یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

پارادوکس های بی پایان چپ روی - جوان رود


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۵ ارديبهشت ۱٣۹۶ -  ۱۵ می ۲۰۱۷


از سال ۱٣۷۶ به این سوبا ظهور جریان اصلاح طلبی، طبقات و لایه های اجتماعی و ملیت های مختلف ایران ،از طریق شرکت در انتخابات های مختلف ،برعلیه جناح حاکم انحصار طلب و مستبد طرفدار برقراری نوعی از حکومت اسلامی به صحنه سیاسی وارد شدند.اوج این ظهور را می توان در تصرف قوای مقننه و مجریه و شوراهای شهروروستا توسط اصلاح طلبان و بالاخره ظهور جنبش سبز درسال ۱٣٨٨ با میزان قابل توجهی از رزمندگی بر علیه استبداد مذهبی جناح راست با حضور صدها هزار نفری توده های مردم شهری مشاهده کرد.این ظهور ۲۰ ساله برغم انواع و اقسام سرکوب ها و تضییقات ضد مردمی و ضد دمکراتیک جناح راست حاکم به رهبری ولی فقیه،درمجموع حاکی از ارتقای روحیه مردم ، ودر نتیجه مقاومت و رزمندگی آنها در برابر جناح حاکم بوده است.حضور کمابیش دایمی اصلاح طلبان در هر انتخاباتی و زدن مهرونشان خود بر نتایج آنها از خصوصیات حضور آنها بوده است.این حضور بطور جدی توانسته سازوکار های غیر دمکراتیک جناح راست حاکم را به چالش های جدی بکشاند و حتا به جنبش اجتماعی گسترده‍ی موسوم به   جنبش سبز بینجامد که سرکوب های بی رحمانه‍ی آن ، کشتار و بازداشت ها و شکنجه و محاکمه و زندان فعالان را بدنبال داشته است .
اگر برخورد و واکنش حزب توده ایران به جریان اصلاح طلبی و جنبش سبز را از بقیه جریان های چپ استثنا کنیم، در کمال تعجب با واکنش سرد و منفی و مملو از بدبینی و آشفتگی و سردرگمی شخصیت ها ،نیروها و رهبری سازمان های چپ مارکسیستی با جریان اصلاح طلبی و جنبش سبز مواجه بوده ایم .واکنش هایی که از سال ۷۶ تا کنون دوام داشته است.
بدون شک ،سرکوب بسیار سبعانه نیروهای چپ و انقلابی در دهه‍ی ۶۰ توسط حاکمیت جمهوری اسلامی که موجب نابودی دسته جمعی اعضا و هواداران و کادرهاو مهاجرت اجباری رهبران جان بدر برده‍ی سازمان ها واحزاب به خارج از کشور بوده است در سوق دادن آنها به شعار سرنگونی موثر بوده است .اما این عامل به تنهایی در انتخاب و در پیش گرفتن مشی براندازی آنها تعیین کننده نبوده بلکه ، دیدگاه هاو خط مشی سیاسی آنها چنین نقشی داشته است. آن چه موجب استمرار شعار سرنگونی درمیان چپ ها بوده است ، یکی وجه سیاسی و دلبستگی شدید و عمیق آنها به انقلاب سوسیالیستی و عامل دیگر ،سرکوب بسیار خشن و بی رحمانه‍ی حاکمیت جمهوری اسلامی از ابتدای دهه‍ی ۶۰ حداقل به مدت ۱۰ سال بوده است.
برغم تبلیغ دایمی و اعتقاد به یکپارچگی ،ضد خلقی و مرتجع نامیدن تمامی جناح های حاکم ودر برخی از موارد ، حتا وابسته و دست نشانده نامیدن حاکمیت جمهوری اسلامی به امپریالیزم جهانی -البته توسط برخی از چپ ها- اما اصلاح طلبان و مردم ایران در انتخابات ها شرکت کرده اند.
تبعا این سوال کلیدی بجای خود باقی است که چرا ظهور اصلاح طلبان حکومتی در ۲۰ سال اخیر با واکنش منفی سازمان ها و شخصیت های چپ مواجه بوده است و چرا تلاش های اصلاح طلبان در دهه‍ی ۷۰ برای ارتباط با اپوزیسیون خارج کشور با خراب کاری عمدی برخی از گروه های «چپ» در نشست مسالمت جویانه مشهور به کنفرانس برلین مواجه بوده است ، واکنشی کمابیش مشابه با واکنش کاملا تخریبی جناح راست حاکم در داخل کشور؟
سازمانها و شخصیت های چپ بطور عمده معتقد بوده اند که اصلاح طلبان بخشی از همان سرکوبگر ها بوده اند، که مردم در دام شان افتاده اند و باید تلاش کرد تا آگاه شوند و دست ازدنباله روی آنها بردارند . از این رو همواره ،انتخابات هارا که عرصه‍ی اصلی کنش سیاسی مسالمت آمیز مردم بوده است ، با ارائه‍ی تحلیل هایی، تحریم کرده اند.
اصلاح طلبان نیزکمابیش ، بی توجه به واکنش چپ ها، در انتخابات ها حتا انتخاباتی که نمایندگان شان در آنها رد صلاحیت شده اند شرکت کرده و حتا در تنگ ترین شرایط عبور از نظارت استصوابی شورای نگهبان ، ومردم را به مشارکت در انتخابات دعوت کرده اند .
و اما مردم ، کمابیش با نرخ میانگین جهانی در انتخابات ها شرکت کرده اند بعبارت دیگر بطور عمده از اصلاح طلبان پیروی کرده اند نه تحریم کنندگان .
وقتی چنین روندی ۲۰ سال طول می کشد و تکرار می شود،دیگر نمی توان از نفوذ چپ در میان مردم وبویژه توده‍ی مردمی که در انتخابات ها شرکت می کنند سخنی جدی بمیان آورد.در اینجاست که از یک سو ،شکست پروژه های متعدد تحریم انتخابات آشکار می شودو ازسوی دیگر ، گسست رابطه‍ی چپ ها با توده‍ی مردم.درهمین جا باید تاکید شود که همه‍ی تحریمی ها را چپ ها تشکیل نمی دهند و سلطنت طلبان وهواداران سازمان مجاهدین خلق نیز از بخش های اصلی تحریمی های دایمی اند.
در نتیجه ، می توان به جرات گفت ،وقایع بسیار مهم و تاثیر گذاری هم چون ظهور اصلاح طلبان و جنبش سبز،تاثیری بر دیدگاه های چپ ها نداشته و آنها روی هم رفته یا خودرا از تمامی اتفاقات و حوادث ۲۰ ساله‍ی اخیر ،دور نگه داشته یا همه حوادث را ساخته و پرداخته‍ی «رژیم حاکم» اعلان کرده اند و یا در بهترین حالت، دنباله رو جریان های داخل کشور آن هم با تاخیر قابل توجهی بوده اند.
بعنوان مثال، شاهد بوده ایم که برخی از شخصیت هاو نویسندگان چپ داخل کشور که مورد علاقه‍ی محافل غیر رسمی چپ های داخل کشور هستند ،در بحبوحه‍ی جنبش سبز، به طرق مختلف ازاین جنبش اعلان برائت کرده و بر جدایی خود از انبوه معترضان در معرض سرکوب خشن جناح حاکم مستبد، تاکید و حتا بطور ضمنی آن جنبش را محکوم کرده اند. موضعی که موجب حیرت وتعجب رزمندگانی در داخل کشور می شد که به آماج های ضد استبدادی و آزای طلبانه‍ی جنبش اصلاح طلبی و جنبش سبز دل بسته بودند ودر خیابان ها مبارزه می کردند. جا دارد که ذکر شود که تنها حزب توده‍ی ایران بود که نه تنها در انتخابات شرکت کرد بلکه جنبش سبز را مترقی تشخیص داد و از هواداران خود خواست که ازآن پشتیبانی کنند.
درعین حال و برغم مشی جدا از توده های(سکتاریستی) جریان های چپ، در سالهای اخیر ، شاهد تغییرات قابل توجهی   در جریان چپ ، ازجمله علاقمندی و توجه و کمک آنها به ایجاد تشکل های صنفی کارگری هستیم. تغییراتی بسیار مهم و مثبت که می توان آن را تلاش جدی برای پیوند عضوی و نزدیک با طبقه‍ی کارگر قلمداد کرد.
اما این تغییر رویکرد و اقدامات انجام شده با تمام اهمیتی که دارا است،متاسفانه عاری از چپ روی نیست.از جمله این رویکرد با تاکید و تمرکز محض بر فعالیت های صنفی کارگران ، برغم تاکید درست بر وخامت وضع معیشتی ، و برغم تاکید بر مطالبات صنفی و حقوق کارگران ، عملا و بطور غیر مستقیم از کارگران می خواهد که نسبت به مسایل و معضلات سیاسی جامعه‍ی خود که علت العلل تیره روزی آنها است بی اعتنا باشنداز جمله تبلیغ و ترویج تحریم یا عدم شرکت کارگران در انتخابات.آنها هر جا که بتوانند در انجمن های صنفی به تبلیغ «سروته یک کرباسی هردو جناح حاکمیت» می پردازند و عملا کارگران را درچنین روزهایی که مردم در بیم وهراس تسلط جناح راست در انتخابات ریاست جمهوری بسر می برند، از شرکت در انتخابت منع می کنند.
در حالی که سایت های این انجمن ها کوچک ترین اخبار کارگری را حتا در دورافتاده ترین و کوچک ترین کار گاه ها منعکس می کنند اما به نگرانی مردم در انتخابات پیش رو نمی پردازند ، که می توان نتیجه گرفت که این نگرانی ها آنها را نگران نمی کند.
البته این امر بمعنای نداشتن موضع در انتخابات ریاست جمهوری نیست که عموما تحریمی هستند.مدیران این سایت ها که یا جزو تحریمی ها هستند یا جزو « عدم مشارکت در انتخابات » ، اخبار منفی درمورد کاندیداهای میانه رو را بیشتر از اخبار کاندیداهای جناح راست حاکم   منتشر می کنند و در واقع آنهارا افشا می کنند.آنها به پلمیک با نمایندگان کانون های زرد کارگری مانند خانه کارگر وارد می شوند و مواضع برخی از نمایندگان کارگری در ارگان های رسمی کارگری را که قایل به شرکت در انتخابات به نفع روحانی هستند به چالش می کشند.آنها هرگونه موضع گیری به نفع شرکت در انتخابات را مورد ریشخند و تمسخر قرار می دهند و اگر لازم باشد هرگونه نقل قولی می آورند که کارگران در انتخابات شرکت نکنند ولو چنین نقل قول هایی از آدم های ضد چپ و ضد مارکسیستی مشهور و شناخته شده ای چون هانا آرنت باشد!
در انتخابات ریاست جمهوری چه می گذرد؟ در انتخابات ریاست جمهوری این دوره، جناح راست حاکم، در یک تعیین صلاحیت ضد دمکراتیک و استبدادی دیگر، سردار قالیباف مشهور به گاز انبری و رییسی، قاتل فرزندان این کشور را به عرصه انتخاباتی فرستاده است که در طرف دیگر آن روحانی و جهانگیری لیبرال – دمکرات قرار دارند.
حساسیت این انتخابات نه بخاطر روحانی و جهانگیری ، بلکه بخاطر به میدان فرستادن کاندیدا های جناح راست حاکم است که از تمایل و عطش بی پایان قدرت طلبان جناح راست به تصرف قوه‍ی مجریه و شورا های شهرو روستا است. این تمایل خطرناک و کاندیداکردن آن دو سرکوبگر و جانی معروف ، بسیاری از مردم و نیروهای آزادی خواه از جمله اصلاح طلبان و ملی مذهبی ها و بسیاری از نیروهای دمکرات را نگران کرده است.اصلاح طلبان و مردم ،یک بار دیگر می خواهند درانتخابات غیردمکراتیکی که مردم فقط انتخابی سلبی دارند بتوانند با ممانعت از پیروزی کاندیداهای جناح راست ، دست رد به سینه‍ی این جناح راست حاکم بزنند و ، مخالفت بنیادی خودرا با این گونه انتخابات ها و اقدامات ضد مردمی جناح راست،ازجمله سپاه و خامنه ای اعلان کنند.
دیگر سالهای مدیدی است که عرصه‍ی انتخابات ها برعکس تلقی چپ ها، به عرصه‍ی مبارزه‍ی مردم با جناح راست حاکم، فرماندهی سپاه پاسداران، بسیج و خامنه ای تبدیل شده است.این مبارزه ای است که در هر عرصه ای در جریان است و هرجا که مردم بتوانند حضور پیدا کنند، چنین مبارزه ای وجود دارد.انتخابات ها از سال ۷۶ به این سوچنین خصلتی یافته است.همان خصلتی که به چشم چپ ها نمی آید!
این سوال که چرا بزعم رهبران چپ ، طبقه‍ی کارگر نباید در چنین مبارزاتی شرکت کند، با پاسخ های دور ازذهنی مانند جلوگیری از مشروعیت نظام مواجه بوده است.جوابی که با بی اعتنایی کارگران و زحمتکشان مواجه بوده است.
اما گاهی این مبارزه و صف بندی های انتخاباتی چنان شدید و آشکار می شود که چپ های واقع بین نمی توانند از آن بی اعتنا عبور کنند. یکی از این صحنه ها انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ است. چنان صف بندی روشن وخطرناکی وجوددارد که آقای اردشیر زارعی قنواتی،از روشنفکران چپ ایران ضمن اعلان طرفداری خود از « مطالبه محوری و عدم مشارکت در انتخابات» ، با نگرانی عمیق خود از احتمال پیروزی رییسی یا قالیباف ،ضمن تصریح و اعتراف بر این که « در تصویر انتخاباتی امروز ایران، پیروزی روحانی – جهانگیری، حفظ وضع نامطلوب موجود است و پیروزی قالیباف – رئیسی بازگشت به عقب، دوره انزوا، چپاولگری برادران دلال و موجب زیان بیشتر خواهد بود» به نیروهای سیاسی آنها می گوید و ازآنها می خواهد :«... در اینجا باید به یک نکته ظریف هم توجه داشت و آن اینکه حتی طیف هایی که رای نمی دهند در کنار کنش سیاسی و اجتماعی خود یک مسئولیت ملی هم خواهند داشت که با طرح مطالبات، شناخت و هم چنین معرفی گزینه های خطرناک تر برای جامعه به بخش مردد و مستقل رای دهنده برای "تصمیم حداقل موجه تر" کمک کنند. به همین دلیل عدم شرکت در پای صندوق رای نباید یک نیروی سیاسی و ملی را به موضعی بکشاند که در مقیاس اولاتر به بخش تندرو و ارتجاعی تر کمک کند. اینکه روحانی و تیم وی هم اکنون نماد نئولیبرالیسم، بی عملی و نزدیک به اتاق بازرگانی می باشند باید در راستای نمایندگی باند قالیباف – رئیسی به عنوان نماد تندروی، واپسگرایی، سرکوب، عوام فریبی و انزوای خارجی دیده شود. تمرکز افشاگرانه نیروی سیاسی منتقد و تحول خواه که حتی نمی خواهد در پای صندوق رای حاضر شود در کنش سیاسی – اجتماعی و آگاهی بخشی عمومی حول همین انتخابات باید بر روی نیروی مخرب تر (اصولگرایان تندرو) باشد و موجب مخدوش شدن تفاوت های هر چند سطحی کنونی نشود. در چنین وضعیتی طیف تحریمی یا قهر کننده با صندوق رای هم زمان در کنار کنش اصلی خود یک وظیفه فرعی نیز دارند و آن کمک به بخشی از طیف های رای دهنده (به هر دلیلی) است تا بتوانند حداقل به سمت گزینه های مخرب تر نروند.» و شجاعانه اعلان می کند که « هر چند که این موضوع در ذات خود حامل یک پارادوکس است»اما اجتناب از عقبگرد دراین مرحله « ...در کشورهای غیردمکراتیک و در معرض آسیب های جدی داخلی و خارجی، یک واقعیت و کنش موجه خواهد بود (.سایت اخبار روز ، ۱۱ اردیبهشت ۱٣۹۶)
اعتراف به گرفتار شدن جریان چپ در چنین «دوگانه ها و پارادوکس ها» تازگی ندارد و قبل از ایشان نیز چهره های دیگری به وجود این دوگانه ها و پارادوکس ها در ذهن و فرمول بندی چپ ها تاکید کرده اند. اظهارات شجاعانه ومسولانه ایشان ایشان ، بخودی خود چند نکته و سوال «ظریف دیگر» راهم به ذهن خواننده متبادر می کند،از جمله:
۱-وقتی تحلیل گری مثل ایشان، بنابر ضرورت، پارادوکس ذهنی خود را زیر پا می گذارد تا به مردم توصیه کند «به رییسی یا قالیباف رای ندهند» چرا خود چنین نمی کند و رای نمی دهند؟بعبارت دیگر ، برای این پادوکس اخلاقی خود چه توجیهی دارند؟ اگر این کارغیراصولی است ،چرا توصیه می کنندو اگر نیست ،چرا خود رای نمی دهند ؟ مگر چپ ها تافته‍ی جدابافته ای از کارگران و زحمتکشان هستند و «جنس» رای شان با آنها فرق دارد؟!آیا دلیلی جز منزه طلبی روشنفکرانه سکتاریسیتی برای قرار نگرفتن در کنار توده ها وجوددارد؟ مگر توده ها با رای دادن نجس یا ناپاک یا گناهکار می شوند که نباید در کنار آنها بود؟
۲- واقعیت آن است که چنین پارادوکس هایی مختص چپ ها نیست .آنها بازتاب ذهنی واقعیت پیچیده‍ی جامعه ما و قبل از همه،ممنوعیت فعالیت های آزاد سیاسی از جمله فعالیت چپ ها از سویی و احساس مسئولیت چپ ها و سایر نیروهای مترقی در قبال مردم از سوی دیگرند.اما سخن بر سراین است که چپ ها به تبعیت از مارکسیزم نباید دچار تناقض و پارادوکس شوند. و اگر شدند باید لبه‍ی تیز انتقاد را بر خط مشی خویش قرار دهند.اعتراف به پارادوکس کافی نیست.
مگر نیروهای چپ اپوزیسیون ما چه فرقی با مبارزان ضد دیکتاتوری جهان از جمله کشورهای جهان سوم دارند؟ پس عملگرایی نیروهای سیاسی به نفع توده های مردم کی قرار است رخ دهد؟ چپ ها چرا باید از همراهی توده ها ورای دادن به کسی چون روحانی تا جانی آدم کشی چون رییسی یا قالیباف بر مسند ریاست جمهوری ننشیند،بترسند که دست های شان بوی گند بگیرد؟ براستی ، خلیدن و لم دادن در چنبره‍ی   تضاد کاروسرمایه مورد ادعای یکی از روشنفکران سرشناس درهفته های اخیر، چیزی جز دوری گرفتن از مبارزه با جناح راست نظامی - امنیتی درانتخابات است؟ آیا این خود مورد برجسته ای از سایرپارادوکس ها و منزه طلبی روشنفکرانه نیست که نمی خواهد با توده ها در یک سطح قرار بگیرد؟ ممکن است ایشان بفرمایند که بالاخره کی و کجا قرار است موافقت کنند تا کارگران با جناح راست مستبد درگیر شوند؟
وقتی که مهندسی های انتخاباتی جناح راست مرتجع و حاکم ، راهی جز هجوم مردم به صندوق های رای و رای دادن به روحانی برای شکست جانی ها و آدم کش ها باقی نگذاشته است چرا نباید رای داد؟
٣-انتشار نامه سرگشاده‍ی برخی از بازماندگان عزیزو گرامی قربانیان فاجعه ملی ۶۷   و دعوت آنها به "نه گفتن" به کاندیداهای جناح راست مرتجع ،عمق عینیت گرایی و توجه به این امر است که شرکت در انتخابات مهندسی شده نیز برای بسیاری ازمردم ایران، جنبه‍ی مبارزه با جناح راست حاکم با رای دادن به افراد یا جریان های ملایم تر و یا حداقل، ملایم تر امروز است ، یعنی به کسانی که آنها نیز بدلایلی با جناح راست درگیر هستند.چرا باید کارگران ما و سازمان های سیاسی شان در این مبارزه شرکت نکنند و عرصه را برای هرگونه تقلب و مهندسی جناح سرکوبگر باز بگذارند؟
۴-چرا پیشگام طبقه‍ی کارگر که وظیفه‍ی راهبری و هدایت طبقه را درمبارزه بعهده دارد،ولو در حد یک قدم ،باید فقط به پراتیک « مبارزه صنفی » بپردازد واز پراتیک « مبارزه سیاسی» دوری کند که در عین ضرورت هردو، دومی از نظر سطح اهمیت در مرحله‍ی بالاتری قرار دارد؟ آیا با تبلیغ عدم مشارکت درانتخابات، کارگران و زحمتکشان را از کسب تجربه‍ی مستقیم برای سرنگونی نهایی نظام سرمایه داری محروم نمی کنیم؟ تبلیغات منفی از جنس «عدم مشارکت در انتخابات » یا تحریم چه سودی برای کارگران و زحمتکشان امان بریده و مستاصلی دارد که ممکن است بخاطر وخامت معیشت به قاتلان فرزندان خودشان رای دهند؟ چرا نباید به آنها گفت در هرجا که می توانید ، دشمنان خطرناک تان را از صحنه بیرون کنید تا نوبت فرستادن شان به زباله دان تاریخ هم برسد؟
۵- درعین آن که مطلب آقای اردشیر زارعی قنواتی، مواضع مبهم و متناقض اشخاصی چون امیر هوشنگ اطیابی (سایت اخبار روز،۱۱ اردیبهشت ۱٣۹۶) را بخودی خود نقد می کند، امیدوارم مطلب شجاعانه ایشان ، نویسنده‍ی پرگو و پرمدعای سایت نوید نو را نیز ترغیب نماید تا به انواع پارادوکس های خود اعتراف کند که « بر اساس دیالکتیک ماتریالیستی » و اعتراف ضمنی به این که ممکن است « عدم شرکت در انتخابات نیز نوعی بی عملی تلقی گردد » چگونه با بیان این که « وظایف چپ در ارتباط با انتخابات بر اساس تحلیل ماتریالیستی و دیالکتیکی شرایط اجتماعی جامعه ایران اساسا باید در جهت تعمیق و توسعه خواستهای دموکراتیک و مبارزه طبقاتی ( با تمرکز بر جهت گیری ضد نولیبرالی) ، افزایش آگاهی طبقاتی کارگران و زحمتکشان و آسیب دیدگان از نولیبرالیسم...، تقویت پتانسیل های همکاری و همگامی بین نیروهای ضد نولیبرالیسم و ....باشد.»( نویدنو ۲۷/۰۱/۱٣۹۶، ضرورت شکل گیری خط مستقل مردمی در برابر دور باطل انتخابات حکومتی» عملا و واقعا با جناح حاکم استبدادی هم کلام و همسو می شود که همین جملات را تکرار می کند ؟ آیا یک چنین فرمول بندی که جناح مستبدرا فراموش می کند ودر کنار سپاه پاسداران در مقابل « لیبرال ها و سیاست نئولیبرالی » صف آرایی می کند،آیا آب در آسیاب نویسندگان سایت عدالت « طرفدارسوسیالیزم علمی» نمی ریزد که جور کش غول استبدادند ؟
ممکن است این نویسنده پرگوی پرمدعا به این سوال ساده جواب دهد که چگونه چپ ها در شرایط افتراق کامل و پیروی نا آگاهانه‍ی بخش های مهمی از طبقه‍ی کارگر از احمدی نژادیسم ،می خواهند مردم در آن واحد در دو جبهه مختلف مبارزه کنند :« .. . و نباید چپ را امیدوار به تغییر از بالا نموده و از نیروهای مادی دارای پتانسیل واقعی پیشرفت مبارزه دموکراتیک و طبقاتی و پس زدن دیکتاتوری و نولیبرالیسم غافل نماید.»( نویدنو ۲۷/۰۱/۱٣۹۶، ضرورت شکل گیری خط مستقل مردمی در برابر دور باطل انتخابات حکومتی)؟؟! آیا با این عبارات بسیار دهان پرکن، مرحله‍ی ملی –دمکراتیک یا به قول برخی دیگر، بورژوا دممکراتیک انقلاب در ایران نفی نمی شود؟
آیاما در مرحله‍ی انقلاب سوسیالیستی قرار داریم که می خواهیم هم زمان هم استبداد و هم سرمایه داری را آن هم با تحریم انتخابات طرد کنیم؟!
۶-و در پایان از آقای اردشیر زارعی قنواتی سوال می کنم،آیا این پارادوکس ها و منزه طلبی های اخلاقی در استراتژی طرفداری از انقلاب سوسیالیستی و بی توجهی به مرحله‍ی انقلاب ، بی برنامگی سیاسی و فقدان خط مشی های مشخص و روشن منطبق بر مرحله‍ی انقلاب ، و فقدان تاکتیک های مبارزاتی متناسب با آن مرحله ریشه ندارند؟
آیا راهی جزفراگیری و عمل به دیدگاه مارکسیزم-لنینیزم بمثابه علم پیکار طبقه‍ی کارگر، تحلیل آرایش طبقاتی، تحلیل مشخص از شرایط مشخص ،عمده و غیر عمده کردن اهداف، ، تدوین برنامه و خط مشی سیاسی مطابق با مرحله‍ی انقلاب ومبارزه همراه توده ها وجوددارد؟
تجربه مبارزات طولانی انقلابیون نشان داده است که کم توجهی و بی اعتنایی به آموزه های مارکسیزم- لنینیزم به بیراهه رفتن و سکتاریزم چپ با تمام حسن نیت آن منجر می شود.ممکن است بفرمایید تاکی قرار است چپ ها تجربه اندوزی کنند؟


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست