سخنرانی و شعر خوانی مانی، شاعر گرانمایه و هفتادمین زاد روز تولد اسماعیل خویی در آتلانتا
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
چهارشنبه
۱۲ تير ۱٣٨۷ -
۲ ژوئيه ۲۰۰٨
در روز ۲۹ جون ( ۹ تیر ۱٣٨۷)۲۰۰٨ برنامه پر محتوایی از طرف بنیاد اسماعیل خویی در آتلانتا برگزار شد
این برنامه در دوبخش اجرا شد:
در بخش اول ابتدا برگرارکنندگان برنامه، هفتادمین سالروز تولد اسماعیل خویی و هفتمین سالروز تاسیس بنیاد خویی را تهنیت گفتند و سپس آقای میرزا اقا عسگری (مانی) به حاضران معرفی شدند:
“ﻣﻴﺮﺯﺍﺁﻗﺎﻋﺴگرﻯ (ﻣﺎﻧﻰ) ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۳۳۰ ﺩﺭ ﺍﺳﺪﺁﺑﺎﺩ ِﻫﻤﺪﺍﻥ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﺪ. ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺍﺩﺑﻰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﻰ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩ. ﺁﺛﺎﺭﺵ ﺩﺭ ﻧﺸﺮﻳﺎﺕ ﻭﻗﺖ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﻳﺎﻓﺘﻨﺪ.ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮﺵ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﻓﺮﺩﺍ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﻭﺯ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ ﺩﺭ ۱۳۵۴ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ۴۰ ﺟﻠﺪ ﺍﺯ ﺁﺛﺎﺭﺵ ﺑﻪ ﭼﺎﭖ ﺭﺳﻴﺪهاﻧﺪ. ﻣﺎﻧﻰ ﻧﻘﺪ ﺍﺩﺑﻰ ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﻰﻧﻮﻳﺴﺪ. ﺑﺮﺍﻯ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺷﻌﺮ ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﻰﺁﻓﺮﻳﻨﺪ. ﻋﺴگرﻯ ﺩﺭ ﭘﺎﻳﻴﺰ ۱۳۶۳ درﺁﻟﻤﺎﻥ مقیم شد ﻭ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﺩﺭﺁﻥ ﻛﺸﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻣﻰﻛﻨﺪ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺪﺕ ﺁﻓﺮﻳﺪههاﻯ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﻰ ﻭ ﺑﺮﺧﻰ ﺯبانهای ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ، ﺑﺮﺧﻰ ﺍﺯ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﻳﺶ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻧﺸﺮ ﻳﺎﻓﺘﻪﺍﻧﺪ. ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﻳﻚ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺷﻌﺮ ﻭ ﻧﺜﺮ ﺑﻨﺎﻡ «ﺳﻨﻔﻮﻧﻰ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ» ﺑﻪ ﺁﻟﻤﺎﻧﻰ، ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ «ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻬﺎﺭ » ﺑﺮﺍﻯ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﻤﺎﺭﻛﻰ ﻧﺸﺮ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ، ﺑﺮﺧﻰ ﺍﺯ ﺳﺮﻭﺩهها ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﻯ ﺍﻭ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺯﺑﺎنهاﻯ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻰ، ﺳﻮﺋﺪﻯ، ﮊﺍﭘﻨﻰ ﻭ ﻧﺮﻭﮊﻯ ﭼﺎﭖ ﺷﺪهاﻧﺪ. مانی از سال ۱۳۶۷ وقت خود را یکسره به فعالیتهای مستقل ادبی و فرهنگی اختصاص داد. او بنیانگذار و سردبیر ماهنامهی الکترونیکی « ادبیات و فرهنگ »- وعضو اتحادیه نویسندگان آلمان است
. پس از معرفی، آفای مانی برنامه را آغاز کردند وشعر مفسد فی الارض ام وشعر بلند کتیبه ی جاری از دیوان اشعار خوشه یی از کهکشان را خواندند. بخش هایی از اشعار مفسد فی الارض ام در پایین می آید:
من مفسد فیالارضام
مفسد فیالارضام
زیرا
خانهام را بدون هیولاها دوست میدارم!
در گذرگاه اشتر مست
که سرزمینم را بیابان میکند
دشنه میکارم.
عاشقم
تغزل وغزل حافظ را
با شراب اسپانیا در معاشقه میگنجانم
و به جای بسمالله میگویم : بسمالانسان!
من مفسدفیالارضام
چرا که صدای این قناری شکسته دهان را
از گلوی میهنم که میشنوم
پرندهها را از تیررس جانوران دورمیکنم.
نیای بزرگوارم فردوسی است
که زیر آسمان شکستهی حماسه
داربست و ستونهای پارسی میزد.
حتا کودک هم که بودم
مفسدفیالارضی بیش نبودم
چرا که
فوارههای رنگی را
از فوارههای خون دوستتر میداشتم.
و از مردگان و مقابر «متبرک» میترسیدم.
و آواز مستان نیمشب را
از مویهی سیاه واعظان خوشتر میداشتم.
بیگمان
مفسدفیالارض زاده شدم
،آقای مانی پس از شعرخوانی به طنز پرداختند و طنز" چوپانی که شعر پسا مدرن می نویسد" را از مجموعه خنده های پنهانی خواندند و سپس سری به کتاب خشت و خاکستر که اتوبیوگرافی ایشان است زدند و داستان پیوسته های گسسته را خواندند.
آقای مانی با داستان و طتز وقایع دوران زندگی خود و جامعه پیرامونی را بطور ماهرانه ای برای حضار به تصویرکشاندند و نشان دادند که نه تنها شاعری توانا هستند بلکه در داستان و طنز نویسی نیز مهارت بسیار دارند.
در همین بخش برنامه، آقای مانی زاد روز اسماعیل خویی رااین چنین شاد باش گفتند :
"امروز زاد روز دکتر اسماعیل خویی ، شاعر توانمند ایران ، شاعر مقاوم و پایدار ایرانی است که، هفتاد سالگی را تمام کرده و وارد ده هشتم زندگی شده است . برای من روز خوبی است. هر گاه می بینم که نویسندگان ما، اندیشمندان ما و شاعران ما زمان را می پیمایند و پیش تر میروند و با گذست زمان، تجربه ها، آموزه ها و آموزش های خودشان را در شعرشان، در نوشته شان و در سخن شان با ما در میان می گذارند. اسماعیل خویی بیش از چهار دهه ا ست که می سراید و می نویسد وبراستی که .پایداری فرهنگی میکند ، مبارزه میکند با جهل با عقب ماندگی و واپس ماندگی فکری.
هر شاعر و نویسنده ای می تواند نسبت به آثار واشعار و گفته ها و نوشته ها ی همکارش دارای دید انتقادی باشد
و با اینحا ویا آنجای یک اثراز همکارش زاویه دید داشته باشد، اما همه ما اهالی یک جبهه هستیم . جبهه ای بنام ایران ، فرهنگ ایران ، تمدن ایرانی تا انجایی که وجود دارد. وهمه ما در جبهه ای هستیم برای فردای ایران برای آزادی ، برای دموکراسیی که نداریم و اسماعیل خویی با زندگی حودش ، با نوع زندگی خودش براستی که
پا ی گفته های خودشرا ونوشته ها و سروده های خودش را امضا کرده . یک چهره درخشان فرهنگی است برای میهن ما، و آرزومندم که هشتاد سالگی اورانیز با حضور خودش درهمین جا جشن بگیریم."
و سپس شمع هایی کیک تولد هفتادمین سالروز تولد دکتر اسماعیل خویی را به جای او با امید بهروزی و پیروزی برای او و تمامی آزاده گان جهان خاموش کردند.
در قسمت دوم برنامه، آفای مانی درباره تاریخ و فرهنگ ایران سخنان توجه برانگیزی را مطرح کردند. ایشان پیش زمینه های تاریخی دگر اندیش کشی را در اسلام تشریح کردندوتوضیح دادند که ایرانیان پس از شکست سیاسی و نظامی و ایدئولوژیک از اعراب برآن شدند تا اندیشه های ایرانی و آیین ها وباور های زرتشتی را در اسلام جایگزین کنند تا بتوانند آنها را حفظ کنند، اما تجربه تاریخی نشان داد که ایجاد شعبه تازه در اسلام به رشد بنیاد گری و ایرانی کشی دامن زدو کشتار وترور آزادگانی که تلاش برای حفظ فرهنگ ایرانیان داشتند در طول این دوران افزون گشت. ترور فریدون فرخ زاد از همین نوع ترور ها است زیرا که او تلاش به حفظ هویت و فرهنگ ایرانی داشت و کوشش می کرد تا ماهیت ضد ایرانی رژیم اسلامی را برملا کند.
آقای مانی در مورد شخصیت فریدون فرخزاد واینکه چقدر او ایران دوست و انسان دوست بود و چگونگی ترور او صحبت کردند و با شعر و وطن وطن وطن من برنامه را به پایان رساندند. در زیر بخشی از این سروده می آید
وطن، وطن، وطن من!
وطن!
تو دوست، دوست، دوست نمیداریم!
قلهی قرمزی بودم
بر شانههای اساطیر
برآمدگاه خورشید.
ریگی سیاه در گذرگاهم کردی وطن!
افق را از شانهام شُستی
تو قله، قله، قله را تاب نمیآوری!
حلقهای که بر گلویم میتنگی
ادامهی دستان آسمانی توست.
این بیت آشفته
در شعر بلند جهان
مویهی جانفرسای توست
نیست؟!
وطن جان!
شغاد من!
این چاه که رخش، و مرا به نیستی میکشد
دهان فرزندخوار توست
نیست؟!
تو هی بگو غریبهنوازی!
مگر این کهکشان شکسته
با ستارههای سرگردانش
در غربتی جهانگستر، حاصل تیپای تو نیست؟
هست!
.........
........
|