سیاسی دیدگاه ادبیات جهان - مقالات و خبرها بخش خبر آرشیو  
   

گریز از نقد در پوشش احکام کلی
زندان اوین در مرکز جمهوری اسلامی است


فرج سرکوهی


• یادداشت آقای سازگارا با عنوان اوین در همه جا خطاب به من نوشته و منتشر شده است. من اما می کوشم به مسائل و موضوع هائی بپردازم که عموم را به کار آید و بر مسائلی تامل کنم که تا حد امکان به بحث اصلی مقاله من: «نقد احکام و مواضع منفرد یا نقد بینش، شیوه ها و مفاهیم بنیادین» ارتباط داشته باشد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۱۰ مرداد ۱٣٨۶ -  ۱ اوت ۲۰۰۷


پس زمینه مقدماتی

مقاله من با عنوان «نقد احکام و مواضع منفرد، بقای بینش ها و روش ها» که بخش اول آن منتشر شده است، بر آن است تا با تحلیل نوشته ها و گفته های اخیر دکتر عبدالکریم سروش و منتقدان او در باره انقلاب فرهنگی دریابد که تحول برخی مسلمانان انقلابی صدر انقلاب به رفرمیست های مذهبی تا چه حد و سطح و عمق با نقد بینشی همراه است و آن بینش ها، شیوه ها، مفاهیم اساسی و روش برخورد با مخالفان و منتقدان، که از پس زمینه های نظری استبداد و سیاست هائی چون انقلاب فرهنگی بود، تا چه حد و عمق نقد شده و تا کجا بر جای مانده است.
هدف اصلی مقاله اما طرح و نقد سنتی است مشترک در بین اغلب نحله های نظری و گرایش های سیاسی ایران، و نه فقط رفرمیست های مذهبی، که به جای نقد رادیکال بینش ها، شیوه ها، روش ها و مفاهیم اساسی نقد را به نقد احکام و مواضع منفرد، و اغلب به صیغه مجهول و همراه با توجیهاتی متکی بر ضرورت ها و ناگزیری های زمانه و فرهنگ استبدادی حاکم بر جامعه ایرانی و بر همه گرایش های آن، محدود کرده و با پرهیز از نقد بینشی کارنامه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ــ و نه شخصی ــ خود و گریز از پذیرش مسئولیت خطاهای گذشته، بینش گذشته را، به رغم ادعای تحول، در جامه نو حفظ و زمینه را برای تکرار خطا و اشتباه هموار می کند.
دکتر سروش در یکی از دو متن خود با عنوان «درستی و درشتی» به ماجرای هلسینکی گریز زده و بدون شرح ماجرا و ذکر نام، کسانی را به القابی چون «یاوه‌گو» مفتخر و با صفاتی چون «افشاگری و انتقام‌گیری و بازجوصفتی و پرونده‌سازی و بهانه‌گیری برای حذف و طرد و تقبیح و تبلیغات باطل» به رگبار بسته و نوشته است:
«چند سال پیش که به دعوت انجمن قلم فنلاند به هلسینکی رفته بودم. در بدو ورود دریافتم که پاره‌ای از یاوه‌گویان با تبلیغ باطل خود خاطر دعوت‌کنندگان را چنان مشوش کرده‌اند که از پذیرفتن من ابا دارند. خوشبختانه وزرات خارجه فنلاند قصه را به فراست دریافت و آن بی‌حرمتی را جبران کرد و...».
در بخش اول مقاله خود نوشته بودم گریز دکتر سروش به هلسینکی «در نگاه نخست، با موضوع اصلی چالش آقای سروش، انقلاب فرهنگی، هیچ نسبتی ندارد اما روشن کردن ماجرائی که دکتر سروش با ابهام بسیار مطرح می کند، شیوه برخورد او را با منتقدان و بقای برخی مفاهیم گذشته را نشان می دهد و از این منظر با بحث اصلی نسبتی مستقیم برقرار می کند». به همین دلیل در بخش اول مقاله به ماجرای هلسینکی پرداختم. آقای سازگارا در یادداشت خود با عنوان «اوین در همه جا» به همین مبحث نظر دارد.

دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه
هر دو جان سوزان اند اما این کجا و آن کجا


یادداشت آقای سازگارا خطاب به من نوشته شده است. من اما انگیزه ائی برای مجادله قلمی با آقای سازگارا ندارم و ترجیح می دهم توان و وقت و بضاعت اندک خود را برای بخش دوم مقاله اصلی خود ذخیره کنم که بحثی جدی را مطرح می کند.
آقای سازگارا در بسیاری از مباحث به حتم صاحب نظراند و متخصص و در بسیاری از عرصه ها نیز به شهادت کارنامه خود با تجربه. اما در مباحث نظری پیشینه ائی ندارند و از ابتدائیات ماجرای هلسینکی نیز، چنان که نشان خواهم داد، بی خبراند. از ادعای ایشان مبنی بر «تحقیق در باره مساله» نیز جز پرسش از دکتر سروش و ذکر خاطره ائی از آقای ثابتیان، در یادداشت ایشان نشانی نیست.
اگر روزی مجادله قلمی با آقای سازگارا ضرور افتد ترجیح می دهم که در عرصه هائی با ایشان بحث کنم که در آن آگاهی، تخصص، پیشینه و تجربه دارند. امکانی که بعید می نماید چرا که مرا در عرصه های تخصصی ایشان بضاعتی نیست. گذشته و تجربه های سیاسی ایشان نیز با آن چه من از سر گذرانیده ام دو جهان متفاوت است. چند سالی است که آقای سازگارا به صف هواداران دموکراسی پیوسته، مناصب حکومتی را در دولتی استبدادی از دست داده یا خود وانهاده و چون گذشته مصر نیست که تحول سیاسی در ایران به حتم باید در چارچوب قانون اساسی و ساختارهای حقوقی و سیاسی جمهوری اسلامی و با واسطه جناح های حکومتی تحقق یابد. جدال با کسی که مدعی تحولی مبارک از این دست است نیز سودی برای جنبش دموکراسی ایران به بار نمی آورد.
نقد نوشته های دکتر عبدالکریم سروش اما کاربردی دیگر دارد چرا که دکتر سروش، چنان که بارها و در همان مقاله نیز نوشته ام، موثرترین، با نفوذترین و در برخی عرصه ها خلاق ترین چهره نظری جنبش رفرمیست های مذهبی است و نوشته و گفته های او بر تحولات نظری این گرایش و در سیاست نظری و عملی ایران تاثیری گسترده دارد.
ماجرای هلسینکی برای هر کسی که متن آقای سروش و مرا خوانده باشد و معنای اصطلاح حقوقی، جا افتاده و تعریف شده «مجمع عمومی» و تفاوت آن را با «نشست عمومی»، که در متن آقای سازگارا، به نادرست، جایگزین اصطلاح اول شده است، بداند، یا نیم ساعتی به خود زحمت بدهد و اساسنامه و آئینامه پن را بخواند یا برای فهم تفاوت بسیار دو ترکیب «مجمع عمومی» و «نشست عمومی» به یک فرهنگ لغت ساده رجوع کند، روشن تر از آن است که نیازی به بحث مجدد باشد. همان ظهور ناگهانی وزارت خارجه فنلاند در ماجرا، که آقای سروش خود نوشته است، نیز شاخصی است گویا.
با این همه این متن را در باره یادداشت آقای سازگارا می نویسم چرا که:
۱ ــ جایگزین کردن ترکیب «نشست عمومی» به جای اصطلاح حقوقی، تعریف شده و جا افتاده «مجمع عمومی» در متن آقای سازگارا، برای کسانی که مقاله مرا نخوانده اند، می تواند زمینه ساز ابهامی جدی باشد،
۲ ـ در مقاله من از جمله آمده است که در ماجرای هلسینکی دولت آقای خاتمی، برای جا انداختن نهادی جعلی به جای کانون نویسندگان ایران ــ یا هر نهاد دیگری که نویسندگان ایرانی خود بر پا کنند ــ در مجامع بین المللی در بستر طرح نهادهای موازی کوشید تا پنی جعلی را به پن یبن المللی قالب کرده و وانمود کند که دموکراسی در ایران در حدی است که نهادی چون پن از حق حضور و فعالیت آزاد برخوردار است و ادعای کانون نویسندگان و نویسندگان مستقل ناوابسته به جناح های حکومتی در باره سرکوب آزادی بیان و سانسور نادرست. دولت آقای خاتمی بر آن بود تا آزادی بیان و اجتماعات نسبی نویسندگان «خودی» و وابسته به جناح های حکومتی را رنگ کرده و به عنوان آزادی بیان همه شهروندان خودی و غیر خودی به رسانه های جهانی بفروشد. همان جا نیز نوشته بودم که دکتر سروش به گمان من از ماجرا بی خبر بود. آقای سازگارا در یادداشت خود گزارش و تحلیل مرا تصوری ذهنی و نادرست خوانده و کوشیده است تا از دولت آقای خاتمی دفاع کند. کوشش آقای سازگارا برای تبرئه دولت آقای خاتمی واقعیتی تاریخی را به سود دولتی که آقای سازگارا از آن حمایت می کرد مخدوش می کند،
٣ ـ بحث اصلی من در بخش اول و دوم مقاله اصلی «ضرورت نقد بینش ها و مفاهیم بنیادین گذشته» و نشان دادن شیوه هائی است که نقد گذشته را به «نقد مبهم و به صیغه مجهول احکام و مواضع منفرد» محدود می کند. بخش اول یادداشت آقای سازگارا، بنا نهادن برهان بر احکام کلی، یکی از جلوه های بارز این شیوه را به دست می دهد.

مطلق کردن احکام کلی

یادداشت آقای سازگارا مدعی است که او «مدت ها است» ـــ از کی؟ ــ به این نتیجه رسیده است که «آن چه درزندان اوین می گذرد بازتابی از واقعیت بیرونی جامعه است».
من، و لابد به حتم دیگر هموطنان، کشف مجدد و مکرر این حکم کلی و انتزاعی را به آقای سازگارا تبریک می گوئیم. اما معنای قید «بیرونی» را در عبارت «واقعیت های بیرونی جامعه» نفهمیدم و نمی دانم واقعیت های جامعه را چگونه می توان به بیرونی و درونی تقسیم کرد و چرا «آن چه در اوین می گذرد» بازتاب «واقعیت های بیرونی» و نه به مثل واقعیت های درونی جامعه است؟ ـ اگر این تقسیم اساسا معنائی داشته باشد ــ .
می پرسم چرا «آن چه در اوین می گذرد»؟ ـــ چرا زمان حال، اکنون؟ اجازه داریم آن چه را که در سال های نخستین پیروزی انقلاب اسلامی و در دهه های ۶۰ و ۷۰ نیز می گذشت به یاد بیاوریم و نقد کنیم؟
چرا فقط «در اوین»؟ نهادهائی چون هیات وزرا، اطلاعات سپاه پاسداران، بند ٣۰۰۰ سپاه به دهه ۶۰، شورای امنیت ملی، وزارت اطلاعات و دیگر دستگاه های اصلی آمر و عامل سرکوب را نیز حق داریم یه یاد داشته باشیم و نقد کنیم؟
مهم تر آن چرا و از چه روی «آن چه در اوین می گذشت و می گذرد» تنها و فقط حاصل تاریخ و ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و روان شناختی فردی و جمعی جامعه به استبداد آلوده ما ـــ یا به عبارت آقای سازگارا بازتاب «واقعیت بیرونی جامعه» ما ــ است و نه علاوه بر آن مشخصه حاکمان و محصولی از ساختار سیاسی و حقوقی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و نشانه ائی از گرایش استبدادی دولت مردان ایرانی از ۱٣۷۵ تا کنون. تاکید می کنم که علاوه بر آن.
غیب کردن نقش دولت مردان در رخ دادهائی که نهادهای حکومتی برنامه ریزی و اجرا کرده و می کنند «گریز از نقد خود و تقلیل نقد به صیغه مجهول» نیست؟
احکام کلی از این دست که: استبداد، باور به تئوری توطئه، اتکاء بر ذهنیات نقد و تحقیق ناشده و... در فرهنگ و ذهنیت همه ما، حاکمان و محکومان، خانه کرده است، همه ما، جلاد و قربانی، دولت مرد و منتقد، آلوده به فرهنگ استبدادی هستیم، برخی یا همه قربانیان استبداد اگر به قدرت می رسیدند همان می کردند که جلادان اشان و.. می توانند در حدی صادق باشند چرا که ندیدن یک سانی های فرهنگی و ذهنی گرایش های متفاوت خطا است.
اما آن گاه که پای نقد گذشته و پذیرش مسئولیت های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در کار است، آن گاه که از کارنامه دولتی مشخص سخن می رود، مطلق کردن یک سانی ها و نادیده انگاشتن تفاوت ها، یک سان کردن همه گرایش ها و نحله ها، یکی کردن مستبد بالفعلی که مخالفان خود را شکنجه، اعدام و سانسور کرده است یا دولت مردی که در ساختاری از این دست منصبی مهم داشته است با قربانی که اگر به قدرت می رسید با مخالفان خود همان می کرد اما شکنجه، اعدام و سانسور شده است، جز مبهم کردن و گاه پاک کردن صورت مساله راه به جائی نمی برد و کارکردی جز حفظ ذهنیت های پیشین در جامه نو و فرار از نقد گذشته ندارد.

کلیدی که همه قفل ها را باز می کند

آقای سازگارا یادداشت خود را با دو حکم کلی آغاز می کند:
«آن چه در زندان اوین می گذرد بازتاب بیرونی جامعه است»
«در زندان اوین و در ذهن بازجوها و مقام رهبری سناریوئی شکل می گیرد و آن ها با شکنجه... سناریو را به گردن زندانی بدبخت می اندازند... در بیرون زندان و در روابط ما ایرانی ها و در همه شئون هم همین ماجرا جاری است»
و نتیجه می گیرد که گزارش فرج سرکوهی در باره طرح دولت آقای خاتمی برای جا انداختن نهادی جعلی به جای نهاد واقعی نویسندگان ایران در پن بین الملی، به رغم دلایلی که آورده است، سناریوئی است ساخته و پرداخته ذهن او. به همین سادگی. بدون اقامه کم ترین دلیل عینی، مشخص و مربوط به موضوع، حتا دلیلی نادرست و بی پایه.

اگر حکم کلی آقای سازگارا: «آن چه در اوین می گذرد در بیرون زندان و در روابط ما ایرانی ها و در همه شئون جاری است» درست باشد، برای همه مسائل و پرسش های صد ساله اخیر کلیدی طلائی کشف شده است. حکم آقای سازگارا «همه ما ایرانی ها و همه شئون» را شامل می شود. هر ایرانی، از هر موضع و منظری و در هر زمان و مکانی، هر تحلیل و نظری داد ما پیروان حکم کلی آقای سازگارا از پیش می دانیم که گزارش، تحلیل و نظر او هیچ نیست مگر سناریوهای ذهن ساخته ی نادرست. خیال همه راحت می شود و نیازی به نقد و بررسی و اقامه دلایل و ... هم نیست. ـــ در این میان تکلیف احکام و تحلیل های آقای سازگارا بر من مبهم است و نمی دانم احکام کلی در باره «همه ایرانی ها» و «درهمه شئون» بر او نیز صادق است یا نه اما تکلیف من روشن است. من ایرانی هستم و چون «همه ایرانی و درهمه شئون» مشابه آقای خامنه ائی و بازجوهای اوین فکر و عمل می کنم. ختم دعوا.

فرج سرکوهی که به دلیل ایرانی بودن «در همه شئون» چون رهبر جمهوری اسلامی و شکنجه گران اوین فکر و عمل می کند نوشته، گفته و گزارش کرده است که دولت آقای خاتمی، به رغم اصلاحات مثبت خود، برای جا انداختن نهادی جعلی و پنی ساختگی در مجامع بین المللی علیه کانون نویسندگان ایران و نویسندگان مستقل و غیر وابسته به جناح های حکومتی توطئه و طرح نهادهای موازی را دنبال می کرد. بر اساس حکم کلی آقای سازگارا گزارش فرج سرکوهی توهمی ذهنی بیش نیست. نیازی هم نیست تا دلیلی علیه او اقامه کنیم. قربانیان شکنجه گاه های اطلاعات سپاه، اوین، وزارت اطلاعات و ده ها نهاد سرکوب گر دیگر جمهوری اسلامی در سه دهه اخیر در باره توطئه های جمهوری اسلامی علیه دموکراسی نوشته اند... کسانی در باره ده ها طرح و توطئه جمهوری اسلامی علیه بهائیان، همجنس گرایان، زنان، نویسندگان و... نوشته اند... در شیوه استدلال و بر احکام کلی آقای سازگارا اینان «همه ایرانی اند و «در همه شئون» چون رهبر جمهوری اسلامی و بازجویان اوین فکر و عمل می کنند و گزارش ها و تحلیل های شان نادرست. والسلام .

گذشته از این شوخی ها با برهانی از این دست چه کسی قرار است تبرئه شود و چه کسانی مجاب یا مرعوب؟ برای رد و نفی حکم و گزارش من، برای دفاع از دولت آقای خاتمی، اقامه دلایل مستند، عینی و مشخص و مرتبط با موضوع لازم است یا علم کردن حکمی کلی و انتزاعی، که می توان آن را در هر مورد و موضوع و علیه هر کس و هر حکم و در هر زمان و مکان و در هر بحثی مطرح کرد؟ با استدلال ها و برخوردهائی از این دست نقد گذشته را به شوخی تقلیل نداده و خوانندگان متن خود را کند ذهن فرض نکرده ایم؟
پذیرش مسئولیت اشتباهات و خطاها از ارکان دموکراسی است. در دموکراسی های پیشرفته دولت مرد و رهبری که اشتباه یا خطا می کند از قربانیان پوزش می طلبد و با کنارگیری از قدرت و دست برداشتن از ادعای رهبری و رهنمائی مسئولیت خطاهای خود را می پذیرد. بهای سنگین خطای سیاسی دولت مردان و رهبران اپوزیسیون در جامعه ما را مردمانی با جان و زندگی و تحمل فقر و فلاکت پرداخته و می پردازند. خطا کاران یا تا آخر بر سریر قدرت و کرسی رهبری بر جای می مانند و مصون و یا آن گاه که با ادعای تحول ذهنی و سیاسی موضع و بخشی از ذهنیت خود دگر می کنند، فرهنگ استبدادی جامعه و مستبد شدن احتمالی قربانیان را در صورت زنده ماندن و کسب قدرت بهانه می کنند تا از نقد رادیکال بینشی و مسئولیت کارنامه خود بگریزند.

ما همه شیرایم شیران علم
حمله مان از باد باشد دم به دم


در این گونه تحول و این گونه نقد، که در میان برخی از ما مرسوم است، جبرگرائی و ضرورت های تاریخی بر مسند می نشیند، فاعلی که باید مسئولیت خطاهای خود را بر عهده گرفته و کارنامه و ذهنیت خود را نقد کند، در سایه فاعلان کلی چون جامعه، فرهنگ، تاریخ و.. پنهان می شود، با نسبت دادن خطاهای ذهنی و سیاسی خود یا گرایش مطلوب خود به «تاریخ، واقعیت های جامعه و ساختارهای فرهنگی و استبدادی و...»، که البته همه به جای خود درست است و بر همه ما به شدت موثر، مسئولیت را به گردن عوامل کلی می اندازد، نقد به صیغه مجهول صرف می شود و آن کس که مدعی تحول و نقد گذشته استبدادی خویش است به طلبکاری بدل می شود که به جای نقد کارنامه ذهنی و سیاسی و پذیرش مسئولیت خطاهای خود ــ و البته نقد جامعه و تاریخ، و فرهنگ ... ـــ خود و گرایش مطلوب خود را از نقد مستثنا کرده و به نقد دیگران، به ویژه به نقد قربانیان خود، می نشیند و می کوشد تا با این حکم کلی و در حدی درست که آن جنایت ها که در اوین، بند ٣۰۰۰ اطلاعات سپاه و.. رخ داد، بازتاب واقعیت های جامعه ما بود، دهان و زبان قربانیان دوران اقتدار گرایش مورد حمایت خود را ببندد و نقد گذشته را منتفی کند. برخی پا را فراتر می گذارند و به جای نقد گذشته و پذیرش مسئولیت های خود، به معلم اخلاق و دموکراسی بدل می شوند و گمان می کنند که مفاهیمی چون دموکراسی و حق برابر شهروندان خودی و غیر خودی و... با آنان و به زمانی کشف یا ابداع شده است که آنان از دولت مردان نظامی استبدادی به طرفداران دموکراسی و حقوق بشر متحول شده اند.
این شیوه نقادی البته نو نیست. در بخش دوم مقاله به نمونه ائی کلاسیک از نقد برخی رهبران حزب توده پرداخته ام. در خاطرات سیاسی اغلب رهبران انشعابی، مستعفی یا برکنار شده حزب توده ــ تا قبل از انقلاب ــ جز استثنا و جواهر بی همتائی چون خلیل ملکی ــ حزب تا زمانی که آنان در رهبری بوده اند از هر خطائی بری بوده و منتقدان آن خطاکار حرفه ائی. حزب درست از روزی فاسد و... می شود که رهبر خاطره نویس و منشعب خطر از دست دادن کرسی رهبری را حس می کند. جالب آن که خطاهائی که رهبران مستعفی، منشعب یا برکنار شده علیه هم به پای حزب می نویسند اغلب یک سان است. تفاوت تنها در زمان انحراف است. تاریخ بر مبنای روز و ساعت خروج این یا آن رهبر از کمیته مرکزی نوشته می شود.

... و زحمت ما می داری

نوشتن در باره بخش دیگری از یادداشت آقای سازگارا اما خوشایند من نیست چرا که او در این بخش ها ــ و نه همه جا ــ شیوه ائی را دنبال می کند که به ویژه در رسانه های اینترنتی فارسی زبان رایج شده است. کسی وقت و زندگی و تحقیق و دانش در کار می کند و مقاله ائی می نویسد تا بحثی جدی را مطرح کند. دیگر یا دیگرانی، بی خبر از ابتدائیات مبحث، سخنان نویسنده مقاله را تحریف می کنند، جمله ها، اصطلاحات و عبارت هایی را جعل کرده و به نویسنده مقاله نسبت داده و اتهامات خود را بر جعلیاتی که به نویسنده مقاله نسبت داده اند استوار می کنند. بحث از مجرای اصلی منحرف می شود و نویسنده اصلی، که زحمت و کار خود را در خطر می بیند، یا باید سکوت کند یا زحمت و وقت دوباره بگذارد و حرف های خود را تکرار کند.
آقای سازگارا نیز در بخشی از نوشته خود بر همین شیوه رایج و با امید بدان که من و خوانندگان یادداشت او کند ذهن، تنبل و فراموش کارایم خطاب به من می نویسد: «بنا برگزارش خودت، در واقع حکم محکومیت را به راحتی صادر کرده ای و با تمام توان کوشیده ای که دکتر سروش از جلسه نشست عمومی "پن" حذف شود»
آقای سازگارا نگفته است که در کجای گزارش من چنین مهملی آمده است. ماخذ ایشان؟ «بنا به گزارش خودت... » . شوخی می کند یا مرا و خوانندگان یادداشت خود را آدم های شوخ طبعی فرض می کند.
آقای سازگارا زحمت ذکر ماخذ و منبع را به خود نمی دهد و باز هم از سر شوخ طبعی، اما این بار با خوانندگان یادداشت خود، کوشیده است تا این جمله مهم را در مقاله من از چشم آنان پنهان کند که نوشته بودم: «در جلسه های رسیدگی نظر من این بود که دکتر سروش، چون هر کس دیگری می تواند و حق دارد که در جلسه های غیر رسمی، باز و عمومی کنگره پن ــ میزگرد، داستان و شعر خوانی، سخن رانی و... به عنوان یک نویسنده شرکت کند. شرکت در اجلاس های رسمی و منحصر به نمایندگان البته منتفی و مخالف اساسنامه است. نام نهاد جعلی پن ایران نیز باید از اسناد رسمی حذف می شد. چند روز بعد که موضوع علنی شد در مصاحبه با بخش فارسی بی بی سی نیز همین ها را گفتم».
از کجای این جمله می توان به این نتیجه رسید که «بنا برگزارش خودت با تمام توان کوشیده ای که دکتر سروش از جلسه نشست عمومی "پن" حذف شود»؟.

خدا پدر کسی را نیامرزد که ...

آقای سازگارا چند بار نوشته است که «از سخن رانی سروش در نشست های عمومی جلوگیری شده... و سروش از نشست های عمومی پن حذف شده است» همان جمله بالا، که از مقاله خود نقل کردم، نشان می دهد که از شرکت آقای سروش در «مجمع عمومی»، که شرکت در آن طبق آئینامه به نمایندگان منتخب شعب واقعی و به رسمیت شناخته شده پن محدود و منحصر است، جلوگیری شد چرا که آقای سروش نماینده منتخب یا عضو هیچ شعبه ائی از پن نبود. نشست های عمومی و باز پن، جلسه های داستان و شعرخوانی، میزگرد و سخن رانی چنان نیست که بتوان کسی را از حضور در آن ها باز داشت. همه می توانند در این گونه نشست ها، که برای عموم برگزار می شود، شرکت کنند.
تلاش آقای سازگارا برای خلط کردن دو ترکیب «مجمع عمومی» و «نشست عمومی» و استناد نادرست او به متن من زحمت نوشتن و خواندن تکراری چند پاراگراف از متن قبلی مرا به گردن من و خوانندگان می اندازد. برای تکرار پوزش می طلبم اما در برابر تحریف متن چاره ائی جز تکرار آن نیست. پس از تکرار این پاراگراف ها به بحث اصلی بازمی گردم. در مقاله من آمده است:
«مهم ترین نشست کنگره سالانه پن بین المللی، «اجلاس سالانه مجمع عمومی» است. در این اجلاس فقط نمایندگان منتخب و رسمی شعب پن در سرتاسر جهان، ــ از هر پن دو نماینده با یک حق رای ــ حق حضور دارند .... و حتا بر خبرنگاران بسته است. دو روز پیش از این اجلاس نهادهائی چون کمیته های «حمایت از نویسندگان در بند و تحت تعقیب»، «حمایت از نویسندگان تبعیدی»، «صلح» و «زنان» در نشست های خود برنامه های سالانه خود را بررسی و تدوین می کنند. حضور در این نشست ها نیز به نمایندگان منتخب و رسمی شعب پن محدود است. در روزهای برگزاری کنگره نشست های شعر و داستان خوانی، میزگرد و سخن رانی های ادبی و فرهنگی نیز برگزار می شود. این نشست ها باز و عمومی است.
برای شرکت در مجمع عمومی و دیگر جلسه های رسمی کنگره سالانه پن باید عضو رسمی و نماینده منتخب یکی از شعبه های پن بود..... پن ایران وجود نداشت. حتا اگر نهادی با نام و مشخصات و منشور پن ایران وجود داشت، که نداشت، حضور نماینده یا یکی از اعضای آن در اجلاس مجمع عمومی و دیگر نشست های رسمی پن بین المللی با اساسنامه پن مغایرت داشت. عضویت پن هر زبان یا کشور در پن بین المللی مشروط به طرح تقاضای عضویت در اجلاس مجمع عمومی و تصویب آن است. هیچ سابقه ائی از چنین تقاضا و تصویبی در پن نبود»
در مقاله توضیح داده بودم که چگونه حضور دکتر سروش، که برای شرکت در مجمع عمومی ــ نه نشست های عمومی ــ به هلسینکی آمده بود «اعتراض شعب گوناگون پن را برانگیخت و به تشکیل جلسه رسیدگی منجر شد. اعضای چند هیات نمایندگی، از جمله من از پن آلمان، عضو جلسه بودیم».

.... دلیل آفتاب

در بخش اول مقاله در بخش گزارش جلسه رسیدگی سخنان رئیس پن فنلاند، که دکتر سروش را به توصیه وزارت خارجه فنلاند و با هزینه آن ها دعوت کرده است، و سخنان نماینده وزارت خارجه فنلاند، که دکتر سروش را آقای خاتمی یا رئیس دفتر یا یکی از اعضای هیات نمایندگی ایران در مذاکرات رسمی بین دو دولت در تهران توصیه کرده اند، به تفصیل آمده است و مکرر نمی کنم.
آقای سازگارا از من سند خواسته اند. اما آقای سروش خود نوشته است که وزارت خارجه فنلاند به سود او در ماجرا دخالت کرده، از او عذر خواسته، رفتار بد پن بین المللی را جبران کرده و... آقای سازگارا نیز به نقل از آقای سروش نوشته است که «مقامات وزارت خارجه فنلاند درصدد عذرخواهی برمی آیند و سعی می کنند لااقل هتل او را عوض کنند و به جای آبرومندی ببرند که چنین می شود». و... البته چند سطر بعد این جمله را فراموش و باز هم به نقل از دکتر سروش نوشته است «اگر دکتر سروش می دانسته پای دولت فنلاند یا ایران در میان بوده هرگز دعوت را اجابت نمی کرده است». ــ «مقامات وزارت خارجه فنلاند» لابد مقامات نهادی غیردولتی بودند که به گفته خود آقای سازگارا به سود دکتر سروش دخالت و این و آن کردند. هزینه «هتل آبرومند» را نیز به حتم از بخش غیر دولتی بودجه وزارت خارجه؟ پرداختند. با این همه که دکتر سروش خود و آقای سازگارا به نقل از او نوشته است، سندی دیگر برای اثبات مدعای من لازم است؟
میزبانی ــ پن فنلاند ــ کسی را برای شرکت در اجلاس یک نهاد فرهنگی غیر دولتی دعوت می کند. میزبان دهن بین به تحریک مشتی «یاوه گوی بازجو صفت پرونده ساز» میهمان را از خود می راند و رفتاری بد با او پیشه می کند. وزارت خارجه فنلاند به ناگهان ظهور می کند و می کوشد تا رفتار ناپسند میزبان عهد شکن را جبران کند. میهمان البته نه میهمان وزارت خارجه است نه دیپلمات و نه مامور رسمی جمهوری اسلامی ... آقای سازگارا شوخی می کند یا مرا و خوانندگان یادداشت خود را دست انداخته و می خواهد به ما از اروپا بی خبران بگوید که وزارت خارجه کشورهای اروپائی علم غیب دارند یا چون اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات ایران در همه جا شنود گذاشته اند و از ماجراهای پن بین المللی با خبراند و به نهادهای خیریه مذهبی همین کشورها، که در راه رضای خدا به غربا و مسافران سرگردان کمک می کنند، شباهت می برند. آقای سازگارا شعور من و خوانندگان یادداشت خود را خیلی دست کم نگرفته است؟
نوشته بودم در جلسه رسیدگی «رئیس پن فنلاند به دلیل باورکردن گزارش وزارت خارجه و ذکر نام پن ایران در اسناد رسمی و پایمال کردن اساسنامه پن سرزنش شد. انتقادها را پذیرفت. عذر خواست و قول داد که نام پن ایران و نماینده آن را از اسناد حذف کند ...استقلال پن از سیاست، رعایت اساسنامه پن، حذف نهادی جعلی و نپذیرفتن دروغی بزرگ چون حضور و فعالیت آزاد نهادی به نام پن در ایران و... جلسه رسیدگی را بر آن داشت که دخالت وزارت خارجه فنلاند در امور پن و تن دادن رئیس پن فنلاند به این دخالت را محکوم و نام پن ایران را از اسناد رسمی حذف کند. ... تا این جا نه من و نه هیچ کس دیگری سخنی در باره شخص دکتر سروش و گذشته او نگفت. نیازی هم نبود. مهم نبود چه کسی خود را نماینده نهادی جعلی معرفی کرده یا چه کسی، آگاه یا ناآگاه، به سهو یا به عمد، دانسته یا نادانسته، به عنوان نماینده نهادی جعلی معرفی شده است... بحث هم ارتباطی با شخص دکتر سروش یا آثار و عقاید و گذشته او نداشت»
مجمع عمومی همه نهادها از جمله پن، نهادی است حقوقی. چند وکیل بر آن نظارت دارند و کوچک ترین تخلف از اساسنامه و آئین نامه با تذکر آنان مواجه می شود. اگر هر کسی، جز نمایندگان منتخب شعب به رسمیت شناخته شده و واقعا موجود پن در این مجمع شرکت می کرد همین می شد که شد.

همان جا که من ایستاده ام

آقای سازگارا نوشته است کسانی با تبلیغات ناروا «موفق شده اند که جلوی هرگونه سخنرانی سروش، حتی درجلسات علنی را هم بگیرند»
ای بابا... اصلا قرار نبود که آقای دکتر سروش در جلسه های علنی، دربسته، باز، نیمه باز و یا هر جلسه دیگری سخن رانی کند تا کسانی سودای جلوگیری از سخن رانی او را در سر بپرورانند و از سخن رانی او جلوگیری کنند. خود او نیز چنین ادعائی ندارد و از «سفر هلسینکی و شرکت در کنگره» حرف می زند نه سخن رانی.
جلسه رسیدگی مانع از آن شد که دکتر سروش در «مجمع عمومی»، که به نمایندگان منتخب شعب واقعا موجود و به رسمیت شناخته شده پن جهانی محدود است ـــ شرکت کند. سخن رانی در این اجلاس اصلا مطرح و ممکن نبود. شرکت در نشست های باز و عمومی، که آقای سازگارا نوشته است، برای همه از جمله دکتر سروش آزاد است و هیچ کس نمی تواند مانع شرکت کس دیگری شود. این نشست ها برای عموم برگزار می شود.   
نام دکتر سروش در فهرست سخن رانان، شرکت کنندگان در میزگرد، داستان و شعر خوانی، ــ نشست های باز و علنی و عمومی ــ نبود. خود او هم چنین ادعائی نکرده است. این گونه برنامه ها از حدود یک سال پیش از کنگره تنظیم و اعلام شده و در محل هائی جدا از محل مجمع عمومی برگزار می شوند. اصلا قرار نبود که دکتر سروش در این جلسه ها سخن رانی کند تا کسانی به فکر جلوگیری از سخن رانی او بیفتند. در نشست های علنی، باز و عمومی داستان خوانی، شعر خوانی، میزگرد و سخن رانی همزمان با کنگره، شرکت همگان آزاد است. در این گونه جلسه ها در بخشی که شرکت کنندگان پرسش ها و نظرات خود را مطرح می کنند، همه حق سخن دارند و هیچ کس نمی تواند جلو سخن گفتن کسی را بگیرد. نظر من و جلسه رسیدگی این بود، و به دکتر سروش هم پیشنهاد شد، که به جای شرکت در مجمع عمومی ــ که به نمایندگان منتخب شعب واقعا موجود و به رسمیت شناخته پن محدود است و حضور هر کس در آن به معنای وجود واقعی پن در آن کشور است و البته نشانه دموکراسی ـــ در نشست های عمومی و باز شرکت کند.
اکنون دلیل ناخوشنودی من از پرداختن به این بخش از مقاله آقای سازگارا روشن است. اگر آقای سازگارا سخنان مرا تحریف نکرده بود، اگر دو ترکیب مجمع عمومی و نشست های عمومی را جا به جا نکرده بود، اگر از بدیهیات ماجرا خبر داشت، اگر آئین نامه و اساسنامه پن را خوانده بود، اگر به یک فرهنگ لغت دم دست رجوع می کرد، اگر مرکز زمین همان جا نبود که او ایستاده است و.. این بخش از مقاله من لازم نبود.

به خرج ملت به کام ملیجک

آقای سازگارا نوشته است که از مقاله من «متاسف شده» و «تا آن جا که توانسته ام تحقیق و سعی کرده ام از دست اندرکاران ماجرا بپرسم تا تصویر واقعه هرچه روشن ترشود»
یادداشت دکتر سروش، که در آن کسانی را بدون ذکر کم ترین اطلاعاتی در باره ماجرای هلسینکی به «یاوه‌گوئی، بازجو صفتی و..» متهم کرده بود، چند هفته پیش از متن من منتشر شد. آقای سازگارا توضیح نداده است که اگر به موضوع علاقمند است، چرا تحقیق خود را بدان زمان آغاز نکرده و درست پس از مقاله من خود را به سمت های محقق، دادستان، بازپرس، قاضی و حکم منصوب و بدون آن که یکی از طرفین دعوا ــ من ــ صلاحیت او را برای حکمیت تائید کند، حکم صادر کرده است.
متن آقای سازگارا اما به این پرسش پاسخ می گوید. هدف اصلی آقای سازگارا نه دفاع از دکتر سروش ــ که در مقاله من هیچ اتهامی علیه او مطرح نشده و به دفاع نیازی ندارد ــ که دفاع از دولت آقای خاتمی است که درمقاله من به تلاش برای جا انداختن نهادی جعلی به جای نهاد واقعی نویسندگان ایران در مجامع بین المللی متهم شده است. ــ این البته هیج ارتباطی با این بحث ندارد که دولت آقای خاتمی از بستر اصلاح طلبان مذهبی برخاست و نسبت به دیگر دولت های جمهوری اسلامی، از جمله دولت آقایان موسوی و رفسنجانی لیبرال تر و.. بود.

نه من که رقیب مرا نقد کنید

آقای سازگارا پرچم دفاع از دکتر سروش را بلند می کند اما از آن جا که در این عرصه اتهامی برای دفاع مطرح نشده است، به سرعت و از همان آغاز نیت اصلی خود را آشکار و متن خود را به دفاع از دولت آقای خاتمی اختصاص می دهد و می کوشد تا ثابت کند که تلاش دولت آقای خاتمی برای جا انداختن نهادی جعلی به جای نهاد واقعی نویسندگان ایران، اجرای طرح نهادهای موازی در عرصه های دیگر و سرپوش گذاشتن بر سانسور و سرکوب نویسندگان مستقل و ناوابسته به جناح های حکومتی و... ساخته و پرداخته ذهن فرج سرکوهی است ورنه دولت آقای خاتمی و دولت مردان و قدرتمندان هوادار آن، از جمله آقای سازگارا، دموکرات تر و آزادی خواه تر از آن بودند که جامعه ایران را به خودی و غیرخودی تقسیم و حقوق شهروندی غیرخودی را پایمال کنند. در یاداشت آقای سازگارا این رهبر جمهوری اسلامی است که ستم می کند نه آقای خاتمی. نقد را باید به نقد جناح های رقیب آقای خاتمی در حکومت محدود کرد.
در مقاله نوشته بودم که دولت آقای خاتمی با هماهنگی وزارت خارجه فنلاند با برنامه ریزی سفر و شرکت آقای سروش در مجمع عمومی کنگره سالانه پن بین المللی در هلسینکی کوشید تا نهادی موازی و جعلی به نام پن ایران را به جای کانون نویسندگان ایران به پن بین المللی قالب کرده و نشان دهد که در جهموری اسلامی دموکراسی در حدی است که پن از حق حضور و فعالیت آزاد برخوردار است و در نتیجه ادعای کانون نویسندگان و دیگرنویسندگان مستقل ناوابسته به جناح های حکومتی در باره سرکوب و سانسور نادرست. دلایل این نظر را در مقاله نوشته ام و مکرر نمی کنم.
در مقاله من چند جا و به تفصیل و با تاکید آمده است که شان و مرتبت علمی دکتر سروش بالاتر از آن بود که در طرحی چنین آگاهانه شرکت کند، او را نیازی به ایفای نقشی چنین حقیر نبود و... نوشته بودم که دکتر سروش به گمان من نمی دانست چرا و به کجا دعوت شده است و دولت آقای خاتمی به احتمال از او بر او ستم و از او سوء استفاده کرد. آقای سازگارا نیز که به دست آویز دفاع از دکتر سروش ــ که در مقاله من با هیچ اتهامی مواجه نیست ــ می کوشد تا دولت آقای خاتمی را از اتهام جعل نهادی موازی تبرئه کند، به دکتر سروش ستم می کند.
متن آقای سازگارا مدعی است که طرح جا اندختن پن جعلی ایران ساخته و پرداخته ذهن خامنه ائی گونه فرج سرکوهی است. آقای سازگارا البته دلیلی محکم، عینی و کاملا مرتبط با مدعای خود نیز به دست داده است. «در زندان اوین سناریویی در ذهن بازجوها و رئیس کل آن ها یعنی مقام رهبری است و بعد می کوشند که با هر حقه و کلک و کتک و دگنک آن را بر گردن زندانی بدبخت بگذارند، در بیرون از زندان و در روابط میان ما ایرانی ها، در همه شئون هم همین ماجرا جاری است».

پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوت اش گم شد


آقای سازگارا از حکم کلی خود «آن چه در اوین می گذرد بازتاب بیرونی جامعه ما است و ... در بیرون از زندان و در روابط میان ما ایرانی ها، در همه شئون جاری است» نتیجه می گیرد که «آن چه در ذهن تو و دوستانت گذشته، این که در ایران حکومت و دولت خاتمی، برای سرپوش گذاشتن بر کشتار نویسندگان و سرکوب "کانون نویسندگان" در یک ساخت و پاخت با دولت و وزارت خارجه فنلاند خواسته اند که "پن جعلی ایران" را در کنفرانس جا بزنند و دکتر سروش هم آگاهانه یا ناآگاهانه آلت این حقه بازی شده است» توهمی بیش نیست. در این برهان البته خیلی تحقیقی و مستند به مدارک و دادهای عینی تردید ناپذیر تکلیف فرج سرکوهی روشن است که ایرانی است اما تکلیف «دوستان او» ـــ حدود ۵ یا ۶ هیات نمایندگی پن های اروپائی که در جلسه رسیدگی بودند و برخی را اصلا نمی شناختم ــ مبهم می ماند. البته تاثیر همنشین بد را هم نباید فراموش کرد.
به شیوه آقای سازگارا اول حکمی کلی صادر می کنیم. همه... چنین و چنان اند. بعد هر منتقدی به دولت آقای خاتمی را در کنار بازجوهای اوین می گذاریم و دولت آقای خاتمی، و البته گذشته خود را، پاک می کنیم. آقای سازگارا با این استدال که نتیجه «تحقیقات علمی و دادهای تجربی» ایشان است با همه ما شوخی و مرا و خوانندگان یادداشت خود را آدم های شوخ طبع و البته کند ذهن و خنگی فرض می کند.
در دادگاه های کشورهای دموکراتیک فرض بر این است متهم راست می گوید مگر آن که دادستانی با دلایل محکمه پسند و جدی عکس آن را ثابت کند. در دادگاه های انقلاب جمهوری اسلامی متهم باید بی گناهی و راست گوئی خود را ثابت کند. آقای سازگارا که نقش محقق، بازجو، بازپرس، دادستان و قاضی را با هم در اختیار گرفته است، به جای رد مستدل ادعای من، به بازی قدیمی و نخ نمای «نشاندن منتقد بر کرسی متهم و مجبور کردن او به اثبات دلایل راست گوئی خود، و در نتیجه مجبور کردن او به پذیرش نقش متهم» متوسل می شود و از من می خواهد تا برای اثبات راست گوئی و بی گناهی خود کتابچه اسامی شرکت کنندگان کنگره را منتشر کنم که به دلیل حضور وزارت خارجه فنلاند و گفته های سروش در باره شرکت در کنگره لازم هم نیست. کتابچه را می توان از پن فنلاند یا دفتر پن بین المللی در لندن خرید. این بار اما خوب است دادستان خودخوانده اندکی به وظیفه خود عمل کند و با خرید این کتابچه مدارکی برای دادگاه تهیه کند.
قاضی خود خوانده شواهدی چون حضور دکتر سروش در کنگره، آمدن دکتر سروش به محل برگزاری مجمع عمومی، تعریف همگانی و جا افتاده ترم حقوقی مجمع عمومی، دخالت وزارت خارجه فنلاند به سود دکتر سروش ــ که خود او نوشته است ـــ، جمله سروش «اگر می دانستم پای دولت فنلاند و ایران در کار است دعوت را اجابت نمی کردم» ــ که آقای سازگارا به نقل از سروش نوشته است ــ و... را نمی بینند یا گمان می کنند که خوانندگان یادداشت او کور و کراند.
آقای سازگارا می نویسد که فرج سرکوهی به «صدور حکم و تنبیه و محرومیت،بر اساس یک سناریو و تحلیل ذهنی بدون نیازبه تحقیق و پرسش و تکیه بر داده های تجربی» مبادرت کرده است.
در مقاله من دلایل گوناگونی از جمله سفر دکتر سروش برای شرکت در مجمع عمومی، که به نمایندگان شعب به رسمیت شناخته شده پن منحصر است، سخنان نماینده وزارت خارجه فنلاند در جلسه رسیدگی، سرمایه گذاری وزارت خارجه فنلاند برای هزینه سفر دکتر سروش به پیشنهاد دولت ایران، ظهور ناگهانی وزارت خارجه فنلاند، سوابق دولت ایران در تولید نهادهای موازی و جعلی و... ذکر شده است و مکرر نمی کنم.

گفت و گو آئین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم


آقای سازگارا مرا به «صدور حکم بدون تحقیق» متهم می کند تنها به این دلیل که از دکتر سروش ماجرا نپرسیده ام. اما نوشته بودم که به گمان من سروش از طرح بی خبر بود و نمی دانست چرا به هلسینکی دعوت شده است. آقای سازگارا نیز از قول او نوشته است که «اگر می دانست پای دولت های ایران و فنلاند در کار است دعوت را اجابت نمی کرد». از بی خبران چه می پرسند؟ از دکتر سروش چه باید می پرسیدم وقتی او را بی اطلاع می دانستم و خود او نیز به قول شما از ماجرا بی خبر بوده است؟ از دکتر سروش چه باید می پرسیدم وقتی هیچ اتهامی در مقاله من علیه او مطرح نشده است؟ ماجرا کردن به سیاق قدیم ــ گله از دوستان در محفل همدمان ــ با دکتر سروش بماند برای بعد.

دم آزار دهنده خروس

آقای سازگارا می نویسد «مقامات وزارت خارجه فنلاند درصدد عذرخواهی ـــ از دکتر سروش ــ برمی آیند و سعی می کنند لااقل هتل او را عوض کنند و به جای آبرومندی ببرند که چنین می شود. استفاده از ماشین سفارت ایران هم در کار نبوده است»
اگر آقای سازگارا نمی داند اما دکتر سروش به حتم می داند که وزارت خارجه فنلاند از علاقمندان نظریات او، و هیج متفکر دیگری، نیست و منافع دولت متبوع خود را در چارچوب روابط بین دولت ها دنبال می کند. «عذر خواهی وزارت خارجه فنلاند و گرفتن هتل آبرومندانه برای دکتر سروش» می تواند این پرسش ها را مطرح کند:
اگر دکتر سروش بدون زمینه چینی و دخالت دولت آقای خاتمی و تنها بر اساس دعوت پن فنلاند، نهادی مستقل و غیر دولتی، به کنگره دعوت شده بود وزارت خارجه فنلاند از کجا و چگونه از آمدن دکتر سروش و آن چه در کنگره رخ داد با خبر شد؟
اگر پای دولت ایران و روابط بین دولت ها در کار نبود چرا وزارت خارجه فنلاند در ماجرای کنگره بین المللی پن به سود دکتر سروش دخالت کرد، از او عذرخواهی کرد، هزینه هتل آبرومندی را برای دکتر سروش پرداخت که با پاسپورت عادی و نه دیپلماتیک سفر می کرد و به گفته آقای سازگارا هیچ ماموریت رسمی از سوی دولت ایران بر عهده نداشت؟
آقای سازگارا نوشته است اتوموبیل سفارت در کار نبوده است و سفیر ایران به دکتر سروش رو نشان نداد.
من هم ننوشته بودم که چنین بوده است. نوشته بودم «شنیدم که سروش با اتوموبیل سفارت به محل کنگره آمد». کسانی که با زبان فارسی آشنائی دارند می دانند که واژه «شنیدم» در آغاز جمله، وجه خبری جمله را نفی کرده و عبارت را به وجه التزامی بر می گرداند و معنای آن این است که راوی صحت و سقم خبر را نمی داند. شاید کسی که خبر را به من گفت اتوموبیل تشریفاتی وزارت خارجه فنلاند را با اتوموبیل سفارت عوضی گرفته بود. نمی دانم. مهم هم نیست.

ادب مرد به از دولت او است

خطاب به من می نویسد دکتر سروش «دلش می خواسته لااقل از تو که برایت احترام قائل بوده، کم و کیف کار را بپرسد. اما حاضرنشده ای با او حرف بزنی و تنها یک بار درحال گذر سلامی کرده ای و گفته ای سرت خیلی شلوغ است و وقت نداری و رفته ای. حاضرنشده ای با او حتی یک صحبت ساده بکنی».
دکتر سروش در هتل ما نبود و از آدرس و تلفن او خبر نداشتیم. صبح روز آغازین مجمع عمومی، ساعتی مانده به اجلاس، باید در جلسه ائی تدارکاتی برای تنظیم اسناد و گزارش ها شرکت می کردم. کار ما عقب افتاده بود و صبح زود قرار گذاشته بودیم. با شتاب راهی محل جلسه بودم که دکتر سروش را در مدخل محل برگزاری اجلاس مجمع عمومی دیدم. چنان که خود به آقای سازگارا گفته است ادب کردم و به او سلام گفتم. توضیح دادم که اکنون نمی توانم در خدمت باشم چون راهی جلسه ائی هستم اما امیدوارم بعد از جلسه هم را ببینیم.
امید داشتم که دکتر سروش پیشنهاد جلسه رسیدگی را بپذیرد، از شرکت در مجمع عمومی، که به هیات های نمایندگی شعب به واقع موجود و به رسمیت شناخته شده پن محدود است، بگذرد و در نشست های عمومی و باز شرکت کند. اگر چنین می شد بخت آن را داشتم که چند روزی در خدمت او باشم و به حتم در باره آن ماجرا گفت و گو می کردیم و شاید کار به «ماجرا کردن» نیز می رسید. در بازگشت از جلسه پرسیدم آقای سروش کجا است؟ جواب شنیدم که پیشنهاد را نپذیرفته و محل را ترک کرده است. از آدرس و تلفن او خبر نداشتم و بعد از آن هم ایشان را ندیدم. تا کنون نیز، به دلایلی که در مقاله نوشته ام، در باره ماجرای هلسینکی سکوت کرده بودم و اگر دکتر سروش خود در این باره ننوشته بود باز هم سکوت می کردم.
آقای سازگارا شاید نداند اما دکتر سروش از برخوردها و نوشته های من، به روزگاری که در ایران و سردبیر آدینه بودم، و از چند متنی که در خارج از کشور در باره او منتشر کرده ام، ازجمله متنی در باره جدل او با پرفسور نصر که چند ماه گذشته منتشر شد، حد احترام مرا به خود می داند.

شرلوک هلمز ضلع سوم را پیدا می کند

آقای سازگارا می نویسد «اما من در جریان ضلع سومی ازاین ماجرا هم قرار گرفته ام که متاسفانه در نوشته ات اسامی آن ها را ذکر نکرده ای و سعی کرده ای از کنارشان عبور کنی. یعنی همان دونفری که در اجلاس "پن" علیه دکتر سروش اعلامیه پخش کرده اند».
در مقاله من در این باره آمده است «در میانه گقت و گوها نمایندگان «پن ایران در تبعید» نیز از ماجرا با خبر شدند، زبان به اعتراض گشودند و از جمله اعلامیه ائی نوشتند و در میان شرکت کنندگان توزیع کردند. در این اعلامیه با اشاره به جعلی بودن پن ایران و سرکوب نویسندگان ایرانی و.. دکتر سروش را از کسانی معرفی کرده بودند که با عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی در تصفیه استادان و دانشجویان نقش داشته است. گذشته دکتر سروش اما هیچ نقشی در تصمیم گیری ها نداشت».
آقای سازگارا می نویسد فرج سرکوهی «از کنار پن ایران در تبعید» عبور کرده است. جز این چه باید می نوشتم؟ اگر به جای «از کنار کسی عبور کردن» به او تنه می زدم یا با او تصادف می کردم راضی می شدند؟
آقای سازگارا در باره اعلامیه پن ایران در تبعید خطاب به من می نویسد «نوشته ات نشان می دهد که پخش آن اعلامیه ها و ایراد آن تهمت ها کار ناجوانمردانه ای بوده بنا بر این چند بار سعی کرده ای بگویی عضو "کانون نویسندگان درتبعید" یا "پن ایران در تبعید" نیستی و در واقع خبری از و یا دخالتی در آن جوسازی ها علیه دکتر سروش نداشته ای»...
آقای سازگارا نمی گوید از کجای مقاله من چنین نتایج درخشانی را استنباط کرده است. نوشته بودم: «پن ایران در تبعید در اعلامیه اعتراضی خود به نقش دکتر سروش در انقلاب فرهنگی نیز اشاره کرده بود. من عضو این پن نیستم و در نوشتن آن اعلامیه نقشی نداشتم اما اشاره این اعلامیه به نقش دکتر سروش را در ستاد انقلاب فرهنگی می فهمم. این اشاره به یکی از مهم ترین سنت های برخی شعب پن، از جمله پن آلمان، بر می گردد که بر اساس آن متقاضیان عضویت در پن، در صورت همکاری آزادانه با پلیس امنیتی و دستگاه های سانسور یا شرکت آزادانه در حذف فرهنگی دولت ها، باید که آشکارا و در علن از خود انتقاد کنند چرا که کارنامه ائی از این دست با منشور پن مغایرت دارد. ....عضویت دکتر سروش در ستاد انقلاب فرهنگی، چون آثار درخشان او، بخشی است از کارنامه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی او».
آقای سازگارا واژه فهمیدنی، تاکید بر سنت پن آلمان که عضو آن هستم، مغایرت همکاری در حذف فرهنگی دولتی با منشور پن، دعوت دکتر سروش به پذیرش همه کارنامه خود و... را در جمله من به آن تعبیر کرده اند که من اعلامیه پن ایران در تبعید را «ناجوانمردی، جوسازی» دانسته و از آن «برائت» کرده ام چرا که صداقت حرفه ائی را در گزارش خود رعایت کرده و نوشته ام که «در نوشتن آن اعلامیه نقشی نداشتم. عضو پن ایران در تبعید نیز نیستم». فارسی را پاس بداریم و برای فهمیدن معنای واژه ها به فرهنگ لغت رجوع کنیم.

هر آن کس که دندان دهد نان دهد

آقای سازگارا در بخشی از مقاله خود نخست شرح مفصلی در باره بیماری های و تصویر همدردی برانگیزی از وضعیت مالی بد خود در لندن، تا حدی که بخشی از هزینه عمل جراحی چشم خود را از دوستان قرض کرده است، به دست می دهد. از آن جا که وضعیت بد مالی آقای سازگارا به دوران اقامت در لندن هیچ ارتباطی با من و ماجرای دکتر سروش و هلسینکی و پن بین المللی ندارد می توان فرض کرد که به بهانه دفاع از دکتر سروش قصد پاسخ گوئی به شایعه هائی در کار است که به دوران معاونت وزارت صنایع و... بر می گردد. نمی دانم. اما پس از شرح فقر و بیماری خود می نویسد که روایت یکی اعضای پن ایران در تبعید که در هلسینکی بود و آن اعلامیه را نوشت با روایت سرکوهی مغایر است.
«اما روایت یکی از آن دو نفر این چنین نیست. ماجرا از این قرار است.
دکتر ثابتیان سال ها است که عضو "انجمن قلم" است. با آب وتاب... توضیح می داد که چگونه جلوی رژیم ایران ایستاده و با کمک تو (فرج) و دیگران، دکتر سروش را که عامل رژیم بوده افشا کرده و اجازه نداده اید که او به کنفرانس راه بیابد. احساس کردم که کمتر در جریان مسائل ایران قرار دارد. وقتی که کمی از دکتر سروش و جایگاهش صحبت کردم و این که او آن عامل رژیم ایران و شکنجه گری که فکر می کند نیست، ساکت شد و به فکر فرو رفت. در روایت دکتر ثابتیان هیچ ذکری از آن داستان توطئه دولت ایران و معرفی دکتر سروش به عنوان نماینده پن جعلی ایران نبود»
جعل الخالق. دکتر ثابتیان در جلسه رسیدگی نبود و نمی دانست که دکتر سروش چرا و چگونه به هلسینکی دعوت شده است و طبیعی است که «در داستان او خبری از دخالت دولت ایران در ماجرا نبوده باشد» اما به جای آقای ثابتیان خود دکتر سروش و آقای سازگارا به نقل از او از دخالت وزارت خارجه فنلاند سخن گفته اند و آقای سازگارا به نقل از دکتر سروش نوشته است که «اگر می دانسته پای دولت فنلاند یا ایران درمیان بوده هرگز دعوت را اجابت نمی کرده است». ارزیابی قبلی یا کنونی آقا ثابتیان از دکتر سروش به عنوان «عامل رژیم و شکنجه گر» با ارزیابی چندین بار مکتوب و منتشر شده من فرق بسیار دارد و ارتباطی هم با ماجرا نداشت. بحث در باره ارزیابی ها، اطلاعات و نظریات آقای ثابتیان نیست. این که آقای سازگارا، به روایت خود، آقای ثابتیان را روشن کرده اند نیز هیچ ربطی به بحث ندارد. اگر از ارزیابی ها و واژه های تند و توهین آمیزی چون «افشا کردن»، و اتهام هائی چون «عامل رژیم، و شکنجه گر» بگذریم، روایتی که آقای سازگارا به نقل از آقای ثابتیان نوشته است تنها در یک نکته با روایت من اختلاف دارد. آقای ثابتیان به غلط واژه کنفرانس را به جای مجمع عمومی به کار برده است. کنفرانس در اسناد پن و در جهان در مواردی دیگر به کار می رود.
تلاش آقای سازگارا در دفاع از دولت آقای خاتمی، تلاش دولت مرد سابقی که از مواضع گذشته خود دفاع می کند، در سنجش با کسانی که هر روز، بدون نقد جدی گذشته خود، سازی دیگر می زنند، می توانست تحسین برانگیز باشد اگر دعوی تحول ذهنی و سیاسی در کار نبود، اگر برای دفاع از دولت آقای خاتمی به بهانه هائی چون دفاع از دکتر سروش و نقد مقاله فرج سرکوهی متوسل نمی شد و بر من و سروش ستم نمی کرد، اگر... نقد گذشته با این شیوه ها راست نمی شود و ما در چنبره همان بینش هائی اسیر می مانیم که خطاهای گذشته را زمینه ساز شدند.
تا راه بر هر سوء تفاهمی بسته و باز به بی ادبی متهم نشوم می نویسم که ۲۰ روز آینده به اینترنت دست رسی ندارم. اگر آقای سازگارا یا هر کس دیگری متنی در باره مقالات من متشر کرد و پاسخ لازم بود و نگرفت از سر لطف به حساب بی خبری من بگذارد نه بی ادبی. از کسانی که متن و نظرات خود را به آدرس من ایمیل کنند سپاس گذار خواهم شد.

faraj.sarkohi@t-online.de


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست