یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

سوهارتو دیکتاتور نمونه


جان پیلجر - مترجم: ایوب رحمانی


• معامله این بود که اندونزی تحت حکومت سوهارتو، چیزی را(به غرب) تحویل دهد که ریچارد نیکسون رییس جمهور آمریکا آن را این گونه توصیف کرد: " غنی ترین منابع طبیعی، بزرگترین غنایم آسیای جنوب شرقی." این بزرگترین غنایم در نوامبر ۱۹۶۷ در کنفرانس سه روزه ای که با حمایت شرکت تایم لایف برگزار گردید، تحویل داده شد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۱۰ بهمن ۱٣٨۶ -  ٣۰ ژانويه ۲۰۰٨


در فیلم " مرگ یک ملت " ساخته ی خود من ، صحنه ای وجود دارد از داخل یک هواپیمای استرالیایی که در حال پرواز بر فراز جزیره تیمور است؛ دراین صحنه، ضیافتی در جریان است و دو مرد کت وشلوار پوشیده و کراوات زده به سلامتی هم شامپاین می نوشند. یکی از آن دو به دیگری می گوید: " این یک لحظه تاریخی و بی مانند است، براستی تاریخی و بی مانند است." گوینده این سخنان گارث ایوان، وزیر امور خارجه استرالیا بود و آن دیگری علی الیاس، سخنگوی اصلی دیکتاتور اندونزی ژنرال سوهارتو بود که روز یکشنبه مرد. سال ۱۹٨۹ بود و این دو نفر در این پرواز سمبلیک و مسخره، امضای قراردادی را جشن گرفته بودند که به استرالیا و کمپانی های بین المللی اجازه می داد تا در کف دریای تیمور شرقی که در آن زمان، تحت اشغال و حشیانه و غیر قانونی سوهارتو قرار داشت، به استخراج بپردازند. غنایم به گفته ایوان " بینهایت میلیاررد دلار" بود.
آن پایین، زیر پای آنها زمین از صلیب پوشیده بود. صلیب های انبوه و سیاه که رو به آسمان داشتند. همه جا پر ازصلیب بود : بر بلندی ها ، بر سطوح صاف و بر دامنه ی تپه ها. من که مخفیانه در تیمور شرقی مشغول فیلم برداری بودم حتی هنگام عبور از لای درختچه ها و بوته ها به صلیب برخورد می کردم . انبوه صلییب ها چشم را می زد. کمیته امور خارجی پارلمان استرالیا در گزارش خود در سال ۱۹۹٣ اعلام کرد که " حداقل ۲۰۰ هزار نفر" در تیمور شرقی که آن زمان تحت اشغال اندونزی بود، مرده اند ؛ این یعنی یک سوم کل جمعیت آنجا. وقایع هولناک و از پیش طراحی شده ی تیمور شرقی که با حمایت امریکا ، بریتانیا و استرالیا صورت گرفت، در واقع پی آمد چیز دیگری بود. گابریل کلکو، تارخ دان می نویسد: "از ۱۹۴۵ به بعد هیچکدام از عملیات امریکا به اندازه اقدام این کشور در اندونزی خون بار نبوده است. " کوکل دراینجا به تصرف قدرت توسط سوهارتو در سال ۶-۱۹۵۵ اشاره دارد که به مرگ خشونت بار نزدیک به یک میلیون انسان انجامید.

برای درک اهمیت نقش سوهارتو باید از سطح فرا تر رفت و به درون نظم جهانی ، به اقتصاد به اصطلاح جهانی و به نفع پرستی شقاوت گرانه کسانی نگریست که ان را هدایت می کنند. سوهارتو، آدمکش نمونه ما بود. لفط "ما" را آگاهانه به کار می برم، مارگارت تاچر در مورد سوهارتو گفت:" (او) یکی از بهترین و ارزشمند ترین دوستان ماست." به مدت سه دهه، دپارتمان آسیای جنوب شرقی در وزارت امورخارجه ی بریتانیا بطورخستگی ناپذیر مشغول این کار بود که جنایتهای گشتاپوی های سوهارتو را که به کوپاسوس معروف بودند و مردم را با مسسلسل های هکلر و کوچ ساخت بریتانیا از بلای خودروهای ضد شورش تاکتیکا- بازهم ساخت بریتانیا- می کشتند، کم اهمیت جلوه دهد. وزارت امور خارجه به ویژه به بدنام کردن شاهدانی می پرداخت که می گفتند بمباران دهکده های تیمور شرقی با استفاده از هواپیما های هاوک که بریتانیا به اندونزی تحویل داده، انجام می گیرد. سرانجام اما رابین کوک   ( وزیر امور خارجه تونی بلر) مجبور شد اعتراف کند که این موضوع حقیقت داشته اشت. به هر حال حدود یک میلیارد پوند از پول مالیات دهندگان بریتانیایی در صندق تشویق صادرات، صرف فروش هواپیما های هاوک شد. سود این فروش البته عاید صنایع نظامی گردید.
استرالیایی ها اما چاپلوس تر بودند. باب هاوک نخست وزیر وقت استرالیا در دیدارش با دیکتاتور گفت: " ما می دانیم که مردم عاشق شما هستند." جانشین او، پل کیتینگ برای سوهارتو(ی ) مستبد چهره پدرانه قایل شد. پل کلی، خدمت گزار مشهور و حلقه به گوش رابرت مرداخ، گروهی از سر دبیران روزنامه های بزرگ را به جاکارتا برد تا در پیش پای قاتل مردم، دم تکان دهند؛ با اینکه همه شان از پرونده مخوف او آگاه بودند.
اما جالب است بدانیم که چرا سوهارتو برخلاف صدام حسین نه بر بالای دار، بلکه در جمع بهترین تیم های پزشکی که با صرف اندکی از میلیاردها دلار پول مخفی خود، آنها را به خدمت گرفته بود، در گذشت. رالف مکگهی یکی از افسران ارشد عملیاتی سازمان سیا در دهه شصت شرح می دهد که قدرت گیری توام با ترورو وحشت سوهارتو در سال های ۶ – ۱۹۵۵ یک " مدل عملیاتی" بود برای کودتای تحت حمایت امریکا علیه آلنده در شیلی که هفت سال بعد انجام گرفت. او می گوید:" سازمان سیا با جعل مدرک اعلام کرد که چپ ها برای قتل رهبران نظامی شیلی نقشه کشیده اند. این درست همان کاری بود که در ۱۹۶۵ در اندونزی انجام گرفت." سفارت امریکا در جاکارتا لیست اعضای حزب کمونیست اندونزی را که به نظر این سفارت باید به قتل می رسیدند به سوهارتو داد. وقتی که آنها کشته ویا دستگیر می شدند، سفارت اسامی آنها را در لیست خط می زد. رولاند چالیس خبرنگار بخش آسیای جنوب شرقی بی بی سی، بعدها به من گفت که دولت بریتانیا مخفیانه در این کشتارها دست داشت. او گفت : " کشتی های جنگی بریتانیا یک کشتی پر از نیروهای نظامی اندونیزی را تا تنگه مالانا اسکورت کردند تا آنها در قتل عام شرکت کنند. من و دیگر خبرنگاران در آن زمان از این واقیعت آگاه نبودیم ... می دانی معامله ای انجام شده بود."
معامله این بود که اندونزی تحت حکومت سوهارتو، چیزی را(به غرب) تحویل دهد که ریچارد نیکسون رییس جمهور آمریکا آن را این گونه توصیف کرد: " غنی ترین منابع طبیعی، بزرگترین غنایم آسیای جنوب شرقی." این بزرگترین غنایم در نوامبر ۱۹۶۷ در کنفرانس سه روزه ای که با حمایت شرکت تایم لایف برگزار گردید، تحویل داده شد. تمام موسسات غول پیکر،   تحت رهبری دیوید راکفلر، در کنفرانس حاضر بودند: کمپانی های بزرک نفتی، بانکهای بزرگ، جنرال موتورز، صنایع شیمیایی امپریال، شرکت تنباکوی انگلیسی – آمریکای، زیمنس، فولاد امریکا و شرکتهای دیگر. آن سوی میز کنفرانس، اقتصاد دانان سوهارتو که در آمریکا آموزش دیده بودند، نشسته بودند. اینان توافق کردند که کمپانی ها، کشورشان را قطعه قطعه تصاحب کنند. کمپانی فری پورت، کوه مس در غرب پاپوا را بدست آورد. یک کنسرسیوم اروپایی- آمریکایی، نیکل را تصاحب کرد. کمپانی عظیم الکوا بخش بزرگی از بوکسیت اندونزی نصیب اش شد و کمپانی های امریکایی ، ژاپونی و فرانسوی جنگل های استوایی ساماترا را بین خود تقسیم کردند. بعد از انکه چپاول کامل شد، رییس جمهور آمریکا، لیندون جانسون به خاطر این " داستان زیبای فرصت ها و درخشندگی هوشیار کننده" پیام شاد باش فرستاد. به همین گونه در سی سال بعد وقتی که قتل عام در تیمور شرقی کامل گردید، بانک جهانی، دیکتاتوری سوهارتو را " شاگرد نمونه "خواند.                                                
الن کلارک یکی از وزیران دولت تاچر بود که بخش بزرگی از تسلیحات سوهارتو توسط او به اندونزی ارسال شده بود. زمان کوتاهی پیش از مرگ کلارک من با او مصاحبه کردم. از او پرسیدم : " آیا ازاینکه شما این چنین باعث ویرانی و و رنج انسانها شده اید، شخصا نا راحت نیستید؟" گفت: " نه، به هیچ وجه، این موضوع هرگز به ذهنم خطور نمی کند." پرسیدم : " این پرسش را به این دلیل مطرح کردم که در جایی خواندم که شما گیاه خوارید و بطور جدی نسبت به شیوه هایی که حیوانات را می کشند، حساس هستید." گفت: " خب؟" گفتم " آیا این حساسیت ، شامل انسانها نمی شود؟" گفت : " عجیب است، نه."   

منبع : گاردین ۲٨/۰۱/۲۰۰٨


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست