روزنامه های ایران چه می نویسند؟
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
چهارشنبه
۱۴ شهريور ۱٣٨۶ -
۵ سپتامبر ۲۰۰۷
پایمال کردن ارزش های بزرگ برای اهداف کوچک؟
به دنبال گزارش البرادعی باید دنبال مکملی باشیم
چرا حساب ذخیره ارزی در ایران به کف نزدیک می شود؟
از بیهوده گویی درباره جزایر سه گانه ایرانی دست بردارند
هدف این هیاهوها و ناله سر دادن چیست؟
روزنامه رسالت با عنوان: متعهدترین غیرمتعهدها نوشته است: برگزاری نشست وزرای امور خارجه کشورهای عضو جنبش عدم تعهد در تهران فرصت مناسبی را جهت باز تعریف موثر این جنبش مهیا کرده است. جنبش غیر متعهدها در اوج جنگ سرد و فضای دو قطبی موجود بین کاخ سفید و کاخ کرملین، با هدف وحدت کشورهایی که در اردوگاه کاپیتالیسم یا کمونیسم قرار نداشتند تشکیل شد. نخستین تلاش برای ایجاد این جنبش در سال ۱۹۵۵ توسط جواهر لعل نهرو ، جمال عبدالناصر و احمد سوکارنو انجام شد.پس از فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی قدرت غیر متعهدها رو به تحلیل رفت، زیرا ساختار و چارچوب این مجموعه براساس حیات در نظام دو قطبی تعریف شده بود .
از آن زمان تاکنون نیاز به باز تعریف جنبش عدم تعهد به عنوان اصلی ترین نیاز اعضای آن بی پاسخ باقی مانده است. اگرچه سنگ اندازیهای کاخ سفید، ناتو و اتحادیه اروپا مانع از تحقق این باز تعریف شده است، اما با گذار بشریت به هزاره سوم و مانور غیر قابل توجیه کشورهای عضو شورای امنیت در جهان امروز، دغدغه های این باز تعریف در میان اعضای غیر متعهد افزایش یافته است. ایران به عنوان مرکز ثقل و نقطه ای تعیین کننده می تواند در کانون این باز تعریف قرار گیرد.حضور وزرای امور خارجه کشورهای عضو جنبش عدم تعهد در تهران با توجه به دو فاکتور زمان تشکیل اجلاس و موقعیت فعلی نظام بین الملل قابل تفسیر است. با توجه به نکات ذیل می توان ابعاد این نشست را به گونه ای واقع بینانه مورد بررسی قرار داد:
۱ـ ایفای نقش در معادلات بین المللی صرفا در مولفه های امنیت داخلی نهفته نیست. اگر امنیت داخلی با پشتوانه های خارجی تلفیق شوند، ترکیب حاصل پایدار و کارآمد خواهد بود. با توجه به بازه وسیع و کثرت اعضا ، می توان جنبش عدم تعهد را ماحصل جمع پتانسیل های بالقوه منطقه ای و فرا منطقه ای برای تهران دانست. البته این قاعده کلی نسبت به دیگر اعضای جنبش نیز صادق است.
۲ـ با فرا رسیدن تاریخ ۲۵ شهریور ماه، ضرب الاجل دو ماهه شورای امنیت سازمان ملل متحد به جمهوری اسلامی ایران پایان می یابد و کشورهای(۱+۵)مذاکرات فشرده خود را جهت صدور قطعنامه سوم علیه تهران آغاز می کنند. با توجه به همکاریهای اخیر ایران ـ آژانس و انتشار گزارش اخیر البرادعی در خصوص فعالیتهای هسته ای کشورمان باید به دنبال مکملی باشیم تا در کنار گزارش آژانس بتواند سدی خنثی کننده را در برابر قدرتهای زورگوی شورای امنیت ایجاد کند. حمایت کشورهای عضو جنبش عدم تعهد بهترین مکمل در این راستا محسوب می شود. به عبارت دیگر شورای امنیت در مقابل ترکیب گزارش آژانس ، حمایت کشورهای غیر متعهد و اقتدار ایران چاره ای جز عقب نشینی و کرنش نداشته و در صورت انتخاب گزینه ای دیگر باید هزینه هایی هنگفت پرداخت نماید.
٣ـ حضور مقامات کشورهای عضو عدم تعهد در تهران ترس آمیخته به تردید مقامات آمریکایی و اروپایی در خصوص باز تعریف این جنبش را تقویت می کند. با توجه به مسائلی که در عراق و افغانستان رخ می دهد، هرگونه همفکری، هم اندیشی و اقدام هماهنگی که در راستای حل این بحرانها توسط غیر متعهدها انجام شود، تاثیر مستقیمی در افول موقعیت اشغالگران خاورمیانه خواهد داشت. از این جهت همسویی مواضع کشورهای عضو عدم تعهد در خصوص بحران های خاورمیانه پازل های ژئو استراتژیک چیده شده توسط واشنگتن و متحدانش را بر هم خواهد ریخت.
۴ـ قرار گرفتن مسئله بیت المقدس و فلسطین در کانون توجهات کشورهای غیر متعهد، خنثی کننده تلاشهای آمریکا و اتحادیه اروپا جهت ایجاد مذاکرات سازش در منطقه است. اخیرا افرادی مانند جرج بوش، خاویر سولانا و تونی بلر سعی کرده اند با تحدید دامنه قدرت حماس زمینه را جهت بقای مهره هایی بی اراده مانند ابومازن، سلام فیاض و محمد الدحلان آماده نمایند. این کنش موذیانه نیاز به واکنشی آگاهانه دارد. واکنشی که باید توسط کشورهای غیر متعهد انجام گیرد.
۵ـ اظهارات دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور کشورمان در مراسم افتتاحیه نشست کشورهای غیر متعهد که تنوع فرهنگی ، برخورداری از آزادی و تعالی ، تعامل ملتها و کرامت انسانها در آن مورد توجه قرار گرفته است بار دیگر وجهه صلح طلبانه و بشر دوستانه جمهوری اسلامی ایران را به تصویر کشیده است. بر این اساس حس گذار از غرب و جریانهای سلطه گر و ارائه تعریفی صحیح از واژگان دموکراسی و حقوق بشر درمیان کشورهای عدم تعهد برانگیخته شده است. حسی که هدایت آن به سوی نقطه ای مطلوب متعهدترین غیر متعهدها (یعنی ظهور متعهدترین کشورها به آرمان ملت های خود و غیر متعهدترین کشورها به سیاست های استکبار جهانی) را به عنوان بازیگرانی اصلی وارد جهان سیاست خواهد کرد.
حساب ذخیره ارزی به کف نزدیک می شود
روزنامه اعتماد ملی با عنوان: به نام خصوصی ها، به کام دولتی ها نوشته است: بی گمان حساب ذخیره ارزی تجربه ای ناتمام و نافرجام است؛ تجربه ای که توانست فرآیند توسعه اقتصادی را برای برخی از کشورهای دیگر تسهیل کند اما در اینجا به مانعی تبدیل شده که با عمیق تر کردن اقتصاد دولتی، جریان توسعه واقعی و پویا را در سراب فرو برده است.
چنین نظریه ای بدون شک می تواند گوشه ای از واقعیت اقتصاد ایرانی باشد. زمانی که حسابی برای ذخیره سازی مازاد درآمدهای ارزی تاسیس شد، تحلیلگران و تصمیم سازان اقتصادی ایران بر این باور بودند که این دلارهای سبزرنگ می توانند هزینه بالندگی را برای بخش های متفاوت اقتصاد و فعالان متعدد اقتصادی کشور فراهم سازند به گونه ای که در کنار ابراقتداری دولت در اقتصاد، کنشگران غیردولتی نیز بتوانند مجالی برای مانور در میادین اقتصادی داشته باشند، اما بدون تعارف این رویکرد نه تنها طی سال های قبل شکل نگرفت بلکه با سرعتی نه چندان کند فاصله با آرزوهای اقتصاد هر روز بیشتر و بیشتر می شود. دیروز معاون ارزی بانک مرکزی موجودی حساب ذخیره ارزی را ۶,٣ میلیارد دلار اعلام کرد؛ رقمی که بدون تعارف می تواند برای جایی مثل اقتصاد ایران یک شوخی تند اقتصادی باشد. در حال حاضر هر روز نزدیک به ۴ میلیون بشکه نفت در ایران تولید می شود و بر اساس نرخ رسمی سبد نفتی اوپک هر بشکه از این نفت حداقل جایگاهی ۶۹ دلاری در بازارهای جهانی دارد.
پیش از این، یعنی در سال های قبل که نرخ جهانی نفت به سختی خود را به ٣۵ دلار می رساند حساب ذخیره ارزی وضعی به مراتب بهتر از این داشت اما حالا درست در اوج قیمت های نفتی در بهترین حالت ذخیره ارزی ایران فقط ۶,٣ میلیارد دلار می ارزد.
آیا می توان با اتکا به چنین رقمی گفت که ایران نیز صاحب حسابی به نام حساب ذخیره ارزی است؟ اگر نمی توان برای این پرسش پاسخی مثبت ارائه داد، حداقل باید فضایی ایجاد شود تا در آن تحلیلگران گره کور این چالش را باز کنند که چرا باید همزمان با رشد قیمت نفت و بزرگ شدن شاخص های اقتصاد دولتی، در ایران حساب ذخیره ارزی نیز به کف نزدیک شود؟
بررسی معادله اقتصاد ایران، نمایی جز شکست در پروژه ذخیره سازی مازاد درآمدهای نفتی به تصویر نمی کشد؛ پروژه ای که قرار بود مسیر صعود بخش های غیردولتی را هموار کند، اما آیا می توان امروز مدعی شد که خصوصی ها نیز در حساب ذخیره ارزی سهمی مناسب و متوازن با دولت داشته اند؟
لحن ملایم تر درباره ٣ جزیره
حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان در شماره دیروز این نشریه با عنوان: توبه گرگ نوشته است: وزرای خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در اجلاس اخیر این شورا در جده بار دیگر و البته این بار با لحنی ملایمتر موضوع جزایر سه گانه ایرانی را در قطعنامه پایانی خود جای داده و آورده اند؛ وزرای خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس خواستار حل مسالمت آمیز پرونده جزایر سه گانه از طریق مذاکره با ایران و بدون ارجاع این پرونده به دادگاه بین المللی هستند !
دو ماه قبل که وزرای خارجه، دفاع وامنیتی شورای همکاری خلیج فارس در قطعنامه پایانی اجلاس ریاض به عادت همیشگی ـ و به دستور آمریکا ـ علیه حاکمیت ایران بر سه جزیره تنب بزرگ، کوچک و ابوموسی موضع گرفته بودند، نگارنده در یادداشت روز کیهان ٨۱,۴/ ۶٨ با عنوان آواز کوچه باغی به دهها سند غیرقابل تردید و رسمی اشاره کرده بود که تمامی آنها ـ بدون استثنأ ـ از حاکمیت بلامنازع و قطعی ایران بر جزایر سه گانه حکایت می کردند. در یادداشت مورد اشاره این سوال مطرح شده بود که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس ـ عربستان، کویت، امارات، بحرین، قطر و عمان ـ با استناد به کدام سند، سابقه و یا حتی شاهد و قرینه از حاکمیت امارات بر جزایر سه گانه سخن می گویند؟! کشورهای یاد شده که عمر هیچکدام از آنها به ۰۰۱سال نمی رسد به خوبی می دانند بسیار کوچکتر از آنند که اینگونه ادعاهای مسخره را بر زبان آورند و سوابق آنها نیز به وضوح نشان می دهد که هیچگاه بدون اجازه آمریکا و انگلیس آب نخورده اند، بنابراین پرسش آن است که چرا عرض خود می برند و صدالبته زحمت ما نیز نمی دارند؟ آیا این پرسش، بیرون از دایره وابستگی حکام دست نشانده و غیرمردمی کشورهای یاد شده پاسخی دارد؟!
نگارنده در یادداشت قبلی ـ ٨۱,۴/۶٨ـ با ارائه اسنادی به حاکمیت ایران بر بحرین اشاره کرده و آورده بود که این بخش از خاک ایران در جریان یک زد و بند غیرقانونی میان شاه معدوم و دولت های آمریکا و انگلیس از ایران جدا شده است وامروز، اصلی ترین خواسته مردم بحرین بازگشت این استان جداشده از ایران به سرزمین اصلی و مادری آن یعنی ایران اسلامی است و بدیهی است که این حق مسلم ایران و مردم استان جدا شده آن نباید و نمی تواند نادیده گرفته شود.
در پی یادداشت مزبور، مقامات کشورهای عربی و برخی از مقامات آمریکایی و اروپایی جنجال فراوانی به راه انداختند و چند مفتی درباری نیز فتوای قتل نگارنده را صادر کردند بی آن که از اسناد قطعی ارائه شده سخنی به میان آورند اسنادی که نشان می دهد بحرین بخشی از خاک ایران اسلامی است و…
اگر حاکمان کنونی بحرین در ادعای خود صادق هستند که مردم بحرین در پی الحاق این استان به ایران نیستند، چرا به همین منظور دست به رفراندوم نمی زنند؟! مخصوصاً آن که در جریان توطئه آمریکایی جداسازی بحرین از ایران، قرار بود با انجام یک رفراندوم نظر مردم بحرین گرفته شود ولی این اقدام صورت نپذیرفت بنابراین اگر بر فرض محال توطئه جدایی بحرین از ایران را نادیده بگیریم ـ که نمی توان نادیده گرفت ـ ظاهرسازی قانونی این توطئه نیز ناقص است یعنی رفراندوم از مردم بحرین صورت نپذیرفته است.
و پیشنهادی نیز برای ۵ کشور دیگر عضو شورای همکاری خلیج فارس درمیان است و آن این که، اگر حاکمان این کشورها حکومت خود را دست نشانده نمی دانند و داعیه مردمی بودن دارند ـ که البته خنده دار است ـ برای اثبات نظر خویش با برپایی یک رفراندوم از مردم کشورهای تحت سلطه خود نظرخواهی کنند… و اگر جرأت ندارندـ که ندارندـ از بیهوده گویی درباره جزایر سه گانه ایران دست بردارند، اگرچه به نظر می رسد دست کشیدن آنها از تکرار طوطی وار آنچه آمریکا و اسرائیل به کام آنان نهاده اند، مصداق توبه گرگ است.
هدف این هیاهو
روزنامه صدای عدالت با عنوان: مگر خبرگان به سوی سرنوشت می رود؟! نوشته است:
مدتی هست که برخی افراطیون به شیوه کاملاً نخ نمای هیاهو در خصوص به سوی سرنوشت یادداشت روز می نویسند مصاحبه می کنند، تیتر یک می زنند، مقاله می نویسند و غیره وقتی می بینند کسی توجهی به آنان نمی کند از قول افراد مجهول الهویه، شایعه می کنند که کتاب توقیف شد و از کنار خبر تکذیب شایعه خودساخته به سادگی می گذرند. نگاهی از سر تامل به شیوه عملکرد افراطیون رسانه ای در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی نشان می دهد که سکوت آنان برای نقشه راه جدید است و هیاهوی آنان برای انتخابات. اما هیاهوی آنان برای به سوی سرنوشت آن هم زمانی که در تقویم سیاسی کشور، انتخابات عمومی پیش رو نیست، هر شهروندی را به تامل وا می دارد که این همه بگیرو ببند و ناله وا اماما سردادن برای چیست؟ هدف این هیاهو خیلی ساده مشخص می شود مخصوصاً اگر به دوره زمانی آن توجه شود! کتاب مذکور ۵ ماه پیش منتشر شده است و غیراز این در کتاب آرامش و چالش که خاطرات مربوط به سال ۱٣۶۲ می باشد، و در سال ۱٣٨۱ منتشر شد، این مطلب خیلی واضح تر بیان شده است. خوب است برای مزید اطلاع این منتقدین که خود را در اطلاعات روز آمد می دانند، بگوییم که در صفحه ۲۴ کتاب آرامش و چالش درخاطرات مربوط به روز سه شنبه ۱۶ فروردین ۱٣۶۲ آمده است: احمد آقا تلفن کرد و اطلاع داد امام با پیشنهاد قطع شعار مرگ بر امریکا ومرگ برشوروی از رسانه های دولتی موافقت کرده اند و پذیرفته اند که بگویند به امر امام قطع شده است.
و یا در خاطرات روز شنبه ۲۰ فروردین ماه ۱٣۶۲ (صفحه ۲۲ کتاب آرامش وچالش ) آمده است: قرار شد از طرف امام رسما به صدا و سیما ابلاغ کنند که شعار مرگ بر امریکا و مرگ برشوروی را که درشعارهای مردم می آید حذف کنند و دوستان دیگر هم موافق اند کسانیکه این روزها اینگونه هیاهو می کنند در این مدت یا در خواب عمیق بودند یا مشغول تقسیم غنایم فتح پیشین.
اما از زمانی که رئیس مجلس خبرگان رهبری، روی در نقاب خاک کشید، درست توطئه وتخریب، سرمه بیداری به چشمانشان کشید که نکند…؟!
در نگاه افراطیون مجلس خبرگان رهبری دراجلاس آتی به سوی سرنوشت می رود.اینان که در انتخابات آذر ماه سال گذشته باتبلیغاتی تحت عناوین منهای فلانی هر کاری کردند تا مانع آرای عقلانی مردم شوند، وقتی دیدند شعور سیاسی مردم بسیار بالاتر از آن است که بگذارند سرنوشت سازترین انتخابات کشور صفحه شطرنج افراطیون شود که خطرکیش و مات نظام را در پی دارد، این بار دست به کار شدند تا مثلا نگذارند آنچه را که نمی خواهند شود. و گرنه حذف شعار مرگ بر آنهم مشروط به رسیدن زمانی مناسب، از فرهنگ شعاری این قدر برای اینان حیات بخش نیست. کسی نیست از این جماعت دوستدار مرگ بپرسد که اگر شعار مرگ این قدر برایتان حیات بخش است، چطور شد مسوولان طیف هم سوی شما با او سر میز مذاکره نشستند و شما به به و چه چه کردید که بالاخره پس از ۲۷ سال توانستیم طلسم مذاکره را بشکنیم. اگر خود را تا این مقدار نسبت به سخنان امام ره پایبند می دانند، چرا آن همه سخنان رافراموش کرده اند که درباره نویسنده کتاب به سوی سرنوشت گفته اند؟!
این گروه برخلاف ادعاها، نه تنها دلسوز تحریف سخنان امام(ره) نیستند، بلکه اگر به پیشینه لیدرهایشان توجه شود، مصداق نااهلانی هستند که آن فقیه فرزانه در بود و نبودش نسبت به آنان هشدار می داد .
پایمال کردن ارزشهای بزرگ
روزنامه کارگزاران با عنوان: ظاهربینان علیه هاشمی نوشته است:
برخوردهای ناصواب، خلاف قانون، خلاف انصاف ـ و گاهی متاسفانه ـ خلاف عقل و منافع ملی، گویی در میان گروهی از تمامیت خواهان سیاسی پایان ندارد. آنان البته به خود می بالند و هر از چندی، اخباری از ممنوعیت ها، انحصارگرایی ها، ممانعت های بی دلیل یا تهدیدهای بحران زا، از سوی ایشان، توجه افکار عمومی را به اقلیت ویژه معطوف می کند. این گروه که اتفاقاً عقبه سیاسی چندان مقبولی هم ندارند و در زمان حیات امام راحل(قدس الله سره الشریف) کمتر ظهور سیاسی و بروز رسانه ای داشتند، برای طرح ایده های نامقبول خود همواره به انقلاب، اعتقادات دینی مردم، نظام و امام تمسک کرده و با تفسیر من عندی و عجیب خود لطمه های سنگینی به ستونهای اصلی انقلاب وارد می کنند. گاهی نیز چنان شعارهای تند و انقلابی سرمی دهند و خود را متمسک به امام خمینی(ره) و مرید مقام معظم رهبری می نمایانند که مایه تعجب آگاهان وآشنایان با تاریخ معاصر ایران و السابقون انقلاب اسلامی است. واقعیت اما چیز دیگری است. آنان که با تبارشناسی گروهها و رجال سیاسی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی آشنایند، نیک آگاهند که چه هزینه هایی از طریق این غوغاگری ها و فریفتارها به کشور وارد می آید و نیز چه صدمتی به اعاظم و اساتین انقلاب زده می شود.
ماجرای نقل قولی که از کتاب اخیر آیت الله هاشمی رفسنجانی مطرح شد، یکی از همین موارد بود. برخی از کسانی که مایلند خود را در سایه بزرگان یا در هنگامه در افتادن با ایشان بزرگ بپندارند، شروع به مناقشه کردند که چرا ایشان از امام خمینی(ره) به نقل نکته ونظری پرداخته است. این گروه که ظاهراً خود را غمخوار اصول و فروع و متون و حواشی انقلاب معرفی می کنند، چند استدلال عجیب و یک استدلال ظاهرگرایانه و بسیار ناصواب را در این باب مطرح فرمودند. از احتجاجات عجیب و کوچک آنها درمی گذریم و به محور استدلال های ایشان می پردازیم. این برهان قاطع، دوپایه دارد:۱ـ مبارزه باآمریکا جزو اصول استراتژیک و غیرقابل تغییر در اندیشه حضرت امام بوده است و خلاف آن نه متصور و نه مقبول است. ۲ـ امام راحل در وصیتنامه شریف خویش فرموده اند اگر کسی چیزی از من نقل کرد و مستند به دست خط یا نوار صحبت من نبود، نپذیرید.
این مدعیان، با طرح این دو برهان قاطع، چنان از کارخود اطمینان یافتند که اخیراً حتی شایعه ای قریب به واقع نقل شد که برخی از ممیزان وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته اند در چاپ دیگر کتاب آیت الله هاشمی، باید تمیز صورت گیرد و چنین عباراتی به قیچی سانسور حذف شود! این یکی از همان شگفتی های روزگار است که دیرینه ترین و یکی از بزرگترین یاران امام خمینی، به جرم نقل قولی از پیرو استاد خویش مورد هجوم قرار می گیرد. اما اگر انحصارگرایان و ساده اندیشان بدین شبه برهان ها مجاب شده و به این هجمه ها دل خوش می دارند، کسانی که آنان را می شناسند و تاریخ انقلاب را به چشم دیده و شاهد پست و بلند روزگاران بوده اند، گونه ای دیگر می اندیشند. بنابراین برای آشنایی کسانی که با این سلسله ناآشنایند و تذکر به غافلان، لازم است چند نکته مطرح شود.
اولا: سنخ تاریخ نگاری، اعم از خاطره، بیوگرافی و یادداشت تاریخی، بیان وقایع است و البته این مسئله عبارت است از برشهای واقعیت بر حسب گمان یا اطلاع یا نظریات نویسنده مطلب. اظهار نظر در این عرصه محدودیتی ندارد مگر آنکه قرائن محکمتر از متن، آن را مخدوش سازد و امکان نقض آن با مستندات عینی یا عقلی فراهم شود.
ثانیاً: قائل سخن در این عرصه، از متن قابل تفکیک نیست و برای روشن شدن ذهن مدعیان مثالی می زنم. در صدر اسلام، به جز وحی الهی، سخن دیگری تحریر نشده و روایات پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) از طریق صحابیان و سپس تابعان و سپس تابعان تابعان و پس از ایشان محدثان نقل و تحریر می شود اما می دانیم که تنها گروهی از این سلسله راویان که به دلایلی غیر قابل اعتماد بودند حدیث و روایت شان مورد خدشه و ضعف و رد قرار گرفت. مابقی پذیرفته شدند و جریان عظیم فرهنگ اسلامی را به وجود آوردند. در غیر این صورت سخن برخی خشک مغزان که به تفسیر ناصواب لارطب و لایابس الما فی کتاب مبین استناد کرده و سنت پیامبر و میراث اهل بیت را رد می کردند، می توانست خطری جدید در این عرصه تلقی شود. البته در مثل مناقشه نیست و ما در اینجا تنها یک مثال تاریخی زدیم اما آیا می توان با استناد به آیه مذکور، سخن از بی نیازی امت از روایت و سنت به میان آورد؟ حرف کسانی که تفسیر غلط و سنگ اندیشانه از وصیت حضرت امام خمینی(ره) ارائه می کنند تنها سرمویی با این انگاره غلط فاصله دارد.
ثالثاً؛ اگر سخن ایشان درست باشد، کل کتب و مصاحبه ها و مقالاتی که علما و مدرسین و مسوولان و مبارزین انقلاب منتشر ساخته اند و از دیدارها وخاطره های خود در محضر امام سخن گفته اند مخدوش شده و بخش مهمی از میراث و آموزه های مطروحه در این آثار را باید روانه بایگانی تاریخ کرد.
رابعاً؛ در مقام بیان مطلب، هاشمی سند و مستند انقلاب محسوب می شود. این نکته را از فرط بداهت بسط نمی دهیم، زیرا در میان بقیه السیف انقلاب، جز اندکی کمتر از انگشتان یک دست، کسی با او قیاس نتواند شد. او صالح ترین راوی نظر امام و صائب ترین سنجیدار برای درک خط امام و صائن ترین رجل سیاسی برای حفظ مواریث آن حضرت است. لذا کسانی که جز در میان اجتماع تظاهرکنندگان شرف دیدار حضرت امام را نیافته اند، چگونه در سخن هاشمی مناقشه یا حتی جرات تردید می کنند؟
خامساً؛ اگر سخن هاشمی خلاف نصی تاریخی است، می توان آن را نقد کرد و نقد موازینی دارد نظیر احاطه به موضوع، انصاف در داوری، رعایت آداب کلام و احترام مولف و بالاخره کشف ایراد وبیان ادله. تمسک تهدیدآمیز به وصیتنامه حضرت امام و سپس ایجاد محدودیت نشر، در کجای فرهنگ نقادی قراردارد؟ و به گفته برخی از خردمندان، آیا اگرنص و شهادت مردانی چون هاشمی زیر سوال رود، برخی از بزرگترین استوانه های نظام و مستندات مربوط بدان مخدوش نخواهد شد؟ از جمله اظهارعلاقه حضرت امام به مقام رهبری و اعتماد به ایشان و مسائل دیگر.
سادساً؛ می توان به این موضوع اندیشید که چرا در مورد آیت الله هاشمی این حساسیتها یک باره در ذهن مدعیان و مریدان جوانه می زند. آیا وجود چنین سند زنده، هوشمند و خبره ای از دهه های ماقبل انقلاب تا این زمان، مانعی در راه تاریخ سازان و یکسویه نگران و انحصارطلبان نیست وآنان نمی کوشند با تمسک به امور مجعول یا واهی اذهان را نسبت به وی مشوش و جعل تاریخی خود راکامل سازند؟
سابعاً؛ آیا نظر حضرت امام درباره آمریکا، یک ایده اعتقادی بوده که حضرات منتقدان این گونه برآشفته اند. اگر چنین است پس دو دور گفتگوهای رسمی دولت کنونی با دولت بوش که مسلماً به مراتب از کارتر و کلینتون در دشمنی با نظام مصمم تر وآشکارتر عمل می کند، امری خلاف رای آن حضرت است و نیز اگر چنین است بر اساس کدام ادله شرعی یک حکم سیاسی مشمول مرور زمان را همچون حکمی لایتغیر و ابدی معرفی می کنند. گویا نمی دانند که حضرت امام در مقابل استعاره مثلاً می فرمودند اگر این جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم یا اینکه هیچ گاه از گناه مقامات عربستان در کشتار حجاج نخواهند گذشت. اینها مقام متفاوت کلام است و اولی به معنای مقاومت حماسی تا بالاترین حد ممکن در برابر بعثیان و دومی بیان عمق فاجعه و جنایت حکومت سعودی در جوار حرم شریف محسوب می شود. اخباریگری و ظاهربینی در این موارد، جز تحریف محتوا و روح سخن حضرت امام چیز دیگری نیست.
سخن آخر اینکه نباید برای رسیدن به اهداف کوچک، ارزشهای بزرگ را پایمال ساخت و نباید برای رسیدن به منظورهای نزدیک در افق سیاسی، پایه های سیاست انقلاب را برباد داد. هاشمی یکی از برجسته ترین معماران انقلاب در ظل رهبری حضرت امام بوده و سخن و نوشته او پس از کلام و قلم حضرت امام(ره)، از مهمترین نصوص و روایات انقلاب ماست. بی ریب و هیچ گمان. والسلام.
منبع: روزنامه ی اطلاعات بین المللی
|