تحریم انتخابات واکنشی فعال است
بیانیه ی «زنان دیگر» در مورد انتخابات ریاست جمهوری
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
دوشنبه
۱۱ خرداد ۱٣٨٨ -
۱ ژوئن ۲۰۰۹
با مسئلهی انتخابات ریاست جمهوری میتوان از دو موضع متفاوت برخورد کرد: شرکت یا تحریم.
"تحریم فعال" پاسخ زنان چپ به انتخابات است. تحریمی که صرفا عدم شرکت در انتخابات نیست، بلکه راهکاری انقلابی است در جهت تجزیه و تحلیل حاکمیت، افشای ماهیت آن، نقد تاریخ سی سالهی حکومت، برخورد نقادانهی دیدگاههایی که با شرکت در انتخابات آب به آسیاب جمهوری اسلامی ریخته و به آن اعتبار می بخشند و بدین وسیله کمک میکنند سیستم در سطح جهانی به خود و انتخابات دروغینش وجههی مردمی و دمکراتیک ببخشد. با این رویکرد است که جنبشها و عناصر فعال میتوانند افشا، تبلیغ و تحریم کنند. میتوانند «دمکراسی» انتخاباتی را در سطوح مختلف نفی کنند، میتوانند با بررسی تاریخ سی سالهی حاکمیت، ماهیت این انتخابات را آشکار کنند. میتوانند با نفی و تحریم انتخابات و خالی گذاشتن مراکز رای گیری، رژیم را عملا زیر سوال برده، مشروعیت آن را نفی کرده و با آن مقابله کنند.
تحریم انتخابات به عنوان شیوهی مقابله با نظام موجود، با دو موضع متفاوت میتواند صورت گیرد. یک موضع که با انتخابات و دمکراسی انتخاباتی به عنوان یک شیوه و راهکار مخالفتی ندارد ولی با توجه به اوضاع و شرایط تصمیم میگیرد که باید در انتخابات شرکت کرد یا نه. موضع دیگر اساسا دمکراسی انتخاباتی را نمیپذیرد و در هر شرایطی شرکت در انتخابات سیستمهای موجود سرمایهداری را نفی میکند. آنچه مسلم است در هر دو موضع، نتیجهی نهایی، نفی و تحریم انتخابات کنونی خواهد بود. تجربهی سی سال حاکمیت رژیم از نخستین رفراندم جمهوری اسلامی تا انتخابات در پیش رو همواره نشان داده که چهرهی نخ نمای دمکراسی شاید در جاهای دیگر هنوز لعابی دروغین داشته باشد اما در این نظام کاملا آشکار شده است.
آیا پس از سی سال میتوان توهمی در مورد حاکمیت داشت، در مورد انتخابات آن، در مورد میزان نقش مردم در انتخابات و در مورد کاندیداهای ریاست جمهوی که هر کدام سوابق درخشانی در خدمت به حاکمیت و سرکوب و کشتار مردم داشتهاند. و یا این توهم که اگر به فرض محال کاندیدایی خارج از نظام موجود توانست از هفت خوان رستم بگذرد و رئیس جمهور شود میتواند در این سیستم سرمایهداری بغایت واپس گرا، کارآیی داشته باشد، توهم در مورد این که اساسا جناح های مختلف این نظام تفاوت ماهوی با هم دارند و این که جناحی از حاکمیت می تواند و یا میخواهد کاری برای مردم انجام دهد.
تاریخ سی سال گذشته نشان داده است که در سیستم حکومتی ایران، رئیس جمهور چندان نقش تصمیمگیری و تعیینکنندگی ندارد و بیشتر نقش مجری تصمیمات گرفته شده از بالا را به عهده دارد. در این سیستم نهادهایی چون رهبری، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت اهرم های اصلی قدرت هستند. تجربهی سی سال گذشته نشان داده است که هر رئیس جمهور از هر جناح اعم از اصول گرا، اصلاح طلب، محافظه کار و ... بر سر کار آمده است نهایت تلاشش را درجهت تحکیم و تثبیت حاکمیت و پیش برد اهداف آن در تقابل و ستیز با مردم و خواستههای آنان انجام داده است. حاصل انتخابات ریاست جمهوری و بر سر کار آمدن مهرههای گوناگون از جناحهای مختلف تاکنون به نتایج زیر ختم شده است:
افزایش فقر، تورم، بیکاری، اخراج، ریزش نیروی کار، قراردادهای موقت کار، سرکوب، کشتار، قتل عام زندانیان سیاسی، سرکوب جنبش های مختلف اعم از زنان، دانشجویان، کارگران، جنبش های ملی، قومی، مذهبی و ... از بین بردن کلیهی آزادیها و حقوق فردی، سانسور و سرکوب هنر و ادبیات مبارز، مطبوعات، وبلاگها و سایتها، تبعیض و ستم بر زنان در عرصههای گوناگون اقتصادی، سیاسی، حقوقی، قانونی، آموزشی، شغلی، فرهنگی و ...برخوردهای خشونت آمیز به ویژه با زنان و جوانان، اعمال خشونت و سرکوب حتی در روابط انسانی، پوشش، فرهنگ و علاقمندی های مردم و ... در یک کلام اهداف سرمایهداری در قالب اجرای طرح های جهانی سازی، تعدیل ساختاری، خصوصی سازی و اهداف سازمان تجارت جهانی آنهم با مناسباتی به غایت واپس گرا، متحجر و مذهبی.
آیا دیدگاهی که موافق شرکت در انتخابات است، میتواند پاسخگوی پرسشهای بیشمار ناشی از عینیات ملموس جامعه باشد. سوالاتی از قبیل:
آیا با نقش داشتن در انتخابات مهرههای سیستم و حتی کسب قدرت از بالا میتوان نقشی در تغییر، بهبود و یا حتی اصلاح اوضاع داشت؟
آیا سیاست ها و برنامههای حاکمیت به عنوان بخشی از سرمایهداری جهانی توسط افراد یا جناح ها تعیین می شود؟
آیا به فرض آنکه نقش رئیس جمهور بسیار پررنگ باشد انتخاب یک نفر از میان دو سه نفری که حتما در ساختار موجود نقشهای دیگری داشته و در پستهای دیگری مشغول بودهاند و کلا درون سیستمی هستند تاثیری درشرایط ایجاد می کند؟
آیا با وجود نظارت استصوابی، وجود دستگاههای تبلیغاتی در دست حکومت و بدون الغای واقعی کلیهی حقوق ویژهی تبلیغات سیستمی، بیان واقعی ارادهی مردم در انتخابات ممکن است؟
آیا در سیستمی که طی این سی سال نشان داده است که خواست و ارادهی مردم نقشی در تصمیمگیریهایش ندارد میتوان حرف از خواست و انتخاب مردم زد؟
از طرف دیگر راهکار انتخاباتی و اساسا «دمکراسی» انتخاباتی در نظام سرمایهداری یکی از ابزارهای ایدئولوژیک برای حفظ و باز تولید نظام سرمایهداری است و ماهیتی بورژوایی دارد. این راهکار بویژه پس از جنگ جهانی دوم که مناسبات جهانی سرمایهداری دستخوش تغییراتی شده و وارد مرحله نوین جهانی سازی گردیده ماهیت کاملا فریب کارانهای پیدا کرده است. انتخابات و ضرورت شرکت مردم در آن از جانب بورژوازی و روشنفکران آن و نهادهای رسمی موجود مرتبا تئوریزه می شود. در انتخابات علاوه بر حکومت با اهداف و منافع خاص ، مردم هم حضور دارند مردمی که خسته شده اند، مردمی که به دنبال راه های گریز از شرایط موجود هستند و فکر میکنند با شرکت در انتخابات و مثلا رای دادن به کاندیدایی که بهتر است (انتخاب بین بد و بدتر) شرایط بهتری نصیبشان خواهد شد. مردمی که حافظهی تاریخی ضعیفی دارند، مردمی که به راحتی فریب میخورند و به افراد یا جناحهایی اعتماد میکنند که با زیرکی هر چه تمام بر روی مسائلی دست میگذارند و شعارهایی را مطرح میکنند که از خواستهای مردم نشات گرفته است. واقعیت آن است که حضور مردم در انتخابات از طریق کارکردهای ایدئولوژیک بورژوازی و تحت تاثیر تبلیغات شکل گرفته و دقیقا به این علت صورت میگیردکه سیستم به آرای آنان نیاز مند است، مردم پای صندوق میآیند ولی انتخابات واقعی قبلا از سوی قدرتهای پنهان صورت گرفته است. بخشی از آرا از جانب مردم – و تحت تاثیر تبلیغات - داده می شود و اگر لازم باشدبخشی هم بصورت تقلبی ساخته و پرداخته می شود. تجارب موجود، تا کنون نشان داده که نهادهای پنهانی بورژوازی در نظام جهانی در این تصمیم گیریها نقشی اساسی بازی میکنند.
مسئله ی قدرت، عدم شناخت ماهیت آن، عدم آگاهی از کارکرد و بروزات آن ، آشکار نبودن منابع قدرت، روشن نبودن چگونگی نقش قدرت در کنترل افکار و احساسات مردم، نابرابریهای فاحش توزیع قدرت سیاسی، بی قدرتی مردم، عدم آگاهی به چگونگی نقش و توزیع قدرت در رابطه با نهادهای رسمی تصمیم گیری ( به عنوان مثال نقش شرکت های چند ملیتی، دولت و سایر قدرت های اقتصادی و سیاسی ) وعدم درک این نکته که بین قدرت اقتصادی و سیاسی تمایزی وجود ندارد و... از عوامل مهمی هستند که درتوهم مردم و کشیده شدن آنان به عرصهی انتخابات نقش دارند.
مکانیسم قدرت آنچنان نظام شکل یافتهای است که حضور عناصر خارج از نظام خود را نمیپذیرد، عنصر خارج از این نظام اگر وارد آن بشود یا مجبور است در این سیستم قدرت حل شده و در راستای اهداف آن عمل کند و یا از سیستم طرد میشود. ساختار سرمایهداری به اشکال مختلف مانع میشود فرد ضد ساختار وارد ساختار آن بشود.
قدرت اگر از پایین و از میان تودهها سرچشمه نگرفته باشدبرای مردم کارآیی ندارد و تنها در جهت حفظ سیستم کهنه به کار میرود. با ارجاع به نظرات مارکس که تحولات را هم برای تغییر سیستم و ازبین بردن نظام قبلی، وهم برای تحول تودهها لازم میدانست آیا اصولا کسب قدرت از راههایی مانند انتخابات یا کودتا نقشی در بهبود وضعیت مردم خواهد داشت؟ آنچه مسلم است باشیوه های بورژوایی نمی توان مبارزهیی رادیکال را بیش برد و به اهداف انقلابی رسید.
واقعیت آن است دمکراسی انتخاباتی تنها زمانی میتواندبه بقای خویش ادامه دهد که در برابر بیعدالتی های فردی، اجتماعی مانعی ایجاد نکند و موجب هراس گروههای قدرتمند جامعه نشود. در حالی که آزادی از جمله آزادی در رای دادن، بر مبنای برابری اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی استوار است . نابرابری در قدرت اقتصادی، شکلی از نابرابری سیاسی ایجاد میکند که با اصل به اصطلاح برابری سیاسی مستتر در شعار " یک شخص ، یک رای " در تناقض است. بنابراین وجود نابرابری و در نتیجه عدم وجود آزادی و بی قدرتی مردم همواره مانع تحقق ارادهی عام ( رای اکثریت) میشود.
فراتر از آن یکسان دانستن ارادهی مردم یا رای اکثریت غالبا توجیهی برای محدودیت حقوق سیاسی است . مردم را نمیتوان تنها با اکثریتی از آنها معادل دانست. گروه های اقلیت نیز بخشی از مردم هستند، گروه های اقلیت و در حاشیه که هیچ گاه در گفتمان غالب شرکت داده نمیشوند و خارج از روند مسلط حاکم جای دارند .
مراجعه به آرای عمومی ابزاری است که از جانب مردم همواره با شک و تردید به آن نگریسته میشود به این علت که معمولا از آنها برای تایید یا تصدیق تصمیماتی که قبلا گرفته شده یا خط مشیهایی که از قبل شروع شده استفاده میشود. شرکت در انتخابات یا از روی ناآگاهی و توهم است و یا بر اساس منفعت طلبی.
بنابراین تحریمکنندگان فعال انتخابات از یک طرف مشروعیت رژیم را زیر سوال میبرند و از طرف دیگر با حضور فعال در جنبشهای آزادی خواهانه، برابریطلبانه و عادلانهی مردم، باعث ارتقا و تعمیق آنها خواهند شد، چرا که تغییرات رادیکال را با ابزارهای بورژوایی و آنهم از نوعی چنین ارتجاعی و ضدمردمی عملی نمیدانند. این جنبشهای فراگیر و پویای مردمی هستند که قادرند دموکراسی مردمی و عدالت را به انجام برسانند. حتی اصلاحات درونسیستمی هم فقط با فشار همین جنبشهاست که به قدرتهای حاکم تحمیل خواهد شد و نه از طریق عناصر درون سیستم و تایید شدهی حاکمیت. بدون حضور جنبشهای متشکل و آگاه مردمی هیچ حکومت طبقاتی مرتجعی داوطلبانه به نفع مردم و مطالبات آنان عقبنشینی نخواهد کرد. بنابراین مهمترین هدف در شرایط کنونی: رشد، ارتقا و تعمیق جنبشهای متشکل مردمی است.
زنان دیگر
۱۰ خرداد ۱٣٨٨
|