یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

من هم اصلاح طلبم و می خواهم در انتخابات ریاست جمهوری شرکت داشته باشم
سخنی با اصلاح طلبان حکومتی


ا. آزاد



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۶ خرداد ۱٣٨٨ -  ۲۷ می ۲۰۰۹


من هم چون بسیاری از افراد که در این کشور زندگی می کنند و یا به دلایلی مجبورند در خارج از این مرز و بوم فعالیت و زندگی نمایند هم تمایل دارم وهم حق دارم نماینده خود را انتخاب نمایم . شاید من نوعی مسئول تر وبا تعهد بیشتری نسبت به بسیاری از افراد که به علت کمی آگاهی و نیز بخاطر فشار ومشکلات زندگی روزمره که با آن دست وپنجه نرم می کنند، به این امور حساس باشم. زیرا نه تنها در همه مدت سی سال حکومت جمهوری اسلامی بلکه حتی در حکومت شاه نیز وجدان خود را در بی خیالی، آسوده نگه نمی داشتم ودر هر زمان و در هر شرایط خود را مسئولانه درگیر مسائل اجتماعی و سیاسی موجود در محله، منطقه و یا کشور و حتی در امور خارج از کشور می نمودم. و این را از وظایف بی چون و چرا برای هر انسان مطلع و مسئول قلمداد می کرده ومی کنم. امروز هم چنین فکر می کنم .
در عصر کنونی، دوران پس از روشنگری و بعد از غالب شدن شعارهای حقوق بشری با انقلاب فرانسویها، حتی امروز هم مشاهده می کنیم که در انقلاب ۵۷ علیرغم میل رهبری مذهبی آن، در پس ایدئولوژی اسلامی به ناچار پیشوند جمهوری به آن وصل شده است. چرا که عصر کنونی نمی تواند غیر از این را پذیرا باشد. و حتی اگر به صورت تحمیلی چنین کاری صورت گیرد در کوتاه ترین زمان ممکن عدم کارایی آن آشکار گشته و وجود آن بی مصرف می ماند.
من نوعی که در این عصر زندگی می کنم. می خواهم بعنوان یک شهروند، حق رای داشته باشم و رای موثر و به دنبال آن به رای خود متعهد هم باشم. کلمه ی شهروند گرچه با مدرنیته پا در عرصه تاریخ گذاشته است اما شما هم آنرا سازگار با ایدئولوژی اسلامی می دانید و بارها در هر زمان که لازم بوده است به تفصیل در مورد این سازگاری سخن رانده اید. حتی اگر هم هنوز به آن اعتقاد پیدا نکرده باشید، می دانید که انکار آن در این عصر و در تمدن کنونی پایه و اساس هر ایدئولوژی ای را متزلزل می سازد.
در انتخابات گوناگون، این واژه های مدرن محتوایی دارند. و در هر عرصه کارساز و باعث راهبردی مسائل و امور در شرایط کنونی می گردند. اینست که حاکمان از هر نوع ای که باشند چه توتالیتر و چه از نوع دموکراسی خواه آن، سعی دارند جهت مشروعیت بخشیدن، به انتخابات خود آنرا با شکوه و عظیم جلوه دهند . در این رای گیریها، رای بیشتر، معیار اعتبار سنجی می شود. شما نیز در پی انجام چنین روالی در انتخابات هستید. هر دو طیف بزرگ وعلنی مجازند تا درانتخابات این دوره ریاست جمهوری شرکت کنند. پر واضح است که هر دو جناح چه اصولگراها و چه اصلاح طلبان حکومتی رای اکثریت را می خواهند. منتها با زاویه دید متفاوت و با حسابگری های خاص خودشان. ممکن است در نیت اصولگرا ها سوئی باشد و در همین راستا در درخواست آنها نیز تشکیکی بروز نماید. به این دلیل که در صورت شرکت اکثریت مخصوصاً اگر این اکثریت از اقشار متوسط و آگاه باشند،نتیجه منجر به واگذاری میدان به رقیب و شکست قطعی آنها را در این عرصه به همراه می آورد. اما همین اصولگرایان هم نیم نگاهی، حتی خیلی هم پررنگ به کسب اعتبار جهانی و حتی داخلی دارند و این خود در شرایطی که حکومت جمهوری اسلامی با آن مواجه است امتیاز کمی نمی باشد.
اما خطاب من بیشتر به شما اصلاح طلبانی که مجازید در انتخابات شرکت کنید، می با شد. خوب می دانید که شرکت اکثریت درانتخابات یعنی برد، هم برای شما که دوباره در قدرت قرارمی گیرید ( نه در راس حکومت،که با ساختار فعلی جمهوری اسلامی ممکن نیست)و هم اعتبار برای نظامی کسب می شود که شما هم همواره و کم یا بیش از اجزاء موثر آن بوده اید. دعوت به شرکت درانتخابات را برای رای حداکثری یکبار تجربه کرده اید و نتایج آن هم کاملاً مشخص شده است. چرا آن میزان از مشارکت مدتی است متوقف مانده است؟ مگر آگاهی و یا اطلاعات مردم در این مدت کوتاه می تواند چنین افت وخیز فاحشی پیدا کند ؟ که مسلما اینگونه نمی باشد . می گوئید قهر کرده اند! واژه ای که نمی توان آنرا در دایره اطلاعاتی چون سیاست و یا فعالیتهای اجتماعی قرار داد. مگر اینکه خطاب به کودکانی نابالغ سنی یا سیاسی منظور باشد که حتماً چنین نیست. بارها و بارها، در انتخابات مجلس شوراها و نیز ریاست جمهوری دوره قبل شاهد بوده اید که مردم حاضر نشدند از منازل خود بیرون آمده و رای ناقابل ولی سرنوشت ساز خود را به صندوق موجود در کنار خیابان بغل خانه خود بیندازند. هیچ کس، حتی خود شما هم می دانید که این مردم نه بی خیال شده اند و نه ناامید. با این وجود شما دانسته باز هم حرفهای قبلی و شیوه رفتاری گذشته را تکرار می کنید. ما هم مجبوریم دوباره به علل و یا انگیزه های عدم پذیرش مردم و همچنین پاسخ شما را بدهیم تا در این بین اگر هنوز کسانی هستند که کاملاً مطلع نشده اند آنرا دوباره مرور نمایند.
همانگونه که در انتخابات شوراها و مجلس و نیز ریاست جمهوری پس از دوره خاتمی مشخص شده است، در شهرهای بزرگ کمترین آمار شرکت کننده را داشته است. و این حداقل رای شرکت کنندگان در این شهرها هم بیشتر از بخش های مشخص ( سازمان دهی شده از طرف مساجد و بسیج و ........) و از اینرو در حاشیه شهرها بوده است. منظور کم ارزش قلمداد کردن این رای ها نیست بلکه منظور این می باشد،توجه کنیم چرا، قشر متوسط و آگاهی که در انتخابات قبلی و با آن همه انگیزه های فراوان شرکت می نمودند، اکنون درپای صندوق های رای گیری حاضر نشده و نیامدند.
مسلماً با معیارهای خویش به نتایجی رسیدند که انگیزه های قبلی را ضعیف کرده است مسئله قهر یا بی خیالی از طرف این اقشار نمی تواند در میان باشد، از نظر حسابگرانه ترین افراد این گروه اگر شما سوال کنید جواب این خواهد بود که مگر عمر مفید چقدر است که ما بگوییم هشت سال فرصت کم بود و باز هم باید به این روش اصلاح خواهان فرصت دوباره داده شود. چه چیزی تغییر کرده است. جناح انتصابی ضعیف تر شده یا کوتاه آمدنی درکار است؟ و یا اینکه روش طیف اصلاح طلبان مشهور که قبلاً در حاکمیت بودند، قویتر گشته است؟
و ازآن طرف هم بخش اقشار آگاه تر و متعهد تر جامعه نه تنها نا امید نشدند بلکه خود شاهد هستید آنها فعالانه در پی راه کارهای ممکن تر و مطمئن تری بوده و هستند. اما شما نمی خواهید یا مصلحت نمی دانید در شرایط کنونی به آنها نزدیک شوید. با وجود دشواریهای گوناگون راه باید بیشتر هزینه کرد، همانطوریکه جریانهای مختلف سیاسی و اجتماعی در گذشته این کارها را کرده اند و اکنون هم می کنند. برای رسیدن به اعتماد جدید باید جلوتر رفت و با جسارت بیشتر وارد کار شد و منتظر حمله رقیب مقابل هم بود.
چون فرخوان جنبش اصلاح طلبانه باید در سطح کشور تعمیم داده شود وبرای کسب اعتماد عمومی که در این رای گیریها نتیجه ومیزان آن سنجیده می شودو همانطوریکه تحلیل گران شاخص شما از جمله آقای جلایی پور و یا حجاریان قبلاً با روش جامعه شناسانه و تحلیل های آماری وارد این عرصه شده بودند امروز هم نیاز به چنین روالی است تا موضوع روشنتر شود. همین اندیشمندان ( جلایی پور) در جمعبندی های تحلیلی خود در گذشته معتقد بود که سطح آگاهی های مردم ایران بخصوص در شهرهای بزرگ قابل اعتنا و اعتماد می باشد. حتی با نبود ارگانهای قانونی حزبی و سازمانی، از طریق ارتباطات حضوری چون فامیلی ، دوستی، قومی، کاری و ......... هر تصمیم مهم و سرنوشت سازی می تواند در جهت خواست این مردم تغییر جهت دهد. در همین جمعبندی پیشنهاد داده شده بود که با چنین گستردگی افراد آگاه و تحصیل کرده و با انگیزه در سطح کشور، اگر هر یک از این افراد فعالانه در پی فعال کردن اطرافیانش در مورد خاص باشد نتیجه همان می شود که منظور نظر است. همین عمل قبلاً هم انجام پذیرفت اما چرا در شرایط جدید تاکنون جواب نداده؟، با توجه به اینکه اینکار هزینه زیادی هم در پی ندارد! چه بسا اگر نیاز بود و تاریخ هم بارها و بارها نشان داده است، همین مردم نه تنها هزینه، بلکه فداکاریهای زیادی را بخصوص در این راه از خود نشان داده اند.
بدون هرگونه ملاحظه کاری، صریح باشیم. راه گشای شرایط دشوار کنونی چیست؟ سوال این است جریانها یا گروهها و حتی افرادی که در تشویق و انگیزه دادن و نیز به حرکت درآوردن آن اقشار متوسطی که مورد تاکید شماست می توانند بیشتر نقش را داشته باشد،چه کسانی هستند. اگر از واقعیت گریزان نباشیم باید آنها را در دسته بندیهای بزرگ سکولارهای ( دینی و عرفی) بیابیم. اینان به مدت سی سال حتی در خود همین جمهوری اسلامی بی وقفه در کار آموزش تجربه و نیز در کنش می باشند ضمن آنکه به شدیدترین شکل با آنها برخورد شده ومی شود،ولی با این وجود میدان را خالی نمی کنند. نیروهایی موسوم به چپ غیر دینی، همچنین سازمانهای نشان دار دارای تباری چون نهضت آزادی، ملی- مذهبی ها ، انجمن های اسلامی سراسری دانشگاهها ( تحکیم و وحدت) و سازمانهای سندیکای کارگری و مستقل، جنبش های معلمین مستقل در سالهای اخیر، سازمانهای متشکل برای دفاع از حقوق صنفی زنان ( کمپین یک میلیون امضاء و ......) چندین سال است که هزینه های سنگینی در این راه پرداخت کرده اند.
اگر به این تشکلهای سیاسی،اجتماعی وصنفی اعتماد نشودونتوانید اعتماد آنها را بدست آورید، مسلماً مردمی که در اطراف آنان به هر نحوی قرار می گیرند و به آنها هم اعتماد دارند به دعوت شما پاسخ مثبت نخواهند داد. هیچکدام از این گروهها و یا افراد و شخصیت های مشخص برای مردم در موارد اینچنینی یا در بسیاری از مواردی که موضوع تاثیر مثبت بر زندگی مردم محل کار یا محله یا شهر خود باشد مواضع ایدئولوژیک خود را دخالت نمی دهند. اگر اسانلو یا مددی مورد تائید بسیاری ازاقشار کارگری در کار سندیکایی است، کارکرد وتلاش مستمر آنان برای بهتر سازی صنف خاص آنها بوده است . همچنین شخصیت های چون عزت الله سحابی، تقی رحمانی و نیز مهمتر از اینها اپوزیسیون سکولار ساکن در خارج از کشور ( نه آن جریانهایی که به بدگویی و فحاشی و یا دادن شعارهای به ظاهر رادیکال که غیر اجرایی اند مشغولند) با توجه به امکانات وسیع ارتباطی چون اینترنت، تلویزیون و رادیو و حتی تلفن های همراه، در دادن اطلاعات درست و نیز کمک به جنبش اصلاح طلبی می توانند نقش وتاثیربسیار زیادی داشته باشند. نمی توان خیلی راحت آنها را خارج نشین های بی اطلاع و وراج قلمداد کردو از کنار آنها گذشت. این نگرش می تواند بر بسیاری از بی اعتمادی ها دامن بزند.
منظور این نیست که اصلاح طلبانی چون مشارکتی ها، مجاهدین انقلاب و حتی افراد مستقل اصلاح طلب ویا حزب اعتماد ملی هیچگونه پایگاه اجتماعی ندارد. بلکه حرف ازکم شدن و ریزش وسیع هوادران آنهاست. و این برمی گردد به نتیجه عمل و پروسه کاری آنها در سالهایی که در قدرت بودند وبسیار ضعیف عمل کردند. تغییر در روشهای گذشته اصلاح طلبان کمتر دیده شده است و یا شاید در بسیاری از موارد عقب نشینی هایی که نباید صورت می گرفت مشاهده می گردد. توده های مردم همراه با جریانهای مشخصی که در سطح کشور تقریباً حرف دلشان را می زنند، دایره اصلاحات را تنگ و محدودتر می بینند و به دنبال آن به این شکل از اصلاحات که ناکار آمدی آن از قبل مشخص است کمتر دل می سپارند . وقتی آقای حجاریان فریاد می زند و می گوید اصلاحات مرد ! ولی زنده باد اصلاحات ! راه کار پیشنهادی وی چیست؟. و به دنبال آن چه چیزی را می خواهد مطرح کند، او می گوید چانه زنی در بالا کمتر جواب می دهد، آیا غیراز آنست که باید تشکلهای مدنی را از پائین قویتر کرد.
کدام راه یا روشی که ذکر گردید، بهتر می توانداصلاحات را پیش ببرد. آیا با روش آقای کروبی که به قول بعضی از شخصیت های فعلی اصلاحات عملگرایی بیشتری دارد، می تواند جواب دهد؟ بسیاری از آگاهان در این کشور و حتی مردم معمولی اقشار متوسط شاهد بودند که پس از فشار شدید جریان حاکم برروی جنبش اصلاحات، مواضع آقای کروبی بیشتر در جهت سرزنش و طرد افراد اصلاح طلب و پرکار و استوار در مواضع خود سوق یافته بود، تا دفاع از فشار ناروای جریان اصولگراهای فعلی.گرچه اصلاح طلبان پیشرو و مجاهدین انقلاب با جداکردن راه خود از او مواضع درستی را اتخاذ کردند آیا همین قدر کافی بود؟
رویکرد اقبال مردم نسبت به جریان یا گروهی ، نیاز به اعتماد سازی و مطمئن بودن اجرایی قول در عمل و پس از رای گیری است و این فاکتورها پروسه کاری دارند،وبه تدریج و با مشاهده کار در مرحله ای تقریباً بلند مدت حاصل می شود. این کار تنها در مدت کوتاه انتخاباتی ممکن نمی باشد. ممکن است گروهی از مردم را برای یکبار و با شعارهای غیر اجرایی و دور از واقعیت فریب داد و به پای صندوق های رای گیری کشاند، اما دیگر بار آنها به سادگی حاضر نمی شوند در کاری بیهوده و بی تاثیر در زندگی شان، شرکت نمایند. حتماً دنبال گزینه ای بهتر و موثرتر خواهند گشت.
در پایان لازم است این را نیز بازگو نمایم، نباید همواره در فضای ترس قرار گیریم. که مبادا اگر به اپوزیسیون خاصی بخصوص آنهائیکه به هر دلیل مجبورند در کشورهای دیگر زندگی و فعالیت نمایند، گرایش مثبت نشان دهیم، شرایط را از این هم بدتر می کنیم. برای پیروزی اصلاحات حتماً باید چنین فضای ساختگی را که همسو و به نفع جناح انحصار طلب و تمامیت خواه و اصولگراها هست تعبیر دهیم. مطمئن باشید امروز زود نیست بلکه دیر هم شده است. باید دست همکاری را به سوی همه اصلاح طلبان راستین دراز کرد. کسب اعتبار داخلی و مخصوصاً بین المللی که تکمیل کننده راه ترقی و اصلاحات واقعی هستند، از ملزومات مهم در پیشبرد راه و رسیدن به مقصد اصلاح طلبانه است.

ا - آزاد


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست