یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

ضرورت تقویت هر چه بیشتر پروژه ی دمکراسی خواهی
رفرندام ملی و بیانیه ۵۶۵ فعال سیاسی داخل ایران


جلال رستمی


• جبنش رفراندم و بیانیه ۵۶۵ آزادیخواه داخل ایران را باید بر بستر روند پروژه دموکراسی خواهی در ایران دید و از آنها حمایت کرد محور هر دوی این بیانیه، فراخوان و تلاش برای استقرار دمکراسی است ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۲۵ اسفند ۱٣٨٣ -  ۱۵ مارس ۲۰۰۵


در قرن بیستم دموکراسی برای زمان های طولانی ازتاثیرات ایدئولوژی های حاکم بر جنگ سرد رنج می برد. در دو سوی دیواری که جنگ سرد بوجود آورده بود دموکراسی تعریف خاص خود را داشت. دریک طرف این دیوار، دموکراسی با ضد کمونیست بودن تعریف می شد و اصطلاح جهان آزاد نیز بر بستر این شرایط  و زائیده ی همین تلقی از دموکراسی بود، که بوجود آمد.
دموکراسی اساساً بعنوان یک فرم حکومتی برای بیشتر کشورها ی این بلوک وحکومت هایی که خود را جهان آزاد می دانستند، حتها به عنوان یک شرط  برای عضویت در بلوک ضد کمونیست هم مطرح نبود. هرکشوری که خود را ضد کمونیست می دانست وجزء این بلوک محسوب می شد، می توانست خود را دمکرات وطرف داردموکراسی بداند. حال چقدراین دموکرات بودن ویا دموکراسی خواهی به معنای واقعی دربعضی از این کشورها وجود داشت محل بحث نبود ومهم شمرده نمی شد. مهم ضد کمونیست بودن بود که دموکراسی را تعریف می کرد.
در طرف دیگردیوارنیزدموکراسی با همان شیوه وروش آنطرف دیوار تعریف می شد حکومت های جمهوری با پسوند هایی که خود را سوسیالیستی ؟! یا حکومت های دمکراتیک( خلق) می نامیدند تعریف خاص خود را ازمسئله ی دموکراسی داشتند که تناسب  مستقیمی با سیستم حکومتی آنها داشت. تعریف این حکومت ها هم از دموکراسی ضد کاپیتالیسم بودن بودهرکشوری ویا حتها هرحزب وگروهی حال به هر شکلی که عمل می کرد واداره می شد، مهم نبود، مهم این بود که جزء بلوک ضد سرمایه داری یا کشورهای ضد امپریالیستی باشد. این ضدیت باسرمایه داری وامپریالیسم بود که دموکراسی را تعریف می کرد.
 
 امروزبه خاطرهمین به حاشیه رانده شدن دموکراسی ومخدوش کردن تعریف واقعی دمکراسی است که بعد ازفروریزی دیواروپایان جنگ سرد،  تمامی تغیروتحولات دربلوک شرق و تقریباً بعد از١١ سپتامبر، در بیشتر کشوری های استبدادی که دربلوک غرب قرارداشتند، حول محورپروژه ی دموکراسی  خواهی متمرکزشده است. بطوری که می توان گفت مبارزه برای دموکراسی در آستانه قرن بیست ویکم مهمترین پروژه ومحورمبارزات ترقی خواهانه درجهان ما وبخصوص در کشورهای استبداد زده است. هیچ زمانی مانند امروز دمکراسی ضرورت حیاتی نداشته وهیچگاه هم، دموکراسی به اندازه ی امروز در خطر نبوده است ( نگاه شود به هارت/نگری Mutitude )
 
بازگشت به تعریف واقعی دموکراسی  ودیدن آن بعنوان یک پروژه
حمله ی تروریستی ١١ سپتامبر وجنگ افغانستان وعراق و جنگ های کوچک وبزرگی که در نقاط مختلف جهان جاری است، همراه تلقی ها وتعریف هایی که بربسترجهانی شدن ازدموکراسی بوجود آمده است وهمچنین حضوربقایای تعریف های دوران جنگ سرد ازدموکراسی بخصوص نزد اردوی متلاشی شده ی چپ سنتی که خود را هنوزهم با پرچم ضد امپریالیستی، تعریف می کند ودموکراسی را طبقاتی وموهبتی الهی می داند که ازجانب طبقه ی کارگر به مردم اهدا خواهد شد ودرک های دیگرلیبرالی ونئولیبرالی از دموکراسی، ضرورت بازگشت به تعریف واقعی دموکراسی برای پیشبرد پروژه ی دموکراسی خواهی رادیکال را برای جمهوری خواهان ، امری اجتناب ناپذیر ساخته است .
 
یکی از درس های مهمی که از کمون پاریس گرفته شد و مارکس وانگلس و لنین و دیگر نظریه پردازان مارکسیست و چپ بعنوان تجربه و درس مهم کمون پاریس از آن یاد کردند و در مورد آن بسیار هم نوشتند، مسئله مهم محوری این رویداد تاریخی بود که: "مردم ازمیان مردم دست به انتخات زدند." دموکراسی ازپائین ازمیان توده های مردم ونه از بالا ونه تحت قیمومیت طبقه یا حزب و یا شاه و سلطان و آخوند و اصلاح طلب وغیره. بهمین سادگی، ولی رادیکال و واقعی، ازمیان مردم و توسط مردم، که مارکس آن را حکومت مردم برمردم نامید و لنین آن را یک قدم در جهت دموکراسی کامل دانست که درآن نمایندگان مردم مستقیم درمقابل انتخاب کنندگان جوابگو هستند . (مارکس ١٨۷١ ،٣۴۷ /لنین ١۹١۷ ، ۴٣٢ و ۴٣۷ )
بازگشت به این نوع درک وتعریف از دموکراسی ونه بازگشت به اتوپیای ایدئولوژیک، آن بازگشتی است که امروز طرفداران دموکراسی وجمهوری بدان  نیازدارند. چیزی که متاسفانه بعداً توسط خیلی ازنیروهای چپ به فراموشی سپرده شد ودیدیم لنین که خود از ستایندگان کمون پاریس ودرس و تجربه ی دموکراسی ناشی ازآن بود، نه تنها به این تجربه وفادارنماند، بلکه ازآن به دیکتاتوری طبقه وبعد دیکتاتوری حزب رسید. دقیقاً این جانشینی یعنی جانشینی آلترناتیو نمایندگی حزب بجای فرم سنتی نهادهای نمایندگی که دراواخرقرن نوزدهم واوایل قرن بیستم ازطرف سوسیالیست ها وکمونیست ها وسوسیال دمکرات ها با تمام اختلافات نظری که  با هم داشتند ولی برسراین یک نکته" نمایندگی حزب "هم نظر بودند( نگاه شود به هارت/نگری Mutitude ص ٢٢۷) ازجمله اشتباهات فاجعه باری بود که آنها تحت تاثیرآن تا آنجا پیش رفتند که تعریف خود ازجامعه ی مدرن ودرک از دموکراسی، حاکمیت، نمایندگی حزب ازطبقه را، حتها با" دیکتا توری" طبقه ی کارگرتعریف نمودند. آنهم نه حزبی که منتخب کارگران باشد بلکه حزبی که ازفعالین کارگری وروشنفکران خارج ازطبقه شکل گرفته بود. این حزب می خواست با کسب قدرت سیاسی، عدم حضور تا کنونی نمایندگان طبقه کارگررا درقدرت سیاسی جبران کرده ووضیعت اسفبارآنها را بهبود بخشد . کمدی -تراژیک قضیه این بود که این حزب می خواست طبقه ای را نمایندگی نماید که اساساً هیچ شرایطی برای انتخاب آزادانه ی نماینده گان خود نداشت.
 
حمایت ومبارزه از پروژه ی دموکراسی خواهی
جبنش رفراندم و بیانیه ۵۶۵ آزادیخواه داخل ایران راباید بر بستر روند پروژه دموکراسی خواهی در ایران دید و از آنها حمایت کرد محور هردوی این بیانیه، فراخوان و تلاش برای استقرار دمکراسی است. برای حمایت از یک چنین حرکت هایی درست نیست که به این نگاه شود که چقدر این حرکت ها ضد جریان هایی هستند که ما ممکن است با آنها هیچ سنخیتی نداشته باشیم بلکه درست این است که دید شود،این حرکت ها چقدر دفاع از دموکراسی واقعی را در دستور کار خود قرار داده و برای آن تلاش می کنند.
ما نبایستی حقانیت تعریف خود را از دموکراسی، از ضدیت با کاپیتالیسم و آمریکا و سلطنت و اصلاح طلب و آخوند و... نتیجه گرفته و به نمایش بگذاریم. هرچند که بخشی از این ضدیت یا تمامی آنهم به حق باشد. دفاع از پروژه ی دموکراسی خواهی رادیکال و فقط دفاع از دموکراسی واقعی که دفاع ازحقوق همه ی شهروندان و مبانی حقوق بشر را دردستور کار خود قرار داده و زمینه ی مشارکت مستقیم مردم را در سرنوشت خودشان فراهم می سازد می تواند به تعریف مدافعان واقعی از دموکراسی حقانیت ببخشد . باید به دموکراسی بعنوان یک پروژه یک Concept و یک فرم از حکومت نگاه کرد و به آن اعتقاد داشت اگرما به دموکراسی اینگونه نگاه کنیم یعنی آنرا "پروژه" بدانیم دچاراین اتوپی نخواهیم گردید که دموکراسی وعدالت اجتماعی امری است که با رفتن جمهوری اسلامی یک شبه توسط حزبی یا گروهی و یا فردی برقرار خواهد شد بلکه آنرا یک امرتدریجی وهمیشگی می بینیم که باید برای برقراری آن تلاش های جدی انجام داد وزمین بازی آنرا فراهم ساخت. مطالباتی که ما درجهت آنها مبارزه می کنیم وخواستارتحقق اشان هستیم : آزادی بیان ومطبوعات ، آزادی انتخابات، آزادی احزاب و جدایی کامل دین از حکومت و ... ارکان وپایه های دموکراسی هستند ولی دموکراسی بعنوان یک سیستم ویک فرهنگ زمان لازم خواهد داشت وبهمین خاطراست که دموکراسی را باید بصورت یک پروژه دید پروژه ای که اعتقاد واقعی به آن نشانه ی عدم اعتقاد به هرنوع حکومت فردی یا گروهی و حزبی است واعتقاد راسخی است ازحکومت مردم برمردم و چیزی فراترازآن یعنی درکی مدرن، برپایه جامعه امروز و بر بستر روند جهانی شدن که طی آن انسان خود رااز چنگ محدود کننده ی مفاهیم تنگ قومی وناسیونالسیتی رها می سازد و دنیای گسترده تری را پیش چشمان خود باز می نماید. برای پیشرفت این امر باید از اندیشه ها و تعریف های سنتی ازدموکراسی وحزب وطبقه وحاکمیت ملی برید وآنها رادفن کرد.  برای این مفاهیم باید تعریف های جدید ومدرن جستجو کرد. دیگر نمی توان امر پیشبرد دموکراسی را به یک حزب پیشتاز ویا حتا به نمایندگان منتخبی که دمکرات هم هستند ودرمقابل مردم هم می خواهند قدری جوابگو باشند، سپرد. ( نگاه شود به هارت/نگری Mutitude فصل دموکراسی)  پروژه ی دموکراسی خواهی یعنی دخالت هرچه بیشترمردم در سرنوشت خود و ازطریق خود، براساس این تعریف است که می توان دموکراسی را یک پروژه رادیکال تعریف  وبرای برقراری آن تلاش نمود. برای جمهوری خواهان وطرفداران جمهوری  تنها دفاع ازاین نوع دموکراسی است که معنی می یابد. تلاش برای  دموکراسی، برای دموکراسی بیشتر وبازهم دموکراسی بیشتر، این آن شفافیتی است که ما برای تعریف ازدموکراسی وبرای پیشبرد پروژه ی دموکراسی بدان نیازمندیم .


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست