بمناسبت آغاز سال تحصیلی جدید در ایران
بیانیه کانون نویسندگان ایران (در تبعید)
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
پنجشنبه
۵ مهر ۱٣٨۶ -
۲۷ سپتامبر ۲۰۰۷
دنیا را به کودکان بدهیم،
حداقل برای یک روز
بدهیم مانند بالونی رنگارنگ
بازی کنند، بازی کنند،
آواز سر دهند در میان ستارگان.
دنیا را به کودکان بدهیم،
بدهیم مانند یک سیب بزرگ
مانند یک تافتون گرم،
چیزی نیست یک روز.
دنیا را به کودکان بدهیم
حداقل برای یک روز
تا دنیا، دوستی را درک کند.
کودکان،
دنیا را از دست ما خواهند گرفت
و درختان ابدی خواهند کاشت!
(ناظم حکمت، بیست و یکم مه ۱۹۶۲، مسکو)
مهر ماه از راه رسید. فصل دیگری از تحصیل آغاز شد. زنگ مدارس به صدا درآمد. کلاس های دانشگاه ها آغاز گردید. آغازی همراه با شور و شعف و شادی و درد و رنج و غم. تبعیض طبقاتی، جنسی و دخالت دین در آموزش، سیستم آموزش و پرورش ایران را به تباهی کشانده است.
رییس کمیسیون آموزش و پرورش حکومت اسلامی، به کسری ۲۵۰ هزار میلیارد ریالی بودجه این وزارتخانه اقرار کرده است و تخمین زده میشود این کسری به چهار هزار میلیارد ریال برسد.
همچنین معاون طرح و توسعه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری هم زمان با آغاز سال تحصیلی جدید با اعلام کسری بودجه ٣۰۰ میلیارد تومانی دانشگاه ها در سال جاری، گفت: عدم جبران کسری بودجه، دانشگاه ها را با مشکلات جدی آموزشی و پژوهشی روبرو می کند.
بر طبق آمارهای حکومت، ١٣ تا ١٥ میلیون بی سواد در ایران بین سنین هفت تا پنجاه سالگی وجود دارند که سه و نیم میلیون نفر از آن ها در سنین یازده تا هفده هستند.
مهر امسال هنگامی آغاز شد که:
تحریم اقتصادی ایران و احتمال حمله نظامی به کشور ما در رسانه های بین المللی انعکاس بیش تری یافته و جامعه را نگران کرده است.
گرانی و تورم و بیکاری غوغا می کند و چه بسا میلیون ها دانش آموز و دانشجو به دلیل فقر و نداری خانواده هایشان از تحصیل باز ماندند. و یا کودکانی که هنوز مدرسه را تجربه نکرده، مزه فقر را نوع دیگری، یعنی محرومیت از تحصیل نیز می چشند.
فاصله طبقاتی را هر چه بیش تر عیان تر و عمیق تر بین فقیر و دارا می توان از ابزارهای تحصیلی و لباس دانش آموزان و دانشجویان دریافت.
کودکانی که از آذربایجان تا خوزستان، از کردستان تا بلوچستان، هفت سال مهر و عشق والدین و لالایی مادرانشان و گفتگوهای عادی مردم در منزل و کوچه و بازار را با زبان محلی شنیده اند در اولین روز تحصیلی با زبانی آشنا می شوند که یا هرگز نشنیده اند و یا کم تر به گوششان خورده است. اما با این وجود از طریق اولیای مدرسه تحت فشار قرار می گیرند که حتما باید به زبان فارسی بخوانند و بنویسند چون به کار بردن زبان مادری را حکومت اسلامی ممنوع کرده است. این دانش آموزان در اولین روز تحصیلی شان با این ستم و تبعیض آشنا می شوند. تصور کنید این کودک چه حالی پیدا می کند؟ و به چه آسیب هایی روحی و روانی دچار می شوند؟
حکومت اسلامی، گروه گروه افغانی های مقیم ایران و فرزندان آن ها را به زور از ایران اخراج و روانه جهنم و جنگ و گرسنگی افغانستان می کند. کودکان افغانی، از حق تحصیل در ایران محروم هستند.
حکومت اسلامی در ماه های اخیر دسته دسته جوانان را در شهرهای مختلف تحت عنوان «اراذل و اوباش» دستگیر و زندانی و شکنجه و حتی اعدام می کند. حکومتی که شهروندانش را «خودی» و «غیرخودی» و «اراذل و اوباش» خطاب می کند نه تنها کم ترین صلاحیت اداره سیستم آموزشی را ندارد، بلکه فراتر از آن صلاحیت اداره کشور را نیز ندارد.
اگر دختر و پسری با هم سخنی بگویند تا چه برسد عاشق همدیگر شوند، شلاق خواهند خورد؛ و آفتابه به گردن در خیابان ها چرخانده شده، و زندان و شکنجه در انتظارشان خواهد بود: «مبادا گفته باشی دوستت دارم...»، زیرا زبانت را از حلقومت بیرون می کشند.
کتاب های درسی عقب مانده و ارتجاعی است و در محیط های آموزشی به جای علم و دانش و برابری، خرافات مذهبی و تبعیض و نابرابری آموزش داده می شود. سیستم آموزشی حکومت اسلامی، کم ترین شباهتی به استانداردهای بین المللی آموزشی ندارد.
در سال های اخیر معلمان سراسر کشور که به دلیل فشارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دست به اعتراض زده اند، با سرکوب شدید نیروهای انتظامی حکومت اسلامی روبرو شده اند.
چاره چیست و چه باید کرد؟
روشن است که اکثریت جامعه ایران، حکومت اسلامی را نمی خواهند. زیرا در این بیست و هشت سال حاکمیت آن، شهروندان ایرانی جز درد و رنج جان کاه، تهدید و ترور، زندان و شکنجه، اعدام و سنگسار، و فقر و فلاکت اقتصادی چیز دیگری عایدشان نشده است. از این رو، ضروری است که در راستای تحقق خواست ها و مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مردم، مبارزه یی پیگیر و تلاشی بی وقفه انجام پذیرد، تا از جمله در عرصه سیستم آموزشی با همکاری و هم یاری والدین دانش آموزان و دانشجویان، اولیای مدارس و دانشگاه ها و دانش آموزان و دانشجویان خواست ها و مطالبات زیر به حکومت اسلامی تحمیل شود:
- سیستم آموزشی، از مدارس تا دانشگاه ها باید براساس استانداردهای بین المللی آموزشی، دگرگون و اداره شود. حکومت و دین نباید در امور تحصیلی، سیاست های خود را دخالت دهند. سیستم آموزشی باید سکولار باشد. حکومت نیز موظف است بودجه کافی به این عرصه مهم اجتماعی اختصاص دهد.
- آموزش و پرورش و همچنین بهداشت و درمان باید رایگان شود تا همه کودکان و نوجوانان و جوانان بتوانند بدون در نظر گرفتن موقعیت والدین شان از امکانات تحصیلی و بهداشتی یکسان و برابر برخوردار باشند. ایران کشور ثروتمندی است و به معنای واقعی امکان تامین نیازهای کودکان، نوجوانان و نوجوانان وجود دارد.
- همه کودکان افغانی باید از امکانات تحصیلی برخوردار باشند و به اخراج افغانی های مقیم ایران خاتمه داده شود.
- زبان مادری در کنار زبان فارسی باید در همه سطوح تدریس شود و به طور کلی زبان مادری باید آزاد گردد. زیرا آزادی زبان ملیت های مختلف ایران به رشد و شکوفایی جامعه و فرهنگ برابر انسانی یاری می رساند.
- به آپارتاید جنسی در آموزش و پرورش، باید خاتمه داده شود. و هر گونه تبعیض جنسی دختران، باید ممنوع گردد.
- همه دانشجویان دربند آزاد باید گردند و بدون هیچ مانعی به سر تحصیل خود برگردند.
- فعالیت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی دانشجویان بدون قید و شرط به رسمیت شناخته شود.
- به تهدید، تعقیب، محدویت و تبعید فعالین معلمان معترض و حق طلب، باید خاتمه داده شود و خواست های اقتصادی و اجتماعی آن ها نیز تامین گردد.
- همه اساتیدی که به دلیل «دگراندیشی» و تفکر «سکولار»، از دانشگاه ها اخراج شده اند، باید به سر کار برگردند.
ما همه نیروهای آزادی خواه و برابری طلب، نویسندگان و روزنامه نگاران و هنرمندان متعهد و پیشرو در داخل و خارج کشور را فرامی خوانیم که با تلاش و مبارزه پیگیر خود، خواست های بالا و دیگر خواست ها و مطالبات جنبش های اجتماعی عدالت خواه را به حکومت اسلامی تحمیل کنند.
ما همواره از این مبارزات و مطالبات بر حق و عادلانه و برابری طلبانه مردم میهن مان، علیه حکومت اسلامی و در جهت لغو هرگونه سانسور و اختناق و هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام، مصرانه دفاع می کنیم.
کانون نویسندگان ایران (در تبعید)
مهر ۱٣٨۶ - سپتامبر ۲۰۰۷
|