نامه سوم حسن نایب هاشم در روز ششم اعتصاب غذا
روز اعتراض سراسری برای آزادی همه دانشجویان زندانی
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
يکشنبه
۲٨ بهمن ۱٣٨۶ -
۱۷ فوريه ۲۰۰٨
در اعتراض به احکام سنگسار، پرتاب از بلندی، اعدام کودکان و اعدام های پرشمار بزرگسالان،
احکام قصاص منجر به نقص عضو و شکنجه مستمر زندانیان
و در حمایت از همه زندانیان سیاسی
و دیگر مقاومت کنندگان در برابر کودتای مخملین تدارک شده "انتخابات" مجلس
«تقدیم به دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ایران»
« ......۲۷ بهمن ۱۳۵۹ است. دوران انترنی در بیمارستان هزار تختخوابی را می گذرانم. نزدیک به یک سال از "انقلاب فرهنگی" می گذرد. "انقلابی" که با یورش تدارک دهندگان آن به دانشجویان در دوم اردیبهشت، آن سه شنبه خونین آغاز شد. البته زمینه چینی برای این کار را از چند هفته پیش از آن آغاز کرده بودند و "شورای انقلاب" با مصوبه ۳۱ فروردین خود که باید دفاتر دانشجویی تعطیل و تحویل داده بشوند، عملاً فرمان حمله به دانشجویان را صادر کرده بود. طبیعی است که دانشجویان مقاومت می کردند و از این رو در دوم اریبهشت یورشی گسترده تدارک دیده شده بود. در آن روز، ما در دانشگاه تهران به موقع عقب نشینی کردیم وگرنه معلوم نبود که چه بر سر دانشجویان و دانش آموزان ما بیاید. دانش آموزان هم بالطبع حامی دانشجویان بودند. من دانش آموزان پیشگام مدارسم را مأمور کرده بودم که به نقاط مختلف شهر بروند و از تحرکات فالانژها خبر بگیرند و در آن بهل بشو هم که شده ارتباطاتمان را حفظ کنیم تا به موقع بتوانیم در مقابل رویدادها عکس العمل نشان دهیم و تاکتیک های مناسب داشته باشیم. چند ساعتی چنین کردیم و شرایط را لجظه به لحظه بررسی می کردیم که حمله به دانشگاه آغاز شد و به دنبال درگیری و مقاومت دانشجویان بر تعداد زخمی ها افزوده می شد. کوشش می کردم ارتباطاتمان حفظ شود اما در میانه کار ناگهان فرشید یکی از سرحلقه های ارتباطات زنجیری تدارک دیده شده را دیدم که مصدومی را به ماشینی منتقل می کند تا به بیمارستان ببرد. به او نهیب زدم: مسئولیت تو که چیز دیگری بود. ولی اشک در چشمانش که یکیش هیچ نمی دید، در عین سکوت به من متقابلاً فریاد زد که اولویت این کار اکنون برای او در این لحظه از هر چیز بیش تر است. ارتباطاتمان در آن جمع دانش آموزی هر یک به دلیلی از هم می گسلد. من «دانش آموز» دوباره دانشجو می شوم. حال با رفقای دانشجو همفکری می کنم که چه کنیم. در ادامه با شنیدن خبرهای عدیده در مورد تدارک حمله گسترده فالانژها از تمام نقاط شهر، دانشجویان در ارتباط با رهبران سیاسی شان، گروه به گروه عقب نشینی می کند. ابتدا انجمن های اسلامی که بیشتر طرفدار بنی صدر بودند و فرمان "شورای انقلاب" با عقب نشینی وی به نام او صادر شده بود، بعد دانشجویان دموکرات (هواداران حزب توده ایران)، بعد ما دانشجویان پیشگام در حوالی غروب و نهایتاً دانشجویان پیشرو (هواداران گروه های خط ۳) در ساعاتی بعد از آن. پس از آن سرکوب، شب ناآرامی را از سر می گذرانم. فردایش به بخش انتقال خون جنب بیمارستانمان می روم تا شاید در دریافت خون از اهداکنندگان پرشماری که به این مرکز آمده اند، کمکی باشم، به مسئول آن مرکز که به شدت بی قرار و عصبی است، خود را معرفی می کنم. نمی داند که چه کند. نهایتاً همکاری ام را پذیرا می شود. از یک سو اهداکنندگان زیادند و از سوی دیگر کمک کنندگانی چون من با اینکه ماه های آخر دانشجوئی را می گذرانیم، آموزش دیده نیستیم و مدام نگران است که مبادا اشتباهاتی را که می تواند به قیمت از دست دادن جان های بیشتری منجر شود، مرتکب شویم. ساعاتی، هم آموزش می بینم و هم کمک می کنم و بعد که اوضاع آرام تر می شود، او مودبانه عذرم را می خواهد. به دانشگاه و مدارس باز می گردم و اخبار را دنبال می کنیم. خبر می رسد که در بسیاری از شهرهای دیگر و به خصوص اهواز اوضاع به گونه ای دیگر پیش رفته است. جنتی، امام جمعه اهواز روز دوم اردیبهشت، با اینکه می دانست دانشگاه ها مملو از دانشجویان معترض است، به دروغ با اعلام اینکه دانشجویان دانشگاه را تخلیه کرده اند، مردم را دعوت به برگزاری نماز در دانشگاه می کند. به همراه او، هم عده ای که واقعاً فکر می کردند دانشجویان از دانشگاه رفته اند و هم چند صد نفری از اعضای باندهای سیاه مسلح با آمادگی کامل به دانشگاه می روند. جنتی پس از برگزاری نماز شروع به سخنرانی و تحریک جمعیت می کند که در اثر آن عده ای به دانشجویان حمله می کنند و آنان را به زیر باران سنگ می گیرند و پس از مقاومت دانشجویان، صدای کلت و ژ ۳ آن افراد مسلح بلند می شود. بلافاصله بعد از آن، رادیوی دولتی اهواز وقیحانه اعلام می کند که دانشجویان به صفوف نمازگزاران حمله کرده اند و پیام کمک خواهی بیشتر جنتی خطاب به طرفدارانش خوانده می شود. خلاصه در آن سه شنبه سیاه جنایات بسیاری در اهواز صورت گرفت، از زدن دانشجویان با چوب و میله آهنی تا حد به اغماء رفتن دانشجویان گرفنه، تا کشیدن آنان با زنجیر به روی زمین، تا هدف گرفتن پای دانشجویان از فاصله سه چهار متری که رفیق جبرائیل هاشمی در اثر جراحات آن جان داد، تا متوقف کردن یک دانشجوی دختر و شلیک گلوله کلت به شقیقه اش، تا حمله و تجاوز به دختران و پیدا شدن جسد ۳ دختر در کارون، تا دستگیری بیش از ۷۰۰ نفر از دانشجویان و غیردانشجویان و زخمی شدن صدها نفر، تا شکنجه دستگیرشدگان اعتصاب غذا کرده، تا کشتار حداقل ۸ نفر از آن ها با عنوان واهی شورش در زندان، تا دستگیری پزشکان و پرستارانی که به اعمال وحشیانه اعتراض داشتند و در نهایت کشتار سبعانه مهناز معتمدی، دانشجوی دستگیرشده دانشگاه اهواز که پاسداران او و تعدادی دیگر از دانشجویان دختر را به قصد شکنجه با چشمان بسته در مقابل دیواری قرار دادند و برای ارعاب در اطراف سر آنها شروع به شلیک گلوله کردند و هنگامی که وی به این اقدام آنان اعتراض نمود، موهای سرش را گرفتند، او را روی زمین کشیدند، با مشت و لگد به گوشه ای انداختند و به رگبار مسلسل اش بستند. یکی از مسئولان اصلی تمام این جنایات به نظر من شخص جنتی امام جمعه اهواز است که امیدوارم روزی مکافات جنایاتی را که از مسئولان اصلی آن بوده است، ببیند. جنایات در اهواز به آن چند روز منحصر نشد و از جمله دکتر اسماعیل نریمی سا، پزشک مردمی درمانگاه حصیرآباد را که تمام زندگیش را وقف مردم محروم و زحمتکش آن منطقه کرده بود در تیرماه تنها به جرم هواداری از سازمان اعدام کردند. پزشکی که در وصیت نامه اش تنها این جمله را نوشته بود: «۵۸۰ تومان دارایی مرا به فقیرترین فرد بدهید». بگذریم، چقدر پرنویسی کردم. حساسیتم به کلمه "انقلاب فرهنگی" علتش بود. در هر حال، من و دوستانم شانس آوردیم که انجمن اسلامی دانشکده مان که بیشترشان هوادار بنی صدر بودند، قصد ادامه تحصیل داشتند. به کوشش آنها، تنها علوم پایه دانشکده های پزشکی تعطیل شدند و ما دانشجویان دوره بالینی حتا توانستیم در تابستان یک ترم عقب مانده به خاطر تعطیلی دانشگاه ها در زمان انقلاب را جبران کنیم و وارد دوره انترنی شویم. ولی چه بد که در این ماه ها علاوه بر مصیبت های قبلی حالا جنگ خانمانسوزی هم در جنوب کشور شروع شده و ما که دفاع از میهن در برابر تجاوز را از اهم وظایف خود می دانیم، امسال علاوه بر حدود ۵۰ رفیقی که یا تیرباران شده اند و یا توسط باندهای سیاه کشته شده اند، حدود ۵۰ رفیق دیگرمان را در حین مقاومت در مقابل حمله عراقی ها از دست داده ایم. افسوسِ بیشتر آنکه به گواه بسیاری از شاهدان عینی، تعدادی از این عزیزانمان از پشت تیر خورده اند و در واقع نه توسط عراقی ها، که به دست "همسنگر"انشان و آن هم نه به اشتباه، بل که به عمد کشته شده اند...»
نه، امروز ۲۷ بهمن ۱۳۸۶ است. امروز، روز اعتراض سراسری برای آزادی همه دانشجویان زندانی است. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور، که بسیاری از آنان به جرم تلاش برای برگزاری مراسم بزرگداشت ۱۶ آذر روز دانشجو در زندان به سر می برند، از بیش از یک ماه و نیم پیش، امروز را روز اعتراض سراسری اعلام کرده اند و از همه آزادیخواهان جهان خواسته اند به هر طریقی که مناسب می دانند، خواهان آزادی فوری همه دستگیرشدگان و توقف سرکوب آزادیخواهان و برابری طلبان شوند.
بسیاری از احزاب، گروه ها و فعالان سیاسی خارج از کشور به شمول هیئت سیاسی – اجرائی سازمان ما به فراخوان این عزیزان پاسخ مثبت داده اند. اما نشانی از حرکت همآهنگ شده و گسترده در این ارتباط دیده نمی شود. حرکت گروه های کوچک و افراد پراکنده قطعاً مثبت است ولی اقدامات همآهنگ و با تقسیم کار طبعاً بازدهی بیشتری خواهد داشت. اقدامات اعتراضی صورت گرفته در چند ماه اخیر در مخالفت با دستگیری دانشجویان، حتا با محاسبه توان کنونی نیروهای سیاسی خارج از کشور در حدی شایسته و متناسب با ظلمی که بر عزیزانمان در زندان می رود، نبوده است. من به سهم خود کوشیدم که با خانم پرتز، معاون کمیسیون ایران پارلمان اروپا گفتگو کنم و ضمن اطلاع گرفتن از نتیجه دیدار وی در تهران با کمیته تلاش برای آزادی دانشجویان، از او بخواهم که این مسئله را پیگیری کند و متعاقباً دیداری با او داشته باشم. اما وی این روزها بیشتر در بروکسل است و بسیار گرفتار. کوشش دفتر او که شاید حتا در زمان کوتاهی در فرودگاه در میان سفرهایش، بتوان وی را ملاقات کرد، به نتیجه ای نرسیده است. امیدوارم رفقایمان که این روزها دیدارهایی را در بروکسل داشته اند، از جمله توانسته باشند با ایشان دیدار کنند و خواست های ما و دانشجویان را با او و دیگر نمایندگان پارلمان اروپا در میان بگذارند. دیدار کوتاهی هم با آقای نواک گزارشگر ویژه شکنجه سازمان ملل داشتم. او اطلاع داد که خبرهای مربوط به اعدام و شکنجه زندانیان به شمول دانشجویان زندانی را که برایش به انگلیسی یا آلمانی می فرستیم به دستش می رسد و از آن استفاده می کند. او این بار نیز تأکید کرد که گزارش ها باید هر چه دقیق تر و هرچه سریعتر ارسال شوند تا او و همکارانش بتوانند بلافاصله از مقامات جمهوری اسلامی خواهان توضیح و پاسخگوئی به موارد مطروحه در آن باشند تا با گذشت زمان لطمه ای به سلامتی و جان کسی وارد نشود. او گفت که به رغم درخواست مکررش از جمهوری اسلامی برای دیدار از ایران، هنوز هم به این خواست پاسخ داده نشده است و وی در گزارشی که در ماه مارس به شورای حقوق بشر خواهد داد، بار دیگر به این موضوع اشاره خواهد کرد. حتماً می دانید که جمهوری اسلامی زمانی سرِ کمیسیون حقوق بشر وقت را به این شکل «کلاه» گذاشت که از آنان خواست که مأموریت گزارشگر ویژه ایران را تمدید نکنند و در عوض قول داد که از تمام گزارشگران ویژه موضوعی دعوت به عمل آورد. هرچند در این مدت بعضی از گزارشگران ویژه چون خانم ارتورک، گزارشگر ویژه خشونت علیه زنان، کوتری گزارشگر ویژه مسکن، لیگابو گزارشگر ویژه آزادی بیان و گروه کار «بازداشت های خودسرانه» در زمان ریاست جمهوری خاتمی از ایران دیدار کرده اند، اما دعوت از آقایان نواک گزارشگر ویژه شکنجه و آلستون گزارشگر ویژه اعدام های غیرقضائی، سریع (صحرائی) و خودسرانه که فاحش ترین موارد نقض حقوق بشر در ایران مرتبط با مسئولیت آنان است، از نظر مقامات حاکم بر سرنوشت مردم ما، می تواند با عواقب جدی برای رژیم همراه باشد و از این رو به رغم خواست مکرر و صریح آنان، دعوت از ایشان تاکنون صورت نگرفته است.
بهروز کریمی زاده، پیمان پیران، صدرا پیر حیاتی، سعید آقام علی، مهدی الله یاری، بهزاد باقری، بیتا صمیمی زاد، بیژن صباغ، آناهیتا حسینی، سروش دشتستانی، مرتضی اصلاحچی، محمد پورعبدالله، امین قضایی، مرتضی خدمتلو و سروش ثابت، جواد علیزاده و انوشه آزادبر از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دو ماه و نیمی است که در زندان به گواه همراهان آزاد شده شان تحت سخت ترین شکنجه ها قرار دارند تا مصاحبه تلویزیونی کنند. فشارهایی که به اقدام به خودکشی بهروز کریمی زاده انجامید. آزادشده ها هم وضع چندان بهتری ندارند. به گفته کاوه عباس پور سخنگوی این گروه از دانشجویان، شدیدترین کنترل های امنیتی در مورد آنان اعمال می شود و همه آنان با تهدید بازگشت مجدد به زندان آزاد شده اند. دکتر ناصر زرافشان، وکیل شجاع پرونده قتل های زنجیره ای، وکالت تمامی دانشجویان زندانی را به عهده گرفته است و طبعاَ تقریباً تمام وقت خود را به این امر اختصاص داده است. برایش موفقیت و پایندگی آرزو می کنم. ما هم در خارج از کشور باید او را یاری دهیم. برای آنکه ما بتوانیم بیشتر ثمربخش باشیم، برای ارائه گزارش دقیق به نهادهای بین المللی مسئول، به جدولی که آخرین وضعیت هر گروه از قربانیان نقض حقوق بشر را به طور مداوم تدقیق کند، نیازمندیم. هرگاه هر گروه از فعالان حقوق بشر در داخل کشور که عرصه و افراد معینی را تحت پوشش خود قرار داده است، این امکان را برای خود ایجاد کند، بازدهی فعالیت کوشندگان حقوق بشر در خارج از کشور به مراتب افزایش خواهند یافت.
امروز نیز می گذرد. ولی کارزار برای آزادی تمامی دانشجویان زندانی آزادیخواه و برابری طلب همچون دیگر دانشجویان زندانی و زندانیان سیاسی دیگر از اقشار و لایه های اجتماعی گوناگون کشور تا آزادی همه آنان ادامه خواهد یافت.
برنامه های مربوط به "انتخابات" مجلس رژیم، بدون مخالفت و مقاومت چشم گیری در حال اجراء است. قرار است تا پایان امروز نام ۳۰۰ نفر از رد صلاحیت شدگان قبلی که پس از نوشتن «توبه نامه» تایید صلاحیت شده اند، اعلام شود. قول داده شده است که در میانه هفته، نام عده دیگری به این جمع افزوده شود تا شاید رضایت "اصلاح طلبان" برای قبول رقابتی بودن "انتخابات" جلب شود. همانطور که انتظار می رفت شورای نگهبان با این بازی ها، می خواهد اعتباری نزد "اصلاح طلبان" برای خود ایجاد کند و در نهایت احتمالاً شخص رهبری با پروژه «عفو ملوکانه» دست بوسانش نیز به میدان خواهد آمد تا وامداران به خود را وامدارتر کند. بنابراین گمان می کنم پروژه ای که من «دو پنجاه درصدی» نامیدم و پریروز آن را تشریج کردم، به گواه شواهد، در حال پیش روی است. برنامه ای که اجرای آن و عدم مقاومت در برابر آن، اوضاع نابسامان کنونی را به مراتب بدتر خواهد نمود.
بهره گیری از وجود تقابل و تفاوت واقعی میان خامنه ای با خمینی، موردی است که اگر اصلاح طلبان توان آن را داشتند که به خوبی روی آن کار کنند و از شورای نگهبان و خامنه ای گذر کنند و وی را هدف بگیرند، می توانست معادلات موجود را به هم زند و به امر مقاومت در برابر "انتخابات" کودتاگونه تأثیر مهمی بگذارد. علی اشراقی مکلا و حسن خمینی معمم از نوادگان خمینی، می توانند شاخص نمود تعارض میان خامنه ای و خمینی باشند. باز گذاشتن دست سپاه به دخالت در هر امری و از جمله "انتخابات"، در کنار بسیاری دیگر، از بزرگترین «بی تدبیری» های خامنه ای در هدایت کشور است که از جمله بنا به قانون اساسی خود جمهوری اسلامی، وی را فاقد «بینش صحیح سیاسی و اجتماعی» و «مدیریت و قدرت کافی» نشان می دهد. اگر هر یک از این دو یا هر دوی این جوانان با درایت و بی پروایی با استفاده از امکاناتی که وابستگی خانوادگی به خمینی برایشان فراهم می کند، می توانستند بر ضعف های خامنه ای انگشت گذاشته، گذر از وی را علناً مطرح کنند، چه بسا که می توانستند در میان پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان حکومتی، بخشی از محافظه کاران و بخش های پیرامونی معین آن، نقش هدایت کننده ای را پیدا کنند. کاری که خاتمی هرگز نخواست انجام دهد، از کروبی بر نمی آمد و رفسنجانی هم بیش از آن آلوده خامنه ای بوده و هست که می توانست و بتواند چنین برآمدی داشته باشد.
امروز با درگذشت توسلی، وزیر دربار وقت خمینی که هم اطلاعاتش و هم امکاناتش می توانست پشتگرم نوه های خمینی برای پیشبرد احتمالی چنین هدفی باشد، ضربه دیگری به جناح "اصلاح طلبی" که می خواهد در هر صورت در این "انتخابات" شرکت کند، وارد شد. آنانی که سخنگویشان امروز اعلام کرد که هرگز تحریم "انتخابات" را توصیه نخواهند کرد و به هر تعداد، از صفر تا ۲۹۰ کرسی که به آنان امکان رقابت داده شود و کاندیدای تأیید صلاحیت شده شان توان رقابت را داشته باشد، به رقابت خواهند پرداخت.
خانم فاطمه حقیقت جو، مطلبی را که شامل چند پیشنهاد در دفاع از «حق انتخاب شدن» است، منتشر کرده است.
آقای حمید حمیدی با نوشتن نامه سرگشاده ای به تمامی حذف شدگان کاندیداتوری مجلس هشتم و همچنین تهیه نامه مشترکی خطاب به دبیرکل اتحادیه جهانی بین المجالس با عنوان «ما انسانیم و انتخاب شدن و انتخاب کردن حق ماست» از ایشان خواسته است که از تمامی امکانات این ارگان برای دفاع از حقوق همه شهروندان ایرانی حمایت کند.
«حق انتخاب شدن» در نظامی متعارف حق بدیهی تقریباً تمامی انسان های بالغ هر کشور است که تنها از معدودی از آن ها که جرائم بسیار سنگینی را مرتکب شده باشند یا تنفر نژادی، جنگ و خشونت را تبلیغ کنند، سلب می گردد و این حق از طریق معرفی احزاب، جمع آوری امضاء حمایت کنندگان و راه هایی مشابه آن تأمین می شود. در جمهوری اسلامی، برعکس به جای مردم و احزاب، شورای نگهبان از موضع تعیین و احراز صلاحیت انتخاب شوندگان حرکت می کند و فقط تعداد قلیلی از مردم کشور را که نزدیک ترین افراد به ایشان و رهبرشان و حاشیه ای از افراد غیرتأثیرگذار در روند "انتخاباتی" را شامل می شود، تأیید صلاحیت می کند.
چنین معادله ای را باید بر هم زد. من ضمن قدردانی از تلاش های کسانی که فعالیتشان را در این مقطع بر دفاع از «حق انتخاب شدن» کاندیداهای رد صلاحیت شده متمرکز کرده اند، از همگان و به ویژه نخبگانی که خود را صالح برای حضور در بالاترین ارگان قانونگذاری کشور می دانند، بار دیگر دعوت می کنم که مقدم بر همه، از حق پایمال شده «انتخاب شدن» خود در سال های بیشتر یا کمتر از عمر ۳۰ ساله جمهوری اسلامی، دفاع کرده و بر مبنای طرح «به موازات "انتخابات" نمایشی مجلس، کاندیدا معرفی کنیم!»
www.asre-nou.net
www.akhbar-rooz.com
آن را طلب کنند.
۲۷ بهمن ۱۳۸۶
حسن نایب هاشم (فرود سیاوش پور)
www.hambastegi83.blogspot.com
hambategi1384@yahoo.com
|