یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

واپسین پیام ِ بابک خرمدین


آبتین آیینه


• آرمانم آزادی، آذرخشم آبادیست
شناسه ام شاهنامه، پردیسم شادمانیست ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ٣ آذر ۱٣٨٨ -  ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹


 

برای سُرخ جامگان ِ دور ِ دیروز
و سبزجامگان ِ نزدیک ِ امروز                                                                     
که ماندگاری و پایداری ی مردمان ِ ایران را
در پایندگی و پویندگی ی ایران،
سربدار، دار را داد می گردانند


تو ای فرمانفرمای دین ِ دیوان،
خر خدای تاختگان بر باختگان،
اهریمن ِ دین فروشان ِ اسلامستان ِ الله!
من بابک، بابک ِ خرمدینان!
مادرم ایران، پدرم کوروش است
آرمانم آزادی، آذرخشم آبادیست
شناسه ام شاهنامه، پردیسم شادمانیست
آفتاب ِ آرزویم، دادخواهیست
آغوش ِ آسمانم، مهر خرد ورزیست
باورم مزدک، یاورم ایراندخت ِ خرمدینست
جامه ام سُرخ، پندارم سپید است
گفتارم نیکو، کردارم انجام را
فرجام می رساند
با کُشتن ِ من
پندار، بر پرده های شادمانی نکشان
که در بسترش:
خواب ِ خاموشی ی فراموشی ی ایرانیان را بنگاری
بابکان از هر سوی ایرانشهر
با بانگ کوبشی بلند
پس ِ آن بیدار خوابی در خواب بیداری
آذر ِ ورجاوند ِ آزادی را
آزاد می گردانند
این در ریزشگاه پندارت
نشانده شود
تو ای خر خلیفه، متعصم الله!
با تاراج تن و تندیس ِ میهنم
فریبای دل ِ باخته ی افشین ِ میهن فروش گشته ای
تا چونان توی دین فروش
بر پیشانی ی سُرخ جامگان
داغ ِ بردگی گداخته گرداند
تا پایه های تاراج و شتر برده دار سالاری
بسان ِ نامه و کارنامه ی پیشینیانت ماندگار گردد
من چنان دل ِ دلاوری و داد ِ دادگری را
در راهواره های میهن ِ در بندم
راه کشانی کرده ام
که در این گُسل ِ گهواره ی گیتی
سربداران، پایدار دادخواهی خواهند کرد
من شورش ِ نابینای هم میهنانم را
در خیزش ِ بینای سُرخ چامگان،
دادخواهی را در آزادی خواهی،
پیوند و هموند گرداندم
تا آفریدگاران سرنگونی ی دین و دیوانت
هر دم هنگامه ای بیآفرینند
بی دشنام بر خر، خر دیو خلیفه
اکنون که دژبانانت تن ِ تناورم را
تکه تکه می کنند
بدان هزاران بابک
با بانگ ِ بلند در راهند
مازیار ِ سربدار ِ مازندرانی را
از شاهین دژ ِ باوند، راهبر دارند
پس از ما
سدها مازیار و بابک
بر رود ِ خروشیده ی شیر ِ کهن جوانسال
در شورشگاه های آذرآبادگان، اران،
نیمروزان و خراسان سربدارند
تا نگین ِ زرین ِ نگار ِ گیتی را
از نگاه ِ زیرین ِ بیابانسرای خونسالارتان
آزاد گردانند
افشین!
چشم بر راه ِ پاداش ِ تاراج ِ تن و تندیس مباش!
شبانگاهی در این پایگاه، نه در این جایگاه
بسان پیامبرشان
چونان سگانی در کُرنشگاه می کُشند
پیکر ِ بی سر پیروانت را
در گودالی می ریزند
سرت را سنگسار،
بر دیوار ِ دیدار می آویزند
پیکرت را تف باران بی نشان پرتاب می کنند
هنگامه ی پیلتن ِ خراسانی را
در یاد، نگین ِ نگار گردان
سهپسالاری که بابک ِ خرمدینان را
بر دار سوار می دارد
در هیچستان ِ ناکسان
کس نمی دارندش
آنگاه
نخست دست ِ چپ ِ دادخواهی
سپس دست ِ راست ِ آزادی خواهی ی بایک را
در دو سوی بارگاه آویختند
پاهایش را از پایه برکندند
دو نیزه بر چشمانش فرو نشادند
تیراژه ای از زوبین
بر پیکرش پرتاب کردند
پوست ِ پیکرش را
بر پرده ی بارگاه ِ تالار ِ تخت ِ تازی
پروانه ی پردیس گردانیدند
بدینسان
در پایانه ی آغازی دیگر
چنین گفت بابک، با بانگ فریادی بلند:
"پاینده ایران"، "پاینده ایران"


گوتنبرگ- سوئد
abtinaeineh.blogfa.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست