یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

هفت دهه اسلامگرایی و تروریسم در ایران


فرهنگ آبتین


• اسلام سیاسی مانند تمام ایدئولوژی های مطلق گرا و خود حق پندار از همان ابتدای پیدایش در فضای سیاسی جامعه ایران برای پیشبرد اهداف سیاسی به خشونت، ترور و حذف مخالف متوسل شده است و برخلاف آنچه امروز گفته و تبلیغ می شود، استراتژی رعب و وحشت اسلامگرایان نه ایده ی تازه ایست که در یک دهه اخیر ایجاد شده باشد و نه فقط گروه خاصی از باندهای اسلامگرا به آن دست زده اند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱۱ ارديبهشت ۱٣٨۹ -  ۱ می ۲۰۱۰


آلبرت اینشتین می گوید: « انسانی که حقانیت دین خود را باور کند، در عمل هرگز اهل مدارا نخواهد بود» (۱). هدف از این نوشته تنها بیان مختصری از روند همزایی اسلامگرایی و خشونت در سپهر آسمان سیاست ایران است و در آن به بازخوانی چکیده ای از رفتار گروههای اسلامگرا از طیفهای گوناگون در گسترش رویکرد حذف و خشونت در تاریخ معاصر، پرداخته شده، مشاهده میشود که اسلامگرایان شیعه ایرانی دست کم از حدود ۷ دهه پیش با تشکیل گروههای تروریستی و در فرقه های گوناگون تجربه ی استفاده از ترور و حذف را به عنوان یک ساز وکار عمل سیاسی در برنامه عمل خود قرار داده بودند. آشکار است که ظرفیت این نوشته تنها بر گذری فراز گونه از تاریخ معاصر است و مدعی هیچ تحلیل چرایی و جزیی نیست، که خود مستلزم پژوهش بسیار طولانی و مفصل خواهد بود.
اسلام سیاسی مانند تمام ایدئولوژی های مطلق گرا و خود حق پندار از همان ابتدای پیدایش در فضای سیاسی جامعه ایران برای پیشبرد اهداف سیاسی به خشونت، ترور و حذف مخالف متوسل شده است و برخلاف آنچه امروز گفته و تبلیغ می شود، استراتژی رعب و وحشت اسلامگرایان نه ایده ی تازه ایست که در یک دهه اخیر ایجاد شده باشد و نه فقط گروه خاصی از باندهای اسلامگرا به آن دست زده اند. اعمالی چون ترور، بمب گذاری، گروگانگیری، آدم ربایی، شکنجه، تجاوز، خیانت به کشور، اتحاد با دشمنان میهن و کشتار جمعی، اخاذی و سرقت همه و همه در سوابق این گروهها و بنا به تنوع زمانی یا مکانی یا نوع بافت ایدئولوژیک و یا استلزام قدرت طلبی به چشم خورده است. چشم بستن بر تاریخ و درس نگرفتن از آن هیچ سودی جز تکرار آن ندارد و مردمان دانا هرگز به دنبال چشم پوشی از تاریخ به بهانه های واهی نیستند.
از نکاتی که در میان تحلیلگران رویدادهای سیاسی ایران پیرامون چگونگی و چرایی گرایش رهبری و گروههای اسلامگرای انقلاب اسلامی ۵۷ از شعارهای مردمی آن دوران مورد اشاره واقع می شود، تسلط گفتمان مطلق گرای خشونت طلب مذهبی بر رویدادهای آن است. بررسی عملکرد سایر گروههای خشونت طلب از جمله سازمانهای چپ رادیکال در دوران جنگ سرد از حوصله این بحث خارج است اما گفتنی است که نقطه اشتراک سازمانهای کمونیستی با گروههای اسلامگرا علاوه بر باور به حذف مخالف، مطلق گرایی ایدئولوژیکی بود. این دو طیف غالبن با یکدیگر بده بستان های ایدئولوژیک هم داشتند. با توجه به اینکه بحث این نوشته بر روی اسلامگرایان و باتوجه دست بالای آنها درقدرت سیاسی دوران انقلاب و توسعه گفتمان خشونت در ایران، متمرکزشده است، در دنباله نوشته تنها به رفتارهای اسلامگرایان پرداخته میشود.

در صدر فهرست گروههای اسلامگرای تروریست می توان از گروه فداییان اسلام (۲) نام برد. این گروه اسلامگرا با هدف تاسیس حکومت اسلامی به رهبری طلبه ای به نام سید مجتبا نواب صفوی در سالهای پس از شهریور ۱۳۲۰ تشکیل شد و به ترور دگراندیشان و مخالفان سیاسی برای اهداف ایدئولوژیک خود دست می یازید. این گروه چندین عملیات ترور از جمله ترور پژوهشگر برجسته ایرانی احمد کسروی را در پرونده دارد. اوج فعالیتهای این گروه در سالهای نهضت ملی نفت بود که چندین عملیات ترور برای قتل دولتمردان وقت انجام دادند. گرچه اعضای این گروه بعدها بازداشت و به اعدام و حبس محکوم شدند اما اندیشه ی تاسیس حکومت اسلامی راه خود را در میان بنیادگرایان دینی باز کرده بود.

در اوایل دهه چهل روح الله خمینی در مخالفت با اصلاحات موسوم به انقلاب سفید که منجمله برای زنان حق رای قائل میشد، به مخالفت پرداخت و همین منجر به رویدادهای خرداد ۱۳۴۲ شد. از گروههای تروریست تاثیرگذاری بعدی هیات موتلفه اسلامی (۳)، سازمان مجاهدین خلق (۴) و نیز در درجات بعدی اهمیت مانند منصورون (۵) و امت واحده، توحیدی بدر و غیره می توان نام برد که همگی در فرآیندهای درون گروهی نیز با برخورد، انشعاب و یا ائتلاف روبرو می شدند (۶). تمامی این گروهها پیش از انقلاب سوایِ تفاوت در برداشتهای اسلامگرایانه ی خود، در یک نقطه اشتراک داشتند، کاربرد خشونت مقدس ترور و رعب و وحشت برای پیشبرد اهداف سیاسی. ایدئولوژی مذهبی با مشروعیت گرفتن از باورهای فرازمینی و تغییرناپذیر در پی تشکیل حکومت اسلامی به روایت های متنوع آن هستند و چون حق را به تمامی در جبهه خود می بیند، جایی برای گفتگو قائل نیست و در این راه ستیز با فرهنگ مدرنیته بخش لاینفک و راهبردی اسلامگرایان برای دستیابی به حکومت اسلامی است. آنچه در رویدادهای پس از پیروزی انقلاب نیز دیده ایم و می بینیم.

آیت الله خمینی که از اواخر دهه ۴۰ طی چند سخنرانی در نجف و دوران تبعید راهبرد اسلام سیاسی خود را برای تشکیل حکومت ولایت فقیه اعلام کرده بود، اما با آغاز جرقه های انقلاب و سپس در زمانی که به پاریس رفت، احتمالن بنا به تقیه صحبتی از آن نکرد و درباره ی نوع حکومت آینده ایران، صرفن به دادن وعده های در خصوص   دموکراسی و آزادی های مدنی و حقوق بشر (۷) در حکومت آتی اکتفا می کرد. وعده هایی که در همان بامداد پیروزی انقلاب به مسلخ ائتلاف اسلامگراهای دو آتشه رفت. در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۵۷ آیت الله خمینی حکم تشکیل دادگاه انقلاب به ماموریت صادق خلخالی را صادر کرد (۸) و بلافاصله روز ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ همه پرسی جمهوری اسلامی آری-نه برگزار شد که به درستی به آن عنوان «بیعت» داده اند. از آآگاهی و اعتماد مردم به یک رهبری مذهبی کاملن سواستفاده شد و آیت الله خمینی هندوانه دربسته ی خودش را که البته معدودی از حلقه ی آخوندهای دور و برش از محتوای آن آگاهی داشتند به مردم قالب کرد. هر چه جریان انقلاب پس از پیروزی به پیش میرفت دایره ی حذف اندیشی اسلامگرایان هم گستردگی می یافت. این جریان ابتدا با حذف و شکنجه و حبس و مصادره اموال و اعدام پایوران رژیم پادشاهی و افسران مافوق ارتش با احکام دادگاهی چند ساعته و بدون روال دادرسی آغاز شد و به مرور با تایید رهبران اسلامگرا قطر دایره ی حذف بیشتر و بیشتر میشد. سپس محیط این دایره به سرمایه داران کلان و نیز صاحبان باشگاههای شبانه و کاباره ها رسید. هنرمندان، اهالی فرهنگ و روشنفکران نیز از این موج خونین تصفیه در امان نماندند و دادگاه انقلاب تجاوز به آزادیهای شخصی و تحمیل قوانین دخالت گرایانه ی زندگی از جمله در حقوق اقلیت های دینی چون بهایی و نیز زنان از این جمله است. دامنه کار به تصفیه های خونین داخلی با گروههای قومی بجای گفتگو و یافتن راههای تفاهم رسید. که چند و چون آن در فضای این نوشته نمی گنجد.

گروگانگیری در سفارت آمریکا (۹) نقطه ی عطفی در حذف جریان میانه رو و لیبرال از صحنه سیاسی به حساب می آید. این اقدام تروریستی با تایید رهبران گروههای اسلامگرا از طیف حزب الله تا مجاهد روبرو شد و البته عواقب وخیمی در روند حوادث کشور ایجاد کرد. دولت موقت که عناصر ائتلافی اسلامگرای نیمه لیبرال تا ملی گرا در آن حضور داشتند، سقوط کرد، بحث های مطروح در خصوص قانون اساسی در مجلس خبرگان به حاشیه رفت، حذف های گسترده با کمک پرونده سازیهای موهوم به نام اسناد لانه جاسوسی برای حذف رقبا (مانند جریان امیرانتظام) آغاز شد و موج حذف شدت بیشتری گرفت. بسیاری از تحلیلگران یکی از دلایل حمله عراق به ایران را در همین عمل تروریستی ونابخردانه می دانند. شاید بی سبب نباشد اگر آن روز را سرآغاز رسمیت یافتن «تروریسم دولتی» در ایران بنامیم.
به مرور با قدرت گرفتن نیروهای اسلامگرای هوادار خمینی، خط کشی بین مردم و تولد پدیده ی «حزب اللهی» شکل گرفت که الگوی یک اسلامگرای افراطی وفادار به اسلام فقاهتی خمینی بود که او را در مقام ولایت فقیه و جانشین پیامبر و خدا بر روی زمین پرستش می کردند. این قشر در سطح رهبری به روحانیان تندرو نیز کادر اسلامگرایان افراطی بازاری-سنتی (موتلفه) یا اسلامگرایان خط امامی – چپ (مانند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) و در سطح هوادار به اقشار سنتی و حاشیه نشین مذهبی متکی بودند. در قطب مخالف «حزب الله» نیروی «مجاهد» قرار داشت که او هم الگوی دیگری از یک اسلامگرای افراطی وفادار به مسعود رجوی بود که ادعای بازخوانی و فهم انقلابی نوین در متون اسلامی داشتند و برای رهبرشان حاضر به فدا کردن جان بودند. در سطح رهبری این سازمان افرادی با اندیشه های مطلقگرایی اسلامی-مارکسیستی و در سطح نیروهای پایین جوانان محصل و دانشگاهی قشر متوسط جامعه بودند که از طریق جذابیت ادبیات اسلام انقلابی علی شریعتی و نیز آرمانگرایی مارکسیستی به آن پیوسته بودند و البته طبیعی بود که دو پادشاه اسلامگرای متضاد در یک اقلیم نمی گنجیدند. دو گروه حزب الله و مجاهد که تا آن زمان همکار یکدیگر در حذف وفاداران به نظام سلطنتی بودند، اکنون با ایمان به «حق مطلق» بودن خود، با افزایش تنش ها و تحریکهایی که قصد قضاوت در خصوص آغاز آن نیست، از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بطور رسمی سلاحها برگرفتند و به جان یکدیگر افتادند. جانهای بی گناه و گناهکاری که فدا شد و فرجام آن برتری نیرویی بود که دست بالاتر داشت. حزب الله با اتکا به توده های سنت گرای اسلامی و اسلامگرایان خشونت پرستی چون لاجوردی، توانست گروه رقیب را تار و مار کرده و از صحنه خارج کند. پس از آن به سرعت نوبت به حذف نیروهای دگراندیش، لیبرالها، ملی گرایان، سکولارها و سپس چپها و کمونیست ها رسید. در این راه برای اسلامگرایان شکنجه، تجاوز، دادگاههای چند دقیقه ای بخشی از روال محسوب میشد. جنگ ایران و عراق هم چون نعمتی برای اسلامگریان در گسترش و تحکیم فضای تک صدایی در همه صحنه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و آموزشی کشور بود.

فجایع دهه شصت اسلامگرایان آنچنان گسترده و ضدبشری است که پرداختن به آنها مستلزم سالها پژوهش و دستیابی به هزاران مدرک و مستندات پراکنده است، و تنها به تصفیه ی ادارات و سازمانها از غیرخودیها و یا دخالت در زندگی خصوصی افراد یا شکنجه و اعدام چند نفر نیست و کار از یک سو با خیانت به میهن گروه اسلامگرای رقیب با همکاری با کشور عراق در زمان جنگ با ایران و از سوی دیگر با کشتارجمعی زندانیان سیاسی توسط اسلامگرایان حاکم به اوج می رسد. پس از اینکه گروه اسلامگرایان موفق به حذف کامل مهمترین رقیب ایدئولوژیک خود شدند، موج قتلهای زنجیره ای مخالفان حکومت در داخل و خارج از کشور آغاز شد.

آنچه بیش از هر چیز در این رویدادهای خونین به نظر می رسد، عطش قدرت پرستی اسلامگرایان و تمایل به حذف دیگران نه تنها از صحنه ی سیاست بلکه حتا صحنه ی زندگی است. چگونه است که یک ایدئولوژی که به نام خدا و گام برداشتن در راه او تعریف شده، چنین هیبت غیرانسانی و غیرتوسعه و فاجعه باری به خود می گیرد؟ غایت ایدئولوژی دینی اسلامگرایان که تاسیس یک حکومت دینی است، می تواند پاسخگوی این پرسش باشد.

هارتموت کراوس، جامعه‌شناس آلمانی (۱۰)، یکی از پژوهشگران حوزه‌ی نقد دین و ایدئولوژی است. وی آثار پرشماری در زمینه‌ی نظریه‌های مربوط به آگاهی انسان و تحلیل و نقد خردستیزی، به مفهوم روشنگرانه‌ی آن منتشر کرده است. اسلام‌گرایی نیز یکی از موضوع‌های کانونی پژوهش اوست. از دیدگاه کراوس، نفرت ویرانگر پیشگامان اسلام‌گرایی افراطی در سراسر جهان، که مقاصد خود را به شیوه‌های گوناگون بیان می‌کنند، نه آن‌گونه که بعضی مدافعان اسلام وانمود می‌کنند «بیماری روحی» است و نه آن‌گونه که بعضی شرق‌شناسان «نیک‌سرشت» ضدامپریالیست ادعا می‌کنند، واکنشی قابل‌فهم در برابر ستم غربی. بلکه باید آن را بیشتر محصول ‌نهایی پردازش به تضاد و بحرانی واپسگرایانه، برپایه‌ی یک ایدئولوژی استیلاگرایانه افراطی دید که از گذرگاه برتری‌طلبی نظام ارزشی اسلامی، در وحدتی از دین مطلق، جهان‌بینی مطلق، اخلاق مطلق و دریافتی مطلق از حقوق بروز می‌کند. این، فی‌نفسه تجربه‌ی «ناب» تناقض‌های اجتماعی و پیامد بحران‌های مربوط به آن نیست، بلکه گونه‌ی تعبیر این تجارب، مطابق رهیافتی ذهنی به یک ایدئولوژی است. حال این ایدئولوژی هر اندازه می‌خواهد خردستیز و پریشان باشد.

وی همچنین بر آن است که:
فاجعه بار آن است که از قرآن و سنت، می‌توان گفته‌ها و «الگوهایی» بیرون کشید که اقدامات تروریست‌ها را مستدل و توجیه می‌کنند. کراوس در این پیوند به پژوهشگرانی استناد می‌کند که در کتاب خود تاکید کرده‌اند، سوء‌قصدکنندگان و عاملان انتحاری اسلام‌گرا، از نظر روانی تحت‌تاثیر آخرالزمان (آپوکالیپتیک) اسلامی هستند و در این افق، خود را خادمان واقعی و ابزار الله می‌پندارند. در این زمینه، عنصرهای عرفانی و جذبه نیز نقش دارند که درباره‌ی آن پژوهش چندانی انجام نشده است. بسیاری از شواهد و قراین بیانگر آن است که خودکشی فیزیکی عاملان انتحاری، اقدامی خلسه‌گونه و مقدس مانند ذکر در تصوف است که پیش‌درآمد آن، نابودی روحی فرد است.

به باور هارتموت کراوس، جدایی دین از دولت و سپهر خصوصی، اساسا در اسلام منتفی است. در اسلام، جامعه‌ی دینی و جامعه‌ی سیاسی یکی هستند. مردم همان امت الهی هستند و قوانین اسلامی (شریعت)، ‌همان قوانین دولتی. اسلام در اصل، کمتر یک آموزه‌ی ایمانی معنوی، بلکه بیشتر یک جهان‌بینی سخت دینی و نظم ایدئولوژیک فرد‌ستیزانه است که تنظیم مطلق همزیستی اجتماعی و بویژه زندگی خانوادگی را تا کوچک‌ترین جزییات هدف گرفته است. در این چارچوب، حاکمیت سیاسی، با تهدید به مجازات‌ها و کنترل آهنین قواعد مجموعه قوانین اخلاقی پیوند خورده است. معنای اجتماعی این نظام ارزشی یکپارچه‌ی دینی، نهایتا در مشروعیت‌بخشی و تثبیت مناسبات حکومتی مبتنی بر ویژگی‌های فرهنگی خلاصه می‌شود. با نگاهی مشخص باید گفت‌، اسلام به عنوان یک نظام ایدئولوژیک موثر در فرهنگ، در خدمت استبداد شرقی است و تحقق حقوق‌بشر، رهایی جامعه و فردیت را مانع می‌شود.

اسلام نیز مانند دیگر ایدئولوژی‌های حکومتی پیشامدرن، با ویژگی‌هایی چون فقدان آزادی گزینش دین، نارواداری به مفهوم مدرن آن، درماندگی فرد در برابر قدرت جمع و دولت و نیز ستم بر اقلیت‌ها و زنان مشخص می‌شود. تنها یک تحول ژرف و همه‌جانبه در میان مسلمانان و پیش از هر چیز سکولاریزاسیونی که ساختارهای اجتماعی و سیاسی مستبدانه و فردستیزانه و تکیه‌گاه‌های مقدس آن‌ها را درهم‌شکند، اسلام را با دمکراسی و حقوق‌بشر تلفیق‌پذیر خواهد کرد. ولی از یک چنین «انقلاب درون اسلامی» در هیچ جا نشانی دیده نمی‌شود.

دیگر تجربه سی سال حکومت دینی به ملت ما نشان داده که در این انقلاب «درون اسلامی» چه چیزهایی باید زیر و زبر شود تا ایدئولوژی مطلقگرای حاکم که پناهگاه قدرت است به چالش کشیده شود. آنچه به این حکومت ادامه حیات می دهد همین جو ترور و رعب و وحشت است ولی نه فقط در محیط جامعه بلکه در ذهن خود ما مردمان. شکستن این جو، شکست قدرت حکومت است اما نبرد اصلی باید در ذهن خود ما و با تابوهایی باشد که از دوران کودکی بدون پرسش و نقدی، به ذهن و روان ما وارد شده و به جایگاه رفیعی رفته که دیگر خودمان در درون ذهن هم جرات نداریم از چون و چند آنها پرسش کنیم و رفته رفته در بافت فرهنگ ما جای گرفته است.

با مطالعه قرآن و تاریخ اسلام و رفتارهای متولیان دین، آشکارا استفاده از خشونت و تجویز آن برای پیشبرد اهداف ایدئولوژیک دیده می شود، امری که در دنیای حاضر و با رشد آگاهی و نگرش اجتماعی، نتیجه ای جز تولید نفرت و گسترش جنگ و کشتار بین مردمان ندارد. همچنین آموزه های متعصبانه و رفتار تبعیض آمیز با دگراندیشان و دگرباشان برای تسلیم یا نابودی آنها در سرلوحه ی برنامه اسلامگرایان قرار دارد. آشنایی با فرهنگهای گوناگون، مطالعه تاریخ تمدن بشر و جنگ ها و دوره های گوناگون، مطالعات جامعه شناسی و روانشناسی و تشریح کاربردهای عملی آن برای عموم، فقرزدایی و رشد اقتصادی جامعه، گسترش رسانه های آزاد و جریان آزاد اطلاع رسانی و آزاد کردن پرسش و نقد هر چیز از قرآن و نپذیرفتن هیچ اصل بدون تحقیق عقلی و منطقی و گزینش خردمندانه ی امور زندگی، از راههای خشونت زدایی و ناکارآ کردن ایدئولوژی مطلق گرای اسلامی است.

شاید بیراه نباشد اگر بگوییم، هیچ چیزی برای یک ایدئولوژی مطلق گرا کشنده تر از آشکارسازی نسبیت حق و ترویج فرهنگ مدارا نیست.

——–

پانویس:

(1) In a letter to Rabbi Solomon Goldman of Chicago’s Anshe Emet Congregation, Albert Einstein writes:
A man who is convinced of the truth of his religion is indeed never tolerant. At the least, he is to feel pity for the adherent of another religion but usually it does not stop there.
The faithful adherent of a religion will try first of all to convince those that believe in another religion and usually he goes on to hatred if he is not successful. However, hatred then leads to persecution when the might of the majority is behind it.
(۲) فداییان اسلام : «فداییان در شرح اندیشه‌های خود در رابطه با حکومت اسلامی، نخستین برنامهٔ مدون خود را بصورت قانون اساسی و بر پایهٔ مبانی اسلامی خود در قالب کتابی با نام «رهنمای حقایق یا نماینده حقایق نورانی این جهان بزرگ» به قلم نواب صفوی ارائه دادند که به مانیفست فدائیان اسلام و مبنای سنت فکری این جریان بدل شد. این برنامه قاعدتاً باید در سالهای ۲۸-۱۳۲۷ تدوین یافته باشد، سرانجام در سال ۱۳۲۹ به صورت هماهنگ و همزمان بین رجال سیاسی و مذهبی از طریق پست توزیع گردید. مامورین امنیتی که از این ماجرا غافلگیر شده بودند، سعی در جمع آوی مابقی کتب کردند که موفق نشدند.»
(۳) هیات موتلفه اسلامی: «هیئت موتلفه اسلامی با به کارگیری عناصر سازنده و شایسته، برای ریشه کنی عوامل فساد دست به اقدامی ارزنده آن هم در روزگار خفقان و اختناق شاه زد. این تشکل، وقتی بیانیه ها و فریادهای هشداردهنده خود را کارساز ندید، اعلام انزجار خود را در قالب نابودی طاغوتیان ریخت و عملیات مسلحانه را برگزید. حسنعلی منصور، یکی از مهره های وابسته به غرب است که در اوایل بهمن 1343 به دست این نیروها از بین رفت. این مقاله به مناسبت 26 خرداد 1343، سال روز شهادت عوامل این اقدام غرورآفرین، به زندگی آن بزرگواران می پردازد.»
(۴) سازمان مجاهدین خلق ایران: «سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۴۴ توسط سه تن از روشنفکران جوان مسلمان ، با هدف سرنگونی رژیم وابسته پهلوی و برقراری حکومت اسلامی تاسیس شد . این سازمان نیز همچون اغلب گروههایی که در دهه ۱۳۴۰ مشی قهر آمیز را در مبارزه برگزیدند ، تحت تاثیر سرکوب قیام ۱۵ خرداد و شکست مبارزات مسالمت آمیز ، در جریان تدوین استراتژی به ” مبازره مسلحانه “رسیده و به تدریج با بهره گیری از تئوریهای انقلابیون آمریکای لاتین شیوه ” جنگ چریک شهری ” را در تاکتیک پذیرفت .
پس از چند سال کار مطالعاتی و خودسازی نفرات و سپس مرکزیت سازمان به انجام کارهای عملیاتی و نظامی مشتاق شده و در یک همه پرسی تشکیلاتی (۱۳۴۷ ) پاره کردن تور پلیسی و بر هم زدن ثبات رژیم ، تنها در پرتو عملیات مسلحانه امکان پذیر معرفی گردید و تاکید شد که ایدئولوژی اسلام و بالاخص مکتب تشیع و سنتهای انقلابی و مبارزاتی تشیع را بایستی در بسیج توده های مردم بکارگیری نمود .»
(۵) یادداشتی در شناخت بهتر منصورون: «گروه منصورورن فعالیت های مسلحانه متعددی در سال 56 و 57 داشت که بنا به اظهار برخی از اعضاء، مجوز شرعی برای آن گرفته می شده است. کشتن سرگرد عیوقی رئیس گارد دانشگاه جندی شاپور، و چندین نفر از مسئولان شهربانی در نقاط مختلف و نیز تلاش برای حفظ جریان اعتصابات نفت در جنوب، از فعالیت های عمده این گروه است.»
(۶) از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، گفتگو با حسین فدایی، الف
(۷) سخنان و وعده های آیت الله خمینی پیش از انقلاب
(۸) دادگاه های انقلاب تشکیل شد: «جناب حجه الاسلام آقای حاج شیخ صادق خلخالی دامت افاضاته
به جنابعالی ماموریت داده می شود تا در دادگاهی که برای محاکمه متهمین و زندانیان تشکیل می شود حضور به هم رسانده و پس از تمامیت مقدمات محاکمه با موازین شرعیه حکم شرعی صادر کنید .
روح الله الموسوی الخمینی»
(۹) نقش اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری در استقرار استبداد فقیه در ایران ، ج.پاکنژاد، عصرنو
(۱۰) اسلامگرایی، توتالیتاریسم زمانه ی ما، بهرام محبی، ایران امروز

منبع:
luna4freedom.wordpress.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست