یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

انتخابات شوراها، حرکت با موتور خاموش!



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۷ اسفند ۱٣٨۱ -  ۲۶ فوريه ۲۰۰٣


مردم ایران این روزها حرف های دلنشین و وعده های وسوسه کننده ای می شنوند، حرف ها و وعده هایی که همیشه شانس شنیدن آن ها را ندارند. پارچه نوشته های «ایران برای همه ایرانیان» از انبارها بیرون می آیند و گرد و غبار آن ها گرفته می شود، وعده های دلفریب در مورد «تهران را دوباره خواهیم ساخت»، سخنان اغواکننده در مورد «انتقال همه قدرت به شوراها»، استدلال های وسوسه کننده در مورد حاکم کردن ده ها هزار عضو شوراها به جای گروه اندک فعلی بر سرنوشت کشور و... گوش ها و چشم ها را نوازش می دهد، شعارهایی که بیش از این که واقع گرایانه باشد، به قصد تحریک احساسات مطرح می شوند...
در میان همه این شعارها و وعده های رنگارنگ آن ها که شعار «شورا، بنیان دموکراسی» را بر سرلوحه تبلیغات خود حک کرده اند، هوشیاری بیشتری به منظور جلب جوانان و اقشار متوسط تشنه آزادی – که در هر انتخاباتی موتور محرکه بوده اند – از خود نشان داده اند.
 
سوال بزرگ
با این همه در این فضای شاد و پرشور، یک علامت سوال بزرگ، ذهن ها را به خود مشغول می کند. تبلیغات اصلاح طلبانه می کوشند، منشاء این علامت سوال را در اردوی محافظه کاران جستجو کنند، اما صاحبان واقعی این سوال، شهروندان پایتخت و در گستره وسیع تری همه کشورند. چرا زمانی که شورای شهر تهران منحل شد و «بنیان دموکراسی» دست کم در پایتخت ویران گشت، اعتراض و حساسیتی را برنینگیخت؟
این سوال هنوز پاسخی نیافته است. اما اگر پاسخی می یافت، آن گاه شاید افکار عمومی قادر می شد، میزان صداقت آن ها که امروز برای تسخیر شوراهای شهر و روستا خیز برداشته اند را بهتر به محک قضاوت بگذارد.
 
غایبین!
میدان تبلیغات و فعالیت در انتخابات شوراها، تماما در دست اصلاح طلبان است. این انتخابات دو غایب دارد. یک غایب سنتی و همیشگی به نام «مخالفین» یا اپوزیسیون که بخشی از آن هرگز نخواسته و بخشی از آن نیز که خواسته است، هرگز نتوانسته از سدها و معبرها گذر کند و در کشوری که باید متعلق به همه ایرانیان باشد، مکانی برای خود در این رقابت به دست آورد.
این غایبین، اما حساسیت آن هایی را که میدان دار و متولی این انتخابات هستند، برنینگیخته اند. نگاه ها متوجه محافظه کاران است. آن ها را بر خلاف گروه نخست، کسی از صحنه رقابت بیرون نرانده است. چه بسا بسیاری از اصلاح طلبان آرزو داشتند که آن ها در انتخابات حضوری مستقیم داشته باشند، تا رقبایشان بتوانند با دمیدن بر آتش «رقابت»، اما در واقع در یک رقابت آسان، صندوق های رای را از آرای مردمی که مخالفین جدی محافظه کاران هستند، به سود خود انباشته سازند. محافظه کاران به میل خود نیامدند. آن ها دریافته اند نام خود را ضمیمه نام هر کاندیدایی بسازند، او را بطور مسلم سیاه بخت ساخته اند. برای آن ها رقابت در میدانی که پیشاپیش در آن شکستی سنگین در انتظارشان است، دیگر جاذبه ای ندارد. این گروه مدت هاست در صدد عوض کردن میدان رقابت هستند.
«تاکتیک» محافظه کاران در این انتخابات، که یکی از نظریه پردازان مشهور آن ها، چندی پیش آن را «بسیار پیچیده» خوانده بود، ساده تر از آن است، که فهمش احتیاج به نبوغی خاص داشته باشد. آن ها در کنار میدان منتظر نشسته اند تا عدم استقبال از انتخابات را به حساب شکست اصلاح طلبان بگذارند و خلق «حماسه» را به نفع «نظام» بنویسند. رفتار آن ها در روزهای اخیر نشان می دهد، که شکست اصلاح طلبان را بر خلق «حماسه» تازه ای به سود «نظام» ترجیح می دهند.
 
سه به علاوه یک
بعد از هفته ها بحث، چانه زنی، تهدید و شاید هم بده و بستان های پشت پرده، جبهه دوم خرداد – نیروی اصلی این انتخابات – به سه شعبه تقسیم شد. در میان ده ها فهرست و لیستی که از سوی گروه های سیاسی و اجتماعی و مدنی برای این انتخابات ارایه شده است، رسانه های موجود اصلاح طلب، امکانات خود را در خدمت این سه فهرست قرار داده اند. مشارکت، همبستگی و کارگزاران، بازیگران اصلی هستند. مجاهدین انقلاب اسلامی ترجیح داده است در عمل با مشارکت و رسما فراگروهی حرکت کند و مجمع روحانیون مبارز به تقویت غیرمستقیم همبستگی کمر بسته است. در صدر فهرست مشارکت و همبستگی، دو چهره جنجالی قرار دارند. تاج زاده و اصغر زاده. اولی مورد تنفر محافظه کاران است و دومی همواره خشم «هسته اصلی» جبهه دوم خرداد را برانگیخته است. او نقطه مرکزی منازعه گروه های دوم خردادی برای ارایه یک فهرست مشترک بود و سرانجام نیز، با تشکیل «ائتلاف اصلاح طلبان چپ» قدم در انتخابات گذاشت. هر دو گروه، محور برنامه های خود را دموکراسی اعلام کرده اند. به همان میزان که مشارکتی ها نسبت به موضوع عدالت اجتماعی بی تفاوتی نشان می دهند، اصغرزاده می کوشد خود را عدالت طلب وانمود سازد و آرای لایه های چپ و عدالت خواه جامعه را به سوی خود جلب کند. با این حال، او برای مقابله با مشارکت، بر طیف نیروهای سنتی جبهه دوم خرداد تکیه کرده است که تردید لایه های میانی و مدرن جامعه را نسبت به او افزون می کند.
با این همه برای بخش هایی از مردم، هنوز ضرورت تفاوت دو لیست فوق به خوبی روشن نیست. کدام برنامه های متفاوت این دو لیست مجزا را موجب شده است؟ محافظه کاران می گویند، تنگ نظری و انحصار طلبی مشارکتی ها. اتهام هایی مشابه، متوجه لیست همبستگی است. برخی ها بلندپروازی ها و جاه طلبی های عضو جنجالی شورای اول را عامل جدایی ها می شمارند و برخی پا را از این نیز فراتر می گذارند و در صدد اثبات ارتباط پنهان همبستگی – محافظه کاران هستند.
سیمای کارگزاران شفاف تر است. آن ها سازندگی را به جای دموکراسی در فهرست مطالبات خود نشانده اند. محور تبلیغاتشان «ساختن دوباره تهران» با استفاده از نفوذ «شهردار افسانه ای» است. برای مقابله با «سرداران» دو لیست دیگر، کارگزاران ترجیح داده اند غلامحسین کرباسچی را بعد از مدت ها سکوت به میدان بفرستند. هر چند او کاندیدای شورای شهر نیست و شاید این نهاد را برای خود کوچک می شمارد، اما کارگزاران در این اندیشه اند که رویای سپردن دوباره شهر تهران به وی، می تواند به اندازه کافی برای پایتخت نشینان وسوسه کننده باشد.
تازگی دومین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا، وجود یک لیست پانزده نفره دیگر است. بسیاری نهضت آزادی ایران را «پدیده» این انتخابات می دانند. اما از نظر بخش هایی از جامعه، حضور نهضت آزادی، جذابیت و هیجانی را که حضور ائتلاف نیروهای ملی – مذهبی، می توانست ایجاد کند، ندارد. این جریان و دبیرکل آن، در ماه های اخیر، سرنوشت خود را بیش از آن با جمهوری اسلامی ایران گره زده اند که حضورشان در انتخابات، بتواند احساس حضور یک نیروی مخالف و متفاوت را ایجاد کند. کنار کشیدن کاندیداهای ملی – مذهبی، از نظر برخی تحلیل گران سیاسی، شانس یک رقابت واقعی میان دو جریان اصلاح طلب درون و بیرون از حکومت را از میان برد.
 
اپوزیسیون، تقسیم بر دو 
نیروهای وابسته به اپوزیسیون، تقسیم بندی سنتی خود را که بعد از دوم خرداد ۷۶ شکل گرفت، در این انتخابات نیز حفظ کرده اند. با این حال آشکار است در فاصله دوم خرداد ٨۰ تا نهم اسفند ٨۱ از گستره و وزن نیروهایی که «مشارکت» را توصیه می کنند در برابر «تحریمیان» کاسته شده است. موافقان به گروه «ثابت قدمی» که به هواداران اصلاح طلبان حکومتی مشهور هستند، محدود مانده اند. ضعف بزرگ آن ها شاید این باشد که جز توصیه عمومی به «مشارکت» قادر به فراخواندن مردم به حمایت از کاندیداهای معینی در انتخابات اخیر نیستند. ضعفی که دامنه فراخوان آن ها را خواه ناخواه محدود و کم اثر می کند.
طیف مخالفان گسترده تر و رنگین تر است. از سلطنت طلبان افراطی، تا مجاهدین خلق، تا بخش بزرگی از نیروهای چپ و نیز گروهی از هواداران جریان ملی، در این طیف جا گرفته اند. استدلال ها نیز به همین میزان متنوع و گسترده است. علاوه بر طیفی از مخالفین که لزوم سرنگونی فوری حکومت استدلال همیشگی آن هاست، برخی از نیروهای معتدل تر نگران آن هستند که شرکت گسترده مردم در انتخابات و آرای بالای اصلاح طلبان حکومتی، آن ها را در مواضع خود محکم تر سازد و جریان انتقادی را که در درون این اصلاح طلبان شکل گرفته است، تضعیف و کند نماید.
با این حال به نظر می رسد چرخش اصلی در تناسب میان «مشارکت جویان» و «تحریمیان» در داخل کشور صورت گرفته است.
 
موتور محرکه خاموش
ویژگی بارز دومین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا، خاموش شدن موتور محرکه ای است که در هر انتخاب از دوم خرداد به این سو، نقش اصلی را در آوردن توده مردم به پای صندوق های رای داشته است: دانشجویان! با گسترش نارضایتی در میان دانشجویان و رویکرد جدید دفتر تحکیم وحدت در جهت دوری از قدرت، دانشجویان وظیفه جمع آوری آرا برای احزاب سیاسی را از دوش خود برداشته اند، یکی از مهم ترین دلایل آن چه که از آن به «سردی فضای انتخابات» تعبیر شده است. گذار آرام، اما گسترده دانشجویان از موتور محرکه جمع آوری رای برای اصلاح طلبان، به سوی اتخاذ مواضع انتقادی است. ضربه سنگینی است که تاکنون راه حلی برای جبران آن یافت نشده است.
دیوارها، این روزها از شعارها و تبلیغات انتخابی اشباع است و رسانه های عمومی با همه توان برای جلب «مشارکت» در حال فعالیتند. اما تجربه چند انتخابات گذشته نشان داده است، آن چه توده مردم را در ابعادی گسترده به پای صندوق های رای آورد، نه انبوه تبلیغات بر روی دیوارهای شهرها و روستاها و نه سخنرانی ها و استدلال های تکراری سخنرانان و نویسندگان، که نیروی شگفت انگیز عمده ترین گروه مرجع جامعه، یعنی دانشجویان بوده است که چون یک سپاه انبوه، خانه به خانه و محله به محله، در اعماق شهرها و حتی روستاها، صف های پشت صندوق های رای را انبوه می ساخته است.
 
همه چیز در ساعات آخر
با این حال، هنوز هیچ کس نمی تواند به طور قطعی در مورد روز جمعه نهم اسفند ماه ۱٣٨۱ داوری کند. رفتارهای انتخاباتی در ایران در چند ساله اخیر، همواره شگفت انگیز بوده است. کسانی به این امید هستند که شگفتی یک بار دیگر در آخرین ساعات خلق شود و «حماسه» تازه ای رقم بخورد. کسانی به ادامه منطقی روندهایی دل بسته اند که از ۱٨ خرداد ٨۰ شتاب گرفته و نتیجه اش نارضایتی فزاینده و گرایش به یک مقاومت علنی تر و آشکارتر در جامعه بوده است.
جامعه به انتظار ساعات پایانی روز جمعه نهم اسفند نشسته است تا پیروز این میدان انتخاباتی معلوم شود. مردم، هم با استفاده از حق رای دادن و هم با استفاده از حق رای ندادن، برندگان و شکست خوردگان این انتخابات را تعیین خواهند کرد. این برندگان و بازندگان اگر هنوز معلوم نیستند، اما یک چیز معلوم است. ایران بعد از جمعه نهم اسفند، به دورانی تازه قدم خواهد گذاشت که در آن صف بندی ها آشکارتر شده و چهره سیاسی جامعه، شفافیت بیشتری خواهد یافت.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست