یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

روزنامه های ایران چه می نویسند؟



اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۲۶ مرداد ۱٣٨۶ -  ۱۷ اوت ۲۰۰۷


دولـت نهم قـدرت ریسک فـراوانی دارد
در باب سخنان رئیس قوه قضاییه
آمریکایی ها دریافته اند که بازی را در عراق و افغانستان به ایران باخته اند
مبانی نظری رفتار دولت احمدی نژاد چیست
گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است
این دولت نیازی به انتقاد ندارد
پیمان شانگهای، موازنه گرایی امنیت منطقه ای

روزنامه کیهان در یادداشت روز خود، به مناسبت حلول ماه شعبان، بحثی اخلاقی را درباره آلوده شده به هواهای نفسانی داشته است. کیهان می نویسد:
باران گرفته دوباره. فصل باران است آیا؟ دوباره آسمان ابری دل ـ این کویر عطش زده ـ میل غریدن و باریدن دارد. دوباره طوفانی شده. می زند، یعنی که علایم حیات، هنوز باقی است. و باز میل باران دارداین دل شیدایی.
راستی اگر این دل شوریدگی پیشه نکند و نتپد و نبارد که جز سنگ و گل نیست. می بارد و می جوشد و می روبد هرچه رسوب و ماندگی است. جان تازه می شود از این باران اشک. زلال زندگی در رگارگ او می دود و این یعنی که زنده دلی هنوز و تار و پود در هم تنیده دنیا، جان در تنت نمیرانده است.
باران گرفته دوباره. خویش را از ازدحام تک وتاها و تکاپوهای بی قواره هر روزه، بیرون کشیده ای و نشسته ای. نشسته ای و با علی زمزمه می کنی بهار و باران را. ترک برمی دارد این سنگواره رسوب گرفته، این دل رمیده و بی سامان. الهی فقد هربت الیک و وقفت بین یدک. خدایا به سوی تو گریخته و اینک بر آستانت ایستاده ام… به دست توست ـ نه به دست غیر تو ـ زیادت و نقصان و سود و زیان من… به اعتراف بر درگاهت ایستاده ام و این تمام وسیله توسل من است… . چگونه ناامید باشم از حسن نظر تو در حالی که جز به زیبایی و مهر سرپرستی ام نکردی… مرا توانی نیست که از خطا باز گردم جز آنگاه که برای محبت خویش بیدارم کنی…
زمزمه می کنی با علی باران را. و دل به تب و تاب می افتد و تندتر می تپد چون جانی که سودایی و شیدایی و عشق را در او زنده کرده باشند، الهی هب لی قلباً یدینه منک شوقه… الهی والهمنی ولهاً بذکرک الی ذکرک… خدایا قلبی به من عطا کن که اشتیاقش او را به تو نزدیک سازد… و با ذکر خویش مرا به ذکر خویش شیفته و آشفته تر کن… الهی چشمان دل ما را با نور نظاره به حضرتت نورانی کن تا آن که چشمان دل، پرده های نور را بشکافد و به معدن عظمت برسد و روح های ما به عز قدس تو بپیوندد. و زمزمه می کنی با مولا تا می رسی آنجا که الهی فلک اسئل و الیک ابتهل و ارغب و اسئلک… خداوندا! با تمام وجود با تضرع و شوق تمام بر درگاه تو اصرار و مسئلت می کنم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و مرا از آنها قرار دهی که دایم به یاد تواند و پیمان تو را نمی شکنند و از شکر تو غافل نیستند.
و چرا دل و دیده طوفانی نشود و نبارد وقتی که به حرمت و آبروی مولی الکونین(ع) اجازه یافته چنین بلندبالا و شورانگیز با حقیقت هستی دم خور شود و در بیکران مهر و مرحمت او غوطه خورد؟ این دل اگر کاهی بیش نیست، او کهرباست، مغناطیس است، کشش و جاذبه است. او موج های بی حد و مرز محبت و هدایت می فرستد اگر گیرنده های حساس دل از کار نیفتاده باشد. این دل برای تپیدن است، برای علامت گرفتن و پیام فرستادن، اگر رگ های حسی اش نمرده باشد به هوسبارگی و شهوت رانی. این دل جایگاه آزادی و حرکت و بالا پریدن است اگر تبدیل به قفس نشده باشد. که امام صادق فرمود: من رفض الشهوات فصار حراً. هرکس هوا و هوس ها را فرو گذارد، آزاد می شود. مجال و آشیان دل، بلندای بهشت اگر هوس دانه پاشیده در قفس، او را رها کند تا از در بگشوده آن بیرون پرد و تا آن بالا پرْان شود. و مگر نه اینکه مولای بلند همتان علی(ع) فرمود الاحر یدع هذه اللماظه الی اهلها. آیا آزاده ای نیست که این غذای جویده در کنار دندان مانده (دنیا) را برای شایستگان همان واگذارد. جان های شما را جز بهشت بهایی نیست. پس مفروشیدش جز به همان. مگر می شود از رضوان خدا دور افتاد و بیقرار نبود؟ مگر می شود از علی بن ابیطالب، حسین بن علی و مهدی آل محمد(عج) دور ماند و بی تاب نبود تا روزگار وصال؟ و مگر عنان و اختیار دلباخته به دست خویش است که بیفتد و به دل مردگی دچار آید و فسیل شود؟ این دل را به کانون جوشان محبت پیوند داده و با اکسیر ولایت عجین ساخته اند. همانا برای حسین محبتی است در دل های مومنان که هرگز به سردی و خاموشی نمی گراید.
تا این دل می تپد و خون عجین با محبت اهل بیت را در رگارگ جان می دواند، اثری از مرگ در حیات ما نیست. هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق. ارادتمند علی بن ابیطالب و حسین بن علی ـ علیهماالسلام ـ زنده است به محبت آنها و شاهد است و شهید. شهید است و شاهد. مردگی ها در او مرده تا او به حیات باقی رسد و گواهی باشد بر دیگران. این کلام بلند سیدالشهدا(ع) است که ما من شیعتنا الا صدیق و شهید. نیست شیعه ما جز آن که راست کردار و شهید است. حضرت چون این شگفتی یاران را شنید که چگونه ممکن است بسیاری از شیعیان شما که در بستر می میرند، شهید باشند، به کتاب خدا استناد کرد آنان که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردند، از راست کرداران (صدیقین) و شهیدانند نزد پروردگار و فرمود اگر شهید تنها به کشته شمشیر اطلاق می شد، شهیدان بسیار کم شمار و اندک می شدند.
پیرو اهل بیت، زنده است، در تب و تاب است، چون آتشی نهاده بر اسپند. می بیند و می نمایاند. می رود و به راه می اندازد. تمام قد می ایستد و اسوه می شود و حجت تمام می کند. او شهید است، شاهد است، آینه است، جاری است، جریان است تا آن روز بزرگ که جوشش خون حسین به بار بنشیند. شیعه از تبار مردی است که خون پاک قلب خویش را پیشکش و ارزانی آستان حضرت دوست کرد. همو که در آغاز راه فرمود مرگ بر فرزند آدم همانند گردن بند بر گردن دختران جوان نقش بسته است و من چقدر به سان اشتیاق یعقوب به یوسف، مشتاق و بیقرار دیدار گذشتگانم هستم. و مرا شهادت جایی است که به آن خواهم رسید… رضای خدا رضای ما اهل بیت است. بر بلا و آزمایش صبر می کنیم و خدا اجر صابران را به ما کرامت خواهد کرد. پاره تن رسول در آن بارگاه قدس الهی از او جدا نخواهد ماند و مایه روشنی چشم او خواهد بود و خدا وعده خود را محقق خواهد کرد. هرکس آماده است خون قلبش را در راه ما ارزانی کند و مهیای دیدار پروردگار شده پس با ما در این سفر همراه شود که من فردا عازمم.
نه، این دل فقط برای هوس و هوا نیست. آری بیقرار می شود، نبض او تند و کند می شود اما نهایت این شوریدگی و شیدایی و مشتاقی، از هم دریدن و گسیختن است، انقطاع و پر کشیدن است تا جان معلقه بعز قدسک شود. بی دلیل نبود که حسین می فرمود از خواری دنیا نزد خداوند همین بس که سر بریده یحیای پیامبر را برای پادشاهی از پادشاهان ستمگر بنی اسرائیل هدیه بردند… سر پیغمبر خدا را در طشتی از طلا گذاشتند. و خداوند بخت النصر را بر بنی اسرائیل مسلط کرد که آنها را به وسیله منجنیق سنگ باران کرد و این کار را ادامه داد تا آن که پیرزنی او را به همان خانه ای هدایت کرد که در آن خون تازه می جوشید. هفتاد هزار نفر از آنها هلاک شدند تا آن خون از جوشش افتاد. پسرم علی! به خدا سوگند که خون من از جوشش بازنمی ایستد تا آنکه خداوند مهدی را برانگیزاند و از منافقین و کفار و فاسقین ۷۰ هزار نفر را بکشد.
این قلب باید دمادم بتپد، ببارد تا زلال شود و بجوشد در طلب یوسف گمشده زهرا(عج) همو که سالار شهیدان در وصفش فرمود لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی. به خدا سوگند اگر روزگار او را درک می کردم، تمام ایام زندگی ام را به خدمت او می گذراندم. این قلب باید دمادم بتپد از رنج بزرگ روزگار، آیا نمی بینید به حق عمل نمی شود و از باطل بازداشته نمی شود، پس سزاوار است که مومن مشتاق دیدار خدا باشد. این قلب، قلب مجاهدان شهید است، خونش بریزد یا در جای بماند. به قول مقتدایمان، این حالت ترصد و آمادگی خوب است. همه مان باید آماده باشیم از بالا تا پایین همه باید آماده باشیم برای اینکه ببینیم اقتضای تکلیف چیست. یعنی لباسمان، لباس رزممان دم دستمان باشد اگر به تنمان نیست… .
… فصل بهار و باران است دوباره، فصل طوفانی و ابری شدن دل ها، که شعبان المعظم از راه رسیده. ماه علی و مناجات بلندش. ماه حسین و فرزندش علی(ع) و برادرش اباالفضل العباس. و ماه سرآمدن انتظار موعود(عج). می شود بر آستان این همه ابر رحمت، بی نصیب از بارش و رویش باران بود؟! درخت های سبز و ستبر از یک جوانه پدید می آیند، جوانه ای که پس از زدن باران، سر می زند و می بالد و فراز می آید. چرا از درون سنگواره دل، چشمه زندگی متعالی نجوشد و جوانه حیات سرنزند؟پس در این فصل باران با علی(ع) همنوا می شویم که الهی هب لی قلباً یدنیه منک شوقه… و الهمنی ولهاً بذکرک الی ذکرک.

ضرورت توجه به هشدار رئیس قوه قضاییه
روزنامه اعتمادملی با عنوان: درباب سخنان رئیس قوه قضاییه نوشته است:
سخنان هاشمی شاهرودی، رئیس محترم قوه قضاییه نیازمند توجه مضاعف است. سخنان ایشان با عنایت به منزلت و جایگاه وی متفاوت از نظر کارشناسان یا منتقدان و حتی نمایندگان پارلمان است. نامبرده از کند بودن روند خصوصی سازی و خسارت های ناشی از توقف برخی قراردادها، نحوه برخورد با برخی مدیران و تغییر مکرر مدیر و وزیر گلایه کرده و اعلام داشته بدون توجه به ریشه مشکلات و ناکامی ها، دولت نمی تواند به سرمنزل مقصود برسد.
بدیهی است در نگاه رئیس محترم قوه قضاییه دولت بدون آنکه به دنبال علل ناکامی ها و عدم تحقق برنامه ها و شعارهایش باشد سراغ معلول ها رفته است. عدم توجه دقیق و کارشناسی به حوزه بحران ها و ناکارآمدی ها سبب شده دولت در چنبره ای از فشارهای سیاسی، اقتصادی و از این سو به بعد، بیشتر روانی قرار گیرد. اینکه دولت از سال جدید به بعد بیشتر زیر فشار روانی قرار می گیرد، ناشی از ترس دولت از عدم توفیق در تحقق شعارهای خویش است. این احساس دولت را به تیمی ورزشی شبیه می سازد که نتیجه بازی را در خانه خودی واگذار و هرچه به پایان بازی نزدیک تر می شود، تمرکز روانی و عصبی خود را نیز بیشتر از دست می دهد. از سوی دیگر به نظر می رسد شاهرودی از فقدان فضای نقد و گفتمان سالم در جامعه نگران است. این نگرانی را می توان از آن فراز سخنان وی دریافت که می گوید امیدوارم بحث هایم منتهی به شانتاژ عده ای مبنی بر ضد مبارزه علیه فساد اقتصادی نشود. بدیهی است وقتی فضای روانی برای ایشان این قدر ضیق و کم است، حساب منتقدان بی طرف با کرام الکاتبین است. فراز دیگر سخنان وی موید توجه به حوزه دیگری از نظام تصمیم سازی در کشور است. آنجا که علل عدم توفیق در برخی برنامه ها هدف قرار داده شده است، ما باید ریشه های عدم دستیابی به اهداف مهم و اساسی که اقتدار کشور در آن معنا پیدا می کند را پیدا کنیم تا آنگاه حاکمیت بتواند به اهداف بلند خود دست پیدا کند. بدون دستیابی و مطالعه دقیق این بحران ها دولت نه تنها در کنترل امور توفیق نمی یابد، بلکه کلاف مشکلات کشور را پیچیده تر می کند.
آنچه بر زبان هاشمی شاهرودی جاری شده یک استثنأ نیست، بسیاری از مدیران عالیرتبه نظام چه در جلسات خصوصی و چه در مجامع عمومی از سر خیرخواهی بارها دولت و متولیان آن را به تدبیر بیشتر در امور فراخوانده اند. امید که این دلسوزی ها مورد توجه قرار گیرد اما نباید از یاد برد نگرانی از اقدامات دولت از آنجا جدی تر و عمیق تر می شود که بدانیم دولت نهم قدرت ریسک فراوانی دارد و اقداماتی می کند که چندان در حوزه مدیریت و سیاست و اقتصاد از آنها استقبال نمی شود. لذا وقتی اقدامات بدون مطالعه حوزه های بنیادی تری را در بر می گیرد، احتمال خطا و وارد شدن لطمات بنیادین بر کشور بیشتر است. مطلوب است دولت بیش از آنکه به فکر اقدامات خرق عادتی و یا بدعت های بدون مطالعه باشد، به دلسوزی ها و ارشادات خردمندان توجه بیشتری نماید.

بازی را باخته اند
روزنامه رسالت در سرمقاله دیروزش: پروژه بازگشت به دیکتاتوری نوشته است:
با انفجارهای دیروز عراق که بنا بر اعلام منابع خبری بزرگترین و بی سابقه ترین عملیات انتحاری از زمان حمله نیروهای آمریکایی به این کشور بود، دامنه خشونت گروه های افراطی القاعده و بعثی هابه اقلیت های مذهبی عراق نیز کشیده شد. این انفجارها در محله های القحطانیه، الجزیره وتل عزیز نزدیک شهر سنجار در مرزهای سوریه وعراق که قوم یزیدیه درآن ساکنند روی داد. این انفجارها قریب به هزار کشته و زخمی به جای گذاشت.
یزیدی ها فرقه ای هستند که اختلاطی از ادیان زرتشت، اسلام، یهودیت و… . دراعتقادات آنها مشهود است. این اقلیت مذهبی کرد قرن های متمادی درکنار شیعیان وسنی ها در نزدیک شهر موصل در شمال عراق همزیستی مسالمت آمیزی داشته اند.
انفجارهای دیروز عراق صرف نظر از اینکه یک فاجعه انسانی بی سابقه و اقدامی ضدبشری محسوب می شود درقفای خود حاکی از پروژه برنامه ریزی شده ای است که در دو کشور افغانستان و عراق از یک الگوی واحد پیروی می کند. در افغانستان بیش از یک ماه است که ۱۹ گروگان کره ای در بند گروه افراطی طالبان هستند و طالبان تا کنون ۲ تن از آنها ـ یک کشیش ۴۲ ساله ویک معلم ۲۹ ساله ـ را کشته اند. طالبان درقبال آزادی این افراد خواهان رهایی ۲٣ عضو طالبان از زندان دولت افغانستان هستند.
الگوی طراحی شده دردوکشور تحت اشغال آمریکا پروژه بازگشت به وضعیت سابق است. آمریکایی ها با توسل به قدرت یابی مجدد گروه های افراطی همچون بعثی ها درعراق و طالبان در افغانستان سعی دارند خود را از باتلاقی که درآن گرفتار شده اند، برهانند. تحرکات اخیر گروه های افراطی درعراق و افغانستان بدون چراغ سبز دولت آمریکا غیرقابل تصوراست. چرا که طی چند سال گذشته اقدام جدی ازسوی طالبان مشاهده نمی شد. گروه های افراطی عراق نیز درماه های اخیر عملیات انتحاری خود را گسترش داده اند اما چندی پیش زمزمه های پروژه بازگشت به دیکتاتوری درعراق وافغانستان از اتاق فکر مرکز اموربین الملل دانشگاه نیویورک به ریاست مایکل برایمر به گوش رسید. حاصل تلاش فکری و تحقیقاتی برایمر و همکارانش این بود که دموکراسی در کشورهای تحت اشغال آمریکا غیر قابل تحمل خواهد بود و با دموکراسی، غرب باید شاهد تشکیل نظام های اسلام گرای دیگری درخاورمیانه باشد لذا تنها راه فرار از پارادوکس دموکراسی سازی آمریکایی در خاورمیانه بازگشت به وضعیت سابق و دیکتاتوری های قبل از اشغال است.
براساس این دکترین آمریکا می خواهد درمعامله با برخی از کشورهای منطقه از جمله عربستان، امارات، اردن و… بعثی ها را مجدداً درعراق به قدرت برساند. از سویی در افغانستان فضارا برای طالبان کمی بازتر از گذشته کرده اند تا مجالی برای قدرت یابی مجدد طالب ها فراهم آید.
آمریکایی ها به وضوح دریافته اند که بازی را درعراق و افغانستان به ایران باخته اند. رهبری مرجعیت نجف در معادلات سیاسی عراق و همگرایی دولتمردان افغانی با مواضع جمهوری اسلامی که بخصوص درسفر اخیر آقای احمدی نژاد به افغانستان بیش ازپیش آمریکایی ها راآزرده خاطر ساخت، کاخ سفید را به این رهیافت غیرانسانی وگریز ناپذیر سوق داده است. بازگشت به دیکتاتوری، اعلام رسمی دولت آمریکابه شکست درپروژه دموکراسی سازی در منطقه است. در واقع بوش و نومحافظه کاران در سال پایانی حضور خود در کاخ سفید قصد دارند امکان انتخاب تنها یک راه برای دولت بعدی آمریکا را فراهم کنند و آن پایان دموکراسی درعراق و افغانستان وآغاز دور جدیدی از دیکتاتوری درمنطقه است.
اما درنهایت باید گفت پروژه بازگشت به دیکتاتوری نیز محکوم به شکست است وملت های عراق وافغانستان دیگر پذیرای دیکتاتوری های سابق نخواهند بود. این پروژه جدید حاصلی جز موج جدیدی ازآشوب وناامنی درپی نخواهد داشت. تنها راه پیش روی دولتمردان کاخ سفید خروج آبرومندانه از کشورهای تحت اشغال و واگذاری امور به دست ملت های عراق و افغانستان است. دولت آمریکا باید بپذیرد که شکست خورده است و سعی نکند اشتباه گذشته خود را با اشتباه دیگری حل کند.

مبانی نظری رفتار دولت
روزنامه کارگزاران با عنوان: دولت و کارشناسان و مدیران نوشته است:
مجتبی هاشمی ثمره در جمع اعضای جامعه اسلامی مهندسان در نقش نظریه پرداز دولت آقای محمود احمدی نژاد حاضر شد و گفت می خواهم درباره مبانی دولت نهم و اینکه این مبانی چقدر در افکار دولت انعکاس داشته صحبت کنم. به گزارش ایسنا، وی در این باره که مبانی نظری رفتار دولت احمدی نژاد چیست به تفصیل سخن گفت و یادآور شد: در واقع سیاست های دولت براساس مبانی که عرض کردم در بخش اجرا در تمام سیستم به صورت روان جاری است. این سیاست ها در سطح مدیران ارشد جاری است اما وقتی به سطوح کارشناسی و مدیریتی می رسیم به نظر می رسد هنوز توجیه نیستند. دقت در رفتار دولت نهم در دو سال گذشته نشان می دهد که مجتبی هاشمی ثمره چندان غیردقیق سخن نگفته است و برای پیدا کردن مصداق های عملی دولت و تطبیق آن با مبانی نظری دولت لازم نیست زحمت زیادی بکشیم. آخرین اقدام رئیس جمهور و یاران نزدیک او در دگرگون سازی ۲٨ شورای عالی با این گفته معاون ارشد وی که کارشناسان و مدیران توجیه نیستند سازگاری کامل دارد. با ادغام ۲٨ شورای عالی و تقلیل آن به ۴ شورا حذف کارشناسان حاضر در شوراها آسان می شود و فقط روسای آنها باقی می مانند و دولت نیز ناگزیر نیست با کارشناسان و مدیران توجیه نشده چانه زنی کند. واقعیت دولت نهم در ۲ سال گذشته نشان می دهد که اعتقاد به کارشناسان نه به این دلیل که آنها مجرم یا خلافکارند، بلکه به این دلیل که مبانی نظری دولت نهم را درک نکرده اند و زمان و فرصت کافی نیز برای مجاب کردن آنها وجود ندارد در حداقل قرار دارد. از طرف دیگر حذف هزاران مدیر میانی از بدنه دستگاه های دولتی و جایگزین کردن آنها با کسانی که درک حداقلی از مبانی نظری دولت دارند با همین استدلال انجام شده است. اما حذف مدیران نزد افکار عمومی با واکنش منفی مواجه می شد و دولت باید در این زمینه نیز بستر لازم را فراهم می کرد. به همین دلیل است که شاید یاران نزدیک رئیس جمهور با انتقاد مدام و بدون وقفه از مدیران قبلی و بعضا متهم کردن آنها به اینکه مانع و سد راه ارزش های انقلاب بوده اند را در دستور کار داشته و دارند. پیامد این حذف گسترده مدیران و نادیده گرفتن کارشناسان منجر به کمبود کارشناس و مدیر شده است و برخی نارسایی های عمیق در عرصه اقتصاد، امور اجتماعی و سیاست خارجی در کارنامه دولت دیده می شود. آیت الله شاهرودی به عنوان بالاترین مقام قضائی و از روحانیون بلندپایه سیاسی از همین نقطه است که به دولت هشدار می دهد تغییر مدیران و وزیران به نظام آسیب زده است.

گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است
روزنامه جام جم با عنوان: اتفاقی نیفتاده است که… نوشته است:
چند روز پیش وزیر رفاه و تامین اجتماعی اعلام کرد که در کشور ۹میلیون و ۲۴۰هزار نفر زیر خط فقر شدید به سر می برند و یکی از اعضای کمیسیون اجتماعی مجلس با اظهار آن که عدد ۱۲میلیون نفر درست تر است، سخنان آقای مصری را کامل کرد.
این که کدام عدد و رقم اعلام شده، دقیق تر است، خیلی مهم نیست و این که اگر آمار رسمی فقرا ۱۲میلیون نفر است، آمار واقعی به چه میزان می تواند باشد هم مهم نیست و این که چرا باید فاصله آمار اعلام شده از زبان دو مسوول این همه فاحش باشد هم می تواند مهم نباشد.
مهم این است که اعلام این مساله از چند دیدگاه قابلیت بررسی دارد.
دیدگاه اول: فقر به خودی خود عامل جرم نیست و جرایم، کجروی ها و نابهنجاری ها در یک جامعه معلول فرصت اند که فقر استعداد فرصت سازی برای جرم را دارد.
مثلا وقتی در یک جامعه رشد سریع و نامتوازن اقتصادی اجتماعی پدید آید و در پی آن، عده ای یک شبه ثروتمند شوند و این ثروت را به انحای گوناگون چه از طریق رسانه ها و چه به صورت علنی برای فقرا به نمایش بگذارند (تبدیل ثروت به ارزش)، سیستم و ساختار پایدار نیازهای آنان را برهم می زنند که همین اختلال باعث به صرافت افتادن فقرا، برای بیرون آمدن از وضعیت فقر با هر وسیله ممکن، چه مجاز و چه غیرمجاز می شود. در نتیجه رفتارهای انحرافی و آسیبهای اجتماعی افزایش می یابد.
لذا اگرچه فقر رابطه مستقیمی با آشفتگی های اجتماعی ندارد؛ ولی همبستگی معناداری با اکثر آسیبهای اجتماعی از قبیل کودکان خیابانی، سرقت، قتل و… دارد. اگر نگاه خوشبینانه داشته باشیم و بپذیریم که در جامعه ما از هر ۷نفر فقط یک نفر زیر خط فقر شدید زندگی می کند.همین رقم کافی است تا باور کنیم مساله فقر به بحران فقر تبدیل شده است.البته این وضعیت بحرانی با تمهیداتی چون برقراری عدالت اجتماعی، بسیج عمومی برای مبارزه با فقر، نهادینه کردن آموزه های دینی، اصلاح ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... قابل کنترل و کاهش است.
دیدگاه دوم: صاحب نظران، جامعه شناس را طبیب اجتماعی می دانند یعنی همانگونه که پزشک مبادرت به مداوای بیمار می کند جامعه شناس هم وظیفه اش تشخیص و مداوای دردهای جامعه است.
جامعه شناسان برای تشخیص درست دردها نیازمند داشتن اطلاعات دقیق، کافی و به روز از وضعیت موجود جامعه اند تا براساس این داده ها بتوانند علاج واقعه قبل از وقوع بکنند.
یک جامعه شناس ایرانی زمانی می تواند تشخیص دهد که جامعه اش دچار بحران فقر و نابرابری اجتماعی است که اطلاعات دقیقی از میزان فقر، نوع فقر، دهک بالا و دهک پایین، ضریب جینی، میزان جرم، سن جرم، وضعیت حاشیه نشینی، مهاجرت و... در اختیار داشته باشد.
از آنجا که این آمار و ارقام در اختیار نهادها و سازمان های دولتی است و این سازمان ها هیچ تمایلی به در اختیار قرار دادن این اطلاعات به پژوهشگران ندارند، وقت آن رسیده که مسئولان در نگاههای سنتی خود تجدیدنظر کرده و دایره مصلحت بینی شان را گسترش داده و جامعه شناسان و تحلیلگران اجتماعی را به مثابه پزشکان محرم دردهای خویش قلمداد کنند و از تلخ بودن اعداد و ارقام وحشت نکنند که اگر جز این باشد و اطلاعات را محرمانه فرض کنند و آن را به صورت قطره چکانی ارائه دهند، هیچ نسخه شفابخش اجتماعی پیچیده نمی شود.
دیدگاه سوم: احساس می شود جامعه ما اعم از عموم مردم، مسئولان، رسانه ها، کارشناسان و… حساسیت شان را نسبت به عدد و رقم از دست داده اند و دست و دلشان به کم نمی چرخد که خطر این پدیده فرهنگی خیلی بیشتر از هر آسیب اجتماعی و سیاسی برای یک جامعه است.
وقتی رسما اعلام می شود که ۹میلیون نفر زیر خط فقر شدید به سر می برند، یعنی ۹میلیون انسان، یعنی یک ششم کل جامعه ما که از بد حادثه سخت زندگی می کنند و نیازمند حمایت اند و منتظرند تا در این چند روزه، حرفی، حرکتی، یادداشتی، چیزی از کسی، کارشناسی، رسانه ای، مدیری مشاهده کنند؛ اما آب از آب تکان نمی خورد و گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است.

نیازی به انتقاد ندارد
حسین مرعشی یکی از مسئولان حزب کارگزاران درمقاله ای با عنوان: انتقاد از دولت یا نهادهای نظارتی در روزنامه اعتمادملی نوشته است:
چند روز قبل خبرنگاری از من پرسید آیا این خبر درست است که اصلاح طلبان قصد دارند با تم انتقادی نسبت به دولت وارد عرصه انتخابات شوند؟ در پاسخ او گفتم: آیا به نظر شما این دولت نیازی به انتقاد دارد؟ هرچند در ابتدا این پاسخ برای او غیرمنتظره بود لیکن این سخن، بیان یک واقعیت تلخ است.
این واقعیت تلخ چند بعد دارد؛ اول اینکه انتقاد زمانی مفهوم پیدا می کند که احتمال اثرگذاری آن وجود داشته باشد حال آنکه برای همگان ایستادگی دولت بر مواضع غیرکارشناسی و نپذیرفتن توصیه های مشفقانه اهل فن آشکار است، دوم آنکه انتقاد اصلاح طلبان صرفا در مطبوعاتی معدود با پوشش کم انعکاس پیدا می کند و حال آنکه رئیس محترم دولت در پاسخ، این انتقادهای محدود را به ابزار مظلوم نمایی تبدیل و از تلویزیون با پوشش وسیع استفاده می کند، در شرایطی که دسترسی منتقدان دولت به این رسانه فراگیر بسیار محدود است و سوم اینکه دولتی که خود را در پیله سیاستهای متفاوت گرفتار کرده است و هر روز متن جامعه بیشتر از روز قبل، هزینه کاری های آن را پرداخت می کنند واقعا چه نیازی به انتقاد دارد؟
به نظر من اگر انتقادی وارد باشد بر نهادهای نظارتی و مهم تر از همه بر مجلس و بازرسی کل کشور وارد است. آیا این نهادهای نظارتی از اوضاع کشور بی اطلاع هستند و یا با اطلاع از روند مدیریت کشور، از انجام مسئولیت های قانونی خود سر باز می زنند؟ هر کدام از این دو دلیل برای قصور و یا حتی تقصیر این نهادها کفایت می کند.
آیا نهادهای عالی نظارت از اوضاع و احوال وزارت نفت در این دو سال بی اطلاع بوده اند؟ آیا خبر نداشته اند که فعالیت های تمدن ساز کشور در عسلویه در چه وضعیتی قرار دارند؟ واقعیت این است که فعالیت های اقتصادی در این منطقه پرتحرک، طی دو سال اخیر به شدت کاهش یافته است. نگاهی به آمار تعداد پروازهای روزانه به عسلویه بیان مناسبی از رکود در این منطقه است.
به گواهی کارشناسان مطلع، اشتغال نیروهای ایرانی در این منطقه به کمتر از یک سوم کاهش یافته است. عملیات اجرایی هیچیک از مراحل جدید توسعه میادین گازی پارس جنوبی آغاز نشده و تکمیل مراحل قبلی هم کند شده است. این ضعف ها آن قدر جدی بوده که آقای رئیس جمهور به ناچار وزیر مربوطه را کنار گذاشته است. سوال اینجاست که چرا نهادهای نظارتی این مقدار غافل و ساکت بوده اند؟ یا در مورد وزارت صنایع و معادن، آیا نمایندگان ملت از عدم تحقق اهداف برنامه برای افزایش تولید ناخالص داخلی این بخش بی اطلاع هستند؟ آیا از ضعف های مدیران جدید در حمایت از تولیدات صنعتی و معدنی کشور بی اطلاعند؟
واقعیت این است که روحیه نشاط و سرمایه گذاری و تحرک در این بخش کاهش چشمگیری یافته و انرژی ها صرف امور کم بازده می گردد. شما به همین موضوع گوشی تلفن همراه توجه کنید، چه گزارش های گوناگونی از سوی دولت در این مورد صادر شد. تعرفه نابهنگام ۶۰ درصدی برای واردات گوشی همراه، در شرایطی که تولیدکننده عمده داخلی وجود نداشت و شعارهای پرهزینه در مورد تولید میلیونی گوشی همراه ظرف چند ماه، بالا بردن قیمت و ریختن پول مصرف کننده به جیب دلال هایی که احتمالا از این تصمیم اطلاع داشته اند، ایجاد سردرگمی برای مردم و در نهایت آزادسازی استفاده از گوشی های قاچاق در کشور و فراموشی همه آن حرف های زیبا و البته پرهزینه. جالب است در کشوری که صنعت قند آن ۰۷ سال قدمت داشته و کشاورزان زیادی برای کارخانه های قند، ماده اولیه تولید می کنند، دولت با کاهش بیش از حد تعرفه واردات شکر، واردات شکر را تشویق کرده به طوری که در یک سال به اندازه نیاز بیش از دو سال شکر وارد شده و اکنون کارخانه های شکر و به دنبال آنها کشاورزان دچار بحران هستند، به یکباره تولید گوشی همراه که ایران هیچ سابقه و مزیتی برای تولید آن ندارد اولویت دولت و وزارت صنایع می شود. آیا نهادهای نظارتی از این ضعف ها بی اطلاع و منتظر بوده اند تا آشپز هم به شوری این آش اعتراف کند؟
البته اگر آنچه در خبرها و تحلیل ها منعکس شده که تحمل همین دو وزیر هم برای آقای رئیس جمهور سخت بوده است، به هر حال انتقاد جدی متوجه نهادهای نظارتی است و انتظار می رود که حداقل در دادن رای اعتماد به وزرای جدید دقت بیشتری مبذول گردد تا شاید بخشی از اهمال های گذشته جبران گردد.

استقبال از مشارکت با پیمان شانگهای
روزنامه همشهری با عنوان: پیمان شانگهای؛ موازنه گرایی امنیت منطقه ای نوشته است: …شواهد نشان می دهد که مقامات دیپلماتیک ایران از مشارکت موثر با پیمان شانگهای استقبال به عمل آورده اند. درخواست های ایران زمینه را برای مشارکت حاشیه ای و جانبی کشورمان در روند برگزاری اجلاسیه سران پیمان شانگهای به وجود آورده است. هم اکنون ایران به عنوان عضو ناظر در بسیاری از اجلاسیه های این پیمان شرکت نموده و تلاش دارد تا شرایط و موقعیت خود را ارتقا دهد.
عضویت ایران در پیمان شانگهای مطلوبیت ویژه ای برای اعضأ اصلی این سازمان ایجاد خواهد کرد. این عضویت در راستای اهداف مشترک ایران، چین و روسیه می باشد. تمامی کشورهای یادشده با یک جانبه گرایی آمریکا مخالفند. بنا بر این اگر پیمان های منطقه ای به حوزه های جغرافیایی گسترده تری تسری یابد، در آن شرایط به مطلوبیت و موقعیت موثرتری در روند نیل به اهداف دست می یابند.
این امر به مفهوم آن است که می توان محور چین ـ روسیه را به مثلث ژئوپلتیکی جدیدی تبدیل نمود که می تواند حوزه جغرافیایی گسترده تری را از ایالت خودمختار سین چیانک در چین آغاز نموده و به حوزه های جغرافیایی خلیج فارس، دریای عمان و اقیانوس هند منتهی شود.
قابلیت پیوند سه کشور یاد شده به گونه ای می باشد که زمینه لازم برای محدودسازی قدرت مانور و تحرک سایر بازیگران مداخله گر را در منطقه به وجود خواهد آورد. حضور مقامات رسمی سیاسی، دیپلماتیک و استراتژیست های ایرانی در این اجلاسیه در راستای ایجاد هماهنگی بیشتر برای گسترش حوزه همکاری های امنیتی اعضای پیمان شانگهای می باشد.
از سوی دیگر، کشورهای عضو این پیمان با مشارکت ایران به قابلیت های موثرتری در جهت ارتقأ همکاری های اقتصادی نائل خواهند شد. اقتصاد کشورهای منطقه دارای شاخص های متنوعی است که با حضور و مشارکت ایران از مطلوبیت بیشتری برای هم تکمیلی اقتصادی برخوردار می شود.
بنا بر این طبیعی است که محور جدید منطقه ای می تواند فضای همکاری های آسیایی را به گونه ای افزایش دهد که به موجب آن موازنه امنیتی جدیدی در منطقه به وجود آید. شکل گیری چنین موازنه ای در راستای حداکثرسازی منافع و مطلوبیت های ژئوپلیتیکی تمامی اعضای این پیمان محسوب شده و قابلیت لازم برای پیوستن بازیگران جدیدی از حوزه آسیای جنوب غربی را خواهد داشت.

کجایند؟
دکتر سیدعطاء الله مهاجرانی در سایت خود، تحت عنوان ملکوت آسمانها و زمین نوشته است:
قرار است در محفل علی(علیه السلام) که مرکز شیعیان هندی آفریقایی تبار است ـ خوجه ها ـ درباره فلسفه امامت صحبت کنم. به مناسبت همین روز و شبهای متبرک دهه نخست شعبان، تولد امام حسین و امام سجاد و عباس بن علی علیهم السلام. داشتم سایت التفسیر را نگاه می کردم. دنبال تفسیر آیات ۷۶ تا ۷۹ سوره انعام بودم. که خداوند ملکوت آسمانها را به ابراهیم نشان می دهد. سالهای سال است که این آیات در ذهنم درخششی ویژه دارد. شاید هفته ای برعمرم نمی گذرد که به مناسبتی این آیات در ذهنم تداعی نشود. ملکوت آسمانها! ستاره است و ماه و خورشید؟ از خودم می پرسیدم که ملکوت زمین کدام ا ست؟ دیشب در تفسیر النکت و العیون نوشته ماوردی، نکته ای دیدم که انگار پاسخ همین پرسش بود. نوشته بود ملکوت زمین: کوه و درخت و دریاست…
درآن سالهای دور دست کودکی، معلمی داشتیم که با لطف و تبسم به ما مقدمات درس می داد. می گفت: اگر درست درس بخوانید. به لحظه هایی نابی می رسید که می گویید: کجایند پادشاهان و پسران پادشاهان؟
وقتی این نکته را دیدم، یاد همان سالهای دور دست افتادم…

منبع: روزنامه ی اطلاعات بین المللی


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست