روزنامه های ایران چه می نویسند؟
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
آدينه
۷ خرداد ۱٣٨۹ -
۲٨ می ۲۰۱۰
روزنامه ایران یادداشت خود را اختصاص داده است به مطلبی با عنوان آزمون تاریخی کرملین به قلم سیداحمد نجفی که متن آن به شرح زیر است: «بیانیه سه جانبه ایران، برزیل و ترکیه درباره مبادله سوخت هستهای فرصت طلایی را برای تبدیل گفتمان تقابل به تعامل پیش روی غرب نهاده است. افکار عمومی جهان که در کمتر از یک هفته دو گام اعتمادساز تهران را نظارهگر بوده است هم اینک رفتار گروه وین متشکل از آمریکا، روسیه و فرانسه را رصد میکند که در آزمون تاریخی فراروی خود، آیا مطابق قانون با اقدام انسانی در تأمین سوخت رآکتور تحقیقاتی تهران همراهی میکند؟
در میان سه حلقه غربی مذاکرات مهرماه ٨٨ وین، آمریکا و فرانسه در اتخاذ مواضع علیه حقوق هستهای ایران در سالهای اخیر همسویی خاصی داشته و همواره بانی و پیشرو در طرح قطعنامههای ضدایرانی بودهاند. در این میان تصویر سیاست خارجی روسیه به عنوان کشوری با مواضع دوپهلو و غیرافراطی مطرح بود که - حداقل در ژستهای مقامهای کرملین- سعی داشت با ملاحظه منافع ملی خود، دیپلماسی مستقلی را در برابر خواستهای ضدایرانی در پیش بگیرد، ضمن این که بکوشد از کلوب کشورهای پیروز جنگ جهانی دوم موسوم به اعضای دائم شورای امنیت خارج نشود و برای پایدار ماندن این ساختار ناعادلانه جهانی با دیگر اعضا همنوا شود. بررسی مواضع یک ماه اخیر کرملین، نمای متفاوتی را از سیاست خارجی مسکو به نمایش میگذارد تاجایی که مدال رضایت اوباما، رئیسجمهوری آمریکا را بر روی سینه همتای روس وی به دنبال داشته است. یک بررسی اجمالی نشان میدهد در یکماه اخیر روسها حدود ۲۰ موضع در حمایت از تحریمهای ضدایرانی داشتهاند و حتی از همتایان اروپایی خود که سابقه قدیمیتری در مخالفت با حقوق هستهای ایران دارند هم پیش افتادهاند.
شاید از این رو بود که محمود احمدینژاد، رئیسجمهور روز گذشته در اجتماع مردم کرمان، مدودف همتای روس خود را مخاطب قرار داد که «امروز توضیح رفتار مدودف برای ملت ایران مشکل شده است. مردم نمیدانند اینها دوست ما هستند، در کنار ما هستند، با ما هستند یا اینکه دنبال چیز دیگری هستند.»
از این روست که میتوان گفت نوع تعامل آتی روسها با ایران به آزمون و محکی تاریخی برای مقامهای کرملین تبدیل شده است که میطلبد مسکو با ملاحظه و مرور مجدد بر منافع ملی خود، با سیاستهای واشنگتن همراهی نکند؛ ملاحظهای که بیش از هر زمان دیگری ضروری است تا نام روسیه نیز در لیست دشمنان تاریخی ملت ایران ثبت نشود. حداقل منفعت مرور مسکو بر منافع ملی خود آن است که دریابد ناتو برای مهار چین و روسیه به افغانستان آمده است و طالبان برای لشکرکشی چندده هزار کیلومتری بهانهای بیش نیست و البته قدرتهای فرامنطقهای به دنبال حضور بیشتر در منطقه هستند.
بدون تردید روزهای آتی که گروه وین نظر خود را درباره نامه اعلام آمادگی ایران مبنی بر مبادله سوخت هستهای اعلام میکند، محکی جدی برای کرملین است. اهمیت این موضوع در روند مناسبات آتی تهران- مسکو به حدی است که رئیس شورای عالی امنیت ملی ایران به فاصله سه روز به صراحت مقامهای کرملین را مخاطب قرار داده است. نخستین بار محمود احمدینژاد در حاشیه جلسه روز یکشنبه هیأت وزیران تصریح کرده بود که از یک کشور دوست و همسایه انتظار داریم که قاطعتر از دیگران در کنار ملت ایران بایستد.
منابع خبری غرب نظیر پایگاه اطلاع رسانی «فارین پالیسی»، از بیانیه تهران به عنوان نشانه تحول در نظم جهانی یاد کردهاند، بیانیه به هم پیوستهای که این پیام صریح را در متن خود دارد که همکاری در مسیر احترام متقابل و نه از مسیر تهدید، فشار و تحریم میتواند برای طرفین مذاکرات وین معاملهای برد- برد باشد و نیز سنگ بنایی برای مناسبات آینده همچنین محکی برای شناخت دوست از دشمن.»
واکنش شتابزده آمریکا
سرمقاله روزنامه آرمان مطلبی است با عنوان واکنش شتابزده آمریکا به قلم دکتر ابراهیم متقی که در آن نوشته است: «واکنش خانم کلینتون در برخورد با بیانیه تهران به لحاظ دیپلماتیک عجولانه به نظر میرسد، عموماً کشورها در واکنش نسبت به ابتکار سایر واحدهای سیاسی در حوزههای امنیتی با تأمل بیشتری واکنش نشان میدهند. این مسأله بیانگر آن است که ساختار وزارت خارجه آمریکا در فضای ملتهب قرار دارد که فارغ از پیشبینی عواقب سیاستهای شتابزده مبادرت به اتخاذ تصمیم کرده است. به لحاظ قواعد عمومی لازم بود که بیانیه تهران به تصویب گروه چهار برسد، این گروه شامل آمریکا، فرانسه، روسیه و آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. این مجموعه که به گروه وین معروف است نقش حمایتکننده با نقش عدم حمایتی را در برابر بیانیه تهران خواهند داشت. بر این اساس نیازی به واکنش شتابزده آمریکا نبوده و باید این واکنش را به عنوان اقدامی تلقی کرد که سایر اعضای شورای امنیت از آن استقبال به عمل نخواهند آورد. در واقع پیشنویس قطعنامه جدید شورای امنیت به طور قطع مراحل پرفراز و نشیبی را در پیش خواهد داشت و مهمتر از این، امکان موفقیت آن بسیار محدود خواهد بود. ارزیابی تمام تحلیلگران این بود که طرح تحریم ایران تحت تأثیر بیانیه تهران قرار خواهد گرفت اما اقدام آمریکا شتابزده و سریع بود؛ البته دلایل دیگری نیز ممکن است وجود داشته باشد. برخی اعتقاد دارند اقدام کلینتون نوعی بازدارندگی در برابر فشارهای اسرائیل محسوب میشود. چرا که اسرائیلیها بعد از بیانیه تهران مواضع خود را اینگونه تنظیم کردند که در فضای موجود میزان تولید اورانیوم غنی شده ایران بیش از ۱۲۰۰ کیلو است و ارسال این میزان اورانیوم به ترکیه به هیچ عنوان نمیتواند نشانه راستیآزمایی فعالیتهای هستهای ایران باشد. بر این اساس اقدام کلینتون را باید در قالب سیاست فشار مجموعههای اسرائیل محور در وزارت امور خارجه آمریکا و حوزه سیاست خارجی آمریکا تحلیل کرد. به طور قطع کشورهای چین و روسیه با پیشنویس قطعنامه هماهنگی نخواهند داشت، کشورهای غیردائم شورای امنیت بویژه ترکیه و برزیل نیز نگاه انتقادی خود را نسبت به طرح پیشنویس قطعنامه نشان دادهاند؛ بنابراین شاید بهترین توصیف برای اقدام کلینتون در مقابل بیانیه تهران واکنش شتابزده نسبت به یک ابتکار امنیتی باشد.»
عملگرایی روسی و منافع ما
عملگرایی روسی و منافع ما عنوان سرمقاله روزنامه شرق است به قلم الهه کولایی که در پی آمده است: «از دیرباز ایران و روسیه به عنوان کشورهای مهم پیرامون دریای مازندران روابط مهم و پرفراز و نشیبی را تجربه کردهاند. این دو کشور چه در زمان حکومت کمونیستی شوروی و چه در دوره پس از فروپاشی این نظام به اشکال گوناگون ظرفیتهای توسعه روابطشان را مورد بهرهبرداری قرار دادهاند. همجواری ایران و روسیه توسعه مناسبات آنها را به یک ضرورت انکارناپذیر تبدیل کرده است. حتی در دوره پیش از انقلاب اسلامی، هنگامی که حکومت وابسته به آمریکا در ایران مستقر بود. دولت کمونیستی اتحاد شوروی، که روسیه میراثدار آن است، اهمیت این روابط را به خوبی درک کرده بود و این موضوع سبب شد روابط دولت کمونیستی با رژیم شاه، در شرایطی کاملاً استثنایی در مقایسه با کشورهای وابسته به آمریکا در اردوگاه سرمایهداری گسترش یابد. (ن، ک نگارنده، اتحاد شوروی و انقلاب اسلامی، ۱٣۷٨) پس از انقلاب اسلامی نیز در دورهای که اتحاد شوروی تداوم داشت، این روابط با وجود برخی مسائل مانند نحوه فعالیت حزب توده در ایران، از گسترش باز نماند. البته با فروپاشی اتحاد شوروی، تغییرهایی در این روابط ایجاد شده که تحت تأثیر نگاه افراطی غربگرایانه در مسکو، در دوره کوتاهی رکود، سردی و بدبینی بر روابط دو کشور حاکم شد که خیلی سریع این نگاه غیرواقعگرایانه در پرتو توجه به جایگاه پراهمیت ایران و ضرورتهای توسعه روابط با کشور ما دگرگون شد. در واقع دولت روسیه بسیار سریع متوجه این واقعیت شد که جمهوری اسلامی ایران شریکی موثر و پراهمیت در منطقه دریای خزر، برای تنظیم روابط منطقهای این کشور و به ویژه تنظیم روابط آن با کشورهای اسلامی به شمار میآید. به این ترتیب چند سال پس از فروپاشی شوروی، مجدداً روابط دو کشور گسترش یافت و از نیمه دهه ۱٣۷۰ (۱۹۹۰) روسها دریافتند که ایران از امکانات و ظرفیتهای متنوعی برای تامین مناقع این کشور برخوردار است. توافق به پایان رساندن نیروگاه بوشهر نیز به همین تغییر نگرش دولتمردان مسکو برمیگردد. بنابراین روسها ضرورتهای توسعه روابط همه جانبه با ایران را بیشتر مورد توجه قرار دادند. در همان حال فراز و نشیب در روابط این کشور با آمریکا نیز ادامه پیدا کرد. ذهنیت شدیداً منفی نسبت به غرب در دوران یوگنی پریماکوف پس از دورانی از خوشبینی افراطی در دوره آندره کوزیرف وزیر امور خارجه یلتسین نیز پایدار نماند و به تدریج عملگرایی پوتین در سیاست خارجی این کشور، به ویژه در برابر آمریکا و ایران حاکم شد. بنابراین برای روسیه موضوع «نوع رابطه روسیه با ایران» به اهرمی برای بده بستان با ایالات متحده تبدیل شد. در واقع حتی پیش از فروپاشی شوروی هم، موضوع رابطه «شوروی با جمهوری اسلامی ایران» همواره یکی از دستور کارهای دیدار سران شوروی و آمریکا بود پس از فروپاشی اتحاد شوروی هم این موضوع همواره از دستور کارهای ملاقات سران روسیه با آمریکا بوده است. در شرایط پرتحول سالهای اخیر نیز مشی روسیه در بهرهبرداری از این رویارویی، در تایید قطعنامههای ضد ایران در شورای امنیت بازتاب یافته است. روسها به خوبی نشان دادهاند در تنظیم روابطشان با یران، مانند همیشه در تاریخ روابط دو کشور، محور این روابط را تامین «منافع ملی» خود قرار دادهاند. روسها در تنظیم روابط با ایران، بیش از هر چیز به ابزارها و روشهای افزایش منافع خود توجه دارند، که البته این قاعدهای است که در روابط کنونی کشورهای جهان به نظر نمیرسد هیچ یک از واحدهای تشکیلدهنده نظام بینالملل از کنار آن بگذرند. برای روسها تجربههای پس از فروپاشی درسهای زیادی دربرداشته است. ما نیز باید از تجربههای خود بیشتر بهره بگیریم.
شفافسازی روابط با روسیه
شفافسازی روابط با روسیه عنوان یادداشت اول روزنامه تهران امروز است به قلم حسن وزینی که در پی آمده است: «اظهارات محمود احمدینژاد در کرمان درباره موضعگیری مسکو در قبال تحولات هستهای ایران، دومین تلنگر رئیسجمهوری ایران به مقامات روسی محسوب میشود که در هفتههای اخیر به صراحت بیان شده است. طرح چنین موضوعی از سوی احمدینژاد و خطاب مستقیم ایشان نسبت به رئیسجمهور روسیه گرچه به زبان گلایه مطرح شد اما به دلیل واکنش ارشدترین دیپلمات کشور به رفتار دیپلماتیک یک همسایه مهم و صاحب نقش و قدرت در مناسبتهای جهانی، یک بار دیگر این سوال را مطرح کرد که مسکو و تهران در تعاملات دو سویه حمایت از حقوق یکدیگر در چه نقطهای قرار دارند؟ اهمیت طرح این پرسش در آن است که توجه کنیم اولا طرح مسئله فعالیتهای هستهای ایران در نهادهای بینالمللی از جمله شورای حکام، دبیرخانه آژانس بینالمللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل و مسائل مربوط به مذاکرات ۱+۵ با ایران بهخصوص در دو، سه سال گذشته و اخیرا گروه وین که در همگی آنها روسیه نقش مهم و از جهتی ویژه دارد، موجب شده است که رفتار دولتمردان روسی از سوی دولت و افکار عمومی ایران بسیار پراهمیت تلقی شود. ثانیا روسیه به عنوان مجری طرح نیروگاه هستهای بوشهر است که سالهاست زمان راهاندازی این پروژه هستهای نیروگاهی با تاخیرهایی مواجه میشود که در ایران عمدتاً به دلایل سیاسی تعبیر میشود اما روسها دلایل حقوقی و فنی را پیش میکشند.
ثالثاً رقابت سنتی مسکو با واشنگتن در مسائل جهانی و بهخصوص منطقهای – خاورمیانه و مخالفت ایران با طرحهایی چون خاورمیانه بزرگ، گسترش ناتو به سرزمینهای شرقی، حضور نظامی آمریکا در دریای خزر و... که در مجموع منافع مشترکی را با روسها تعریف کرده، این انتظار را ایجاد کرده که... سران کرملین نیز سیاستهای خود را در مسأله فعالیتهای هستهای ایران، تابعی از استراتژیهای کلان قرار دهند و از اهداف تاکتیکی برای تحت فشار قرار دادن طرحهای مقابل - هم ایران، هم آمریکا - جهت اخذ امتیازات سیاسی، اقتصادی و... پرهیز کنند. برآیند این نکات آن است که روسها باید به عنوان یک قدرت مهم جهانی، دیپلماسی قابلاعتمادی از خود بروز دهند و تعاملات خود با کشوری مثل ایران را به دور از منافع کوتاهمدت بنگرند. این در حالی است که علاقه روسها به اخذ امتیازات حداکثری موجب شده افکار عمومی ایران، آرایش منتقدانهای نسبت به برقراری روابط استراتژیک با مسکو از سوی دولتمردان کشور، به خود بگیرد. البته از زمانی که روسها با صدور قعطنامههای شورای امنیت علیه ایران همراهی کردهاند، بیاعتمادی تاریخی و سنتی ایرانیها به آن کشور بازتولید شده و درپی همراهی این کشور با مقدمات قطعنامه چهارم، چنان به اوج رسیده است که احمدینژاد که از حامیان روابط استراتژیک با روسیه محسوب میشود، توجیه این مسأله را امری دشوار اعلام کند. واقعیت آن است که بهرغم انتقادات جدی به روابط با مسکو نباید از این مسأله نیز غفلت کرد که دولتمردان این کشور با وجود فضاسازی غرب علیه ایران و بهرغم عقبنشینی چینیها از ساخت نیروگاه بوشهر حاضر به تأسیس این نیروگاه شدند و گرچه مطابق تعهدات و انتظارات عمل نکردند اما تنها کشوری هستند که در عمل، ایران را تا حدودی یاری کردهاند. همچنین در روسیه نیز بخشی از افکار عمومی و بخش قابل توجهی از نخبگان و نمایندگان مردمی نسبت به دیپلماسی کرملین در همراهی با غرب انتقادات جدی دارند. زیرا استراتژی نزدیکی به غرب و حل و فصل مناقشات دو طرف که از سوی مدودف با شتابتر بیشتری پس از فروپاشی شوروی در دستور قرار دارد، مورد انتقاد بسیاری از نیروهای سیاسی داخل روسیه قرار گرفته و باعث بروز سویهای جدید در جهتگیریهای بینالمللی این کشور خصوصا در مسأله هستهای ایران نیز شده است. به نظر میآید هشدار و گلایه نسبت به عملکرد هستهای مسکو رفتاری قابل انتظار و از موضع اقتدار و عزت محسوب میشود که ایجاب میکند براساس آن سیاستگذاری و تصمیمسازی صورت گیرد. ماهیت مسأله تامین منافع ملی بهگونهای است که برای تضمین تحقق آن باید سفره مشترکی برپا کرد. نگاهی به روابط دو طرف نشان میدهد که طرف روسی سهم خود از این سفره را مدام گستردهتر میخواهد. به عبارت دیگر بیش از آنچه ظرفیت دیپلماسی این کشور اقتضا میکند و هزینههایی که در قبال مواضع کلان خود نسبت به روابط با ایران میپردازد، سهم میخواهد. در این شرایط آن چه فراتر از اظهارنظر میطلبد این است که دستگاه دیپلماسی ترازنامهای در قبال اهداف استراتژیک و تاکتیکی روسها ارائه کند.
بدین منظور که سقف و کف روابط دو سویه، منافع سیاسی، اقتصادی متقابل، زمینههای مشترک همکاری، ظرفیتهای روابط استراتژیک و... روشنتر شود. نتیجه این سند اولاً ارزیابی روشنتر از عملکرد یک شریک سیاسی، اقتصادی و همسایه مهم کشور برای افکار عمومی خواهد بود. ثانیا تعادل و توازن بیشتری در تصمیمسازی نهادهای موثر در مناسبات بینالمللی کشور خواهد داشت تا اینگونه نشود که برخی روسیه را غیرقابل اعتماد و گروهی دیگر برخلاف آن بپندارند. حسن این امر آن است که در پرتو آن میتوان پرسید روسها چرا به ایران نزدیک یا دور میشوند. علت چیست و در قبال آن چه باید چه کرد؟»
موانع اصلی خصوصیسازی در ایران
موانع اصلی خصوصیسازی در ایران عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه آفتاب یزد است به قلم حسین عبده تبریزی که در آن نوشته است: «اصلیترین مشکل پیشروی واگذاری شرکتهای دولتی و خصـوصیسازی این است که میگوییم بخشخصوصی ضعیفـی داریم و این بخشخصوصی به دلیل بزرگ بودن دولت نقدینگی لازم را برای خرید داراییهای دولت ندارد. در تمام دنیا اینگونه است که در زمان خصوصیسازی بخش زیادی از سهام به وسیله سـرمـایهگذارانـی از دیـگـر کشورها خریداری میشود. در این روش است که سرمایه داخلی نیز تجهیز شده و ترس سرمایهداران داخلی از سرمایهگذاری میریزد. یکی از مشکلات دیگـر خصوصیسازی اشکالات ساختاری برخی بنگاههای دولتی است. به طوری که اگر اصلاح ساختار صورت نگیرد، انحصار بخش دولتی به بخشخصوصی منتقل میشود که بسیار خطرناکتر است. اما با وجود نیاز به تجدید ساختار در برخی صنایع و شرکتهای دولتی، نظر به این که مقوله خصوصیسازی در کشور ما با تاخیر انجام میشود و آثار مخرب آن بسیار شدید است... موانع اصلی خصوصیسازی این نگرانی وجود دارد که تجدید ساختار بهانهای شود برای تاخیر بیشتر خصوصی سازی و از این نظر از موضع اجرایی تاکید روی اصلاح ساختار وجود ندارد.برای نتیجه دادن خصوصیسازی باید تعریف جدیدی از طرحهای عمرانی ارائه دهیم که بیجهت دولت فکر نکند باید همچنان جادهسازی کند یا کارخانه بسازد و تجهیزات مخابراتی بسازد. حوزه طرحهای عمرانی را باید چنان محدود کرد که دولت نیازی به منابع نداشته باشد و هزینههای دولت به طرف هزینههای جاری حرکت کند. دولت باید فشار بیشتری روی جمعآوری مالیات برای تامین هزینههای خود وارد کند. ذخیره ارزی را نیز بـرای اعـطـای وامهـای ارزی و تـقـویـت بخشخصوصی در نظر بگیرد و در کنار آن همانند کاری که کویت و چین و عربستان انجام دادهانـد، سرمایهگذاری مالی کند. دولت میتواند اوراق سهام و دیگر اوراقبهادار را خریداری کند.اجرای قوانین یکی دیگر از مشکلاتی است که پیش روی واگذاریها قرار دارد. ما هر قدر هم بخواهیم عادلانه و بیطرفانه قضاوت کنیم، در مورد عملکرد دولت در مورد برنامه چهارم توسعه، انحرافاتی مشاهده میشود. در مورد سایر قوانین نیز اجـرای ایـن قوانین مشکلات جدی دارد. متاسفانه با عدمتقید به اجرای قانون این زمینه در بخش خصوصی نیز ایجاد شده است که قانون را نادیده بگیرد. با این وجود احساس میشود که اکنون بیشتر از کمبود قوانین به درسـت اجـرا شـدن قـوانـیـن، نـیـازمندیم.به طور کلی خصوصیسازی در دولتهای قبلی هم با کندی همراه بوده است. بسیاری از آقایانی که امروز داعیه بازار آزاد دارند، وقتی خودشان در راس امور بودند، متاسفانه از اسب پیاده نشدند.»
پایگاه و جایگاه اصلاحطلبان
یادداشت صفحه اول روزنامه شرق مطلبی است با عنوان پایگاه و جایگاه اصلاحطلبان به قلم سیدمرتضی مبلغ که در آن نوشته است: «سه بهار» شورانگیز و دلنواز جامعه ایران به نحو وثیق و عمیقی با دوران اصلاحات و دولت برآمده از آن پیوند خورده است؛ بهارانی که آرزوی همیشگی ایرانیان بوده است و خواهد بود و هرگز از خاطره تاریخی آنان حذف نخواهد شد: ۱ـ بهار فرهنگ و هنر، فرهیختگان و نخبگان ۲ـ بهار سیاست، مطبوعات، نهادهای دینی و دفاع از حقوق اساسی مردم ٣ـ بهار اقتصاد و شکوفایی اقتصادی هنرمندان، دانشگاهیان، نخبگان و فرهیختگان کشور به تدریج طعم آزادیهای بیشتر را چشیدند، حرمت و حریم آنان بیش از پیش پاس داشته شد، خلاقیت و ابتکار عمل آنان زمینه ظهور و بروز گستردهتری یافت و به جای اصحاب قدرت و حکومت، آنان بودند که بر صدر عزت و منزلت نشستند. تشکلهای سیاسی و نهادهای مدنی به معنی واقعی کلمه بر پهنه جامعه ظهور یافتند و جامعه سیاسی شکل گرفت و مشارکت پایدار، نهادمند و همه جانبه جوانه زد. مطبوعات و رسانههای ارتباطی به عنوان چشم و گوش جامعه و موثرترین ساز و کار نظارت عمومی و پاسخگوسازی، از دم مسیحایی برخوردار شدند. شکوفایی و رونق اقتصادی نیز در جای جای کشور و عرصههای مختلف از شاخههای درخت اقتصاد به بار نشست. این آخری از جهتی شگفتانگیزتر از بقیه بود، زیرا اصلاحطلبان در گرد و غبار اتهامهای غفلت از اقتصاد و معیشت مردم و توجه بیاندازه به سیاست، توانستند فرضیه تاریخی را که مدعی آن بودند به اثبات برسانند. یعنی فرضیهای که توسعه انسانی با محوریت توسعه سیاسی اجتماعی را به مثابه زیرساخت توسعه همهجانبه، به ویژه توسعه اقتصادی تلقی میکند. این نگاه اجمالی به دوران اصلاحطلبی، به وضوح جایگاه و پایگاه این فرآیند تاریخی و اجتماعی را در جامعه ایران نمودار میسازد. اصلاحطلبی نه یک خواست مقطعی و مناسب با شرایط ویژه تاریخی، بلکه یک خواست عمومی، پایدار و تاریخی جامعه ایران در تاریخ معاصر است. آموزههای اصلاحطلبی از ابتدای دوران جدید به تدریج در متن فرهنگ و سیاست جامعه ایرانی شکل و جان گرفت و به مثابه یک نیاز عمومی و تاریخی سراسر زندگی ایرانیان را مشحون از خود ساخت. امروز دستکم از سه طریق ساده برای پی بردن به جایگاه و پایگاه اجتماعی این فرایند مهم تاریخی و اجتماعی میتوان نام برد.
۱ـ سوابق کمی و آماری در انتخاباتها: حماسه دوم خرداد ۷۶ که رکورد بینظیری در مشارکت مردم و انتخاب رئیسجمهور اصلاحطلب و برنامههای اصلاحطلبانه بر جای گذاشت و اصرار بیش از پیش آنان در انتخابات هشتم که به رغم هزینههای گزافی که مخالفان اصلاحات تحمیل کردند، با رای بیشتراز گذشته دوباره سیدمحمد خاتمی را به عنوان نماد اصلاحطلبی برگزیدند، از نمونههای بارز برجسته این سابقه است. در انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز مجموع آرای نامزدهای اصلاحطلب نشان داد که اگر تشتت و تعدد نامزدهای اصلاحطلب نبود، پیروزی قاطع آنان در مرحله اول انتخابات رقم میخورد.
۲ـ واقعیتهای اجتماعی: به رغم آنکه جریان اصلاحطلبی در جامعه ایران عمدتاً منتسب به اقشار و طبقه متوسط شده است، واقعیت آن است که اصلاحطلبی در بین اکثریت قریب به اتفاق اقشار و لایههای اجتماعی و در سراسر جامعه ایران گسترده است، گرچه اقشار متوسط مطالبه و عملکرد بیشتر و موثرتری در این زمینه از خود نشان میدهند.
مردم ایران در تجارب گذشته خود نشان دادهاند به نحو هوشمندانه و آگاهانه بین خواستههای محلی، منطقهای و قومی با خواستههای ملی و عمومی تفکیک و مرزبندی قائل شده و به نحو شگفتانگیزی در عرصه امور ملی و تاریخی یکدست و همگن عمل میکنند و از نمونههای بارز آن پیگیری و مطالبه اصلاحات است. جریان مخالف اصلاحات در جامعه ایران دو نمود متفاوت دارد؛ نمود اول آن مربوط به بخشی از سنتگرایانی است که هنوز نتوانستهاند ارتباط سازنده و مفید با تحولات چشمگیر و جهانگیر دنیای جدید برقرار کنند. تعداد این گروه، اندک است و به تدریج اندک شده و خواهد شد. نمود دوم آن نیز مربوط به جریانهایی است که منافع خود را و عدم مشارکت مردم، و امثال اینها جستوجو میکنند. این گروه نیز اندکاند و فاقد پایگاه اجتماعی، گرچه از امکانات وسیع برخوردارند و میتوانند مشکلات برای روند اصلاحات ایجاد کنند.
٣ـ استناد به رفتارها و واکنشهای جریانهای مخالف اصلاحی: جریان مخالف اصلاحی حرکتی که اصلاحطلبان و اصلاحطلبی در جامعه ایران به پایان خط رسیده و منزوی شده و پایگاه خود را از دست داده است. این حرکت از یک سو آنقدر حجیم و گسترده است و از سویی آنقدر واکنشی است که به سادگی نقیض مدعا را در سیمای آن میتوان مشاهده کرد. اگر اصلاحطلبان به آخر خط رسیده، منزوی شده و پایگاههای خود را از دست دادهاند و اگر اکثریت قریب به اتفاق مردم از اصلاحطلبان و اصلاحطلبی روی برگرداندهاند، پس این همه برای چیست؟»
بیقانونی در حساب ذخیره ارزی
روزنامه جهان صنعت در یادداشت صفحه اول خود به قلم خاطره وطنخواه مطلبی دارد با عنوان بیقانونی در حساب ذخیره ارزی که در پی آمده است: «با وجود روند کاهشی بهای نفت طی روزهای اخیر، دولت همچنان به نسبت بودجه مصوب ٨۹ با مازاد درآمد ارزی روبهرو بوده، این در شرایطی است که حساب ذخیره ارزی بلاتکلیف و مشخص نیست منابع مازاد درآمد نفت براساس چه سازوکاری به حساب ذخیره ارزی واریز میشود.
با پایان برنامه چهارم توسعه و عدم تمدید این قانون برای سالجاری، خلاء قانونی برای برخی از مواد برنامه چهارم وجود دارد که از جمله آنها حساب ذخیره ارزی است. براساس ماده یک قانون برنامه چهارم دولت مکلف است که مازاد درآمد ارزی را به حساب ذخیره ارزی نزد بانک مرکزی واریز کند. اما با پایان عمر برنامه چهارم مشخص نیست که اکنون مازاد درآمد نفت براساس چه سازوکاری به حساب ذخیره ارزی واریز میشود زیرا قانون برنامه چهارم تمدید نشده و مجلس برنامه پنجم را نیز به تصویب نرسانده است. از سوی دیگر با توجه به اینکه دولت در بودجه سالجاری براساس لایحه برنامه پنجم توسعه ترتیب تاسیس صندوق توسعه ملی را برای واریز مازاد درآمد ارزی پیشبینی کرد اما مجلس هنگام تصویب قانون بودجه این ماده را حذف کرد. به این ترتیب آخرین استناد برای قانونی بودن عملکرد دولت بر حساب ذخیره ارزی نیز عملاً خارج از دایره قانون است.»
ذهنیت منفی به میلیاردرها، چرا؟
سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد مطلبی است با عنوان ذهنیت منفی به میلیاردرها، چرا؟ به قلم محمدصادق جنانصفت که در پی آمده است: «نشریه معتبر اکونومیست در سال ۲۰۰۶، در مقالهای نوشت که در سوئد، انگلستان و آمریکا بیش از یک قرن است که ثروت خانوادهها محاسبه میشود و یادآور شد، این کار در برخی کشورهای پردرآمد نیز سابقهای چند ده ساله دارد. نشریه فوربس با استناد به آمار و اطلاعات منتشر شده کشورهای گوناگون، سالها است، فهرست ثروتمندترین مردان و زنان جهان را براساس ملیت، نوع فعالیت، میزان ثروت، تغییر ثروت آنها نسبت به سال قبل و... منتشر میکند. به این ترتیب بود و هست که شهروندان آمریکا، سوئد، مکزیک، هند، روسیه، فرانسه، آلمان، انگلستان و حتی در حال حاضر شهروندان چینی و اندونزیایی نیز اطلاعات مربوط به ثروتمندان کشورشان را میدانند و اخبار این موضوع عادی شده است.
در برخی از کشورهای جهان از جمله در ایران، اطلاعات و آمار مرتبط با بیشترین تولیدکنندگان ثروت و درآمد به دلایل گوناگون شاید جمعآوری شود؛ اما منتشر نمیشود.
انتشار یک فهرست ٣۰ نفره از فعالان اقتصادی تحت عنوان میلیاردرهای ایران توسط یک سایت اینترنتی داخلی، بازتابهای متفاوتی داشت. درباره کنش و واکنشهایی که پیرامون این خبر پدیدار شد و به نظر میرسد، میشود درباره آن بحث و تبادلنظر بیشتری کرد تا خدشهها برطرف شود، یادآوری چند نکته خالی از فایده نیست:
۱ - واقعیت این است که در دهههای پیشین بهویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جریانهای سیاسی غالب و جمعیتها و شخصیتهایی که میتوان آنها را در زمره چپگرایان نامید، فضای تبلیغاتی سهمگینی علیه صاحبان سرمایه ایجاد کردند و با ایجاد القائات منفی در ذهنیت شهروندان، تولیدکنندگان ثروت از مقبولیت دور شدند. این فضای تبلیغاتی که هنوز در برخی رسانهها و توسط برخی جریانهای سیاسی کموبیش دنبال میشود، موجب شده است تولیدکنندگان ثروت و درآمد احساس خوبی از اینکه به شهروندان معرفی شوند، نداشته باشند. این در حالی است که تولید ثروت در همه جامعهها یک فضیلت به حساب میآید و ثروتمندان و کارآفرینان از اینکه نامدار شدهاند، احساس غرور میکنند.
۲ - ساختار توزیع قدرت در ایران میان نهاد دولت و نهادهای مدنی شامل خانوادهها و بخش خصوصی بهگونهای است که سهم دولتها همواره بیشتر و اصولا غیرقابل مقایسه با سهم نهادهای مدنی بوده است.
این وضعیت موجب شده است، کارآفرینان و متقاضیان سرمایهگذاری و صاحبان سرمایه در ایران بدون تعامل با دولت نتوانند یا به سختی بتوانند فعالیت مستقل داشته باشند. در چنین وضعیتی، اتصال تولیدکنندگان ثروت به منابع عمومی یک راه ناگزیر شده است و شماری از صاحبان سرمایه در ایران، بدون اینکه قانونشکنی کنند و بدون اینکه حریمهای قانونی و مقررات را دور بزنند، در همکاری با نهادهای دولتی موفق به کسب درآمد و ثروت شدهاند و شاید این مساله بهنوعی ذهنها را خدشهدار کرده است. برای اینکه این وضعیت سامان پیدا کند و کارآفرینان و کسانی که استعداد خلق درآمد و تولید ثروت را دارند از این موضع خدشهدار دور شوند، کاستن از حجم تصدیگری دولتی و مسدود شدن راههای رانتجویانه یک ضرورت است.
٣ - بخش اصلی کتاب آدام اسمیت با عنوان ثروت ملل که در قرن هجدهم نوشته شده است، درباره کسب درآمد است و بخش کمتر آن درباره ثروت است. این دو مفهوم با هم تفاوت اساسی دارند. درآمد یک متغیر جریانی از پول یک خانواده یا یک کشور است که در یک دوره معین مثلا در یک سال دریافت میشود؛ در حالی که ثروت، ارزش موجودی داراییهایی است که در طول عمر یک خانواده انباشت شده و ارزش واقعی آن پس از کسر بدهیهای آن فرد معلوم میشود. دقت در اسامی و نوع معرفی که از ٣۰ نفر یاد شده به عمل آمده است، این تفاوت بنیادین را نادیده گرفته است. افرادی که نام آنها تحت عنوان «میلیاردرها» آمده است عمدتا کسانیاند که به جریان درآمد متصلاند تا اینکه ثروت به معنای یاد شده را واقعاً داشته باشند.
۴ - کاش روزی برسد تولید ثروت و درآمد جامعه به ویژه از سوی کارآفرینان برای شهروندان ایرانی نیز یک فضیلت باشد و کسانی که بدون قانونشکنی و بدون پیوند با منابع عمومی جامعه توانسته و میتوانند کارآمدی نشان داده و ثروتمند شوند، در جامعه مورد احترام باشند. در این صورت و در شرایطی که این افراد از هر جهت احساس خوبی داشته باشند، معرفی آنها از راههایی مثل میزان مالیاتی که پرداخت میکنند از سوی نهادهای قانونی و رسمی یک اتفاق بزرگ خواهد بود که میتواند یک نقطه عطف باشد.
چنین شرایطی فایدههایی دارد که مهمترین آنها اشتیاق شهروندان برای تولید بیشتر ثروت است که در نهایت به ثروتمند شدن جامعه منتهی میشود. فایده دیگر چنین شرایطی، کوتاه شدن انبان و ذخیره کسانی است که با غبارافشانی و تیره کردن فضا، راه را برای فقدان احساس نیکو در میان کارآفرینان مسدود میکنند.»
منبع: روزنامه ی اطلاعات بین المللی
|