشیدن اختیارهای گل و گشاد "شبه الهی" به یک "فرد" و سرآخر درآمدن هیولای ولایت مطلق فقیه از بخشندگی آنزمان ما، حقیقتا تاوانی هولناکی بوده که مستحق ماست؛ چراکه ما از فرهنگ خودکامه شاه نیاموختیم، و ناچار دوباره دچار فردیت شیخ شارلاتان و خداپناه شدیم. و به تبع آن اعتماد و دست و دل باختن با خمینی هزاررنگ دروغگو، حالا بسیاری حتی "نان و آب" مان را هم در این بساط یکدست دزد ولایتمدار از دست داده انیم و فریادرسی موجودنیست.

دیگر کارگران و حقوق بگیران بجان آمده و توده های زحمتکش و زمینگیرشده و و تنگدستان فریبخورده چنان از ستم این ددان درنده بیزارند که در سراسر کشور آشوب برپاست و رژیم تنها با زور و تهدید و زندان توانسته و خواهدتوانست موقتا بپاخاستگان را اینجا و آنجا به سکوت مقطعی وادارسازد. این خیال پوچ و خام است که رژیم یکباردیگر ثبات سیاسی بیابد! زیرا پته ننگین دین دولتی برروی آب است و تاب کارگران و زحمتکشان هم بریده، و آنها بدون هیچگونه توهم سازش پذیرانه، تنها درپی راه پایه و پایانی سرنگونی ملا با دین دولتی اش می باشند، و تا فروپاشی آن ایستاده اند. بی گمان خامنه ای، طیف ملاجماعت در قدرت و سرگردگان لشگری و کشوری عزم راسخ تاراجشدگان را می بینند و توهمی به نرمش آنان ندارند و بخوبی هم می دانند که دیگر تمی توانند با مذهب شان سر مردم دوباره شیره بمالند یا اعتماد بربادرفته بیکاران و گرسنگان و پایمالشدگان استبدادولائی مذهبی جلب کنند. از همینرو او، دزدان و تبهکارانش نیز بسان شاه چاره ای جز فرار ندارنن و در تدارک یافتن بهترین فرصت می باشند.

با سپری شدن ۴۰ سال بیدادمذهبی، ساختن و سوختن و بردباری آن، و اینک سرخوردگی پیاپی و میلیونی و نبود کوچکترین دستآویز امیدبخش اخلاقی فرهنگی انسانی اجتماعی سیاسی اقتصادی به "نجات زندگی" خود توسط این حکومت چکار بایدکرد؟ دیگر در دست و دل خونین و خشمناک کارگران بیکار و گرسنه، در چشم انداز تهی توده های پاکباخته و جان داغدار صدهاهزار قربانیان بی شمار هیچگونه امید وفاقی میان ما و رژیم ضدبشری موجودنیست و دستگیره ای نمانده است. خامنه ای و قوای انگل سه گانه و فرسوده، و هم یاوران پیشین و کنونی اش می بینند که راه نجاتی نمانده و شرایط جز رو به فروپاشی کلیت نظام و سرنگونی دین دولتی نیست، فروپاچی ناگزیری که بیشتر ناشی از خود ساختار استبداد فردی مذهبی ست که این استعداد ویرانی را در درون چهارچوب خود جان می بخشد و چنان برای دگرگونی ریشه ای و انقلابی آنرا فراهم کرده است که اگر خود خدا هم می بود نمی توانست بداد بی پشتوانگی این رژیم بی آبروی ولائی از یکسو و از دیگرسو به ترمیم بی بنیادی بساط هرزه و انگل مذهبیان چاق و چله اش بیش از این یاری رساند و یا بتواند در آن رفرمی ایجادکند؛تا چه رسد به ترفند امپریالیسم آمریکا که با ترک برجام و تبیه تحریم بی شرمانه کارگران و مردم بیدادرس می خواهد به تعمیق دوباره تحریم ها، به گوشمالی رژیم پرداخته و برای تابع ساختن او به فرمان نئولیبرالیسم مطلق در ایران جای پا محکمتری بیابد و هرگز هم نمی تواند! زیراکه: گند و فساد و ریا و تباهی و باندبازی و مافیاهای بی پرنسیپ آخوند جماعت و غارت های بی شرمانه آنها و یاران سرمایه سالار داخلی و خارجی همچون خوره حکومت را از درون خورده، پوک و سست ساخته و دیگر استحکامی برای برجاماندن ندارد که "ترامپ مکار" می خواهد. کار این رژیم هرآن می رود که تمام شود و با تلنگری از اعتصاب های سراسری کارگری ـ و همزمان با تسخیز مردمی خیابان های کشور کلیت آنرا از ریشه کنده و تنه اش را بشکنند و بسادگی و برای همیشه بدورش ریزند.

زدودن کلیت نظام بی نیاز از دست بردن مردم به اسلحه است. شرایط درهمریزی نظام نزد یکپارچگی طبقه کارگر و همدردان زحمتکش اش فراهم است و شاید بتوان گفت در بخشی از طبقه انسجام گذر از رژیم فراهم نیست و بیشتر اعتراض ها در حد مطالبات صنفی باقی مانده است که می باید روی شان انگشت گذاشت و کار روشنگرانه کرد. زمینه سازی برای ایجاد آلترناتیوسازی طیف راست و میانی در حال قطب بندی ست. نیروهای چپ و کمونیست نیز می باید بنام مستقل چپ خود را با شرایط حساس کنونی و درین شکنندگی رژیم آماده همکاری های هرچه بیشتر ساخته و دست از سکتاریسم ایدئولوژیک کهنه خود برداشته و با حفظ چهارچوب سازمانی حزبی خویش دست به ایجاد و تشکیل جبهه مشترک همکاری های شورائی چپ و کمونیست بزند تا بهتر بتواند مدافع منافع طبقات زیرین کارگری زحمتکشی باشد.

بهنام چنگائی -۶ شهریور ۱٣۹۷


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست