یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

چرا «بیانیه سوریه»؟


• روز ۲۹ فروردین ماه، بیانیه ای در تهران در محکومیت تجاوز هوایی به سوریه انتشار یافت که بسیاری از فعالین سرشناس چپ ایران آن را امضا کرده بودند؛ اخبار روز با دکتر ناصر زرافشان درباره این بیانیه گفتگو کرده است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۴ خرداد ۱٣۹۷ -  ۲۵ می ۲۰۱٨



اخبار روز: روز چهارشنبه 29 فروردین ماه، بیانیه ای در تهران در محکومیت تجاوز هوایی سه کشور آمریکا، انگلستان و فرانسه به سوریه انتشار یافت. این بیانیه که خطاب به «هم وطنان آزاده و مردم صلح دوست جهان» امضای بیش از صد و هشتاد نفر از فعالین سیاسی را در پای خود داشت. بسیاری از چهره ها و فعالین سرشناس چپ ایران آن را امضا کرده بودند. این بیانیه با واکنش های متفاوتی روبرو شد و انتقادات و پرسش هایی را هم برانگیخت. اخبار روز با دکتر ناصر زرافشان یکی از امضاکنندگان این بیانیه، در مورد ضرورت صدور آن و پرسش هایی که برانگیخت گفتگو کرده است.
این بیانیه را در نشانی زیر در سایت اخبار روز می توانید بخوانید:
www.akhbar-rooz.com


اخبار روز: آقای زرافشان انتشار بیانیه در محکومیت حمله ی سه کشور غربی به سوریه با واکنش های متفاوتی روبرو شد، شما یکی از امضاکنندگان این بیانیه بودید، دلیل انتشار چنین بیانیه ای در این زمان چه بود؟

ناصر زرافشان: خیلی روشن است. دلیل انتشار چنین بیانیه ای همانطور که خود می گوئید حمله ی سه کشور غربی به سوریه بود. آیا انگیزه و مضمون چنین تجاوزاتی کمک به دموکراسی، کمک به مردم سوریه در تعیین سرنوشت خویش است؟


اخبار روز: اما منتقدان می گویند که این بیانیه، یک بیانیه ی یک جانبه است، و تنها به محکوم کردن اقدامات طرف غربی بسنده کرده است؟

ناصر زرافشان: مناسبت و موضوع این بیانیه حمله ی سه کشور غربی به سوریه بوده است نه تحلیل بحران سوریه یا شناسائی مسئول یا مسئولین جنگ خانمانسوزی که در این کشور جریان دارد. گوئی معامله ای در کار است مبتنی بر یک قرار قبلی نانوشته که هر اظهارنظری راجع به حوادث جاری منطقه باید بگونه ای باشد که «نه سیخ بسوزد نه کباب» و بنابر این اگر اعتراضی هم به حمله ی سه کشور غربی به سوریه بشود، ذهن شرطی شده ی گروهی مانند سگ پاولوف، به آنان حکم میکند که به قربانی تجاوز هم لگدی زده شود تا تعادل برقرار باشد. ادعای «استفاده ی دولت سوریه از سلاح شیمیایی» هم دستاویزی است برای حمله به این کشور، در واقع «اسم رمز» برای مداخله در سوریه است. گوئی بسیاری فراموش کرده اند که حمله به عراق هم با همین دستاویز صورت گرفت. امّا پس از اشغال هرجه برای یافتن سلاح کشتار جمعی که بهانه ی حمله به آن کشور بود جستجو کردند، کمتر یافتند.
      سناریو اولیه برای سوریه این بود که با دستاویز استفاده ی دولت سوریه از سلاح های شیمیائی، منطقه ی پرواز ممنوعی در امتداد مرزهای سوریه با ترکیه ایجاد و سپس با استفاده از نیروی هوائی به همان شکل لیبی کار را یکسره کنند. امّا اکنون که نتوانسته اند در سوریه هم سناریوی لیبی را اجرا کنند و در مذاکرات هم پشت در مانده اند دست به واکنش های عصبی و انتقامی می زنند.
    تولید کنندگان و فروشندگان اصلی و عمده‍ی سلاح های شیمیائی همین قدرت های غربی هستند که از یکطرف از فروش آنها کسب سود می کنند و از طرف دیگر با بهانه ی استفاده ی این یا آن کشور از این سلاح ها، برای تجاوزات خود توجیه می تراشند. استفاده کنندگان اثبات شده ی اینگونه سلاح ها هم گروه های راهزن و جنایتکاری هستند که با طرح آمریکا و پول شیوخ مرتجع عرب و کمک های لجستیکی سایر متحدین غرب در منطقه بوجود آمده اند. عده ای کلیشه های جعلی و مهندسی شده ی رسانه های امپریالیستی را وحی منزل تلقی می کنند امّا از خود نمی پرسند امریکا، انگلیس و فرانسه چه کاره ی جهانند که خود را در جایگاه داور رفتار دیگر کشورها قرار داده و از هزارها مایل فاصله کشورهای دیگر را به خاک و خون می کشند. این ها واقعیات جاری منطقه است. شیفتگان و منتظران جان به لب رسیده ی «مداخلات انساندوستانه ی امریکا» هم که با اسم مستعار و نقاب چپ، کلیشه های رسانه های امپریالیستی را در مقام انتقاد تکرار می کنند بهتر است به جای صادر کردن فتواهای بی پشتوانه و استدلال؛ بجای تأسف خوردن برای امضاء کنندگان بیانیه و بجای آه و افسوس های احساساتی، در تاریخ معاصر عرب و افت و خیزهای چند دهه ی اخیر پس از جنگ آن بیشتر مطالعه و تأمل کنند. این البته به مخاطبان بی غرض و کنجکاوی مربوط میشود که از واقعیات امور آگاه نباشند، امّا در مورد کسانی که از منابع مالی و رسانه ای وابسته به همان شیوخ مرتجع عرب تغذیه میشوند قضیه متفاوت است. افاضات برخی از اینان نقد و بحث شرافتمندانه و از روی عدالت خواهی، بیطرفی و کنجکاوی نیست. آنان از سرکوب و فقدان دموکراسی در نظام هائی مانند نظام حاکم در سوریه ناراحت نیستند، زیرا در برخی از مرتجع ترین کشورهای عرب که پشتیبان مالی بعضی از اینگونه «منتقدین» هستند، سرکوب و فقدان دموکراسی شدیدتر از سوریه است. اینان سرسپردگی خود به سیاست های امپریالیستی در منطقه و ناراحتی خود از محکومیت تجاوز را در پوشش فقدان آزادی و دموکراسی در سوریه استتار میکنند، مداخله ی خارجی جنایتکارانه و محکوم است، خواه در قالب سه کشور غربی، خواه در عفرین یا هر جای دیگر و ما همواره این مداخلات را به وسائل گوناگون و مناسبت های گوناگون محکوم کرده ایم.
    در دوران استعمار کلاسیک نیز قدرت های استعماری – همین بریتانیا و فرانسه – با شعار «مأموریت متمدن کننده» مستعمرات را تسخیر و به غارت منابع آنها پرداختند. بدین گونه بود که بافت اجتماعی کشورهای مستعمره یک بافت سنتی، فئودالی یا قبیله ای و دولت های بومی آنها نیز ضعیف بود. امّا آیا میتوان این بافت سنتی و ضعیف آنها را "جواز" یا توجیه غارت این کشورها از سوی قدرتهای استعماری دانست؟ منتظران «مداخلات اسناندوستانه» امپریالیسم از عقب ماندگی، ارتجاع یا آزادی کشی در این کشورها ناراحت نیستند. آنان با پنهان کردن خود در پشت این معاذیر، میخواهند سرسپردگی به «شبه نظریه ها» و عملکردهای امپریالیستی را پنهان کنند. امپریالیسم بخاطر استبداد، ارتجاع یا عقب ماندگی برخی کشورهای دیگر با آنها سرستیز و جنگ ندارد. قصّه های کهنه را برای ما تکرار نکنید. امپریالیسم برای چپاول این کشورها و قراردادن آنها در نظام بین المللی تقسیم کار و منابع خود، تلاش می کند سلطه ی خود را بر این کشورها تحمیل کنند.


اخبار روز: نقش حکومت استبدادی سوریه که تظاهرات و فعالیت های مسالمت آمیز و دموکراتیک مردم این کشور را نپذیرفت، چه می شود؟

ناصر زرافشان: همه ی رژیم های این منطقه سرکوبگر و ضد مردم اند. سوریه هم یکی از اینها است امّا بدترین آنها نیست. در برخی از کشورهای عرب منطقه که وابسته ی امریکا هم هستند هنوز روابط «شبه برده داری» وجود دارد. مبارزه با این رژیم های سرکوبگر و پسمانده و کسب حقوق و آزادی های دموکراتیک وظیفه ای است که تاریخ بنا به ماهیت ذاتی این وظیفه آن را بعهده ی مردم این کشورها گذارده است. هیچ نیروی خارجی ذاتاً صلاحیت انجام این ضرورت تاریخی را ندارد. امّا مشکلی که ایالات متحده و وابستگان منطقه ای آن با سوریه دارند «استبداد و خودکامگی» این رژیم نیست؛ بلکه این است که در صف بندی نیروها در منطقه در کنار آنان و سیاست های منطقه-ای شان نیست. اگر ایالات متحده بدلیل سرکوب آزادی و دموکراسی با دولت های این منطقه سر ستیزه داشت همان گونه که پیشتر هم گفتم باید قبل از هر چیز تکلیف خود را با نزدیک ترین رژیم های وابسته به خودش مانند عربستان و سایر شیخ نشین های خلیج-فارس روشن کنند که هنوز با بافت عشیره ای هزاره های پیش کانون و «جعبه ی تقسیم» انواع اعتقادات پسمانده و توحش آمیزی است که بستر رشد امثال طالبان و داعش است.
    موضع و سیاست امریکا نسبت به کشورهای مختلف خاورمیانه به هیچ وجه از روی ماهیت سیاسی – اجتماعی این رژیم ها و رفتارشان با مردم خود تعیین نمی شود. موضع و سیاست امریکا نسبت به کشورهای خاورمیانه زیر تأثیر سه عامل نفت، روسیه و پشتیبانی از حضور اسرائیل در منطقه تعیین میشود: رقابت با چین و روسیه و تلاش برای محدود کردن منطقّ نفوذ آنها، تأمین عرضه ی مداوم و بی وقفه نفت و امنیت اسرائیل سه محوری هستند که سیاست و مواضع امریکا را در خاورمیانه تعیین میکنند. شعارهائی هم که در زمینه ی دموکراسی و حقوق بشر میدهند پوشش و توجیه تراشی برای مداخلات آنها و فریب عوام است. سرسپردگان منطقه ای امریکا هم در روابط خود با این کشور کوچک تر و زبون تر از آنی هستند که در تعیین این مواضع و سیاست ها نقش و دخالتی داشته باشند. آنها برای حفظ رژیم و تأمین امنیت خود نیز دست به دامان امریکا هستند. نفت این کشورها بهای حمایت واشنگتن است.


اخبار روز: چپ های کشور ایران در مورد سوریه، که حکومت ایران عملا خود را درگیر آن کرده است، باید چه سیاستی داشته باشند، آیا نباید با حضور نظامی جمهوری اسلامی در آن جا مخالفت کنند؟

ناصر زرافشان: مجادله در باره ی سوریه عموماً در دو جهت مخالف یکدیگر و در این باره جریان دارد که آیا رژیم سوریه باید بماند یا برود. یکی در جهت حمایت و دفاع از این رژیم و دیگری از موضع مخالفت با این رژیم و سرنگونی آن گفتگو میکند. در حالی که ماده‍ی اصلی بحث و اصل مسئله جای دیگری است که نادیده گرفته شده و کمتر از آن گفتگو میشود و اتفاقاً جواب این سوال و مبنا و معیار سنجش درستی یا نادرستی این موضع گیری های موافق و مخالف هم هست:
    دموکراسی پدیده ای درون زا است که در نتیجه ی تحولات طبیعی و درونی بلند مدت یک جامعه و تأثیرات متقابل تضادها و نیروهای درونی همان جامعه در یکدیگر، یعنی در روند رشد تاریخی آن تحقق پذیر است و از اینرو سرنوشت هر کشور باید در نهایت با تحولات طبیعی و درونی همان کشور تعیین شود. دموکراسی اتومبیل، پوشاک، یا روژ لب و لاک ناخن نیست که بتوان آن را از خارج وارد کرد بلکه یکی از برآمدهای رشد و تحول تاریخی جامعه است. به همین گونه با هواپیماهای بمب افکن و موشک و بمب های فسفری هم نمی توان به کشورهای دیگر دموکراسی صادر کرد. تجربه ی «دموکراسی و حقوق بشر»ی که ایالات متحده و ناتو به افغانستان و عراق و لیبی صادر کردند شاهد این مدّعا و جلوی چشم همه ما است، اگر خود نخواهیم چشمان خود را بر آن ببندیم. قذافی هر ابلیسی بود چون از بطن جامعه عشیره ای و چهل تکه ی لیبی بیرون آمده و حاصل تلاقی تضادهای قومی، مذهبی، عشیره ای و اجتماعی این جامعه بود، توانسته بود مانع چندپارگی آن کشور و کشت و کشتارهای بی معنا (و مهندسی شده ای) شود که پس از دخالت خارجی در این کشور براه افتاد و دیدیم و می بینیم که با سرنگونی آن رژیم بوسیله ی نیروی خارج از دینامیسم طبیعی حرکت و تغییر جامعه لیبی، اکنون سالها است مداخله گران نتوانسته اند این جامعه پاره پاره را مجدداً جمع کنند، سرنوشت هر کشوری را باید مردم آن کشور تعیین کنند. بنابراین ما بنا به اصول و دستگاه فکری خود خواهان پایان دادن به دخالت و حضور نظامی همه ی طرف های درگیر در سوریه برای فراهم شدن شرایطی هستیم که مردم این کشور خود بتوانند در مورد سرنوشت و آینده ی خود تصمیم بگیرند. امّا مسئولیت این فاجعه ی انسانی هم بعهده ی کسانی است که ابتدا دخالت در امور این کشور را آغاز کردند.


اخبار روز: با این ایده موافق هستید که باید درخواست پایآن دادن به حضور نظامی همه ی طرف های درگیر در سوریه و پذیرش انتخابات آزاد در آن کشور از سوی حکومت و مخالفانش را راه حلی برای خروج از بحران فعلی دانست؟

ناصر زرافشان: گمان می کنم در پاسخ دو سوال پیشین، پاسخ این پرسش را هم داده باشم. پایان دادن به حضور نظامی نیروهای خارجی و به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت هر کشور برای مردم همان کشور نه تنها در سوریه بلکه برای همه ی مناطق بحرانی دیگر حکم عقل و خرد و اصول به رسمیت شناخته شده ی حقوق بین الملل است. باز کردن پای قدرتهای خارجی به منطقه و نظامی کردن منطقه خطرناک و خیانت در حق مردم است، زیرا تنها در شرایط صلح و آرامش و بدون دخالت خارجی است که هر یک از ملت های منطقه میتوانند در مورد سرنوشت خویش تصمیم گیری کنند. امّا چه کسانی از نظامی کردن خاور میانه و خلیج فارس سود می برد؟ انصافاً آیا جز کشورهای بزرگ تولید کننده ی سلاح که قراردادهای فروش صدها میلیارد دلاری با کشورهای نفتی منطقه می بندند از این امر سود می برند؟


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست