روزنامه های ایران چه می نویسند؟
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
سهشنبه
۱۴ آبان ۱٣٨۷ -
۴ نوامبر ۲۰۰٨
روزنامه «ایران» در مقالهای به قلم علی زارعی مشاور رئیسجمهوری با عنوان: «چالش ایران و آمریکا؛ معادله برد ـ باخت» نوشته است: «در چالشهای سیاسی، چهار معادله «برد ـ برد»، «باخت ـ باخت»، «برد ـ باخت» و «باخت ـ برد» متصور است حال باید ببینیم در چالش سیاسی میان ایران و هیأت حاکمه آمریکا، کدام یک از این چهار معادله می تواند با واقعیت سازگار باشد، برای این منظور لازم است نگاهی گذرا به گذشته این چالش داشته باشیم.
ارتباط ایران و آمریکا در سده اخیر را می توان به سه دوره عمده تقسیم نمود:
۱ـ دوران هژمونی مطلق آمریکا بر ایران (رژیم گذشته)، ۲ـ دوره تردید و تذبذب طرفین (دولت موقت)، ٣ـ دوره قطع رابطه سیاسی (بعد از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران) که در این نوشتار کوتاه، بررسی دوره سوم مورد نظر است. بعد از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان متعهد و مسلمان خط امام(ره)، هیأت حاکمه آمریکا یک جانبه اعلام قطع رابطه با ایران نمود و جمهوری اسلامی ایران هم از آن استقبال کرد. تا آنجا که حضرت امام(ره) با نامگذاری تاریخی این حرکت به نام «انقلاب دوم» بر آن صحه گذاشتند. در این قطع ارتباط آنچه که اساس بود، قطع رابطه سیاسی بود و ما هم از این قطع ارتباط سیاسی استقبال نمودیم، چرا که رابطه سیاسی نامتوازن، وابستگی را به دنبال خواهد داشت. پرواضح است ارتباط در ابعاد علمی، اقتصادی مقولهای جدا از ارتباط سیاسی است.
آمریکا در پی اعلام قطع رابطه با ایران، تحریم اقتصادی ایران را نیز در دستور کار قرار داده و اعمال این تحریم را به همه همپیمانان خویش تکلیف نمود. از این رو در سه دهه قطع رابطه و تحریم اقتصادی، امریکا سه هدف استراتژیک را دنبال میکرد:
۱ـ ایجاد فشار سیاسی ـ اقتصادی در داخل کشور با هدف براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران ۲ـ انزوای سیاسی ـ اقتصادی ایران در نظام بینالملل ٣ـ بیثباتی امنیتی و نظامی ایران در داخل، منطقه و نظام بینالملل الآن پس از سه دهه قطع رابطه و تحریم از سوی امریکا، اولاً، جمهوری اسلامی علیرغم همه فشارها نه تنها به لحاظ اقتصادی خود را بهتر از بسیاری از کشورهای تحتالحمایه امریکا اداره نموده، بلکه در بسیاری از موارد اقتصادی به خودکفایی رسید و در موارد دیگر در مرز خودکفایی است، علاوه بر آن که صاحب ذخیره ارزی دهها میلیارد دلاری نیز شده است. ثانیاً، جمهوری اسلامی ایران در این سه دهه، نه تنها منزوی نشده، بلکه به عنوان یک واحد سیاسی با اقتدار و ظرفیت بالا در سطوح منطقهای، فرامنطقهای و بینالمللی بهعنوان یک کاراکتر فعال نظام بینالملل ایفای نقش می نماید تا آنجا که ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران جناب آقای دکتر احمدینژاد در صحن مجمع عمومی سازمان ملل، قدرتهای بزرگ استکباری را با سوالات منطقی و واقع بینانه فکری و سیاسی، به چالش کشیده و با بیان رسا، دیدگاههای مترقی نظام جمهوری اسلامی ایران را به گوش جهانیان میرساند، ثالثاً، در مباحث امنیتی و نظامی، به اذعان و اعتراف دیگران، جمهوری اسلامی ایران، امنترین و در عین حال مقتدرین نظام در منطقه و یکی از نظامهای باثبات نظامی ـ امنیتی در سطح جهان به شمار می آید. در مقابل، امریکا پس از سه دهه قطع رابطه سیاسی و تحریم اقتصادی، الآن در وضعیتی به سر می برد که اولاً، به لحاظ اقتصادی به کانون بحران اقتصادی دنیا تبدیل شده و منحنی اقتصادی امریکا به شدت سیر نزولی را می پیماید. ثانیاً، جایگاه امریکا در نظام بینالملل به شدت آسیب دیده و در مقابل سه قدرت بزرگ حوزه پاسیفیک، جهان اسلام و اروپای واحد هر روز با کاهش اقتدار و استیصال سیاسی و بینالمللی روبهرو شده تا آنجا که در همراه نمودن دیگر همپیمانان غربی و اروپایی خویش بر سر مسائل سیاسی منطقهای و جهانی با مشکل جدی روبه روست و ثالثاً، در بی ثباتی امنیتی و نظامی تا آنجا افت کرده و مستأصل شده که جایگاه مقتدرانه خویش در ناتو را نیز در حال از دست دادن است. از این رو در این چالش ٣۰ ساله، همواره امریکا بازنده میدان بوده است. شروع چالش بین امریکا و جمهوری اسلامی ایران با هیأت حاکمه امریکا بوده و در منطق سیاسی، آغازکننده چالش نمی تواند پایان دهنده چالش و آغاز کننده سازش باشد. گذشت آن دورانی که استیلاطلبی زورگو در نظام بینالملل هم درگیری ایجاد می کرد و هم او پایان دهنده درگیری بود. الآن صاحبان قدرت جهانی هم نمیتوانند این نقش را بازی کنند چه رسد به هیأت حاکمه امریکا که کرک و پشمی برایش نمانده است. این واقعیت را تحلیلگران نظام بینالملل به راحتی درک نموده و حتی اذعان می نمایند و لذا اگر قرار باشد روزی به این چالش و درگیری پایان داده شود، این جمهوری اسلامی ایران است که باید چگونگی و شروط پایان پذیرفتن آن چالش ٣۰ ساله را تعیین کند. چرا که در چالش ٣۰ ساله بین ایران و امریکا، معادله«بردـ برد»و یا «باخت ـ باخت» متصور نیست و واقعیات عینی سیاسی نظام بینالملل به وضوح حکایت از آن دارد که نتیجه معادله در این چالش، معادله «برد ـ باخت» میباشد. در این وضعیت به وجود آمده سه پارامتر سیاسی «رهبری هوشمند به نظام مترقی و لابی»، «اتحاد و همبستگی مردم با درونمایههای دینی و ستیز با سلطه بیگانگان» و «موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک ایران» نقش اساسی داشته اند. آن زمان که حضرت امام خمینی(ره) با تعبیر «انقلاب دوم» و انقلابی بزرگتر از انقلاب اول حرکت متعهدانه دانشجویان پیرو خط امام در تسخیر لانه جاسوسی امریکا را تأیید فرموده و بر آن صحه گذاشتند، شاید بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران برجسته سیاسی، ابعاد و عمق این حرکت هوشمندانه دانشجویان پیرو خط امام را درک نمیکردند ولی الآن پس از گذشت سه دهه، اشارات حکیمانه آن یگانه دوران، عیان شده است.»
مهم نیست چه کسی انتخاب میشود
روزنامه «کیهان» نیز با عنوان: «بنبست در کدام سو» نوشته است: «رهبرمعظم انقلاب هفته پیش در دیدار جمعی از دانشآموزان و دانشجویان با ایشان، اختلاف ایران و آمریکا را فراتر و ریشهایتر از اختلاف نظرهای سیاسی دانستند و تاکید کردند که پایان رویارویی ایران و آمریکا، بن بست برای رژیم استکباری آمریکاست.
ایشان همچنان تنفر و انزجار ملت ایران از آمریکا را عمیق دانسته و افزودند: «علت این مساله، توطئههای مختلف دولت آمریکا علیه کشور و ملت ایران در طول بیش از ۵۰ سال گذشته است و آمریکاییها ضمن آنکه از این اقدامات عذرخواهی نکردهاند، همچنان به استکبارورزی خود ادامه میدهند.»
این اظهارات در آستانه سالروز تسخیر لانه جاسوسی و روز ملی مبارزه با استکبارجهانی و هم چنین یک هفته مانده به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، نشاندهنده مشی راهبردی سیاست خارجی ایران در قبال مساله رابطه با آمریکا بوده و به نوعی به مباحث ایجاد شده در این باره پایان میدهد.
۲۹ سال پیش در چنین روزی و به دنبال تسخیر لانه شیطان در تهران، آمریکا روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد. آمریکا طی این سالها برای به زانو درآوردن ایران اسلامی و شکست اقتدار و عزت مردم از هیچ دشمنی فروگذار نکرده است. امروز نیز پرونده هستهای ایران و مناقشهای که بر سر آن به رهبری آمریکا به راه افتاده است، چیزی جز بهانه برای فشار و جلوگیری از پیشرفت و استقلال کشورمان نیست. مقام معظم رهبری در تحلیل اهداف دشمن میفرمایند: «هدف آمریکاییها از انواع فشارها این است که ملت ایران با دست کشیدن از استقلال و عزت خود و با اظهار خستگی و پشیمانی از انقلاب اسلامی، بار دیگر به ملتی وابسته تبدیل و تسلیم آمریکا شود.»
بیانات رهبری دراین دیدار یک پیام دیگر هم داشت و آن اینکه در انتخابات پیش روی آمریکا هر اتفاقی روی دهد، تاثیری بر نحوه نگرش ایران به آمریکا نخواهد داشت.
آمریکا هرگز از دشمنی با ایران دست برنخواهد داشت. با توجه به آنچه هر دو نامزد انتخاباتی آمریکا درباره تشدید مواضع علیه ایران ابراز کرده اند به نظر میرسد سیاست آمریکا در قبال ایران در زمان رئیس جمهوری بعدی این کشور هم دستخوش تغییر بنیادی نخواهد شد.
بررسی اظهارات اوباما و مک کین درباره ایران که در جریان نطقهای انتخاباتی آنان اعلام شده است و هم چنین اظهارنظرهای دیگر سیاستمداران دموکرات و جمهوریخواه و مرور تاریخی این نظرات در فاصله میان انتشار گزارش برآورد اطلاعات محرمانه ملی آمریکا که حاکی از عدم وجود اهداف نظامی در برنامههای هستهای ایران بود تا امروز که روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری در این کشور است، نشان از کینه دیرینه سیاستمداران و حاکمان آمریکا نسبت به ایران اسلامی دارد.
جمهوریخواهان مواضع تندتری از خود نشان داده و در ابراز دشمنی صراحت بیشتری به خرج میدهند اما دموکراتها، معروف است که علیرغم ظاهر نرم و نشان دادن آغوش باز، اصطلاحاً با پنبه سر میبرند!...
واقعیت آن است که هیچ یک از دو نامزد فردا انگیزه لازم و البته شهامت تغییر سیاست خارجی کاخ سفید در قبال ایران را ندارند. ما طی ٣۰ سال گذشته، دوران زمامداری پنج رئیس جمهور آمریکا، جیمی کارتر، رونالد ریگان، بوش (پدر)، بیل کلینتون و جرج بوش، دموکراتها و جمهوریخواهان را تجربه کردهایم و در این سالها هیچگونه تغییر و تفاوتی ندیدهایم.
مهم نیست فردا چه کسی انتخاب میشود. آمریکا دشمن ما و راه رابطه ما و آمریکا بن بست خواهد ماند؛ چرا؟! علت را باید در ماهیت دو طرف جستجو کرد. جمهوری اسلامی ایران در نظام حکومتی خود بر اسلام ناب محمدی(ص) تکیه دارد که از ویژگیهای آن ظلم ستیزی و عدالتخواهی است و آمریکا ماهیتی استکباری و ظالمانه دارد. بنابراین درگیری ایران و آمریکا یک درگیری ماهوی است و مادام که طرفین بر ماهیت خود باقی هستند این خصومت و درگیری ادامه خواهد داشت. و اما، سوی دیگر گرایش فطری مردم جهان به عدالتخواهی است و از این روی هرچه زمان میگذرد و پرده بیشتری از ماهیت واقعی آمریکا کنار میرود، انزجار و دوری ملتها از آمریکا و نزدیکی آنان به ایران اسلامی شتاب بیشتری میگیرد. پایان این روند همانگونه که رهبر معظم انقلاب اشاره دارند، بنبست آمریکاست نه ایران اسلامی.»
پیشگیری از خدشه به اقتدار دولت
روزنامه «اعتماد ملی» با عنوان: «کردانیزه کردن ساخت دولت» نوشته است: «تاکید رئیسجمهور احمدینژاد بر ادامه حضور کردان در مقام وزیر کشور، از زوایای گوناگونی مورد نقد و تحلیل قرار گرفته است. این نوشتار، پافشاری احمدینژاد را در این موضوع، از منظری متفاوت، ارزیابی میکند؛ نگاهی که میتوان آن را «کردانیزهکردن ساخت دولت» در جمهوری اسلامی توصیف کرد. مقصود از «کردانیزه کردن» به اجمال چنین است: روند افزایش حضور نیروهای وفادار و معتقد و سوگندخورده به یک «برنامه» مشخص سیاسی در داخل دولت، با وجود نداشتن بضاعتهای کافی (حرفهای و آکادمیک و نظری) برای اداره امور یک کشور؛ و اصرار و سماجت و «پروژه»ای سیاسی بدون توجه به مخالفتها و انتقادهای موجود در سطح افکار عمومی و حتی توصیهها و نقدهای نیروهای سیاسی همسو، «کردانیزهکردن ساخت دولت» بهمثابه نقطه اوج ریاستجمهوری احمدینژاد و سیاستهای مدیریتی او ـ و تیم همفکرش ـ قابل ارزیابی است. اصرار آقای رئیسجمهور بر حضور کردان در صدر یکی از مهمترین وزارتخانههای جمهوری اسلامی ـ آن هم در آستانه برگزاری انتخابات ریاستجمهوری دهم ـ نمایشگر شدت باور به یک «پروژه»ی سیاسی ـ مدیریتی و نمایانگر میزان اهمیت آن است. احمدینژاد نه درقبال دانشجویانی که زیر درس و آموزههای «استادی بدون مدرک و تخصص» فارغالتحصیل شدهاند، مسئولیتی احساس میکند؛ نه علت و دلیل «خرید مدرک دکتری» توسط آقای وزیر و دریافت حقوق (مادی و معنوی) توسط وی ـ و به پشتوانه این مدرک ـ را مورد نقد و پرسش قرار میدهد؛ نه خود را در مقام عذرخواهی از جامعه مینشاند؛ نه از سرنوشت وزارتخانهای مهم و عریض و طویل (چون وزارت کشور) در دستان وزیری فاقد تحصیلات آکادمیک، در هراس است؛ نه دغدغه رعایت عدالت و فراهم آوردن «فرصتهای برابر» دارد که با وجود این همه نخبه و مدیران تحصیلکرده، مدیری فاقد مدرک برجسته را وزیر کشور خود میکند؛ نه از وزیر محبوب و برگزیدهاش پرسش میکند که این «ورقپاره» (مدرک خریداریشده) را برای چه میخواسته؛ و نه... بلکه ـ در مقابل ـ بدون احساس نیاز به اقناع و حتی توجیه افکار عمومی و عجیبتر از آن، بدون آنکه حتی نقدها و توصیههای لایههای معتدل و میانهروی محافظهکاران ـ مبنی بر کنار نهادن کردان ـ را بپذیرد، «پروژه»ی سیاسی خود را پیگیری میکند. او تصریح میکند که «تمامقد» در مقام حمایت از وزیر انتصابیاش خواهد ایستاد و حتی در برابر استیضاح وی نیز حاضر به تمکین و عقبنشینی نیست. رویدادهایی نظیر پرداخت «چکپولهای ۵ میلیون تومانی» از سوی وابسته دولت احمدینژاد در مجلس، به برخی از نمایندگانی که طرح استیضاح کردان را امضا کردهاند، در همین راستا قابل تامل است. به بیان دیگر، به نظر میرسد «گروه احمدینژاد» بیش از آنکه بهفکر پاسداری از اعتبار و هویت خویش در لایههای اجتماعی حامی خویش باشد، در اندیشه تثبیت و تداوم پروژه ماندگاری در ساخت قدرت است. اشخاصی «متعهد و سوگندخورده» چون کردان، ذیل چنین پروژهای معنای ویژه مییابند و حضور آنان در کنار و همراه «گروه»، مهم و ضروری ارزیابی میشود. شاید از همین زاویه باشد که کردان تصریح میکند که استعفایش «به نفع نظام» نیست. «کردانیزه کردن ساخت دولت» معنایی عریانتر و ملموستر از این ندارد. آقای رئیسجمهور که میتواند با توصیه به وزیر کشورش برای استعفا، غائله شکل گرفته را آرام کند و تخفیف دهد، با اعتمادبهنفس و اعتقادی که به «پروژه»اش دارد و البته به پشتوانه «گروه» و «تفکر» همراهش، منتقدان کردان را مورد شماتت و مواخذه قرار میدهد؛ همان کنشی که در ماجرای اسفندیار رحیممشایی رخ داد. و این جمله، بازتعریف و شفافسازی همان چیزی است که میتوان «کردانیزه کردن ساخت دولت» توصیفش کرد؛ بسط بیش از پیش «گروه» و تفکری که برای خود حداکثر صلاحیت و حقانیت را قائل است و برای پیشبرد برنامههایش، آرا و دیدگاههای منتقدان و مخالفان را به هیچ میگیرد. در چنین رویکردی، اصل و مهم، تداوم اقتدار در ساخت قدرت برای تحقق اهداف سیاسی ـ ایدئولوژیکی است؛ و این مقصود را «تیم» همسوی «کاملا خودی» ممکن و عملیاتی میسازد. هر نگاه و همراهی که کرنش نکند و سازی دیگر ـ هرچند اندک مخالف را ـ کوک کند و بنوازد، مستوجب حذف و خروج از قافله همراهان و نیز شایسته شماتت است؛ چنانکه در مورد وزارت اقتصاد یا بانک مرکزی شاهد بودهایم. روند مورد اشاره (کردانیزه کردن ساخت دولت)، «خودیترین» لایههای «محافظهکاران جدید» را دربر میگیرد و حداکثر ملاحظات را برای پیشگیری از خدشه به حوزههای اقتدار راست جدید و تهدید هژمونی آن اعمال میکند. این روند همچنین به معنای مهر خاتمت زدن بر لوازم و الزامات دموکراسی است، چرا که کمتر نشانهای از تمکین به حداقلهای دموکراتیک را نیز از خود بروز نمیدهد. از این منظر، حتی لایههای معتدل و معقولتر «راست» و «محافظهکاران سنتی» نیز در صف حذف و به حاشیه رفتن تدریجی قرار دارند؛ روند کردانیزه کردن ساخت قدرت، دیر یا زود دامن آنهایی را که با «هسته سخت» در فاصله هستند، خواهد گرفت و به تعبیری، سوخت و سوز ندارد.»
روزنامه «اعتماد ملی» در گزارشی از افزایش میلیونی قیمت زعفران ظرف هفته گذشته و مشکلات صدور این محصول به بازارهای دنیا، خبر میدهد.
«اعتماد ملی» نوشته است: «آخرین معامله در بازار زعفران طی روز گذشته نشان داد که رقم فروش این محصول از مرز ٣ میلیون و۵۰۰ هزار تومان در هر کیلو فراتر رفته است. اما رئیس هیات مدیره صندوق توسعه صادرات زعفران روز گذشته اینگونه خبرداد که قیمت زعفران از کیلویی یک میلیون و ٨۵۰ هزار تومان در طول یک هفته به کیلویی ٣ میلیون تومان افزایش یافته است. مقایسه این دو رقم نشان می دهد که بهای زعفران معادل ۲,۱ میلیون تومان افزایش داشته است و دیروز نیز با ۵۲۰ هزار تومان افزایش به ۵,٣ میلیون تومان رسید. علی شریعتی مقدم، رئیس هیأت مدیره صندوق توسعه صادرات زعفران ایران درحالی این خبر را اعلام کرد که طی ماههای گذشته تولیدکنندگان بارها نسبت به کاهش صادرات زعفران ایران و افت جایگاه آن در بازار جهانی هشدار دادهاند چرا که خشکسالی طی سال جاری سبب شد تا بخش عظیمی از تولیدکنندگان زعفران با مشکل مواجه شوند و پیاز این محصول در اثر خشکسالی با آسیب جدی روبه رو شود اما شریعتی مقدم با اشاره به افزایش ٣۰ درصدی قیمت زعفران در بازار جهانی گفت: افزایش ٣۰ درصدی قیمت زعفران، در حالی است که رکود بازار جهانی و روند کاهشی تقاضا و همچنین کاهش قیمت محصولاتی همچون گندم ، برنج وادویهجات در این بازارها ادامه دارد. وی با اشاره به دلایل افزایش ناگهانی قیمت زعفران عنوان کرد: متاسفانه حضور واسطهها در بازار زعفران ایران و تداوم صادرات این محصول به صورت خام و فله به بازارهای واسطهای مانند اسپانیا و امارات، لطمه جدیای به بازارهای صادراتی ایران وارد میکند و در این شرایط، تولیدکنندگان به شدت نگران تعطیلی واحدهای بستهبندی و افزایش تقلب به ویژه در این بازارها هستند. صادرات زعفران به صورت فلهای و حضور آن در بازار مصرف بدون ثبتنامی از ایران طی سالهای گذشته مهمترین دلیل برای حذف نام ایران در بازارهای مصرف این محصول عنوان شده است. چراکه در طول سالهای گذشته با وجود اینکه گفته میشود ۹۶ درصد از نیاز زعفران در دنیا توسط ایران تامین میشود ولی هر ساله شاهد افت جایگاه کشور در بازار این محصول بودهایم. در این زمینه فرید اجلالی ،معاون وزیر جهاد کشاورزی چندی پیش درباره وضعیت بستهبندی زعفران در کشور عنوان کرد: در حال حاضر برخی از کشورها برای واردات زعفران بستهبندی شده ایران تعرفههایی بالایی را وضع کردهاند، بهطوری که مجبور هستیم زعفران تولید شده کشورمان را به صورت فله صادر کنیم. وی افزود: طی سالهای گذشته قیمت جهانی زعفران ۱۰ برابر قیمت تولید شده زعفران ایران بود که این میزان در حال حاضر به سه برابر کاهش یافته است. در این زمینه کارشناسان نیز مهمترین مشکل صادرات زعفران ایران را صادرات آن به صورت ماده خام عنوان کردهاند. کارشناسان معتقدند که دلیل صادرات زعفران از کشور بهعنوان ماده خام این است که واحدهای بستهبندی با کمبود ماده اولیه روبهرو هستند و از طرفی زعفران برای دامپینگ شرکتهای ایران در خارج از کشور بهکار میرود. درحال حاضر عمده بازار زعفران ایران کشورهای اسپانیا و امارات هستند و بعد از آن عربستان سعودی، ایتالیا و فرانسه قرار دارند در صورتی که کشوری مثل یونان با سهم ۵,۱ درصدی از تولید زعفران در اتحادیه اروپا قوانینی را گذرانده که فقط زعفران را در اوزان حداکثر ۴ گرم صادر میکند و بهصورت متمرکز و مدیریت شده اقدام به فروش زعفران میکند. از سوی دیگر آمار نشان میدهد که کشورهایی مثل افغانستان که سابقه خیلی کوتاهی در تولید زعفران دارند بهصورت مسنجمتر از ایران عمل کرده که البته آنها از کمکهای اروپایی و آمریکایی برای توسعه کشت و بازاریابی بهره بردهاند. همچنین توجه بخش خصوصی به منافع کوتاه مدت و عدم توجه مسئولان به صادرات این محصول باعث شده تا ایران بازارهای زعفران از دست بدهد. در ابتدای سال ٨۶ زعفران با جهش قیمت مواجه شد که در واقع باعث کاهش ۷۷ درصدی صادرات زعفران در آن سال شد اما در سال ٨۷ با گران شدن سایر محصولات مواد غذایی، قیمتها تا حدی تثبیت شد و باعث افزایش ۵۰ درصدی صادرات زعفران نسبت به سال ٨۶ شد ولی در مجموع صادرات زعفران تقریبا نسبت به سال ٨۴ کاهش ۶۰ درصدی داشته است که بخشی از آن بهدلیل نداشتن محصول و کاهش تولیدات ولی نیاز به زعفران در بازارهای جهانی رو به تزاید است. »
منبع: روزنامه ی اطلاعات بین المللی
|