روزنامه های ایران چه می نویسند؟
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
پنجشنبه
۱۹ مهر ۱٣٨۶ -
۱۱ اکتبر ۲۰۰۷
صداها و مختصات نقطه ای که از آن صدا برمی خیزد
اول ایران، بعد دنیا!
نکاتی درباره تدوین برنامه پنجم سازندگی
رقابت بر سر مقبولیت طرحهای ایران وآمریکا ـ
روایتی از رفتار یک روحانی باصفا
روزنامه کیهان در سرمقاله ای به قلم حسین شریعتمداری مدیر مسئول این نشریه با عنوان صداها را بشناسید نوشته است:
۱ـ مرحوم احسان طبری عضو مرکزیت حزب توده و از تئوریسین های بلندآوازه مارکسیسم در آکادمی علوم شوروی سابق، پس از بازگشت به اسلام، درباره بن بست های مشترکی که هر دو اردوگاه مارکسیسم و امپریالیسم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با آن روبرو شده بودند، نکته های شنیدنی و درس آموزی داشت که نگارنده در همین نوشته از جناب آقای محسنی اژه ای وزیر محترم اطلاعات درخواست می کند نوارهای صوتی ضبط شده از این گفت وگوها را که احتمالا بیش از ۱۰۰ ساعت است و قاعدتا باید در اختیار وزارت اطلاعات و یا اطلاعات سپاه باشدـ را پیاده کرده و در اختیار افکار عمومی قرار دهند.
مرحوم طبری می گفت؛ شاه بیت ماـ حزب توده و سایر گروه های مارکسیستی ـ برای جذب هوادار، ارائه فهرستی بلندبالا از جنایات انسانی و غارتگری های آمریکا و سایر کشورهای عضو اردوگاه امپریالیسم بود. این فهرست که مستند نیز بود، آمریکا راـ به قول مرحوم طبری ـ در افکار عمومی سکه یک پول می کرد و از آنجا که مارکسیسم با پرچمداری شوروی سابق به عنوان اصلی ترین دشمن امپریالیسم شناخته می شد، نفرت از آمریکا می توانست زمینه را برای جذب جوانان پرشور و آرمان گرا به اردوگاه مارکسیسم فراهم آورد. طبری می گفت؛ برخلاف آنچه که ادعا می کردیم، جذب هوادار از طریق مباحث علمی و ایدئولوژیک صورت نمی پذیرفت و ما نیاز چندانی به تفسیر علمی! مارکسیسم نداشتیم ـ طبری به اینجا که می رسید لبخندی می زد و می گفت، یعنی چیزی که نداشتیم ـ و می افزود، به همین علت گروه های مارکسیستی جوان، نظیر فدائیان خلق، راه کارگر، طوفان، وحدت کمونیستی و… از بیسوادی مفرط در تبیین و توضیح مارکسیسم رنج می بردند و مجاهدین خلق که مارکسیسم را علم مبارزه می دانستند، شرایطی بدتر از آنها داشتند.
گفتنی است که کیانوری دبیرکل حزب توده درباره سلسله سخنرانی های به اصطلاح ایدئولوژیک سرکرده منافقین در دانشگاه تهران ـ سال۱٣۵٨ـ به کنایه می گفت؛ آقای رجوی از تریبون مسجد دانشگاه به مارکسیست ها درس مارکسیسم و به مسلمانان درس اسلام می دهد… البته خرده معلومات مثل پول خرد است که خیلی سر و صدا می کند! برخلاف اسکناس که معمولا صدایی ندارد…
مرحوم طبری می گفت، جنگ سرد میان آمریکا و شوروی یک جنگ زرگری بود، چرا که این دو ابرقدرت، مناطق مختلف جهان را با توافق تلویحی بین خود تقسیم و بلوکه کرده بودند و رخدادهایی نظیر تغییر رژیم در اتیوپی و جابه جایی هایلاسلاسی با هایلاماریام و… در این فرمول کلی خدشه ای وارد نمی کرد، خط تعیین کننده برای آمریکا، ماجرای خلیج خوک ها بود که عقب نشینی خروشچف را در پی داشت و این خط، برای شوروی، اشغال نظامی پراگ بود و سکوت آمریکا…
ظهور امام (ره) و پیروزی انقلاب اسلامی همه این معادلات را برهم زد و جنگ زرگری را به یک جنگ واقعی و تمام عیار تبدیل کرد، اما نه میان آمریکا و شوروی، بلکه آمریکا و شوروی را علیه ایران اسلامی متحد ساخته و به مقابله با پدیده بی سابقه ای کشاند که خمینی (ره) پدید آورده بود. مرحوم طبری در این زمینه به جنگ تحمیلی اشاره می کرد که آن روزهاـ سال ۱٣۶۱ ـ وارد سومین سال خود شده بود. او می گفت؛ بعد از شروع جنگ همه گروه های مخالف انقلاب اسلامی در اردوگاه عراق جای گرفتند و تاکید می کرد که هیچکدام حق نداشتند راهی جز این انتخاب کنند و می پرسید آیا هیچ گروهی را می توانید آدرس بدهید که هم اکنون در کنار عراق نباشد؟! و با کنایه می گفت غیر از ماـ حزب توده ـ که همین جا برای عراق کار می کردیم!
طبری می گفت؛ حضرت امام (ره) با ایستادگی در مقابل آمریکا، اصلی ترین شعار مارکسیست ها، یعنی ادعای ضد امپریالیستی بودن را که جان مایه ما بود از ما گرفته بود و از سوی دیگر با برپایی رفراندوم، انتخابات خبرگان قانون اساسی و تایید آن با رأی مردم که مخصوصا تعیین نوع نظام با آرای مردم در همه دنیا بی سابقه بود جایی برای مانور دموکراسی مورد ادعای غرب باقی نگذاشته بود… او می گفت؛ با حمایت عملی امام از محرومان و درگیری بی امان با آمریکا، دیگر مارکسیسم زمینه ای برای ادامه و امپریالیسم بهانه ای برای شلتاق های دموکراتیک مآبانه نداشت… و گفتنی های فراوان دیگری که در این وجیزه نمی گنجد.
۲ـ صبح روز دوشنبه در جریان سخنرانی آقای دکتر احمدی نژاد در دانشگاه تهران گروهی از دانشجویان با برنامه ریزی قبلی برای اعلام مخالفت با ایشان گرد آمده بودند و در مقابل جمع کثیری از دانشجویان نیز به حمایت برخاسته بودند. این تقابل تا آنجا که به تفاوت سلیقه ها مربوط می شود نه فقط ناپسند نیست بلکه تعالی آراء و اندیشه را نیز درپی دارد ولی شماری از دانشجویان که به مخالفت آمده بودند شعارهایی بر زبان داشتند که یادآور مخالفت های کور گروهک های ضد انقلاب در سال های اولیه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بود و باید از این عده که هرکه هستند، فرزندان این مرز و بوم اند پرسید از تقابل ـ البته به زعم خودـ با یک نظام اسلامی که به تنهایی در برابر همه قدرت های زورگوی جهان ایستاده است و به تنها نقطه امید همه محرومان دنیا تبدیل شده است، چه هدف مترقی و قابل تحسینی را جستجو می کنید؟! و آیا در این نکته بدیهی اندیشه کرده اید که در کدام اردوگاه خیمه زده اید؟ آیا همزبانی و همخوانی با قدرت های زورگو، سلطه گر، خونریز و غارتگر نظیر آمریکا، اروپا، اسرائیل و… زیبنده شماست؟ به یقین نیست.
احمدی نژاد به نمایندگی از نظام اسلامی که متعلق به خود شماست در دانشگاه کلمبیا و در مجمع عمومی سازمان ملل با شجاعتی مثال زدنی در مقابل اردوگاه امپریالیسم می ایستد و در بازگشت، در حالی که همه محرومان و آزادگان جهان و توده های عظیم ملت ایران ـ یعنی ملت خودتان ـ از اینهمه عزت و اقتدار سرمست شده اند تعداد اندکی از دانشجویان، می کوشند باقیمانده آنچه را که نمایندگان اردوگاه امپریالیسم فرصت واگویه آن را به احمدی نژاد نداشته اند، در داخل کشور، علیه او بر زبان آورند، آیا برای خود شما تاسف آور نیست؟
٣ـ شعارهای برخی از شما علیه جمهوری اسلامی ایران که در مقابل تمامی قدرت های استکباری ایستاده است و دشمنان قسم خورده ای مثل جنایتکاران آمریکایی و اسرائیلی دارد، چه مفهومی غیر از همراهی با آمریکا و اسرائیل می تواند داشته باشد؟! در خوشبینانه ترین حالت می توان این عده را افرادی فریب خورده دانست و در شعور سیاسی و اجتماعی آنان تردید کرد ولی حالت دوم سرسپردگی مستقیم یا غیرمستقیم به صهیونیست هاست و حالت سومی قابل تصور نیست… هست؟ خودتان قضاوت کنید و ببینید این شعارها با شعار صهیونیست ها علیه جمهوری اسلامی ایران چه تفاوتی دارد؟ این بررسی ابداً دشوار نیست چون هم شعارهای این عده و هم شعارهای صهیونیست ها به طور مستند موجود است… آیا صهیونیست ها دنباله رو آن عده هستند؟! این که خیلی خنده دار است، بنابراین تردید نکنید که آنها پیاده نظام صهیونیست ها شده اند و البته در باره آنان می توان حدس زد که این همسویی آگاهانه نیست، اما درباره تحریک کنندگان با توجه به شواهد و اسناد موجود تردیدی در وابستگی آنها وجود ندارد.
حضرت امام (ره) در این موارد خطاب به تحریک کنندگان می فرمودند؛ شما برای آمریکا کار می کنید، آدم های غیرعاقلی نیستید که بیخودی برای آمریکا کار کنید، نخیر، آدم های عاقلی هستید، جیبتان را آنها پر می کنند … و بعدها که اسناد وابستگی آنها برملا شد، برخی از آنان با صراحت اعتراف کردند که از آمریکایی ها پول می گرفتند… راستی بودجه های چند صدمیلیون دلاری آمریکا برای حمایت از مخالفان نظام که چیز پنهانی نیست، به عقیده شما این دلارها به چه کسانی پرداخت شده و می شود؟! چرا به خود نمی آئید؟!
نگارنده بر این باور است ـ و برای اثبات آن اسناد فراوانی در اختیار داردـ که اقدامات این عده یکی از محکم ترین و بی شائبه ترین اسناد برای اثبات حقانیت جمهوری اسلامی ایران است زیرا به وضوح نشان می دهد که مخالفان ایران اسلامی از چه قماشی هستند و چه شعارهایی بر زبان دارند؟ و به یقین اگر جمهوری اسلامی ایران تعهد اخلاقی نداشت بایستی چند برابر آمریکا برای حفظ آنان و تداوم راهشان هزینه می کرد! باور نمی کنید؟ خوب دقت کنید! حتماً باور می کنید…
۴ـ شایسته آن است و خیر و صلاح شما عزیزان نیز در آن است که صداها را بشناسید و در مختصات نقطه ای که صدا از آنجا برمی خیزد اندیشه کنید، تا سرمایه عظیم جوانی، علمی، انقلابی و انسانی خود را ندانسته در اختیار سوداگران بی شخصیتی قرار ندهید که شما را برای منافع حزبی خویش و نهایتاً، برای قربانی شدن پیش پای صهیونیست ها می خواهند… شناخت کانون صدا و صاحب صدا آسان است.
شما می توانید و باید شور آرمان خواهی خود را در اختیار مردم خودتان بگذارید و با مطرح کردن حداکثری مطالبات عدالتخواهانه از یکسو لغزش احتمالی برخی مدیران از بستر عدالت را تصحیح کنید و از سوی دیگر همراه با مردم کشور خودتان در اردوگاه جهانی و پراقتدار اسلام ناب محمدی (ص) خیمه بزنید و…
راستی! همین دیروز رهبر فرزانه انقلاب، دانشجویان را فرزندان خود نامیدند و با تاکید بر ضرورت آرمان خواهی آنان فرمودند؛
باید از روزی بترسیم که جوان و دانشجوی ما انگیزه طرح مسئله و سوال نداشته باشد.
اول ایران، بعد دنیا!
محمدجواد حجتی کرمانی در ستون کوتاه و گویای خود در روزنامه اطلاعات می نویسد: برای ساختن ایران باید دنیا را بسازیم ، برای ساختن دنیا باید ایران را بسازیم. این دو سخن کدامیک صحیح است؟ سخن اول را اعتماد ملی (٨۶,۷/۱۶) از زبان رئیس جمهور تیتر کرده است و سخن دوم حرفی است که این نوشته متمایل به آن است.
… راستش وقتی تیتر بالا را در روزنامه دیدم به یاد گفتگوهای خودم با مرحوم مهندس بازرگان در زندان افتادم. ما درآن ایام سری پرشور داشتیم و جز به انقلاب انترناسیولیستی اسلامی به چیز دیگری قانع نبودیم و از این رو، خودمان را حزب ملل اسلامی نامیده بودیم و بر نهضت آزادی ایران که زیر پرچم ایران فعالیت سیاسی می کرد خرده می گرفتیم که گرایش ناسیونالیستی و نه انترناسیونالیستی دارد.
و امروز پس از گذشت بیش از ۴۰ سال از آن روزگاران پرتنش و نیز پر زایش طرف مباحثه دیروز مرحوم بازرگان، بر سر آن است که با تکیه بر حوادث سهمگین و سنگین چهل سال گذشته و تطْورات باورنکردنی آن که مهمتر از همه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران است، مباحثه چهل ساله را از سرگیرد و این بار، در کسوت میانجی و نه طرف بحث این سوٌال را مطرح کند که آیا آنچه از قول برادرم احمدی نژاد آورده اند صحیح است یا آنچه مرحوم بازرگان چهل سال پیش به من می گفت؟ مرحوم بازرگان در پاسخ من که می گفتم اسلام مرز ندارد، شما چرا نهضت خود را بر محور ایران دائر کرده اید؟ پاسخی به این مضمون می داد که ساختن ایران منافاتی با جهان بینی اسلامی ندارد و ساختن ایران را مقدمه ساختن دنیا می دانیم. آن مرحوم، بنظرم به دنبال همین مباحث در کتاب بعثت و ایدئولوژی در پی اثبات مدعای خود داد سخن داده است… و شاید اینکه ما، جمله ایمان را جمهوری اسلامی ایران نامیده ایم موٌیدی بر مدعای ایشان باشد و گرنه باید نام ایران را حذف می کردیم.
و آنچه در این مجال اجمال می توانم گفت آنکه دعوت جهانی نبی اکرم(ص) با تأسیس مدینه النبی(ص) آغاز شد و پیامبر اکرم (ص) پیشتر برای نشر دعوت الهی خود با اجرای فرمان الهی:
و انذر عشیرتک الاقربین از نزدیکان خود آغازید… و بنظر ما شیعیان اگر سیره آن رسول گرامی هم پس از وفات آن حضرت، دنبال می شد و فتوحات پرغوغا و چشمگیر و برق آسا، مسلمانان صدر اول را به جهانداری زودرس و شتاب زده وانمی داشت. شاید روزگار، بر مسلمانان، در این چهارده قرن، کم مصیبت تر از آن می گذشت که گذشت: یک قلم دوران پانصد ساله حکومت عباسی با آن کارنامه سیاه در تاریخ اسلام ثبت نمی شد و یک قلم دیگر دوران پانصدساله حکومت عثمانی… بگذریم از فجایع شرم آور دوران حکومت کوتاه اموی که یک قلم درشت و بسیار فجیع آن شهادت امام حسین(ع) است که بیش از ۱۴ قرن است ملت اسلام را به سوگ نشانده است… و من این استنباط را از قول استاد عبدالله علائلی دانشمند بزرگ سنی مصر به یاد دارم که در کتاب تحلیلی ای در مورد امام حسین(ع)۱ نوشت. بدین نکته مهم و اساسی پرداخت که فتوحات اسلامی درحالی صورت گرفت که مسلمانان، آنگونه که باید هنوز خود را نساخته بودند و با دارا بودن همان اخلاق جاهلی و بدون تزکیه نفس و خودسازی طراز اسلامی به کشورگشائی پرداختند.
و ما که از آغاز انقلاب تاکنون دعوی در صدور انقلاب داشته ایم، آیا به این مهم اندیشیده ایم که بدون ارائه یک الگوی موفق از جامعه و حکومت اسلامی هیچگاه نخواهیم توانست مردم جهان را به آئین اسلام و روش اداره صحیح جامعه فرا خوانیم؟ ما که خودمان درگیرودار بحثهای ناتمام ایدئولوژیکی و آزمون و خطاهائی با اختلاف زاویه های ۱٨۰ درجه ای هستیم و افراط و تفریط در بینش ها و روشهای ما در همین سه دهه ای که بر ما گذشته است، بیداد می کند که یک قلم آن رد و نفی و طرد قطعی همه بینش ها و روشهای دولتهای گذشته هاشمی و خاتمی است (اگر آن را به دوره نخست وزیری مهندس موسوی و ریاست جمهوری آن زمان سرایت ندهیم۲!)، ما دنیا را به چه مدلی از بینش و روشی عقلانی و مبین و تجربه شده و امتحان پس داده فرامی خوانیم؟!
من به برادرم احمدی نژاد که در صداقتش شک ندارم یادآور می شوم که شور و هیجان انقلابی، به جای خود، اما سرمشق رسول گرامی اسلام(ص) و نیز حضرت امیر(ع) اینست که نخست باید خود را بسازیم و آنگاه درپی ساختن دیگران باشیم و تجربه سه دهه انقلاب نیز برای ما بهترین آموزگار است. یک جمله هم از پیامبر اکرم(ص) نقل کنم که نخستین کلمه از کلمات قصار آن حضرت است، فرمود:
ابدء بمن تعول. یعنی از عائله خود بیاغاز .
و حافظ فرمود:
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راه بین نباشی، کی راهبر شوی؟
با آنچه گذشت کدامیک از این دو سخن مقرون به صحت است؟
برای ساختن ایران باید دنیا را بسازیم
یا: برای ساختن دنیا باید ایران را بسازیم
ساعت ۱۱,۲۵ صبح دوشنبه ۲۷ رمضان ۱۴۲٨
٨۶,۷/۱۷
پی نویس:
۱ـ سموالذات فی سموالمعنی
۲ ـ اینکه دولت نهم، الگوی خود را شهید رجایی می داند، تلویحاً نفی دوران پس از رجائی تاکنون است، فانظر ماذاتری! و لازم به توضیح بیشتر نیست!
برنامه پنجم سازندگی
روزنامه ایران در سرمقاله اش: صندلی های خالی! نوشته است:
طبق دستور رئیس جمهور شورای عالی تدوین برنامه پنجم سازندگی کشور تشکیل شد. بر این اساس، شورای مذکور باید با ساماندهی کارگروه های لازم ظرف مدت حداکثر ۱۵ ماه، ابتدا سیاست های کلی حاکم بر برنامه را تهیه کند تا به رهبر معظم انقلاب ارائه شود و سپس نسبت به تهیه برنامه پنجم سازندگی کشور اقدام کند.
درباره این فرمان رئیس جمهور نکاتی چند قابل ذکر است:
۱ـ وجود نگرشهای بلندمدت و آینده نگر قابل تقدیر و احترام است.
همچنین توجه به رویکردهای عدالتخواهانه و مردم مدارانه در حوزه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، تحولات سازمانی و اصالت و کارآمدی فرهنگ اسلامی ایرانی از جمله موارد مثبت مورد تاکید رئیس جمهور در برنامه پنجم توسعه است. شورای عالی باید به نحوی کار را به سامان برساند که در ابتدای سال ۱٣٨۹ برنامه قابل اجرا باشد.
۲ـ برخی می پرسند ضرورت تشکیل این شورای عالی چیست؟ آیا واقعا ًمسئولیت های معینی از جمله تهیه برنامه پنجساله وجود داشته که متولی و مسئولی برای آنها لحاظ نشده بود؟ این پرسش از آنجا ریشه می گیرد که بدانیم این اولین برنامه پنجساله نیست که در کشور تهیه می شود و در ۴ نمونه قبلی، بدنه کارشناسی دولت و وزارتخانه های مختلف با محوریت سازمان مدیریت و برنامه ریزی، به این امر مهم مبادرت می کرد. دقیقا به همین دلیل است که ضرورت تشکیل این شورای عالی برای تهیه برنامه پنجساله، از جهاتی قابل درک نیست.
٣ـ پس از تغییرات ایجاد شده در سازمان مدیریت و برنامه ریزی، دو معاونت تازه در حوزه ریاست جمهوری ایجاد شده است که معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهوری یکی از آنهاست. این معاونت طبعا باید ماموریت تهیه برنامه را برعهده گیرد مگر این که تصمیمات اتخاذ شده درباره سازمان مدیریت و برنامه ریزی، وضعیتی را در آن مجموعه ایجاد کرده باشد که انجام آن ماموریت، اینک میسر نباشد و ایجاد یک شورای تازه برای تهیه برنامه پنجساله، ضرورت پیدا کرده باشد، آن هم در حالی که دولت به ادغام و کم کردن تعداد شوراها اصرار دارد.
۴ـ افراد عضو این شورا با چه ملاکی انتخاب شده اند؟ آیا براساس موضوعات مطرح در برنامه پنجساله بوده است؟ آیا به توانمندی ها توجه شده است؟ نمایندگان وزارتخانه ها و نهادهای مرتبط با برنامه، برای عضویت در شورا دعوت شده اند؟ هر چند در مواردی، ملاک های فوق لحاظ شده، اما در مجموع چنین به نظر می رسد که ملاک های جامع و فراگیری وجود نداشته و لذا ترکیب فعلی، توان کارشناسی لازم برای یک برنامه جامع پنجساله را فراهم نمی آورد.
۵ـ برخی از کارشناسان ضمن نقد ترکیب این شورا، تاکید کرده اند که این شورا در حوزه های کشاورزی، قضایی، امنیتی و فرهنگی، فاقد توان کارشناسی است و از رئیس جمهور خواسته اند که تغییرات جدی در ترکیب شورای مذکور ایجاد کند.
ما در اینجا بر بعد فرهنگی برنامه پنجساله تاکید کرده و می پرسیم در این شورا، بخش فرهنگ را چه کسانی نمایندگی می کنند؟ چرا نمایندگان وزارتخانه های فرهنگی از جمله وزارت ارشاد، آموزش و پرورش و آموزش عالی در این شورا عضو نیستند؟ چرا نماینده صدا و سیما با آن همه تاثیر فراگیر فرهنگی رسانه ملی، برای عضویت در شورا در نظر گرفته نشده است؟
۶ـ با توجه به تاکید اخیر رهبر معظم انقلاب بر ضرورت انجام کارهای بنیادین فرهنگی در این دولت و گلایه ایشان از مظلومیت حوزه فرهنگ، انتظار می رود ترکیب این شورای عالی، متناسب با نیازهای یک برنامه پنجساله، اصلاح و نقش کارشناسان و مدیران فرهنگی و رسانه ای در این شورا تقویت شود.
مقبولیت طرحها
همین روزنامه در یادداشت کوتاهی با عنوان غفلت از مکر دشمن نوشته است:
امروزه در صحنه سیاست نقشه های متفاوتی وجود دارد که صاحبان هر نقشه ای سعی دارند طرح خود را تمام و کمال در عرصه جهانی مطرح و آن را اجرا کنند.طبیعی است در چنین شرایطی اگر بحث دستیابی به یک قدرت کم نظیر مطرح باشد؛ آنچنان که آمریکا در پی آن است، مکر و کیدهایی هم برای اجرای نقشه ها مورد برنامه ریزی قرار می گیرد.آنچه امروز آمریکا به اسم گفتمان جهانی سعی در اجرای آن دارد در واقع همان نقشه ها و طرح هایی است که براساس آنها می خواهد همه چیز را به نفع خود تمام کند.در مقابل، ایران نیز در صحنه سیاست برنامه هایی دارد که آنها در بین یک میلیارد مسلمان قابل قبول افتاده است و طبیعی است که کشوری همچون آمریکا که تاب دیدن پیروزی ایران را ندارد، تمام هم خود را برای دشمنی و مخالفت با مقبولیت این طرح ها به کار گیرد.
نمونه آن اقدامی بود که جرج بوش، رئیس جمهوری آمریکا در چند روز اخیر انجام داد و پس از آنکه تلاش کاخ سفید در صدور قطعنامه سوم و ایجاد فضای پرتنش علیه ایران عقیم ماند، با حرکتی سریع و در قالب جملاتی که نشان از عقب نشینی از مواضع داشت مکری را پایه ریزی کرد که همانا برنامه ریزی برای اواخر آبان ماه است تا در آن زمان شورای امنیت را که بر اساس گزارش البرادعی در مورد پرونده هسته ای ایران تصمیم می گیرد، علیه ایران تهییج کند.اگرچه نباید این عقب نشینی را منفی تلقی کنیم اما از سوی دیگر هم نباید دلخوش به این باشیم که تمام مسائل پایان یافته و از حیله دشمن غافل شویم.لذا همانگونه که رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای هیات دولت بیان کردند و بر لزوم غافل نشدن از کید و مکر دشمن تاکید کردند، نباید هیچگاه دشمن را کوچک فرض کنیم و از هرگونه تعامل غیر ضرور با دشمن بپرهیزیم.البته این به معنای متشنج کردن محیط نیست وضروری است همواره نقش صلح جوی خود را در روابط بین الملل ایفا کنیم.
روایتی از رفتار یک روحانی با صفا
سهیل محمودی شاعر و نویسنده معاصر در ادامه سلسله نوشته هایی به مناسبت ایام ماه رمضان در شماره دیروز روزنامه اعتمادملی نوشته است:
تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم
سعدی
وقتی برخی از هیجان ها را از کسانی می بینیم که در آن سال ها که باید هیجانی می بودند، خاموش بوده اند؛ در خلوتم درود می فرستم به جان های روشن و روان های باصفایی که در روزگاران غربت و خاموشی و مظلومیت، حنجره آنها با فریاد پیوند داشته است. قطعا یکی از صاحبان فریادهای نورانی در سال های خاموش، روحانی باصفا و آرام و دوست داشتنی، حاج شیخ محمدجواد حجتی کرمانی است. نوا و ضرباهنگ صدا و جانمایه سخن حجتی کرمانی، صداقت و صمیمیتی است که با صراحت و روراستی گره خورده. سال پنجاه وهشت و زمانی که در مجلس خبرگان قانون اساسی بود، نخستین بار به خدمتش رسیدیم. و عکسی که از آن سال ها در کنار او و دوست شهیدم سعید توسلی و دوست جانبازم ناصر رخ داریم، یکی از یادگاران علاقه مان به این روحانی جوان آن سال ها و پیر خلوت گزین و آرام و باوقار این سال هاست…
عکس العمل های افراد، در شرایط و موقعیت های خاص و بحرانی و شدید، بهترین معرف آنها خواهد بود. به قول اهالی درام و ادبیات و سینما، شخصیت پردازی. چندی پیش خاطرات حضرت آقا، سیدکاظم موسوی بجنوردی را می خواندم. خاطراتی از سال های مبارزه و جهاد. و اصلا خاطره پردازی و خاطره بازی برای صاحب این قلم ناچیز، یکی از بهترین لذت هاست. در بخشی از خاطرات جناب موسوی بجنوردی، رسیدم به یکی از عجیب ترین روایت ها در شخصیت پردازی. روایت را به مضمون نقل می کنم. می گوید و می نویسد، مرا بردند به اتاق بازجویی یا شکنجه گاه یا چیزی از این دست. دیدم که شکنجه گران ساواک، مرحوم ربانی شیرازی را در گوشه ای سرپا نگه داشته اند. محاسن او را زده اند و نوعی شکنجه روحی برایش ایجاد کرده اند. و آقا محمدجواد حجتی کرمانی را به نیمکت یا صندلی بسته اند و به شدت و با کابل و شلاق او را می زنند…
لحظه شخصیت پردازی در روایت این خاطره همین جاست. معمولا دو نوع عکس العمل از شخص شکنجه شده در چنین شرایطی می توان توقع داشت. یکی عجز و ناله و بی قراری و التماس و درخواست از شکنجه گران است که بر او ترحم کنند… و یا بالعکس. شخص شکنجه شده با خشم و خروش مقاومت کند و با شعارهای تند به شکنجه گران پرخاش کند. اما شگفتی رفتار حجتی کرمانی به روایت موسوی بجنوردی ضمن مقاومت و استقامت، رفتاری ادب کننده و هشداردهنده و توامان با منش روحانی و موعظه گر است. موسوی بجنوردی می گوید که حجتی کرمانی در حالی که به شدت کتک می خورد و شکنجه می شد، با صدای رسا می گفت: تف بر این دنیا… ! ننگ بر این دنیا و زندگی دوروزه دنیا… ! خاک بر این دنیای شما… ! و…
و چند دفعه ای که جناب محمدجواد حجتی کرمانی، این روحانی باصفا و سرشار از نجابت فطری را پس از خواندن آن خاطره دیده ام، بی آنکه حرفی بزنم، در نگاهش زلالی دعوت و زنهار، بیم دادن و مژده بخشیدن و موعظه گر بودن را به خاطر همان یک لحظه به خوبی حس کرده ام… یادم باشد آن عکس ساده سال یک هزار و سیصد و پنجاه و هشت را از لابه لای آلبوم قدیمی پیدا کنم، یک بار دیگر در آن چهره بنگرم و به فرزندانم بگویم: بچه ها یک نمونه از روحانیت اصیل و تاثیرگذار شیعه که بی هوای سر و صداها و جنجال ها و بی اظهار طلب از دنیا و اهل دنیاست، همان شیخ جوان آن سال هاست با آن محاسن یکدست مشکی، یعنی همین روحانی ریش سپید این سال هاست.
یادآوری: مرحوم آقای ربانی شیرازی از روحانیان باصفا و ساده زیستی بود که همراه شهید دستغیب در استان فارس در سال های مبارزه، پیشگام بود. و در همان سال های اوان جوانی ما با رویی باز و گشاده و به سادگی و به راحتی دعوتمان را می پذیرفت و به مساجد اطراف محل زندگی مان برای سخنرانی و موعظه و خطابه می آمد و ما جوان های آن سال ها را شخصیتی می بخشید. روانش شاد.
منبع: روزنامه ی اطلاعات بین المللی
|