یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

روزنامه های ایران چه می نویسند؟



اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۱۹ آذر ۱٣٨۷ -  ۹ دسامبر ۲۰۰٨


اولین گام «دولت وحدت ملی» و خواهر دوقلوی آن «ائتلاف برای نجات کشور» برای مقابله با دولت اصولگرای نهم تدارک شده است
تشکیل دولت وحدت ملی و یا حرکت به سوی اصلاح ساختار سیاسی بیش از پیش احساس می‌شود
رقبای دولت نهم در دو قطب مخالف به میدان می‌آیند تا در یک نقطه «نه به احمدی‌نژاد» در انتخابات آینده همدیگر را ملاقات کنند!
اصولگرایان موافق ایده «دولت وحدت ملی» باید مراقب باشند!
هدف اصلی از ابراز این ایده ایجاد اختلاف در اردوگاه اصلاح‌طلبان است
تلخ چون ز مهریر افعی تنهایی...

پیشنهاد تشکیل «دولت وحدت ملی»، «دولت نجات ملی» که از سوی برخی اصلاح‌طلبان و گروهی از اصولگرایان مطرح شده، انعکاس وسیعی در محافل سیاسی و مطبوعاتی ایران داشت. در آغاز این هفته سرمقاله بیشتر نشریات اصولگرا و اصلاح‌طلب به همین موضوع اختصاص یافته است. حسین شریعتمداری مدیر روزنامه «کیهان» در سرمقاله دیروز این نشریه: «یک داغ دل بس است برای قبیلهِ‌ای» نوشته است: «۱- چند روز بعد از فاجعه ۱۷شهریور ۱٣۵۷، زندانیان سیاسی مسلمان تصمیم گرفتند سد اختناق حاکم بر زندان‌های رژیم شاه را بشکنند و با امضا و صدور یک بیانیه و ارسال پنهانی آن به بیرون زندان، کشتار مظلومانه مردم در جمعه سیاه را محکوم کنند. بیانیه تهیه شد و براساس یک روال پذیرفته شده در میان زندانیان سیاسی باید این تصمیم به اطلاع سایر گروههای زندانی می‌رسید تا در صورت تمایل با آن همراهی کنند و در غیر اینصورت از ماجرا بی‌خبر نباشند. بیانیه با جمله «ما زندانیان سیاسی مسلمان...» شروع می‌شد و در آن بر رهبری حضرت امام خمینی(ره) تاکید شده بود. عباس سماکار هم پرونده گلسرخی و مسئول کمون-جمع-مارکسیست‌ها بعد از مشاهده متن بیانیه گفت: از آنجا که ما مسلمان نیستیم و رهبری امام را هم قبول نداریم این بیانیه را امضاء نمی‌کنیم و شرط همراهی را حذف قید «اسلام» و «رهبری امام» دانست که طبعاً برای ما پذیرفتنی نبود. دو جمع دیگر زندان یعنی سازمان منافقین و گروه تحت مسئولیت لطف الله میثمی نیز با بیانیه مخالفت ورزیده و پیشنهاد کردند برای حفظ وحدت با مارکسیست‌های زندان دو قید «اسلامی» و «رهبری امام» از متن بیانیه حذف شود. به آنها گفته شد با کدام منطق عقلی و دینی می‌توان وحدت با مارکسیست‌ها را به وحدت و همبستگی با امام و توده عظیم مردم مسلمان ترجیح داده و از دو اصل بنیادین اسلام و رهبری امام دست کشید؟! و البته پاسخ آنها همان بود که بود و نهایتاً بیانیه یاد شده با امضای زندانیان سیاسی مسلمان صادر و به گونه‌ای پنهان به بیرون از زندان فرستاده شد. مارکسیست‌ها و منافقین و میثمی‌ها نیز بیانیه جداگانه‌ای بدون قید اسلام و رهبری امام صادر کردند که هر دو بیانیه در اسناد ساواک موجود است.
۲- با تاکید بر این نکته که «در مثل مناقشه نیست» و «مثل عین ممثل نیست» بلکه فقط شاهدی برای تقریب ذهن است باید گفت این روزها از سوی برخی افراد و گروههای سیاسی زمزمه‌هایی مبنی بر ضرورت «تشکیل دولت وحدت ملی» و یا «ائتلاف برای نجات کشور»! شنیده می‌شود که صرفنظر از هویت ارائه کنندگان این نظریات، با ماجرایی که آن روزها در زندان سیاسی رژیم شاه اتفاق افتاده بود مشابهت‌هایی دارد. پیشنهاددهندگان طرح «دولت وحدت ملی» و یا «ائتلاف برای نجات کشور»! اگرچه توضیح روشن و تعریف شفافی از مقصود و منظور اصلی خود ارائه نمی‌دهند و تنها بر واژه «وحدت» که نزد همگان ارزشمند است تکیه می‌کنند ولی کندوکاو بیشتر ماجرا- که چندان هم دشوار نیست- از ترفندی خبر می‌دهد که علیه جریان اصولگرایی یعنی همان گفتمان انقلاب و امام تدارک دیده شده و متأسفانه برخی از دوستان وفادار به اسلام و انقلاب نیز ناخودآگاه در این دام که میدان دشمن است به بازی گرفته شده‌اند. چرا...؟!
٣- «وحدت» به تنهایی نه خوب است و نه بد، تیغ تیز است که هم می‌تواند در دست رزمندگان خداپرست باشد و هم در کف زنگی مست! مثلاً دولت وحدت ملی که سیدحسن نصرالله در لبنان بر آن اصرار می‌ورزد با هدف ائتلاف همه گروهها و جریانات سیاسی لبنان علیه دشمن وحشی لبنان و مردم این کشور یعنی اسرائیل دنبال می‌شود و یا دولت وحدت ملی در عراق برای مقابله با اشغالگران آمریکایی و انگلیسی است و اینگونه است تلاش گروههای جهادی افغانستان برای تشکیل دولت وحدت ملی در این کشور.
اکنون باید پرسید «دولت وحدت ملی» مورد نظر گروهها و احزاب یاد شده برای رسیدن به چه هدف مقدس و کدام مقصود ارزشمند است؟ مگر دولت کنونی برخاسته از رأی ملت و حاصل وحدت ملی نیست؟! اگر هست- که هست- طرح تشکیل دولت وحدت ملی برای چیست؟! آنچه بی‌تردید می‌توان گفت این است که طرح یاد شده و خواهر دو قلوی آن یعنی «ائتلاف برای نجات کشور»! به منظور مقابله با اصولگرایی و دولت اصولگرای نهم تدارک دیده شده است، چرا که اولین گام آن نفی دولت اصولگرای برخاسته از رأی مردم است و نکته در خور توجه این که کسانی از «ضرورت وحدت ملی» سخن می‌گویند و برای پی گیری آن همایش برگزار می‌کنند که در چند دوره انتخاباتی اخیر نظیر ریاست جمهوری نهم، مجلس‌های هفتم و هشتم و شوراهای اسلامی شهر و روستای دوم و سوم با رویگردانی معنی دار مردم روبرو بوده‌اند.
۴- اهداف طرح «دولت وحدت ملی» و پیشنهاد «ائتلاف برای نجات کشور» را می‌توان در دو جبهه اصولگرایان و مدعیان اصلاحات به طور جداگانه پی گرفت.
الف: برخی از دوستان اصولگرا- که تعدادشان‌اندک وکم شمار و کمتر از انگشتان یک دست است- بی‌آن که مخالف دولت نهم باشند براین باورند که آقای احمدی نژاد نیروهای کارآمد اصولگرا را آنگونه که انتظار می‌رود به کار نمی‌گیرد و با طرح دولت وحدت ملی خواستار حضور همه اصولگرایان در ترکیب کابینه هستند. این دیدگاه صرفنظر از صحت و سقم آن، نمی‌تواند و نباید بهانه‌ای برای همراهی با دشمنان اصولگرایی در طرح دولت وحدت ملی باشد چرا که؛ اولاً؛ مطابق قانون اساسی انتخاب اعضای کابینه از اختیارات رئیس‌جمهور است- البته با حق مسلم مجلس در پذیرش یا رد آنها- بنابراین به لحاظ قانونی نمی‌توان رئیس‌جمهور آینده را ملزم به پذیرش این و آن در کابینه کرد. ثانیاً؛ گام اول و پیشانی طرح یاد شده مخالفت با دولت اصولگراست و شرکت سلیقه‌های مختلف جبهه اصولگرایان در ترکیب کابینه، گام بعدی است. بنابراین بدیهی است نمی‌توان و عاقلانه نیست که برای کسب احتمالی چند کرسی در کابینه، با دشمنان اصولگرایی که شماری از آنان آگاهانه و برخی نیز ناخودآگاه درپی بازگرفتن فرصت خدمت از اصولگرایان - بخوانید پایان دادن گفتمان انقلاب و امام- هستند، همنوا شوند. اگرچه این خیال خام به یقین پخته نمی‌شود. این عده‌اندک از دوستان اصولگرا باید مراقب باشند که در میدان دشمن به بازی گرفته نشوند.
ب: و اما، جبهه مدعیان اصلاحات و یاران تابلودار و بی‌تابلوی آن با
ذوق زدگی از طرح «دولت وحدت ملی» استقبال کرده‌اند و آن را ترجمان طرح خود، یعنی «ائتلاف برای نجات کشور»! دانسته‌اند. که باید پرسید نجات کشور از چه؟ از که؟ و از کدام جریان سیاسی؟! مدعیان اصلاحات پنهان نمی‌کنند که مقصود آنان نجات کشور از اصولگرایی است! چرا؟! برای یافتن پاسخ این سوال که نه پنهان است و نه پیچیده، کافی است به هویت تجربه شده و به عمل نشسته دو جریان «اصولگرایی» و «اصلاح طلبی» مراجعه کرد.
چه کسی می‌تواند ساده زیستی، پاکدستی، حمایت از محرومان، ایستادگی در مقابل باج خواهی قدرت‌های استکباری، مبارزه با مفاسد اقتصادی، تاکید عملی بر آموزه‌های اسلام و امام و انقلاب، اصرار بر توزیع عادلانه ثروت، مقابله با رانت خواری، مردم دوستی و مردم داری و دهها ویژگی ارزشمند دیگری از این دست را در دولت نهم و مخصوصا شخص دکتر احمدی نژاد انکار کند؟ ممکن است گفته شود که برخی از این خواسته‌های دولت نهم آنگونه که انتظار می‌رفت تحقق نیافته است که ضمن پذیرش این نکته باید پرسید، آیا اینها همه از خواسته‌های اعلام شده و در عمل دنبال شده دولت نهم نبوده است؟ خب! بدیهی است که فقط دیکته ننوشته‌ها غلط ندارند و آنچه مهم است حرکت در مسیر اهداف یاد شده است که برای هیچ صاحب نظر منصف و بی‌غرضی قابل انکار نیست.
و اما، مدعیان اصلاحات چه سابقه‌ای دارند؟ بی‌توجهی به دغدغه‌های مردم مخصوصاً دغدغه‌های معیشتی آنان، مقابله آشکار با آموزه‌های انقلاب و امام، همراهی و حمایت از آشوبگران، میدان دادن به دشمنان تابلودار مردم، مراوده پنهانی با محافل خارجی، درگیری‌های حزبی و جناحی، بازی کردن نقش اپوزیسیون در درون حاکمیت، تلاش برای ضربه زدن به مبانی نظام اسلامی و نهایتاً تبدیل شدن به بازوی اجرایی پروژه‌های رسماً اعلام شده آمریکا که در این زمینه باید از آنها پرسید، آیا بسیاری از مواضع و عملکرد شما با خواست آمریکا و متحدانش همخوان نبوده است؟! بنابراین مقصود مدعیان اصلاحات از «ائتلاف برای نجات کشور»، کنار زدن اصولگرایان از کانون قدرت است و در این نقطه دقیقاً و بدون کم و کاست با آمریکا و متحدانش اشتراک نظر دارند. نکته‌ای که بوش و سایر مقامات آمریکایی بارها به صراحت و با ذکر دلیل بر آن تاکید ورزیده‌اند و آخرین نمونه اظهارات کوشنر وزیر خارجه فرانسه با CNN است که گفته بود «شکست احمدی نژاد در انتخابات آرزوی غرب است». از این روی اگر سخن از نجات کشور در میان باشد، باید کشور را از خطر روی کار آمدن دوباره مدعیان اصلاحات نجات داد که یک داغ دل بس است برای قبیله‌ای.
ج: با توجه به نکات فوق که فقط بر شواهد و اسناد آشکار تکیه دارد به آسانی می‌توان نتیجه گرفت که خط قرمز مدعیان اصلاحات و حامیان غربی آنها ادامه حضور احمدی نژاد در رأس دستگاه اجرایی کشور است بنابراین دوستان اصولگرا نیز باید خط قرمز خود را در همین نقطه تعریف کنند. و در موضوع مورد بحث مراقب باشند که در میدان فریب «دولت وحدت ملی»! که هدف اصلی و تعریف شده آن مقابله با حاکمیت اصولگرایان است وارد نشوند.
۵- شواهد و قرائن موجود حکایت از آن دارد که آمریکا برای عملیاتی کردن پروژه خود، به ترفند جابه جایی مرزها و تغییر محورها روی آورده است. «طرح دولت وحدت ملی» در این چارچوب قابل ارزیابی است. دشمن بیرونی با بهره‌گیری از دنباله‌های همراه یا فریب خورده خود می‌کوشد محور «اصولگرایی-اصلاح طلبی» را که هر کدام سابقه و تعریف شناخته شده‌ای دارند به محور «موافقان و مخالفان دولت» تبدیل کند با این امید که در میدان جدید، سابقه نه چندان خوشایند مدعیان اصلاحات و عملکرد مردمی اصولگرایان هر دو به فراموشی سپرده شود و هر یک از آنها با تابلوی جدیدی که آدرس‌های واقعی از روی آن پاک شده وارد میدان شوند بدیهی است که در این میان مدعیان اصلاحات از پنهان کردن سابقه خود خوشنودند، اگرچه این سابقه پاک شدنی نیست. اما خسارت دیده این میدان برخی از دوستانی هستند که دولت مردمی و خدمتگزار برخاسته از گفتمان امام و انقلاب و منتخب خود را واگذارده و در پروژه‌ای شرکت می‌کنند که برای مقابله با خود آنان طراحی شده است و صدالبته این پروژه با توجه به هوشیاری مردم که طعم شیرین خدمت اصولگرایان را چشیده‌اند در اولین گام ناکام خواهد ماند.
در آینده نزدیک، به نقش دقیق دشمن خارجی در این پروژه، همراه با اسناد غیرقابل انکار آن خواهیم پرداخت.»

حرکت به سوی اصلاح ساختار سیاسی
روزنامه «کارگزاران» با عنوان: «ضرورت‌های وحدت ملی» نوشته است:‌ «گابریل آلموند، نظریه‌پرداز معروف در بیان دیدگاهش در زمینه توسعه و توسعه‌یافتگی، تجمیع منافع ملی و ضرورت توجه به آن را از اصول مهم‌ توسعه می‌داند و معتقد است توسعه‌یافتگی در جوامع، ‌بدون در نظر گرفتن فاکتورهای منفعت ملی و‌اندیشه‌های مرتبط با آن اگر نگوییم امری محال است، لاجرم بسیار سخت و نادر است. در فرآیند توسعه‌یافتگی جوامع یکی از اصول مهم، همگرایی در دستیابی و حفظ منافع ملی است و هر عاملی که در مسیر تجمیع منافع ملی و حفظ آن قرار گیرد، امری مذموم به شمار می‌رود. بدیهی است امر اولیه ایجاد هر همگرایی، وحدت بر سر اولیه‌های‌اندیشه است، در نشانه‌های وحدت می‌توان از المان‌های زبان، تبار، فرهنگ، تاریخ، دولت،‌ اقتصاد و... نام برد و ضعف و فترت در هر یک از واژگان فوق می‌تواند سستی در وحدت را سبب شود. شاید در این مقال پرداختن به ابعاد مختلف وحدت و نشانه‌های آن فرصت نباشد
اما نگاهی کلی به مولفه‌های فوق و انطباق آن در شرایط حاضر می‌تواند مسیر مناسبی را برای درک اینکه لوازم وحدت و فراتر از آن وحدت ملی فراهم است، را بگشاید. در جهان توسعه‌یافتگان، تردیدی نیست که هر یک از واژگان وحدت‌ بخش زبان، فرهنگ و سیاست می‌تواند تجمیع منافع ملی را به‌دنبال داشته باشد و هر عامل کاهنده در این طریق نیز به همان میزان عامل کاهش دهنده،‌ منافع ملی است و استمرار عوامل کاهنده، مسیری جز زوال و نابودی زبان، فرهنگ،‌اندیشه و آرمان یک ملت را سبب نمی‌گردد و از این روست که تتبع و تعمق در فرآیند حکومت‌گری و سنجش میزان انطباق مولفه‌های وحدت‌بخش با عملکرد حاکمان از مهم‌ترین اصول قلمداد می‌شود. تردیدی نیست که رجوع مردم، صاحب‌نظران یک فکر و‌اندیشه و‌اندیشمندان عرصه سیاست و اجتماع به سوی یک مولفه و تأکید بر آن، بالمال وجود ضعف یا نقصان در آن زمینه می‌باشد یا اینکه اهمیت بیش از پیش موضوع نظر آنان را بدان جلب کرده است. واژه وحدت ملی این روزها از سوی تعدادی از سیاستمداران به‌عنوان یک نیاز مبرم جامعه تلقی شده و از سویی نیز با بی‌مهری و بعضا واژگانی نامانوس مورد استقبال واقع گردیده است. چه چیز سبب گردیده که ما نیاز به وحدت ملی را به‌عنوان یک استراتژی دنبال می‌کنیم، ضرورت این موضوع در چه حدی است که همه شخصیت‌های سیاسی اعم از اصلاح‌طلب و اصولگرا ‌- جز عده‌ای قلیل با عصبیت دودمانگرایانه و رفتاری فرقه‌ای‌- ضرورت آن را احساس می‌کنند. مقام معظم رهبری وحدت ملی را از عوامل تأثیرگذار بر اقتدار ملی می‌دانند و بدین سبب است که شخصیت‌های دلسوز جمهوری اسلامی نه در وجه دولتی آن و نه حتی حاکمیتی آن نیز بر این امر صحه می‌گذارند. برای اینکه بدانیم چه چیز سبب می‌شود که زبان، آیین، فرهنگ و‌اندیشه و استقلال و آرمان یک ملت در مسیری انحرافی قرار گرفته و وحدت ملی دچار اغتشاش شده و در نهایت منافع ملی به مذبح سلیقه رفته است، نیازمند راه سختی نمی‌باشد. با‌اندکی تعمق در آرمان‌ها و دیدگاه‌های امام راحل و میثاق ملی این مردم (قانون اساسی) و عدم التزام دولتمردان کنونی به آن و به حاشیه رانده شدن تأثیرگذارترین چهره‌های تاریخ انقلاب اسلامی و در محاق فرو رفتن ارزشمندترین پیام انقلاب اسلامی یعنی جمهوری اسلامی و مردم‌سالاری آن به راحتی می‌توان از وجود خلأ تجمیع منافع ملی مطلع شد. از سویی با‌اندکی بازنگری در رفتار حکومت و دولت و انطباق بر ویژگی‌های یک دولت تمامت‌خواه از جمله: ۱ - بسته شدن روزنامه‌های منتقد و وجود سانسور شدید ۲ - به محبس فرو افتادن منتقدین ٣ - اقتصاد دولت‌مدار و ترویج اقتصاد صدقه‌ای ۴ - شخصیت‌پرستی ۵- انحصار رسانه‌ای ۶ - دولتی بودن تمام نظام‌های ارتباطی ۷ - محدودیت آزادی‌های فردی و برخوردهای جزم‌اندیشانه با‌اندیشه‌ورزان به راحتی انحراف مسئولان فعلی از آرمان‌های نظام جمهوری اسلامی را می‌توان دریافت و به همان میزان فروغلتیدن آنها در یک نظام تمامت‌خواه را به نظاره نشست. نتیجه چنین فرآیندی اگر نگوییم تهدید زوال حکومت است، لاجرم باید بپذیریم که کند شدن روند توسعه، نابودی اقتصاد کشور و از میان رفتن اعتماد عمومی و خانه‌نشین شدن‌اندیشه‌های ملی و افسردگی آنها و حرکت در مسیر قهقرایی را سبب خواهد شد. نظام‌های سیاسی از لحاظ میزان اعتماد شهروندان به رهبران و باور آنها به الگوهای سیاسی متمایز می‌شوند و جمهوری اسلامی ایران نیز با سرلوحه قرار دادن آرمان‌ها و میثاق‌هایش معنا می‌یابد و بدیهی است هر عامل منحرف‌‌کننده‌ای چنانچه در این مسیر حذف نشود، خود عامل حذف اصلی‌ترین بنیان‌ها خواهد شد. بدین سبب است که امروز اکثریت جریان‌های سیاسی کشور صرف‌نظر از دیدگاه‌ اصلاح‌گرایانه یا اصولگرایانه خود نقد جدی به رفتارهای دولت نهم دارند و حرکت‌های بی‌برنامه، قشری، ‌سطحی، عوا‌مانه و بعضا مقتدرانه آن در تمامی عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را نوع فرسایش برای جمهوری اسلامی می‌دانند و ضرورت جلوگیری و یا اصلاح این رفتارها را بیش از پیش متذکر ‌می‌گردند. امروز حذف جریان‌های فعال سیاسی، اقتصادی و گروه‌های شناسنامه‌دار در‌اندیشه‌های بیانی و رفتاری دولتمردان نهم به عینه آشکار است و بیان کلمات نحیف که بعضا دستمایه طنزهای دردآلود در جامعه ایرانی شده است، حاکی از نوعی رواج لمپنیزم است. سکوت، مدارا، همراهی و عدم اعتراض به این شیوه نه تنها مرضی درگاه حضرت حق نیست بلکه جفای به امام راحل و ‌اندیشه‌های آن امام عزیز می‌باشد. صرف‌نظر از حمایت‌های مکرر مقام معظم رهبری از دولت‌ها که در همه ادوار سابقه داشته است نبایستی آینده کشور و حکومت را در مسیری ‌چنین تحمل کرد و اجازه داد آینده کشور عزیزمان ایران دچار خطر شود. بر همین اساس است که ضرورت همگرایی، همدلی و گذشت و تشریک مساعی همه دلسوزان نظام و انقلاب را‌ طلب می‌کند و تشکیل دولت وحدت ملی و یا حرکت به سوی اصلاح ساختار سیاسی کشور در چارچوب قوانین موضوعه بیش از گذشته احساس می‌گردد. بدیهی است تحقق خواسته‌های از پیش تبیین شده مردم طی فرآیندهای مختلف قانونگذاری وظیفه اصلی حاکمان است و عدم انجام آن یعنی نقض تعهد و میثاق: چگونه است دولتی، وزیران خویش را به واسطه نقض تعهد و میثاق خودخواسته مورد بازخواست و استیضاح قرار می‌دهد. آیا انسجام و همگرایی کسانی که این دولت را ناقض تعهد و میثاق ملی و آرمانی جمهوری اسلامی می‌دانند امری نکوهیده است؟!»

نقطه ملاقات در انتخابات آینده
روزنامه «رسالت» با عنوان: «دولت وحدت ملی!» نوشته است: «آنها که احمدی‌نژاد را در مسند اجرا تاب ندارند با دو شعار «دولت نجات ملی» و «دولت وحدت ملی» پا به عرصه فعالیت‌های انتخاباتی نهاده‌اند.
رقبای دولت نهم در دو قطب مخالف تحت پرچم‌های یاد شده به میدان می‌آیند تا در یک نقطه که همان «نه به احمدی‌نژاد» در انتخابات آینده است،همدیگر را ملا‌قات کنند.
آنها که شعار نجات ملی را وجهه همت خود نهاده‌اند همانها هستند که در چند انتخابات اخیر اقبالی از سوی مردم ندیده‌اند لذا با سیاه‌نمایی سعی می‌کنند تصویری از کارنامه دولت ارائه دهند که گویی مملکت در حال «غرق شدن» است و تنها جماعتی که قادر به «نجات» آن هستند همین‌ها می‌باشند. آنها می‌خواهند در نقش نجات غریق در صحنه ظاهر شوند. آنها اصرار دارند بگویند هیچ نقطه مثبتی درکارنامه دولت نیست!
با کمی دقت در طراحی شعار آنان مردم متوجه می‌شوند آن‌که در حال غرق شدن است خود همین جماعت است. آنها انتظار دارند مردم با رأی خود پای صندوق‌های رای، آنها را از توفان امواج فراموشی در صحنه سیاسی ایران، نجات دهند.
متأسفانه شعار این جماعت نوعی همخوانی با شعار اپوزیسیون خارج کشور دارد و اینها در طراحی این شعار چشمی هم به آرای آن طرف آب دارند. ما مشفقانه توصیه می‌کنیم به اینها اگر به فکر توفیق خود هستند از طرح چنین شعاری پرهیز کنند.
این شعار حداقل با تصویری که مردم در تشدید استقبال در سفرهای دور دوم ریاست جمهوری از خود بروز می‌دهند، نمی‌خواند.
***
آنهایی که شعار دولت وحدت ملی را مطرح می‌نمایند نیز معتقدند؛ «هیچ کس به تنهایی قادر به اداره کشور نیست، یک دولت ائتلافی می‌تواند مشکلات داخلی و خارجی را حل کند» برخی هم پا را فراتر می‌نهند و می‌‌گویند: «مشکلات مملکت را یک جناح نمی‌تواند حل کند، به شرطی که هر دو جناح در چارچوب نظام و قانون اساسی عمل کنند، می‌شود یک دولت وحدت ملی تشکیل داد.»
به نظر می‌رسد این تز همان تز «نجات ملی» را دنبال می‌کند منتهی با یک قرائت آبرومندانه‌تر! اگر بپذیریم این فرمول درستی برای اداره کشور است، باید بساط رقابت سالم، جوانمردانه‌ و جدی را برچینیم. و رأی مردم را یک رأی تزئینی بدانیم. به هر حال مردم باید میان دو یا چند نفر تفاوت آرا، عقاید و سلایق ببینند تا در صحنه «انتخاب» حضور یابند. اگر به این نتیجه برسند که اضلاع رقابت از قبل با هم توافق کرده‌اند روی تقسیم غنائم قدرت، دلیلی برای حضور خود نمی‌بینند. فرض انتخابات بر این واقعیت استوار است که دو یا چند سلیقه فکری وجود دارد و هر کدام از این سلایق را حزب یا گروه یا یک رجل سیاسی نمایندگی می‌کند و مردم در نگاه به این سلایق متفاوت، یکی را برای مدیریت اجرایی کشور برمی‌گزینند. در انتخابات ریاست جمهوری نهم که رقابتی‌ترین انتخابات ریاست جمهوری پس از انقلاب بود، قرعه فال به نام کسی افتاد که نخبگان از او به عنوان یک پدیده سیاسی کم نظیر در سپهر سیاست ایران یاد می‌کنند. دلیلی ندارد با این رقابت فشرده او فردای انتخابات به دلیل اینکه متهم به بی‌اعتنایی به وحدت ملی و یا غرق کردن مملکت نشود از عناصر شناخته شده رقیب اصلی و فرعی خود در کابینه به هنگام تقسیم قدرت، استفاده کند.
دولت «نجات ملی» یا به قرائت دیگر «وحدت ملی»، دولتی است که رقبا تا سر حد جنگ مسلحانه پیش رفته‌اند و هیچ افق روشنی برای تفاهم و سازش وجود ندارد. دولت وحدت ملی به دوران بحران مربوط است تا عقل جمعی در بحران دولت وحدت ملی راتوصیه می‌کند، آیا ماورا داخل با بحران روبرو هستیم؟! فرو کاهیدن رقابت انتخاباتی در ایران به آنچه که مثلا در لبنان و افغانستان می‌گذرد، ظلم به مردم و جفا به فضای آزادی است که در ایران برای رقابت وجود دارد. به نظر می‌رسد صورت مسأله رقابت انتخاباتی در ایران یک رقابت چند ضلعی است نه دو ضلعی و یا نه حتی یک ضلعی. مطابق آنچه که طرفداران تز دولت وحدت ملی می‌گویند رقابت یک ضلعی و دو ضلعی موضوع انتخابات در ایران را بلا موضوع می‌کند و نوعی رفراندوم را تداعی می‌نماید. حال آنکه انتخابات با رفراندوم تفاوت می‌کند. باید سلایق و علایق سیاسی واقعی نه صوری، در کشور را به رسمیت شناخت و به این ادراک رسید که هر نوع سلیقه‌ای که پیروز می‌شود در کنار دغدغه‌های دیگر، دغدغه «نجات ملی» و «وحدت ملی» را هم دارد. اگر او موفق نشد و یا نخواست از سلایق دیگر در اداره کشور بهره‌ببرد، نباید او را متهم به غرق کردن مملکت یا تفرقه در میان ملت کنیم.»

اصولگرایان باید مراقب باشند
روزنامه «جام جم» با عنوان: «مراقب باشیم» نوشته است: «دولت وحدت ملی» که درباره منشأ و خاستگاه اولیه‌اش نمی‌توان اظهارنظر صریحی کرد چرا که هم به پای یکی از چهره‌های اصولگرا نوشته شده است و هم یکی از احزاب جریان دوم خرداد مدعی طرح آن است موضوعی است که در هر حال از طرف یک «اقلیت» و یا «جریان مغلوب» وارد صحنه و ادبیات سیاسی کشور ما شده است. اگر کمی به عقب برگردیم و موضوع چندصدایی را نیز کالبدشکافی کنیم به این نتیجه می‌رسیم که معمولاً دو جریان، طرفدار چندصدایی بوده‌اند؛ یک گروه، کسانی که در اقلیت قرار داشتند و انحصار اکثریت اجازه طرح دیدگاه‌ها و نظرات را به آنها نمی‌داد و شعار چندصدایی فرصتی بود برای آنان تا از اقلیت خاموش خارج شوند و گروه دوم کسانی که حرف‌ها و‌ایده‌هایی ساختارشکنانه داشتند و به منظور ایجاد بستری برای طرح دیدگاه‌ها و نظراتشان، محمل چندصدایی را برگزیدند.
به عبارت دیگر کسانی که صرف‌نظر از دو مبنای فوق و از موضع قوت و داشتن منطق قوی حقیقتا طرفدار چندصدایی باشند، کم بوده‌اند و هستند.
امروز موضوع «دولت وحدت ملی» نیز این‌گونه است. یعنی طرفداران این‌ایده، صرف‌نظر از قضاوت ارزشی درباره آن، کسانی هستند که یا در میان اصولگرایانند اما پایگاه مردمی زیادی ندارند و یا در جریان مقابل هستند و چون خود را در حاشیه می‌دانند این‌ایده برای آنان راهی است برای بازگشت مجدد آنها به متن. علاوه بر این، طراحان این‌ایده را اگر از جریان دوم خرداد بدانیم، می‌توانیم هدف دیگری را نیز برای آنها در نظر بگیریم و آن این که با یارگیری از اصولگرایان و یا همراه نشان دادن برخی از آنها با این‌ایده، اختلاف میان اصولگرایان تعمیق شود.
لذا پیگیری این‌ایده از سوی جریان دوم خرداد طبیعی و قابل فهم است اما اصولگرایان موافق این‌ایده، باید مراقب باشند ابزاری برای منویات مخالفان سرسخت اصولگرایی نباشند و اصولگرایان مخالف این‌ایده هم مواظبت کنند با برخوردهای غیراخلاقی با اصولگرایان موافق هدف دوم جریان مقابل، یعنی تعمیق اختلافات را سرعت و شتاب نبخشند.
در پایان داستان سید، عام و مکلا را به اصولگرایان طرفدار این‌ایده خاطرنشان می‌کنم و این که در همراهی با باغبان چوب به دست نوبت آنها هم خواهد رسید!»

هدف اصلی، ایجاد اختلاف است
روزنامه «وطن امروز» نیز در سرمقاله‌اش: «دولت شرکت سهامی نیست» نوشته است: «ماجرای «دولت وحدت ملی» مدت زمانی است که در مجاری رسانه‌ای کشور مطرح می‌شود و گستره پردازش آن نیز محدود به یک طیف یا گروه سیاسی نیست. معتقدم ایده دولت وحدت ملی کاملاً سیاق دوم خردادی دارد و منشأ پیدایش آن نیز تلاش این جریان برای ایجاد برخی اختلاف‌ها در اردوگاه مقابل است؛ چرا که اگر با دیده درست به مبانی این ایده نگریسته شود، تضادهای بنیادین فکری طرفین به خوبی قابل نظاره است.
اصولگرایان و اصلاح‌طلبان در مبانی، نقاط اختلاف فراوانی دارند، بنا بر این مزاحی بیش نیست که تصور شود این تفکرات متضاد در قالب یک سازوکار سیاسی داخلی گردهم آیند و بر سر تشکیل یک دولت ائتلاف کنند.
بنابراین شکی نیست که هدف اصلی از ابراز این ایده، تلاش برای ایجاد برخی اختلاف‌ها در اردوگاه اصولگرایان است. البته از این مهم نیز نباید گذشت که بررسی رفتار سیاسی هر ۲ اردوگاه حاکی از مخالفت «تصمیم‌گیران اصلی» اصولگرایان و اصلاح‌طلبان با تشکیل چنین دولتی است و اگر هم در حد محدودی پیگیری می‌شود، همانگونه که گفته شد در جهت ایجاد اختلاف است. با این حال،‌ انتشار برخی اظهارات از سوی برخی از چهره‌های اصولگرا که البته در صحت آن باید شک کرد شائبه عدول از مواضع را تداعی می‌کند اما کاملاً‌ معتقدم همه اصولگرایان بر این مهم اتفاق نظر دارند که ائتلاف برخی اصولگرایان با برخی اصلاح‌طلبان بر مدار سیاست‌ورزی و اعتقاد به اصول نیست، چرا که اندکی تصور این موضوع به برجسته شدن اختلافات اساسی منجر می‌شود. اصولگرایان جملگی معتقدند، دولت شرکت سهامی نیست که تامین کننده منافع افراد خاص باشد؛ دولت مجموعه‌ای است منتخب از سوی مردم که در راستای تحقق اهداف عالیه نظام گام برمی‌دارد. باور این موضوع قطعاً قابل جمع با پذیرش نگاه منفعت‌طلبانه به تشکیل دولت آن هم در قالب تجمیع دیدگاه‌های مخالف نیست. اعتقاد واقعی به نحوه نگرش به موضوعات قطعاً پذیرش سازوکاری مانند دولت وحدت ملی به معنای شرکت سهامی را نفی می‌کند و مطم‍ئناً هم اصولگرایان و هم اصلاح‌طلبان واقعی هیچگاه پذیرای این موضوع نیستند. بنابراین گروهی معتقد به این ایده هستند که نه اصولگرایند و نه اصلاح‌طلب و اگر طرفداران این سازوکار به خوبی رصد شوند، تبارشناسی آنها منتهی به هیچ کدام از اردوگاه‌های اصولگرا و اصلاح‌طلب نمی‌شود. با این وجود در اردوگاه اصلاح‌طلب شرایط به گونه‌ای است که نمی‌توان رفتار سیاسی ـ انتخاباتی آنها را هدفمند ارزیابی کرد. اما جریان اصولگرایی به طور قطع از این موضوع استقبال نمی‌کند، چرا که استقبال از این سازوکار پایبندی این افراد به گفتمان اصیل اصولگرایی را مخدوش می‌کند. نکته پایانی اینکه ایجاد فضای ملتهب انتخاباتی هرچند منجر به برخی حرکت‌های شتابزده می‌شود، اما باور افکار عمومی از مجموعه تحرکات انتخاباتی موضوعی نیست که سیاست‌ورزان به راحتی قادر به تغییر آن باشند.»

تلخی تنهایی...
دکتر عطاءالله مهاجرانی با عنوان: «قطار...» در روزنامه «اعتمادملی» نوشته است: «قطار نشانه رفتن است... هر‌گاه از خانه‌مان به مرکز شهر می‌روم. قطار سوار می‌شوم. دو جا هم خط عوض می‌کنم. هر خط به رنگی و نام و نشانی... از خانه که بیرون می‌آمدم نسخه روزنامه هرالد تریبیون را که درست سر ساعت پنج صبح پشت در ورودی خانه‌مان می‌گذارند، بر‌داشتم. تصویر هتل تاج‌محل است که سوخته و آتش و دود تمام آن رنگ‌های روشن و شاد را تیره و تار کرده است. با خودم گفتم کتابی هم بر‌دارم، تا در میان راه ناخنکی بزنم. رباعیات خیام را برداشتم. در نوجوانی رباعیات را می‌خواندم. همه رباعیات را حفظ کرده بودم.
حالا‌ دارم ترجمه فیتز جرالد را می‌خوانم. در خانه را که باز کردم سرما به صورتم تیغ کشید. سرو‌های روشن و مخملی و سبز پررنگ هم با زنجیره شکسته‌ای از یخ می‌درخشیدند. چه در برابر سرما و سوز خوب ایستاده‌اند! بیتی از سایه را زمزمه می‌کنم:
به سر بلندت‌ای سرو که در این شب زمین‌کن / نفس سپیده داند که چه راست ایستادی
از ماشین خودکار بلیت می‌گیرم؛ تراولر کارت که می‌شود تمام روز با آن به هر مقصدی سفر کرد. هم بلیط قطار است و هم اتوبوس. با نوید، روزنامه‌فروش ایستگاهمان سلا‌م و علیک کردم. نوید مهندس است و از شیعیان هند. دقیق و نکته‌بین. فقط هم شیعیان را اهل نجات می‌داند! هرچه هم به نوید می‌گویم نوید، بهشت خداوند خیلی بزرگ است. عرضش به‌اندازه آسمان‌ها و زمین است؛ تا چه رسد به درازایش! نوید نگران خالی ماندن و کم‌رونقی بهشت خدا نیست. روزنامه تایمز امروز را خریدم. مادر‌بزرگ اوباما قاب عکسی را به دست گرفته که او و اوباما کنار همند و اوباما مثل جوانان روستا کیسه بزرگی را بر دوش کشیده. گزارش مفصلی است در‌باره مبارزه پدر‌بزرگ اوباما با انگلیسی‌ها. داستان آزار‌ها و شکنجه‌های او توسط مأموران انگلیسی. توی راه سرمقاله هرالد را خواندم و گزارش تایمز را. پیرمردی روبه‌رویم نشسته بود. نگاهش به همان عکس صفحه اول تایمز بود و کتابی در دستش. نام کتاب را خواندم: هدیه مرگ! از ژاک دریدا. تصویر روی جلد هم تکان‌دهنده بود. ابراهیم خنجر از میان بر کشیده و اسماعیل یا اسحاق (به روایت عهد عتیق) سر بر زانوی پدر نهاده و فرشته‌ای دست و بازوی ابراهیم را گرفته است.
اشک از چشمان پیرمرد جوشید. نگاهم را بر‌گرداندم. او هم عینک پنسی‌اش را جا‌به‌جا کرد. اما اشک مجالش نمی‌داد. اشاره کردم که دوست دارد تایمز را ببیند. گفت: نه، امروز تلخم!
هر روز تلخم. تو هیچ‌وقت تلخ نیستی؟ گفتم چرا یکی از شاعران ما می‌گوید، حال انسان مثل برق است، لحظه‌ای می‌تابد و همه‌جا روشن است و گاه خاموش می‌شود و همه‌جا تاریک... سکوت کرده بود. گفت: اینها بیرونی است. تلخی من از درون است. ٨۴ سالم است. نه آرمانی دارم و نه آرزویی. نه فرزندی و نه دوستی. نه هم‌سخنی. تلخم مثل زهر افعی تنها! هیچ‌کس منتظر من نیست من هم منتظر کسی نیستم. انگار سرما به مغز استخوانم زد. نفسم و زبانم بند آمده بود. چه می‌توانستم بگویم؟
صدای قطار می‌آمد و صدایی که گهگاه نام ایستگاه‌ها را اعلا‌م می‌کرد. نگاهم به پیرمرد بود. کتابش را بسته بود و از پنجره به بیرون نگاه می‌کرد. در دفتر یادداشتم نوشتم. با خطی لرزان...
تلخ...
چون زمهریر زهر افعی تنهایی
چنبره بر خویش زده
در خویش گریسته
اشک و زهرش در هم تنیده
با غریو غوغای هف هف و هی‌هایش...
کجایی آفتاب شیرین شرق سوخته!
گفت: نویسنده‌ای؟
گفتم بله! چه نوشتی؟ یک پیش‌نویس شعر! شعر که پیش‌نویس ندارد. همان که می‌آید مثل کودکی است که چشم به جهان می‌گشاید، فقط باید شست‌وشویش داد! حالا‌ چه نوشتی؟ برایش ترجمه شعر را خواندم. برای من گفتی؟ گفتم تنهایی‌ات و بی‌آرزویی‌ات تکان‌دهنده است... شعر را از من گرفت. کتاب دریدا را داد و گفت شاید دوباره هم را ببینیم. اصلاً چرا نبینیم. این شماره من. در خانه‌ام کتابخانه‌ای دارم به درد شما خواهد خورد. ناگاه به فارسی گفت: راستی من ۱۰ سال اصفهان بودم. فارسی می‌دانم! و من مات سرانگشت بازی تقدیر و صدای قطار و:
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز/ از روی حقیقتی نه از روی مجاز!
یک چند بر این بساط بازی کردیم/ رفتیم به صندوق عدم یک یک باز»

منبع: روزنامه ی اطلاعات بین المللی


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست