یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

آبگوشت گربه


سعید یوسف


• شیدا نبوی ظاهرا هم هادی و هم مهرنوش را خوب می شناسد، ولی در زمان آن گربه کشی حضور نداشته و تنها از زبان مهرنوش است که این را می شنود (یعنی می خواند، در کتاب راهی دیگر). به گمان شیدا نبوی، هادی ممکن نیست چنان کاری کرده باشد و این به او نمی آید، در حالیکه مهرنوش ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۶ بهمن ۱٣۹۷ -  ۲۶ ژانويه ۲۰۱۹




۱. در زندان شاه گاهی دوستی های خوبی میان چپها و مجاهدین برقرار می شد و یکی از اینها میان من و اکبر ساطعی بود که بعدا دیگر از او هیچ نشنیدم و احتمالا پس از آزادی فعالیت سیاسی را ادامه نداد (محمد صادق، برادر ناصر صادق از رهبران اولیه ی مجاهدین، نیز در مصاحبه ای که سه سال قبل مهندس میثمی با او کرده* همین حدس را می زند و اظهار بی خبری می کند). اکبر در مدت کوتاهی که در سال ۵۰ در انفرادی های اوین بود با مسعود احمدزاده هم سلول شده بود. اکبر به شدت تحت تأثیر شخصیت مسعود قرار گرفته بود و یکی از خاطراتی که نقل می کرد این بود که در زیر بازجوئی از گستردگی ضرباتی که مجاهدین خورده بودند و دامنه ی اطلاعات ساواک دچار آشفتگی شده بوده، در نتیجه یک بار مسعود در سلول بطور خیلی جدی و دوستانه به او می گوید که اگر این آشفتگی و اضطراب به دلیل اطلاعاتی هست که داری و می ترسی زیر بازجوئی کسی را لو بدهی، و اگر خیال خودکشی داری اما جرئت انجامش را نداری، من می توانم در صورت تمایل خودت کمک ات کنم و تو را خفه خواهم کرد. اکبر به مسعود گفته بود که نه فعلا احتیاجی نیست. اکبر واقعا شیفته ی مسعود بود و وقتی این را تعریف می کرد بسختی جلو گریه اش را می گرفت. و قطعا این را بعدا برای دیگرانی هم تعریف کرده بود.
۲. علی طلوع، محمد تقی سید احمدی و اسماعیل خوئی، هر سه مسعود احمدزاده را خوب می شناختند و هنوز هم خاطره اش را عزیز می دارند. اگر از آنها بپرسید، احتمالا خواهند گفت که از مسعود بعید نیست، چنین کاری از او بر می آید.
۳. اگر از همین سه نفر، که پویان را هم خوب می شناختند، و هنوز هم خاطره اش را عزیز می دارند، بپرسید که آیا پویان هم می توانست چنین کاری بکند؟ خواهند گفت: امیر؟! نه... خیلی بعید است... به او نمی آید.
۴. از رفقای مشهد که خود من می شناختم، بگذارید بهمن آژنگ و غلامرضا گلوی را مثال بزنم در پیوند با قضیه ای شبیه به آبگوشت گربه.** اگر از من بپرسید آیا بهمن آژنگ ممکن بود رفیق لیلا را وادار به کشتن گربه ای که دوست دارد بکند و بعد با گوشت گربه آبگوشتی درست کند و به خورد او و سایر رفقا بدهد، می گفتم نه، بهمن نمی توانست چنین کاری بکند. اگر همین سوال را درباره ی گلوی بکنید، خواهم گفت چندان هم بعید نیست، بله، در شرایطی ویژه ممکن بود چنین کند.
۵. شیدا نبوی ظاهرا هم هادی و هم مهرنوش را خوب می شناسد، ولی در زمان آن گربه کشی حضور نداشته و تنها از زبان مهرنوش است که این را می شنود (یعنی می خواند، در کتاب راهی دیگر). به گمان شیدا نبوی، هادی ممکن نیست چنان کاری کرده باشد و این به او نمی آید، در حالیکه مهرنوش می تواند دروغ بگوید و این کاملا به مهرنوش می آید (از نظر شیدا نبوی).
۶. من شیدا نبوی را می شناسم و می دانم چرا از چیزی که درباره ی هادی نوشته شده چنین غیرتی شده است (غیرتی شدن های قلمی او و بیان ناخرسندی اش از آثار خودم را شاهد بوده ام)؛ مهرنوش را اصلا نمی شناسم و این هم که با همسرش در زندان بوده ام کمکی به شناخت من از مهرنوش نمی کند.
۷. شیدا نبوی دلایل خود را برای اثبات دروغ بودن این ماجرا بر می شمارد و به نظر من محکم ترین دلیل این است که اگر هم لیلا به هر دلیل این موضوع را به کس دیگری نگفته، حد اقل به نزدیکترین آدمها یعنی به همسر و عشق زندگی اش باید می گفته.
۸. این همسر و عشق زندگی لیلا یعنی عباس هاشمی خوشبختانه هنوز حیّ و حاضر است و ظاهرا شیدا نبوی اطمینان دارد که اگر از او سوال شود، خواهد گفت که لیلا به من نگفته پس دروغ است.
۹. البته ممکن هم هست آن عشق زندگی تنها سکوتی معنی دار بکند و هیچ نگوید.
۱۰. و این هم ممکن است که کسانی بگویند اصلا از کجا معلوم که لیلا همه چیز را به عشق زندگی اش می گفته؟ حرفهای زنانه داریم و حرفهای مردانه.
۱۱. ولی نکته اینجاست که مهرنوش هم خودش می دانسته که عشق زندگی لیلا هنوز زنده است و ترسی از این نداشته که از او سوال شود چون می دانسته که دروغ نمی گوید.
۱۲. پیشنهاد من برای اینکه این قضیه به خوبی و خوشی حل شود این است که حالا که لیلا و هادی هردو از دنیا رفته اند و عشق زندگی هم سکوت کرده، بگوئیم در اینجا فقط توطئه ای شیطنت آمیز برای اذیت کردن مهرنوش دیده می شود. شاید برخی اخلاقهای مهرنوش نیاز به اصلاح داشته و هادی و لیلا بین خودشان این قرار را می گذارند که چنین برنامه ای پیاده کنند تا مهرنوش را اذیت کنند. احتمالا آن گربه به محله ی دیگری برده شده و آن آبگوشت هم با گوشت معمولی گوسفند درست شده. به این ترتیب هیچکس دروغ نمی گوید و آن رفتگان هم دارند در گورهای بی نشان خودشان به ریش یا گیس زندگان می خندند.

سعید یوسف
۲۵ ژانویه ی ۲۰۱۹ (۵ بهمن ۱۳۹۷)
* نگاه کنید به:
iran-interlink.org
** اگر قضیه را نمی دانید و دنبال نکرده اید، این دو نوشته را در سایت اخبار روز بخوانید
www.akhbar-rooz.com
www.iran-chabar.de


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست