یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

روزنامه های ایران چه می نویسند؟



اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۵ تير ۱٣٨۷ -  ۲۵ ژوئن ۲۰۰٨


نوک پیکان تهاجم سیاست بازان و فرصت سوزان به سمت رئیس جمهور
حضور حداد عادل در کرسی ریاست کمیسیون فرهنگی می تواند سکوی پرشی برای وی باشد؟
چرا رئیس جمهور را در خود آمریکا با بهانه یک پرونده قضایی نگهداری نکردند؟
نگرانی از تحلیلهای یک حزب رده اول احزاب اصلاح طلب
آیدا و مشتاقان شعر ناب شاملو

روزنامه ایران با عنوان: ناکامی غرض ورزان در رویارویی با خدمات دولت نوشته است: چندی است برخی سیاست بازان و فرصت سوزان نوک پیکان تهاجم خویش را به سمت رئیس جمهور مردمی و مکتبی نشانه گرفته و هجمه تخریبی و تبلیغی گسترده ای را علیه خدمتگزاران ملت در دولت نهم آغاز کرده اند که مسلماً هنوز ناشی از شوک و غافلگیری حاصل از حمایت و انتخاب دکتر احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری از سوی ملت، بیعت دیگر باره و پیگیری شعارهای اصیل و آرمان های انقلاب اسلامی و کسب موفقیت های پی در پی و متعدد در عرصه های گوناگون داخلی و بین المللی از جمله پیروزی قاطع دولت و ملت در موضوع هسته ای است.
دولت نهم که رئیس و اعضای آن دوران مسئولیت را توفیق و فرصت خدمت به ولی نعمتان می دانند و از نخستین لحظات فعالیت فقط خدمت بی منت به مردم سراسر کشور با رویکرد عدالت گستری، مهرورزی و پیشرفت همه جانبه را نصب العین و در دستور کارشان قرار داده اند، در این سه سال با هجمه های تخریبی حتی درباره شفاف ترین و موثرترین فعالیت های خود مانند سفرهای استانی و احداث و تکمیل طرح های عمرانی بی شمار مواجه بوده اند امابه جای از دست دادن فرصت های خدمتگزاری و غرق شدن در بازی های سیاسی و سیاسی بازی به عنوان خواسته مغرضان، در راه روشن خدمت به ملت گام برداشته و همواره در قبال این سوءرفتارها با تحمل، سعه صدر و تلاش بی شائبه در خدمت به مردم پاسخ داده اند.
نکته ای که نباید فراموش کنیم آن است که فعالیت ها و کارهای انجام گرفته از سوی دولت نهم در سه سال اخیر و سرمایه گذاری های بزرگی که مسئولان گوناگون و آحاد مردم در بخش های مختلف و در قالب سرمایه گذاری مادی و معنوی انجام داده اند، باید به شکوفایی برسد و نتایج خود را به تدریج به مردم نشان بدهد و کام مردم را شیرین کند، بویژه آنکه مصوبات دولت نهم در اقدام نوآورانه انجام سفرهای استانی در حال بهره برداری و شکوفایی است.
و اما بعد، امسال آخرین سال فعالیت دولت نهم و نخستین سال روی کار آمدن مجلس هشتم است؛ دولتی خدمتگزار و پرتلاش و خستگی ناپذیر که بر سر کار است و مجلسی تازه نفس که به میدان کار و تلاش قدم گذارده و آنچه مسلم است آنکه مدیران بخش های گوناگون موسسات دولتی و غیردولتی و قشرهای گوناگون مردم اعم از عالمان و فرزانگان و محققان، دانشجویان، کارگران، کشاورزان و سرمایه گذاران باید احساس کنند که بار سنگین پیشرفت کشور به عنوان تکلیفی الهی و ملی بر دوش آنها است و از این رو همچنان با اتحاد، نوآوری، همدلی، تلاش، پشتکار و پشتیبانی از همدیگر در راستای تسریع در عمران و آبادانی و شکوفایی ایران اسلامی گام برداشته و توطئه های قدرت های زورگو و استکباری به عنوان دشمنان قسم خورده ملت ایران و تلاش فرصت سوزان و مغرضان داخلی و دست رد به سینه خوردگان از سوی آحاد جامعه بویژه محرومان و مستضعفان را ناکام بگذارند.

سکوی پرش برای آماده شدن
روزنامه اعتماد در گزارشی به چگونگی انتخاب دکتر غلامعلی حداد عادل به ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس پرداخته و نوشته است: ریاست یکی از کمیسیون های مجلس هشتم سرانجام تنها کرسی بود که در مجلس هشتم نصیب غلامعلی حدادعادل رئیس سابق مجلس هفتم شد تا در نهایت وی پس از یک ماه سکوت و تحریم راضی شود به ریاست کمیسیون فرهنگی اکتفا کند. گرچه حدادعادل در یک ماه گذشته با کشیدن انگشت بر لبانش پیغامش را به اردوگاه راستگرایان داد که آنچنان از نحوه رفتار هم طیفان اصولگرایش گلایه مند است که نه دیگر حرف می زند و نه حاضر به گرفتن هیچ سمتی در این مجلس روی برگردان از ریاست وی است، اما در نهایت گویا حاضر شده کرسی یی را در اختیار بگیرد که حداقل مرتضی آقاتهرانی و روح الله حسینیان از چهره های دیگر اصولگرا هم رقیب وی برای این سمت بودند. البته حدادعادل در تمام این مدت در پاسخ به خبرنگارانی که از ریاست احتمالی وی بر یکی از معتدل ترین کمیسیون ها می پرسیدند، پاسخی به جز تکذیب نداشت؛ تا آنجا که روح الله حسینیان این ادعا را مطرح کرد که در صورت امتناع حداد از نشستن بر این کرسی، حاضر است برای ریاست این کمیسیون کاندیدا شود. آمادگی که گویا تغییر نظر آقای رئیس سابق مانع از آن شد تا روح الله حسینیان فرصت آن را پیدا کند تا در ادامه نقش جدید فرهنگی اش در ریاست مرکزی اسناد انقلاب اسلامی دومین منصب فرهنگی را پس از سوابق سیاسی بر عهده بگیرد. گرچه در نهایت حدادعادل پذیرفته که با تجدیدنظر در دقیقه ۹۰ به کرسی یی اکتفا کند که به تعبیر بسیاری یک نوع تنزل جایگاه سیاسی محسوب می شود اما این سوال مطرح است که چرا وی چنین پروسه تکذیب و در نهایت تایید ی را طی کرد؟ اگر نخواهیم این رفتار را تعبیر به ناآشنایی وی با قواعد بازی های سیاسی کنیم می توان این گونه تصور کرد که اطرافیان وی توانستند آن قدر تحت تاثیرش قرار دهند که در آخرین لحظات چنین سمتی را بپذیرد چرا که گرچه بسیاری از اصولگرایان معتقد بودند صلاح حدادعادل پس از پایین آمدن از جایگاه هیات رئیسه نشستن بر صندلی های ساده نمایندگی بدون هیچ سمتی است اما نزدیکانی مانند احمد توکلی و الیاس نادران که این روزها تحت عنوان حامیان وی در حال شکل دادن به طیف اصولگرایان تحولخواه هستند، حضور وی را بر همان کرسی ساده ریاست کمیسیون فرهنگی بر هیچ سمتی نداشتن ترجیح دادند چرا که اگر وی بخواهد در ماه های آینده خود را برای انتخابات ریاست جمهوری آماده کند، کرسی ریاست کمیسیون فرهنگی هم می تواند به وی کمک کند تا هرچنداندک اما مقبولیتش را در افکار عمومی بازیابد. چرا که در سال آخر عمر دولت نهم با این میزان نارضایتی عمومی از سیاست های فرهنگی دولت، شاید ورود انتقادی حدادعادل به مباحثی مانند طرح امنیت اخلاقی، برخورد با رسانه های منتقد و امثال آن از جایگاه ریاست کمیسیون فرهنگی بتواند سکوی پرشی برای وی باشد.

قبول مشکل یک مطلب
روزنامه اعتماد ملی اظهارات رئیس جمهوری را در مورد شکست طرحی برای ربودن وی در سفر بغداد دنبال کرده و نعمت احمدی حقوقدان با عنوان پیرامون طرح ربودن رئیس جمهوری نوشته است: وقتی جهان تک قطبی می شود، وقتی قطعنامه های سازمان ملل که باید فصل الخطاب اختلافات بین المللی باشند ـ حتی در جهان دوقطبی وقتی که خرس قطبی شوروی هنوز درحال چنگ و دندان نشان دادن بود ـ برای قلدران ارزشی نداشت و ندارد و تا هنوز و قطعنامه ۲۴٨ سازمان ملل، حال که تعداد قطعنامه ها از ۱۷۰۰ هم گذشته به کاغذپاره ای می مانند و ملت مظلوم فلسطین هنوز آواره اند و از آن سال صدور قطعنامه هزاران فلسطینی در حسرت خاک آبا و اجدادی تن به خاک سپرده اند و هزاران کودک فلسطینی به دنیا آمده اند و فقط شماره قطعنامه۲۴٨ را شنیده اند.
اداره دنیا در دستان آلوده زورمداران است، شورای امنیت و سازمان ملل ساخته شده اند که نیات آنان از کانال مثلاً قانون بین المللی اعمال و اجرا شود. وقتی امام موسی صدر در یک پرواز بین المللی ربوده می شود و سه دهه از وی خبری نیست، وقتی آمریکا به خود حق می دهد به لیبی حمله کند و کاخ سرهنگ قذافی را بمباران نماید، وقتی مساله دارفور با ۲ میلیون کشته به بهانه اختلافات قومی اما به لحاظ وجود ذخایر نفت به وجود می آید، وقتی به عراق حمله می شود، زمانی که این کشور اشغال می گردد، به افغانستان حمله می شود و این کشور اشغال می گردد و صدها مطلب دیگر، طبیعی است امکان طرح ربوده شدن رئیس جمهور کشورمان در عراق، درست همزمان با سفر بوش و گوردون براون به این کشور محتمل به نظر برسد اما یک سوال مطرح است؛ چرا رئیس جمهور را در خود آمریکا ـ نیویورک ـ با بهانه یک پرونده خلق الساعه قضایی نگهداری نکردند؟
در این زمینه دو مطلب قابل توجه است. نخست اینکه اگر درصد ضعیفی احتمال ربوده شدن رئیس جمهور داده می شد آیا موضوع سفر و یا شیوه برگزاری این سفر حتماً لازم بود؟ خدای ناکرده اگر چنین اتفاقی می افتاد چالش های بعد از این واقعه مصیبت بار چه می شد؟ طبیعی است که دولت و ملت ایران، این تحقیر را تحمل نمی کردند. تعدادی از مردم به آقای احمدی نژاد رأی ندادند، بسیاری هم با برنامه های وی مخالفند مثل خود من که در انتخابات به ایشان رأی ندادم و با بسیاری از برنامه های ایشان خصوصاً آمارهایی که می دهند مخالفم، اما تحمل آن را ندارم که رئیس جمهور کشورم به وسیله دولتی دیگر ربوده شود. اما باور دارم آمریکایی ها هم اینقدر احمق نیستند که دست به چنین انتحاری بزنند، چرا که معتقدند ملتی ۷۰ میلیونی ـ چه رأی به آقای احمدی نژاد داده باشند و چه نداده باشند ـ حتی به طرف عراق راه می افتادند و جنگی ناخاسته با ملتی برپاخاسته به پا می شد. گفتم که با بسیاری از کارهای رئیس جمهور مخالفم، مثلاً در همین نشستی که ایشان در قم و در اجلاسیه سراسری جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و علمای بلاد سراسر کشور داشتند، به آمارهایی اشاره کردند که باید در بیان آنها تجدیدنظر کنند.
ایشان از باب تقسیم بندی تاریخی، ایران را به دو زمان؛ قبل از روی کارآمدن دولت نهم و زمانه دولت نهم می شناسند و می فرمایند وقتی دولت را تحویل گرفتیم، رشد اقتصادی ۴,۲ درصد بود، بدهی های سنگین داخلی و خارجی داشتیم، تورم ۱۵,۱۶ درصد سهم نفت نیز در بودجه ۶۷ درصد بود اما امروزه اتکا به نفت نیز بیش از ۱۲ درصد کاهش یافته است. رئیس جمهور به وجود ٣ میلیون بیکار در آغاز فعالیت دولت نهم اشاره کرده و گفته است: در دوران فعالیت این دولت ۲,۵ میلیون شغل ثابت ایجاد شده و این در حالی است که جمعیت متولدین سال های ۶۰ و ۶۴ هم دارد وارد بازار شغل و مسکن می شود. مهم ترین آمار ایشان یعنی موضوع ترزیق مستقیم پول نفت به بازار ارز را در سال ٨۶ صفر می دانند. لابد آقای مظاهری رئیس کل بانک مرکزی سخنانی جداگانه ای دارند و یا اینکه آقای هاشمی رفسنجانی که گفته اند ٨۵ درصد درآمد، هزینه شده صحبت دیگری خواهند داشت.
برگردیم سر موضوع ربودن رئیس جمهور؛ گفتم که اگر احتمال ربودن ایشان می رفت و بزرگ ترین توهین همه تاریخ ایران به مردم ما می شد، چرا مشاوران ایشان چنین اجازه ای دادند؟ دوم اینکه قبول این مطلب که رئیس جمهور گفتند چند تغییر انجام شده در برنامه این سفر، نقشه آنها را برهم زد و آنان زمانی حیرت زده از این امر مطلع شدند که من در آسمان عراق در حال بازگشت به ایران بودم (رسانه ها)، مشکل است زیرا امروزه دنیای اطلاع رسانی کاملاً دگرگون شده، آمریکا چهار سال در عراق است و در واقع عراق را ملک خود ساخته، همه جا شنود و استراق سمع دارد و تمامی تلفن ها و وسایل خبررسانی از منابعی تغذیه می شوند که متعلق به آمریکایی ها است، مطمئن باشید هر نوع تغییر را آنان قبل از همه مطلع می شدند.
فرض کنیم تمهیداتی اندیشیده شده بود که هیأت ایرانی در عراق با وسایل مدرن امروزی صحبت نمی کردند و از قاصد استفاده می شد، به گفته خود رئیس جمهور، وقتی که هواپیمای ایشان در آسمان عراق بود مطلع شدند، پس می توانستند با چند فروند هواپیمای جنگی، هواپیمای حامل رئیس جمهور را برگردانند یا اخلال در سیستم پروازی ایجاد کنند که هواپیما قادر به حرکت به سوی ایران نباشد. کسانی که این اطلاعات نادرست را به رئیس جمهور می دهند، کمی هم به واقعیت های امروزی توجه کنند.
در سایت ها خواندم که اسرائیل رزمایشی داشته با موشک ها و هواپیماهای دوربرد و تنها کشوری که با این مسافت و ابعاد مورد نظر بوده ایران است. آیا بهتر نبود رئیس جمهور این برنامه شیطنت آمیز به یقین تهدیدآمیز را مطرح می کردند؟ آیا بهتر نبود برای روشن شدن این مساله که کنگره آمریکا رأسا ایران را تحریم و تمام دنیا را تهدید کرده است که اگر در ایران بیش از ۲۰ میلیون دلار سرمایه گذاری کنید مورد تحریم قرار می گیرید و عملاً بسیاری از شرکت ها و دولت ها را از تجارت با ایران با این تهدید مانع شده است، بیشتر توضیح می دادند اما راجع به طرح ربودن خود که پذیرش آن دشوار به نظر می آید. سخنی نمی گفتند؟

تفاوت تحلیل نخبگان سیاسی با توده ها
امیر محبیان یکی از نظریه پردازان طیفی از اصولگرایان با عنوان: انجماد تحلیلی یک حزب در روزنامه رسالت نوشته است: حدود سه سال فرصت کمی نیست که یک جریان به بازاندیشی در اشتباهات تحلیلی خود نشسته و رویکردها و راهبردهای جدیدی را طراحی کند. اما ظاهرا در این مدت جریان دوم خرداد نتوانسته است به بازآفرینی مدلی واقع گراتر از جامعه ایرانی دست یازد. مدلی که شکاف آن با واقعیت حداقل تا آن اندازه عمیق نباشد که برای توجیه شکست ها به تحریف واقعیت بپردازد.
چهره هایی چون عبدی و حجاریان را به عنوان انسان هایی اهل فکرولو با گرایش متفاوت با ما که می کوشند از سطح تحلیل های عوامانه مرسوم بالاتر روند و با شناخت دقیق تر از جامعه گره گشای دوم خردادیان باشند، می شناسیم.
شخصا امید داشته و دارم که روشنفکران و تحلیلگران دو جناح عمده کشور بتوانند بر پایه واقع گرایی تحلیلی راههایی کم هزینه تر را برای اصلاح امور پیش پای جامعه قرار دهند اما به صراحت بگویم تحلیل ارائه شده در مباحثه آقایان عباس عبدی و حجاریان در نشریه شهروند امروز یاس آور بود.
عباس عبدی هر چند چون همیشه صریح و رک تر از مابقی دوم خردادی ها خود را در این بحث (حداقل در حد منتشر شده) به نمایش گذاشته است اما شیفتگی و علاقه زیاد او به سعید حجاریان اجازه نداده است که بحثی جدی را به راه اندازد. از سوی دیگر سعید حجاریان که مدل های تحلیل را خوب می شناسد نمی دانم از چه رو شدیدا غلوآمیز در مورد شرایط سخن می گوید و احساسات در کلامش موج می زند گویی که قصد او بیشتر از بیان تحلیل تبلیغ ضد احمدی نژاد در جمعی از دوم خردادیان است.
به این عبارات در توصیف وضعیت دولت کنونی دقت کنید:
ـ اکنون سیستم غارت وجود دارد
ـ دولت کنونی نه توان تامین امنیت را دارد و نه توان کنترل تورم را. وضعیت کنونی ما حاکم شدن نوعی هرج و مرج است. اوضاع حسین قلی خانی است.
ـ من ندیدم که مردم این قدر مستاصل باشند.
ـ اکنون دولت دارد متلاشی می شود. کابینه از هم پاشیده است. به قول همایون کاتوزیان دولت کلنگی شده است.
ـ اصلا چشم اندازی برای آینده وجود ندارد. در این شرایط دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود. این از علائم آخرالزمان است گویی درهاویه افتاده ایم.
ـ چشم انداز تاریک است… دچار نوعی بی آیندگی شده ایم.
ـ دولت گفته که سال سختی را در پیش داریم. مشخص نیست که وضعیت در آخر سال چگونه خواهد بود شاید آن زمان مطالبات گسترده ای مطرح شود.
ـ اوضاع امروز ما شبیه شرایط بعد از انقلاب ۱۹۰۵ روسیه است.
ـ آنها معتقدند که آمریکا درنهایت به ایران ضربه خواهد زد. مثلا ممکن است در داخل حادثه ای شبیه ۱٨ تیر یا دوم خرداد اتفاق بیفتد و یا در منطقه متحدان آمریکا به ایران ضربه بزنند. پس اعتقاد دارند که باید برای حفظ خود منابع را تخصیص دهیم حال اگر صنعت نابود شد هم مهم نیست. می گویند پرسش می تواند در بطن خود راهیابی یا عدم راهیابی به پاسخ را حمل کند. نوع نگاه به شرایط اجتماعی نیز می تواند معلوم کند که آیا توصیه های ما نسخه های شفابخشی برای پیروان و علاقه مندان خواهد بود یا خیر؟ نگارنده نمی گوید که نسبت به دولت نهم انتقاداتی در جامعه یا در میان نخبگان نیست زیرا در مورد کدام دولت انتقاد نبوده است؟ اما تفاوتی ژرف میان تحلیل نخبگان سیاسی و نگاه و کلام توده ها باید وجود داشته باشد و آن وزن استدلالی آن و دور بودن از احساس گرایی محض است.
یک تحلیلگر نباید آرزوی خود را به عنوان تحلیل ارائه کند و یا کینه و خشم خود را در لفافه تحلیل، بزرگنمایی کرده و تفاوت میان عرصه تحلیل و تریبون تبلیغات را نادیده انگارد.
این نقد نه از آن روست که قصد خرده گیری بر رقیب و کاستن از شان آنان را داریم بلکه از آن روست که چون سعید حجاریان در بخشی از بحث خود در بیان دلیل عدم ارائه دیدگاهی گفته است: نگویم بهتر است. چون حزب نظر علنی و شخصی را ممنوع کرده است. و یا تاکید کرده است: عضو حزب هستم و تصمیم بر این بوده که نظر شخصی ندهیم.
پس می توانیم دریابیم که این تحلیل ها در مورد دولت نه تحلیل حجاریان بلکه نظر حزبی مهم از طیف دوم خردادیان یعنی حزب مشارکت است.
اکنون پرسش آن است که اگر تحلیل جبهه مشارکت آن گونه است که حجاریان روایت کرده است آیا نباید از انجماد تحلیلی یک حزب آن هم حزبی که از رده اول احزاب اصلاح طلب به دلیل همین گونه تحلیل ها حداقل به رده سوم سقوط کرده است نگران باشیم ؟

آیدا و مشتاقان شعر ناب شاملو
دکتر عطاءالله مهاجرانی متأثر از جنجالی که بر سر مایملک احمد شاملو شاعر فقید معاصر بر پا شده است، در نوشته ای که آنرا به آیدا شاملو تقدیم کرده چنین می گوید: در خبرها خواندم که داستان کهنه و دل آزار اختلاف بر سر دارایی های شاملو ـ آنچه در خانه اش بر جای مانده است ـ بالا گرفته و کار به حراج دارایی ها کشیده شد و…
در این میان تابلو حضور بانویی در برابر ماست، که در آفرینش فضای آفرینندگی شعر شاملو نقشی دوران ساز داشته است. بانویی با مهری مسیحایی که:
میان خورشید های همیشه
زیبایی تو
لنگری ست ـ
خورشیدی که
از سپیده دم همه ی ستارگان
بی نیازم می کند.
آیدا به شعر شاملو طراوت و شکوهی مثال زدنی بخشید. مثل اثر درخشنده ی نقش ماندگار یار مهربان فردوسی در شبانه ی داستان بیژن و منیژه!
شبانه فردوسی در تاریخ آمیخته به رنج واشک و شکوه ما، در شبانه های شاملو ادامه یافت. ـ آن داوری نادرست شاملو در باره ی فردوسی از اهمیت این داوری نمی کاهد!
در شبانه فردوسی؛ که تلخترین شبانه همه ی تاریخ و ادبیات ماست. چراغی افروخته می شود؛ شمع وچراغ و انار و نارنج و به و بربط و آواز و می ومهر و از همه درخشانتر چراغ داستان، چراغ کلمه:
شبی چون شبح روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
چنان گشت باغ و لب جویبار
کجا موج خیزد ز دریای قار
این چراغ ها را بانوی مهربان سرای فردوسی می افروزد. و به فردوسی می گوید:
بپیمای می تا یکی داستان
بگویمت از گفته ی باستان
چراغ کلمه را می افروزد. این چراغ در خانه ای از محبت که آیدا ساخت، در زندگانی شاملو افروخته شد. پر فروغ و مانا. وقتی شعر شاملو را از آغاز تا انتها می خوانیم؛ حضور آیدا در آینه ی مهر، از هر حضور دیگری پررنگ تر است. از شکوفه سرخ یک پیراهن تا:
مرگ آن گاه پاتابه همی گشود که خروس سحرگهی
بانگی همه از بلور سرمی داد ـ
میراث و موزه ی شاملو کلمه است، و شگفتا که مدعیان هیچ ردی و نقشی در کلمه شاملو ندارند! سکوت و بلکه قساوت شاعر! که با دم نزدن از برخی نام ها انگار آنان را از عرصه ی هستی شعر و حضور خود رانده است. مثل خیام که در رباعیاتش نام هیچ کسی از معاصرانش نیست و سرود:
یک جرعه می ز ملک کاووس به است!
دارایی های شاملو ـ آنچه از ققنوس بر جای مانده است؛ اگر از نام و یاد او جدا شود، چه اعتباری دارد؟
البته:
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت!
نمی بایست کار به حراج دارایی های شاملو ـ پوسته لغزنده و ریزنده ی دارایی ها ـ بینجامد. و در این میان سایه اندوه بر نگاه و قلب بانویی بنشیند که شعر شاملو و ادبیات ما به او دینی تاریخی دارد و البته طلبی تاریخی!
آیدا آینه وشاهد لحظه ها و همیشه های شاعر بوده است. ققنوس را در باران دیده است. طعم درخت و خنجر و خاطره را چشیده است؛ دیده است که در دم آفرینندگی شعر، شاعر چه حال و روزی دارد.
دوستداران شعر ناب شاملو بی تردید اشتیاقی سوزان دارند که آن لحظه ها ثبت شود. ثبت آن لحظه ها تنها از آیدا بر می آید که ملکه ی شعر شاملوست. با آن لحظه ها زندگی کرده است. آن لحظات را آفریده است. آیدا در همان چند مصاحبه ای که از اوخوانده ایم و نیز در روایت بسیار درخشان مرگ شاملو و داستان توفان و درخت ـ که خود شعر ناب غریبی ست ـ نشان داد که به خوبی کلمه و جایگاه بلند آن را می شناسد…
پوسته لغزنده و ریزنده ی دارایی های شاملو را بگذارد برای دیگران! کلمه را در یابد.
بر چهره زندگانی من
که بر آن
هرشیار
از اندوهی جانکاه حکایت می کند
آیدا
لبخند آمرزشی ست.
حتما آیدا مثل مری هسکل، زن با شکوهی که زندگی و شعر جبران خلیل جبران را سامان داد و با انتشار یادداشت های روزانه اش گرامی ترین امکان شناخت جبران را برجای نهاد، می تواند چنین کرده باشد.
و:
دیده ام آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم ده ای مرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد

منبع: روزنامه ی اطلاعات بین المللی


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست