یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

خواسته های جامعه و جنگ ستارگان


خ. صمیمی



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲ تير ۱٣٨٨ -  ۲٣ ژوئن ۲۰۰۹


سی سال کفایت می کند، تا بر اساس آن بتوان گفت که بخشی از خود حاکمیت جمهوری اسلامی نیز به شدت متوجه ساختار اعتراضات اجتماعی امروز در جامعه شده است.
تنها کارگران نیستند که در بی حقوقی مطلق سرکوب شده و می شوند. زنان و سایر بخشهای اجتماعی نیز تا کنون از چنین سرکوبی بقدر کافی سهم برده اند.
بخشی از سهم¬بران این سرکوب آنگونه که اکنون در اعتراضات شکوفا شده خیابانی ملاحظه می کنیم، از خود آنان نیز هستند که بویژه در نسل جوانشان بازتاب بیشتری دارد.
این مجموعه و این ترکیب اجتماعی- طبقاتی دیگر لااقل نمی خواهد به شیوه تاکنونی حاکمیت تن در دهد. از تغییر بندهایی در قوانین (اکثریت معترضین فعلی) تا سرنگونی کامل رژیم (اندکی از معترضین) خواست این ترکیب را در بر می گیرد. عدم پاسخگویی به خواست اجتماعی این اعتراض خیابانی شده، می تواند به نتایج متفاوتی منجر شود.
از هم اکنون می توان ملاحظه کرد، که بخش¬های دیگری هنوز در این اعتراضات خود را سهیم نکرده اند، اما هیچگونه تضمینی وجود نخواهد داشت، که در جریان ادامه این روند، اندک اندک به صحنه نیایند و با ورودشان رنگ و بوی اعتراض نیز تغییری کیفی نیابد.
"استقبال عظیم از انتخابات اخیر در درجه نخست مرهون تلاش هایی بود که برای ایجاد امید و اعتماد در مردم صورت گرفت تا برای بحران های مدیریتی موجود و نارضایتی های گسترده اجتماعی، که انباشت شان می تواند کیان انقلاب و نظام را نشانه برود، پاسخی شایسته فراهم شود. اگر این حسن ظن و اعتماد مردم از طریق صیانت آرای آنها پاسخ داده نشود و یا آنها نتوانند برای دفاع از حقوقشان به نحوی مدنی و آرام واکنش نشان دهند مسیرهای خطرناکی در پیش خواهد بود که مسئولیت قرار گرفتن در آنها به عهده کسانی است که رفتارهای مسالمت آمیز را تحمل نمی کنند." (میر حسین موسوی- بیانیه شماره ۵- ٣۰ خرداد ۱٣٨٨)
و یا خاتمی چنین هشدار می دهد:
"در ایران انتخاباتی برگزار شده است و انبوهی از مردمان بزرگوار که آن حماسه حضور را آفریدند، نتیجه اعلام شده را باور ندارند و به آن معترض اند. اعتماد عمومی در این زمینه لطمه دیده است و بستن راه اعتراض مدنی به روی مردم به معنی گشودن راه های خطرناکی است که خدا می داند به کدام سرانجام برسد." (هنوز راه رهایی از این وضعیت آشفته بسته نیست/ محمد خاتمی- ٣۱ خرداد ۱٣٨٨/ وب سایت محمد خاتمی)

این هوشیاری چهره هایی که خود در تمامی سی سال گذشته از خشت های همین حکومت بوده و اکنون تلاش می کنند، به یاری "خرد جمعی!" راهی را برای برون رفت از "بحران مدیریتی" بیابند، به سادگی تعمیق جدایی جناح هایی را اثبات می کند، که اکنون دیگر صلاح ماندگاری خود را حتا تا مرز نفی دیگری نیز می جویند.
بیان چنین اختلافی کار اجنه و یا دست های پنهانی جز منافع آشکار خود آنان نیست.
باید در نظر داشت که سلطه سیستم سرمایه داری به خودی خود و با وجود قوانین ساختارمندش نیز نه تنها در ایران، بلکه در تمامی جهان جز ایجاد بحران و فلاکت نکرده و نمی کند و لاجرم کارگردانی این سیستم با قوانین الهی که هیگونه ضبط و ربطی به نظام علمی- صنعتی سرمایه داری ندارد، کارکردهای آنها را دچار اختلال مضاعفی می کند.
به همین دلیل است که طی سی سال گذشته شاهد ملغمه ای از یک سیستم قوانین الهی بنا شده بر شریعت و تحمیل آن به اقتصادی سرمایه داری و پارلمانتاریسمش می باشیم.
این ترکیب ناموزون و ناخوانا که انعکاس خود را در "مدیریتی" مذهبی- اسلامی با نشاندن "تکلیف" بجا و در کنار "حقوق" و "قانون" اختصاصی سرمایه داری تا کنون نشان داده، و بویژه در زن ستیزی آن نموداری برجسته تر یافته است، اکنون پس از تجربه اندوزی سی ساله اش و پابپای اندوختن و انباشتن سرمایه هایی کلان و نیاز به موقعیتی خارج از هرج و مرج ناشی از قوانین الهی می خواهد یک پوست اندازی و یکدستی ضروری را فرا روی خود قرار دهد.
اینست که یاران غار دیروز اینک رودر روی یکدیگر قرار می گیرند و مناظره های انتخاباتی نمونه شایان توجه و واقعی این نیاز به تغییر مدیریت جامعه سرمایه داری است.
اما آنچه در خیابان و از طریق اعتراضات قابل مشاهده است، ترکیبی متنوعتر از آن چیزی است که در بالا وجود دارد. آنچه در خیابان فریاد می شود، از سوی بخش متوسطی است، که پابپای خود این حکومت رشد و نمو یافته و شیوه جدیدی را همسان تمامی "شهروندان" جامعه سرمایه داری و جهان و متناسب با وضعیت اقتصادی- اجتماعی¬اش می جوید و مایل است که ملاحظات او نیز از طریق یک قانونمداری رسمی در عرصه حاکمیت تضمین گردد. لذا در تمامی صحنه هایی که تا کنون حضور یافته نیز علاوه بر "الله اکبر"ش بر علیه صرفاً "دیکتاتوری" شخص رهبر- خامنه¬ای- و رئیس جمهور –احمدی نژاد- شعار سر داده است. و علیرغم تمامی خشونتی که خود نیز ملاحظه می کند، اما دقیقاً و آگاهانه از رفرمیسمش تحت عنوان عدم گرایش به خشونت و استوار بر جامعه مدنی به پیش می رود تا "خرد جمعی" خود را عملی نماید.
از سوی دیگر بخش سرکوب شده وسیعی در این اعتراض حضور دارد، که فعلاً ناتوان از درک قوانین جامعه سرمایه داری و عملکردهای آن است، اما تمامی فلاکت آن را چه در عرصه قوانین اجتماعی و چه در بطن اقتصاد فاسد آن تحمل کرده و می کند.
این بخش سرگردان در عین حال که شعار بر علیه دیکتاتوری را سر می دهد، و همچنان به موسوی که سی سال در جلوه های گوناگون در مقابل خود دیده، اقتدا می کند، فعلاً راه گریز دیگری را پیش پای خود نمی بیند و در مسیری گام برداشته، که در صورت ادامه اعتراضات الزاماً هم در آن نخواهد ماند، و قابلیت فراتر رفتن از آن را دارد.
این بخش به همین دلیل با وجود بازوبند سبز اما چندان هم پایبند آن نیست و به همین نسبت به شعار علیه دیکتاتوری هم وابستگی چندانی ندارد و لذا می بینیم که هر گاه شعاری رادیکالتر نیز مطرح می شود، به سرعت قابلیت جذب آن را دارد و کل رژیم را به زیر سوال می برد.
ضمناً بایستی توجه داشت، که فعلاً بخش مهم دیگری که زندگی اقتصادی جامعه بدانان وابسته است و کل جامعه از وجود آنان ارتزاق می کند، یعنی کارگران وارد این کارزار نشده اند. دلیل این مسئله اینست که کار آنها از تغییر چند بند و پاراگراف قانون و حتا تغییر کل قانون اساسی گذشته است. آنها چنانچه پا به عرصه این اعتراض بگذارند، بطورکل ماجرای این اعتراض اجتماعی می تواند کیفیت دیگری را تجربه نموده و بستری را بگشاید، که حتا تا یک دگرگونی اجتماعی و اقتصادی دیگر راه برد و این دقیقاً همان ملاحظه ای است که بیانیه شماره ۵ جناب موسوی بخوبی آنرا می شناسد و به همین دلیل نیز به طرف مقابل خود، یعنی خامنه ای یادآوری می کند، که تا کلیت آنان بر باد نرفته¬اند، از خر شیطان پیاده شود.
بی مناسبت نیست اگر گفته شود، که موسوی به عنوان ویترین جناح اپوزیسیون انتخاباتی در مقابل خامنه ای به عنوام همراه دیروز، بر موج اعتراضات عمومی سوار شده و تلاش می ورزد تا اثبات نماید، که در چارچوب همین حکومت و به شیوه ای قانونی به "قانون گریزی" پایان دهد و اعتراضات را به سر منزل مقصود هدایت کند.
اکنون اما ملاحظه دیگری قابل اشاره است و آن اینکه بحران کنونی در ایران تنها بخشی از بحرانی است که حتا با به ثمر رسیدن سیاست جناح موسوی- رفسنجانی ادامه خواهد یافت و این واقعیتی است، که یک دوستدار "شهروندی" جامعه سرمایه داری هرگز متوجه ابعاد جهانی آن نیست.
نکته دیگری که در اینجا لزوماً باید به آن اشاره نمود، خواسته های "مردم" است. آنچه تحت عنوان عمومی "مردم" بر آن تأکید می شود، همان چیزی است که سوسیال دمکراسی ایرانی نیز اکنون سال هاست تحت عنوان "مردمسالاری" و جامعه مدنی" و بر اساس "خرد جمعی" بر آن انگشت می گذارد. این خواست در عین حال چیزی نیست، جز آنچه اکنون بخشی از حکومت و یا بهتر بگوئیم جناح رفسنجانی- موسوی به عنوان موج سوار آن را مورد توجه قرار داده اند و تنها با این تفاوت که حکومت همچنان اسلامی باقی بماند، و مضافاً دایره رقبا نیز کماکان گسترش نیابد.
به همین دلیل بایستی در نظر داشت، زمانی که جمهوری خواهان ایرانی و یا بخشی از اپوزیسیون بورژوایی داخل و خارج از ایران مسئله تحریم را مطرح و دم از غیردمکراتیک بودن انتخابات می زنند، منظورشان این است، که جناح حاکم آنچنان شرایطی را فراهم نمی کند، که اگر نه خود آنها ولی حداقل همتایان حکومتی شان امکان عروج پیدا نمایند.
توقع و چشم انداز چنین دیدگاهی در حقیقت این است، که اکنون بخشی از خود جناح حاکم پس از سه دهه بقدر کافی ورزیده شده و شرایط جهانی مناسبات سرمایه داری را درک میکند، پس لااقل باید بتواند به عنوان یک سرپل یا حلقه اتصال جبران حضور آنان را در قدرت به عهده بگیرد. در چنین حالتی برای آنان جای امید بسیاری باقی است، تا در آینده ای نه چندان دور خود نیز بر این اریکه تکیه زنند.
بنابراین چون آنها چنین علائمی از حضور را در فضای سیاسی و انتخاباتی دریافت نمی کنند، دلیلی هم بر دمکراتیک بودن آن نمی یابند و سخن از تحریم آن رانده اند.
نکته روشن است. همان است که نیمای شاعر می گوید: "که تواند مرا دوست دارد/ و اندر آن بهره‍ی خود نجوید/ هر که از بهر خود در تکاپوست/ کس نچیند گلی که نبوید!"
اما از منظر توده های فقیر جامعه، از منظر طبقه کارگر این انتخابات تحلیلی ویژه تر، تحلیلی طبقاتی را طلب می کند. زیرا سرمایه داری سیستمی است که وقتی نیروی کار انسان و حتا جان و هستی اش را به کالا تبدیل می کند، چگونه می تواند رای انتخاباتی "مردم" برایش چیزی بیش از آن باشد.
در پایان بایستی گفت که این جنبش اعتراضی آنچنان محافظه کار است، که نه تنها خود را فقط در نفی "دیکتاتور" و نه حتا "دیکتاتوری" محدود کرده، بلکه از سر دادن "آزادی کلیه زندانیان سیاسی" بطور کل هم گریز می زند. خواسته های کارگران و بسیاری مسائل دیگر اساساً در این جنبش تا کنون محلی از اعراب هم نداشته است. شاید بهانه این جنبش در وهله اول این باشد، که مسئله انتخابات و تقلب در شمارش آرا زمینه و دلیل آن می باشد، اما کدام جنبش اجتماعی به دلیل و بهانه ای آغاز نمی شود؟ موضوع اما در کیفیت منافعی است که این جنبش آن را دنبال می کند و نمی خواهد و نمی تواند هم بجز آن را دنبال کند. و این صفت تا کنون آن است.
نکته مستند و قابل توجه دیگر اینکه "مردم" این جنبش چشم خود را بر تمامی عملکرد سیاسی و اجتماعی کسانی که تاکنون بنیانگذاران وعاملان ارگان های سرکوب خود این حکومت بوده¬ و هستند، می بندد و معلوم است که امروزه این "مردم" چه توقعی از این آموزگارانشان دارند. بنابراین تنها نکته ای که در اینجا یاد آوری مجددش لازم است، اینکه این جنبش در بخش وسیعی از خود این حکومت ارتزاق کرده و وجودش به آن وابسته است و به ناچار می خواهد همچنان موقعیت اجتماعی و سیاسی را در دستان خودش هم مهار کند. اکنون تو حدیث مفصل بخوان از این مجمل.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست