یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

ضرورتِ فوری تشکیلِ جبهه مشترک برای آزادی ایران
به بهانه گفتگوی دکتر عبدالکریم سروش با جرس


صدرا عمادی


• عملِ سیاسی حکم به سازش میدهد در جبهه مشترک از برای ستیز با خصمِ مشترک؛ عملِ سیاسی حکم میکند که هرچه سریعتر جبهه مشترکِ سیاسی با هدفِ آزادیِ ایران تشکیل شود. این یک فرصتِ تاریخیست تا همه مدعیانِ دموکراسی خواهی نشان دهند به رغمِ اختلافِ نظرهای صریح، با چه درجه یی از تساهل و مدارا قادر به پذیرفتنِ عقاید ناهمسو با یکدیگر هستند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۷ دی ۱٣٨٨ -  ۱۷ ژانويه ۲۰۱۰


درپیِ خوانشِ گفتگوی دکتر سروش ذیلِ عنوانِ «علوم انسانی، خونین ترین شهید پس از انقلاب بوده است»، نخستین مسئله یی که بدواً در شرایطِ حاضر فقدانِ آن حس می¬شود (نه فقط در رویکردِ دکتر سروش بلکه در رویکردِ قریب به اتفاقِ روشنفکران و فعالانِ سیاسی)، فقدانِ نظرگاهِ استراتژیک به وقایعِ سیاسیِ اخیر است؛ در یک کلام فقدانِ رهیافتی روشن به عملِ سیاسی. طرفه آنکه در رویکردِ غالبِ روشنفکران، چه دینی و چه غیرِ دینی، آنچه اغلب به بهای مفقودشدنِ عملِ سیاسی برجسته میشود، تبیینهای عقیدتیست. «سیاست، دانش / خواستِ توزیعِ اقتدارمندانه ارزشهاست». اگر این تعریف را برای دانشِ سیاسی و به تبعِ آن خواسته های سیاسیِ ناب بپذیریم و بدانیم که تمامیت خواهانِ حاکم در جمهوری اسلامیِ ایران با این تعریف سرِ عناد دارند، به سویی راه میسپاریم که به گمانِ ما راهِ درستِ مشارکت در امرِ سیاسی است. تمامیت خواهان ارزشهای خود را تولید می¬کنند و خود به توزیعِ آن ارزشها در جامعه همت میگمارند، و طیِ فرآیندی دوری و مضحک خودشان برداشت کننده ارزشهای توزیع شده اند. همه جد و جهدِ دموکراسی خواهانه مردم در این نکته خلاصه میشود که میخواهند در تولید و توزیعِ ارزشها مشارکتِ فعال داشته باشند و از ارزشهای توزیع شده در فضایی باز بهره مند شوند. این اولویت برای مردم چنان ملموس و مشخص است که هر نوع بحثِ نظری را برنمیتابند مگر آنگاه که این بحثها نقطه حساسی از حاکمیت را نشانه رود. مثلاً مردم جدال بر سرِ مرجعیتِ دانش را تا آنجا پذیرا میشوند که حریفی چون سروش در برابرِ حریفی چون خامنه ای قد راست کند؛ اگر این جدال در میانِ گروههای اپوزیسیون درگیرد، مردم آگاهانه از طرفینِ درگیر دل میبرند و پس میزنند، چراکه از آن همان تمامیت خواهی را مراد میکنند که همگی درصددِ راندنِ آن از ساحتِ فکر و عملِ سیاسی و به طریقِ اولا زندگیِ اجتماعیِ ایرانیان هستیم.
باری، و با این اندریافت، آنچه تدقیقِ آن ضرورتِ تام دارد، تمایزگذاری میانِ عملِ سیاسیِ دموکراسی خواهانه و عقایدِ سیاسیِ عاملانی است که دستی بر آتشِ گذارِ جامعه ایرانی به دموکراسی دارند. پُر واضح است که جنبشِ سبز، جنبشی یک دست با عقایدِ یکسویه نیست. سرِ آن داشتن که این عقاید را یک دست و یکسویه کنیم، راه را بر هرگونه عملِ سیاسیِ جمعی در هیئتِ جبهه یی مشترک میبندد و چه خوش که چنین شود چراکه یکسویه گردانیِ رویکردهای گوناگون همانگونه که دکتر سروش (آنجا که نقد میکند رویکرد رهبرِ ایران را دربابِ استخراجِ علومِ انسانی از قرآن)، به درستی اشاره کرده است، نتیجه یی ندارد جز زایشِ تمامیت خواهیِ خانمان براندازِ دیگری که اگر درست نبینیم و مدارا و تساهل را اصل قرار ندهیم، خودِ جنبشِ سبز را نیز ناقدِ وضعتی از این دست است، به سختی تهدید میکند. عمده ترین خطری که در حالِ حاضر جنبشِ سبز را تهدید میکند، نظام و بازیهای سیاسیِ آن نیست. خطری که بلاشک ویران کننده خواهد بود این است که با اتخاذِ موضعِ روش شناختیِ نادرست برای تقریبِ عقایدِ سیاسی عملاً به سمتی برویم که کوششها در این زمینه نه تنها به نزدیکیِ گروهها نینجامد، بلکه در نتیجه درگیرشدنِ بحثهای نه چندان ضروری دلهایی که تاریخ آنها را برای نزدیک شدن به هم مستعد کرده است، کژتابانه و کژاندیشانه از هم دور شوند. به نظر میرسد کوششها برای نزدیک کردنِ گروههای مختلف با دیدِ «تقریبِ عقایدِ سیاسیِ مشترک» انجام میگیرد و نه با دیدِ یافتنِ فصلهای مشترک در عملِ سیاسیِ ناب، و دقیقاً به همین دلیل، فرآیندِ تقریبِ عملیِ گروهها در شرایطِ حاضر با کندی و تردیدی جانکاه همراه است. بنابراین، شایسته است در کنارِ تبیینِ عقایدِ سیاسی، جد و جهدِ اصحابِ فکر و گروهها برای نیل به ایجادِ جبهه سیاسیِ مشترک با تمرکز بر عملِ سیاسی و اشتراکاتِ چون و چرا ناپذیرِ میانِ گروههای گوناگون در دستورِ کارِ همه گروهها قرار گیرد. ما نمیگوییم اصحابِ گروههای مختلف در جهتِ تبیینِ فلسفی یا کلامیِ رویکردِ سیاسیِ خود نکوشند؛ مسئله این است که این عقایدِ سیاسی نیست که میتواند جنبش را هدفمندانه به پیش برد. همه ما ایرانیان باید به خود ببالیم که در جبهه حق طلبیِ مردمِ ایران همه روش اندیشان از هر طیف و با هر رویکرد حضور دارند. این بنفسه به نفعِ جنبش است و فرصتی تاریخی است برای نفیِ تمام عیارِ هرنوع نگاهِ کینه توزانه و جذبِ حداکثریِ همه رویکردهای ممکن، فارغ از نظرگاهِ سیاسیِ آنها. نقد و نقادیِ گروهها از هم و مواضعِ هم به لحاظِ عقیدتی به نفعِ جنبش است. بیمِ ما آن است که نتیجه بحثهای عقیدتی دوریِ گروهها از هم و شکل نگرفتنِ جبهه مشترکی با محوریتِ نجاتِ ایران از منجلابِ فسادِ سیاسی و اقتصادی و اخلاقی یی باشد که به سببِ فقدانِ دموکراسیِ واقعی گریبانگیرِ همه ایرانیان است. اینکه نظامِ آینده ایران چه باید باشد، نه ضروریست، نه در این مقطع اساساً محلی از اِعراب دارد. آینده ایران را مردمِ ایران در فضایی دموکراتیک و از طریقِ همه پرسی تعیین خواهند کرد. آنجا و آن زمان است که گوشِ مردمِ ایران نقد و نقادیهای عقیدتیِ گروههای درگیر در انتخابات را برای رقم زدنِ آینده خود میشنود. الآن و در وضعیتِ فعلی، مسئله توافق بر سرِ فصولِ اشتراک است و این حقِ مردم است که آشکارا ببینند این جریانهای سیاسیِ مدعیِ دموکراسی خواهی چه اندازه میتوانند در فضای مشارکت با غیر نفس بکشند.
به عقیده ما، راهِ برون رفت از چنین وضعیتی جداسازیِ عملِ سیاسی از عقایدِ سیاسی، و تأکید بر فصولِ مشترکِ خواسته های جریانهای مختلف است. به راستی، ما به دنبالِ چه هستیم اگر جنبشِ دموکراسی خواهیِ ایرانیان در سطحِ نخبگان نتواند طیِ عملکردی دموکراتیک وفاقی ایجاد کند؟
بر این مبنا، باید فصلهای مشترکِ خواسته ها برجسته شود و گروههای مختلف عملاً دستِ اتحاد به سوی هم دراز کنند. و اگر مهم¬ترین خواسته همه ما نیل به دموکراسیست که هست، پُر بیراه نیست اگر قاطبه مردمی که خود را پویشگرِ راهِ جنبشِ سبز میدانند، مدام گوش به زنگ باشند و منتظر که چه روز و چه وقت گروهها از تخریبِ هم دست برمیدارند و جبهه یی مشترک تشکیل میدهند. مردم حتا بر این نظر نیستند که گروهها از بیانِ خواسته های طیفیِ خود دست بردارند. آنچه ضرورتِ آن را حس میکنند دقیقاً مبتنی است بر عملِ سیاسی. و بنابراین، حرفشان این است که بگذارید جنبش به پیروزی دست یابد، آنگاه انتخاب با اکثریت خواهد بود. و پس، در چنین فضایی، اینکه مبارزانِ راهِ آزادیِ ایران چه نقشی در حکومتِ آینده دارند، منوط است به تشخیصِ مردم، و انتخابِ آنها. اینک، و در این برهه اما مسئله نیل به فضای آزادیست، و شایسته و بایسته است برای نیل به این هدفِ مشترک، تبیینهای عقیدتی را معیارِ قُربِ گروهها به هم و تشکیلِ جبهه مشترک و فراگیرِ سیاسی قرار ندهیم.
اما آیا به راستی تشکیلِ یک جبهه فراگیرِ سیاسی بر مبنای خواسته های مشترک و چون و چرا ناپذیر با هر تفسیری که از آن خواسته ها به کار باشد، یک ضرورتِ بنیادین هست؟ ما بر این نظریم که به دو دلیل ایجادِ چنین جبهه یی ضرورتِ بنیادین در بزنگاهی تاریخی است؛ دلیلِ اول اینکه اگر خواستِ مشترکِ گروهها را نیل به دموکراسی بگیریم که ظاهراً چنین است، اولین پایگاهی که این دموکراسی خواهی باید در آن جاری شود، پایگاهِ نخبگان است، و دوم اینکه ما با نظامی طرفیم که هرآینه ممکن است حذفِ فیزیکیِ رهبرانِ جنبش را در دستورِ کارِ خود قرار دهد؛ اگر این جنبشِ سبز به راستی یک جنبشِ جدیست، باید بتواند در صورتِ حذفِ رهبرانش به حرکتِ خود ادامه دهد، و این ممکن نیست مگر با وفاقِ دموکراتیک، مداراگرانه، و تساهل مدارانه گروهها با هدفِ یاری رساندن به رهبریِ پذیرفته جنبش در حالِ حاضر، و به دست گرفتنِ رهبری در صورتِ حذفِ رهبری. ما نمیخواهیم رهبریِ جنبش و شخصِ میرحسینِ موسوی را مقدس جلوه دهیم. خودِ آقای موسوی هم بارها نشان داده است که از تقدیسِ نامِ خود به هر نحوِ ممکن پرهیز دارد. اما همه آنها که خود را پوینده راهِ جنبشِ سبز میدانند، باید بدانند که با هر عقیده و مسلک راهی ندارند و نداریم جز پذیرفتنِ موسوی به عنوانِ رهبریِ جنبش، و مجموع شدن زیرِ همین پرچم. مردم با عقاید و سلایقِ گوناگون این رهبری و خواسته های بیان شده او را چونان بازتابی از خواسته یی جمعی پذیرفته اند. در طردِ نظراتِ ناهمسو با رهبریِ جنبش نیز، از آنجاکه خود آن نظرات را بر دهانِ رهبرانشان جاری میکنند، هیچ تردیدی به خود راه نمیدهند. و پس آنچه باید آویزه گوش کنیم، وفاق با همدیگر و پیوستن به موجِ آگاهِ سبز است. این همان موجی است که سی سالِ پیش دربرابرِ تحقیرِ پدرسالارانه شاهنشاهی به پا خاست و اینک باز به پا خاسته است تا تحقیرِ پدرسالارانه حاکمیتِ ولایتِ متوهمه فقیه را به عقب راند. خطابِ ما، چنانکه از عنوانِ مقاله برمی آید، دکتر سروش و یارانِ او نیست، گفتارِ او دربابِ وضعیتِ علومِ انسانی ما را بر آن داشت که نقطه بسیار مهمِ نظراتِ او را که همانا رودررویی با شخصِ آقای خامنه ای دربابِ مرجعیتِ علومِ انسانیست، برجسته کنیم و خود را و جنبشِ سبز را و گروههای مختلف را، و حتا شخصِ دکتر سروش را هشدارانه پرهیز دهیم از کشاندنِ این بحث به حوزه اختلافِ نظرهای عقیدتی میانِ گروههای مختلف. عملِ سیاسی حکم به سازش میدهد در جبهه مشترک ازبرای ستیز با خصمِ مشترک؛ عملِ سیاسی حکم میکند که هرچه سریعتر جبهه مشترکِ سیاسی با هدفِ آزادیِ ایران تشکیل شود. این یک فرصتِ تاریخیست تا همه مدعیانِ دموکراسی خواهی نشان دهند به رغمِ اختلافِ نظرهای صریح، با چه درجه یی از تساهل و مدارا قادر به پذیرفتنِ عقاید ناهمسو با یکدیگر هستند.
۲۲ بهمن در راه است؛ یکصدا شوید و همصدا با موجِ سبز ابتکارِ عملِ سیاسی را از رژیم که خوابهای مزورانه یی برای جنبشِ سبز دیده است، با تشکیلِ جبهه فراکیرِ مشترک در دست بگیرید. نگذارید خونِ پویندگانِ راهِ سبز پایمالِ عقایدی شود که هرچه هم ضرورتِ طرح داشته باشد که دارد، معیاری نتواند بود ازبرای عملِ سیاسی.
اینکه جبهه مشترک و فراگیرِ آزادیِ ایران با چه هدفی، تحتِ چه سازوکارهایی، چگونه و با چه سرمایه یی باید تشکیل شود، نیاز به تبیینِ استراتژیک دارد. یقیناً در همه گروههای روشنفکری شخصیتهایی هستند که میتوانند پای در میدان عمل گذارند و راههایی عملی برای تشکیلِ چنین جبهه مشترک و فراگیری پیشنهاد کنند. نویسنده متعرضِ این بحث نشد، چون هدفِ این نوشته تبیینِ استراتژیکِ راههای تشکیلِ چنین جبهه یی نبود. هدف گشودنِ بابی به بحث و تبادل نظر در اهمیتِ تشکیلِ جبهه مشترک و فراگیرِ آزادیِ ایران، دوریِ جریانها و گروهها از سخنانِ عقیدتیِ تحریک کننده، و الزام به اشتراکاتِ عملی بود. نویسنده معتقد است این پتانسیل در همه گروهها وجود دارد. همتی میطلبد قدم نهادن در این مسیر...


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست