روزنامه های ایران چه می نویسند؟
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
سهشنبه
۱ تير ۱٣٨۹ -
۲۲ ژوئن ۲۰۱۰
با وجود اظهارنظرها عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه جهان صنعت است به قلم پویا نعمتاللهی که متن آن در پی آمده
است: «سازمان آنکتاد (سازمان کنفرانس ملل متحد در تجارت و توسعه) آمارهای مربوط به جریانورودی سرمایهگذاری خارجی در کشور را به همراه جریان خروجی آن برای سال ۲۰۰٨ منتشر کرده است.
طبق آمار این مرجع معتبر در سال ۲۰۰٨ میزان جریان سرمایهگذاری در ایران به نسبت سال قبل از آن حدود ۱٨ درصد کاهش داشته است (میزان حدود یک میلیارد و ۱۱۲ میلیون دلار در سال ۲۰۰٨ در مقایسه با ۱٣۵۶ میلیون دلار در سال قبل از آن).
اما در همین حال میزان موجودی انباشته سرمایهگذاری مستقیم خارجی حدود شش درصد رشد در مقایسه با سال قبل از آن نشان میدهد.
همچنین طی سه سال گذشته میزان نسبت جریان ورودی سرمایهگذاری مستقیم خارجی به ازای درصدی از تشکیل سرمایه ثابت ناخالص در سال ۲۰۰٨ کمتر از سالهای قبل بوده است. این نرخ برای سال ۲۰۰٨ حدود یک و نیم درصد محاسبه شده است.در عین حال میان ذخیره سرمایهگذاری مستقیم خارجی به ازای درصدی از تولید ناخالص داخلی در سال ۲۰۰٨ از سال قبل از آن کمتر است (حدود شش درصد در سال ۲۰۰٨ و حدود ٨,۶ درصد در سال ۲۰۰۷).
این اعداد به نوبه خود موید این مطلب است که فضای حاکم اقتصاد برکشور، چندان توفیقی در عرصه جذب سرمایههای خارجی نداشته است.
این در حالی است که در سال ۲۰۰٨ کل کشورهای در حال توسعه موفق به جذب حدود ۶۲۱ میلیارد دلار از محل جریان سرمایهگذاری مستقیم خارجی شدهاند که سهم ایران به زحمت به یک و نیم میلیارد دلار میرسد که از این حیث تقریباً یکچهارصدم کل این جریان سهم ایران بوده است. همچنین سهم کشورهای در حال توسعه از ذخیره تجمعی سرمایهگذاری مستقیم خارجی حدود ۲۰۵ برابر کشور ایران است که جای تأسف فراوان دارد. با وجود اظهارنظرهای امیدوارکننده مقامات اقتصادی کشور به نظر میرسد واقعیت جذب سرمایهگذاری مستقیم خارجی در ایران از نقاط ضعف فراوانی رنج میبرد.»
قاضی و استقلالش
قاضی و استقلالش عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه شرق است به قلم بهمن کشاورزکه درآن نوشته است: «۱ـ خبر رسید شعبه ۲۹ دادگاه عمومی دستور موقت در جلوگیری از اجرای مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی که به موجب آن اساسنامه جدیدی برای دانشگاه آزاد اسلامی تصویب شده بود، صادر کرد. در پی این خبر مطالب گوناگونی از جانب اشخاص مختلف و در زمینههای متنوع مطرح شد. اینکه آیا دادگاه دادگستری میتواند متعرض تصمیمات شورای عالی انقلاب فرهنگی شود؟ اینکه چگونه دادگاه دادگستری و قوه قضائیه به خود اجازه داده است وارد چنین عرصهای شود؟ و تفسیرها و تعبیرهایی با رنگ حقوقی، سیاسی، ژورنالیستی و جنبههای دیگر. در این مختصر سعی کردهایم ـ بدون توجه به موضوع و اینکه طرفین یا اطراف قضیه چه کسان یا اشخاصی هستند ـ نکاتی را صرفاً از جهت تکنیکی و فنی بیان کنیم. ۲ـ به موجب اصل ۱۵۹ قانون اساسی «مرجع رسمی تظلمات و شکایات دادگستری است...» مفهوم این اصل این است که دادگستری میتواند به هر دعوا و اختلافی از هر درجه و بین هر شخص و کسی با هر شخص یا کس یا نهادی باشد وارد شود و فصل دعوا و خصومت کند. درحال حاضر هیچ موردی جز آنچه قانون استثنا کرده باشد، از حیطه صلاحیت دادگستری و قوه قضائیه بیرون نیست. بدیهی است دادگستری نمیتواند قانون مصوب مجلس شورای اسلامی یا مجمع تشخیص مصلحت را ـ که مراجع رسمی و تعریف شده قانونگذاری هستند ـ تغییر دهد یا ابطال کند. لکن استثنای دیگری وجود ندارد یا لااقل قانونی که متضمن چنین استثنایی باشد به نظر بنده نرسیده است. ٣ـ پاسخ این سوال که آیا قوه قضائیه و دادگستری میتوانند در مورد مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی اظهارنظر کنند، مثبت است، زیرا با توجه به صلاحیت عام دادگستری و اینکه تصمیمات این شورا از حیطه صلاحیت محاکم عدلیه، مستثنی و خارج نشده است، دلیلی بر عدم صلاحیت دادگستری نداریم و با توجه به آنچه در مورد صلاحیت عام گفتیم. اصل بر صالح بودن محاکم دادگستری است. ۴ـ تشخیص صلاحیت هر دادگاه با خود آن دادگاه است و شعبه ۲۹ دادگاه عمومی، خود را صالح دانسته و به مسأله وارد شده و دستور موقت صادر کرده است، از آنجا که طبق ماده ٣۲۵ قانون آیین دادرسی مدنی، قبول یا رد درخواست دستور موقت مستقلاً قابل اعتراض و تجدیدنظر و فرجام نیست، در حال حاضر هیچ مقامی نمیتواند نظر شعبه ۲۹ دادگاه حقوقی را مورد خدشه و ایراد قرار دهد. البته بعد از آنکه دادگاه مذکوری خود را در ماهیت صادر کرد کسی که دستور موقت یا رأی را به ضرر خود میداند، میتواند ضمن تقاضای تجدیدنظر نسبت به اصل رأی به دستور موقت نیز اعتراض وتقاضای رسیدگی کند. البته معلوم نیست نتیجه رسیدگی ماهیتی دادگاه مانند محتوای دستور موقت باشد. چون طبق ماده ٣۱۷ قانون پیش گفته «دستور موقت دادگاه به هیچ وجه تأثیری در اصل دعوا نخواهد داشت.» ۵ـ البته طرف دعوا میتواند تأمینی متناسب با موضوع دستور موقت بدهد و رفع اثر از دستور را تقاضا کند. در این صورت «... دادگاه در صورت مصلحت از دستورموقت رفع اثر خواهد نمود.» بنابراین حتی دادن تأمین نیز نمیتواند به خودی خود باعث رفع اثر از دستور موقت شود بلکه باید دادگاه صادرکننده این موضوع را صلاح بداند از آنجا که گمان میرود دادگاه صادرکننده دستور موقت مورد بحث ما، با دقت و تأمل بسیار و همهجانبه اقدام به صدور این دستور کرده باشد رفع اثر از آن، با فرض اعلام آمادگی خوانده برای دادن تأمین، بعید به نظر میرسد. ۶ـحاصل اینکه در این لحظه هیچ مقامی جز رئیس شعبه ۲۹ نمیتواند تغییری در این تصمیم بدهد و این موضوع ـ چنان که عرض کردم بدون توجه به موضوع و اطراف قضیه ـ به خودی خود، از آنجا که حکایت از استقلال قاضی و شجاعت او و به تبع آن استقلال نسبی قوه قضائیه دارد، موجب خوشحالی و مایه امیدواری است. اللهاعلم.»
علل کاهش نرخ تورم
سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد مطلبی است با عنوان علل کاهش نرخ تورم به قلم حمید زمانزاده که متن آن در پی آمده است: «نرخ تورم در سال گذشته ماه به ماه کاهش یافت تا اینکه در پایان سال ٨٨ (اسفند ٨٨ نسبت به اسفند ٨۷) تورم به ٨,۱۰درصد رسید. طبق گزارش بانک مرکزی، تورم در فروردین ماه ٨۹ به ۴,۱۰ درصد و در اردیبهشت ماه به ۹,۹درصد رسیده و پیشبینی شده است این روند حداقل تا چند ماه آینده ادامه یابد. کاهش نرخ تورم در حالی است که در سال ٨٨ نرخ رشد حجم پول با افزایش حدود ۷ درصدی نسبت به سال ٨۷، از ۱۶ درصد به حدود ۲٣ درصد رسیده است. این امر موجب شده تا مجدداً این بحث توسط مقامات دولتی مطرح شود که اگر حجم پول اضافی را به بخش تولیدی اقتصاد هدایت کنیم، افزایش رشد حجم پول نه تنها به افزایش تورم نخواهد انجامید، بلکه میتواند به افزایش تولید و رشد اقتصادی نیز منتهی شود.
اکنون سوال مهم این است که آیا کاهش نرخ تورم همراه با افزایش رشد حجم پول در سال ٨٨، به این معنا است که رابطه فیشر (رابطهای که بیانگر رابطه مستقیم و قوی میان رشد نقدینگی و تورم میباشد) در اقتصاد ایران صدق نمیکند؟
بحث رابطه فیشر در سالهای ابتدایی دولت نهم نیز که وارث تورم ۱۲ درصدی بود، در محافل سیاستگذاری دولت مطرح شده بود. در آن زمان تئوریسینهای اقتصادی دولت نهم با رد صحت رابطه فیشر در اقتصاد ایران اعلام کردند که «ما نگران افزایش نقدینگی و افزایش نرخ تورم ناشی از آن نیستیم؛ چون این رابطه (رابطه فیشر) در ایران به اثبات نرسیده است.» یا عجیبتر از آن، اینکه «چنانچه افزایش نقدینگی به سمت تولید و افزایش عرضه کل حرکت کند، خود یک عامل ضدتورمی خواهد بود.» بر مبنای همین تحلیلها از کارکرد پول در اقتصاد ایران بود که بانک مرکزی سیاست خلق و تزریق پول به اقتصاد ملی را در دستور کار قرار داد؛ اما سرانجام این پولها چه شد؟ آیا افزایش رشد حجم پول به افزایش تولید منجر شد یا به افزایش تورم؟ رویدادهای سالهای ٨۶ و ٨۷، پاسخ این سوال را فراهم نمود.
ابتدا قیمتها در بازارهای دارایی و به خصوص مسکن رو به فزونی گذارد؛ به نحوی که تلخترین سناریو برای بازار زمین و مسکن در این سال کلید خورد و سپس آتش تورم، اندک اندک بالا گرفت و رکورد ۲۵ درصد را در سال ٨۷ شکست. به این ترتیب، همگان دیدند که رشد نقدینگی نهایتا پیامدهای تورمیخود را بر اقتصاد ملی ایران بر جای گذارد.
البته یک نکته بسیار مهم را در مورد رابطه فیشر نباید فراموش کرد. همانطور که میلتون فریدمن اقتصاددان شهیر بیان میکند، نکته مهم این است که رشد حجم پول با یک دوره تاخیر اثر خود را بر تورم آشکار میکند. البته این دوره تاخیر با توجه به شرایط اقتصادی میتواند متفاوت بوده و از چند ماه تا حدود دو سال را در بر گیرد، اما افزایش رشد حجم پول در نهایت و ضرورتا به افزایش تورم منتهی خواهد شد.
تغییرات رشد حجم پول و تورم در اقتصاد ایران نیز همین امر را تایید میکند و نشان دهنده این است که تغییر رشد حجم پول با یک دوره تاخیر (حدودا دو ساله) اثر خود را بر تورم آشکار میکند.
نرخ رشد حجم پول از ٣۰ درصد در سال ٨٣ به ٣۴ درصد در سال ٨۴ و در نهایت به حدود ۴۰ درصد در سال ٨۵ رسید. بعد از آن بود که با اتخاذ سیاست پولی ضد تورمی، نرخ رشد حجم پول در سال ٨۶ به حدود ٣۰ درصد و در سال ٨۷ به ۱۶ درصد کاهش یافت. اثرات تغییر رشد حجم پول بر تورم با یک دوره وقفه (حدود دو سال) ظاهر شد.
نرخ تورم که در سال ٨۴ حدود ۱۲ درصد بود، از سال ٨۵ شروع به افزایش نمود و به ۱۴ درصد رسید. در سال ٨۶، تورم به ۱٨ درصد و در نهایت در سال ٨۷ به ۲۵ درصد رسید. پس از آن بود که اثرات سیاست پولی انقباضی شدید که از سال ٨۶ شروع شد و نرخ رشد حجم پول را به ۱۶ درصد رساند، اثرات ضد تورمیخود را آشکار کرد و نرخ تورم در سال ٨٨ به ٨,۱۰درصد رسید. بنابراین کاهش شدید رشد حجم پول در سالهای ٨۶ و ٨۷، عامل اصلی کاهش شدید تورم در سال ٨٨ بود که با یک دوره تاخیر اثرات خود را آشکار نمود. بنابراین روشن است که کاهش تورم در سال ٨٨ همراه با افزایش رشد حجم پول در همین سال، نشان دهنده عدم ارتباط تورم با رشد حجم پول نیست، بلکه افزایش رشد حجم پول در سال ٨٨ و ٨۹، اثرات تورمیخود را احتمالا از اواخر امسال و سال ۹۰ آشکار خواهد نمود. این امر البته در بر دارنده این هشدار جدی است که راه گریزی از رابطه فیشر نیست و سیاست پولی انبساطی امروز، تورم را اگر چه با تاخیر، اما ضرورتا در فردای نزدیک به ارمغان خواهد آورد.
با توجه به صحبتهای دیروز رئیس کل بانک مرکزی، به نظر میرسد سیاست پولی انبساطی احتمالاً در سال جاری نیز پیگیری خواهد شد که تبعات خود را به زودی آشکار خواهد کرد.»
چمران، مردی از تبار جهاد و آزادی
سرمقاله روزنامه شرق اختصاص به مطلبی دارد با عنوان چمران، مردی از تبار جهاد و آزادی به قلم سیدمحمدصادق خرازی که متن آن در پی آمده است:
«نامآوران صحنه مجاهدتهای سیاسی ایران طی دو قرن گذشته، مردانی از جنس عدالت طلبان، مجاهدان و تلاشگران و آزادیخواهانی بودهاند که در شبستان تاریخ این سرزمین به گونهای درخشیدند که شمع محفل انسان و جهان شدند. شهید دکتر مصطفی چمران از چهرههای نادر و نامآوری است که معرف فضیلتها و خوبیهای ملت بزرگ ایران محسوب میشود. شهید چمران را نخست باید شناخت چرا که بدون شناخت عظمت اندیشههایش و بزرگی روح و قلبش نمیتوان به عظمت و شکوه شخصیت او پی برد. اسوهها نادرند. گوهر انسانی ایشان ناب است. چمران تربیتیافته جامعه سنتی و مذهبی ایران و رشدیافته در محلههای سنتی پامنار و محله سربیلک تهران بود. او آمیخته با تجدد و سنت و آموخته دارالفنون و مکتب فکری امام خمینی، آیتالله طالقانی و شهید مطهری بود. او در دانشکده فنی دانشگاه تهران و مهمترین مراکز آموزشی فیزیک آمریکا تا مراحل فوق دکترا پیش رفت اما همچنان اهل ایمان و عقیده و باورهای دینی خود بود. هرگز سیاستپیشه و سیاستمدار از نوع و جنس امروزین نبود. او خرقه درویشی، لباس دانشگاهی و کلاه دولتمردی را در زیر گامهای مجاهدانه خویش قرار داد و لباس جهاد را با شهادت درهم آمیخت.
مصطفی چمران فرزند زمانه خود بود. همواره در جستوجوی عدالت، آزادی و رهایی انسان بود. در ایالات متحده بنیانگذار نحله و حرکت دانشجویان مسلمان شد یعنی علم و عمل را باهم پیوند داد. پس از ماجرای ۱۵ خرداد به مصر رفت. نخستین اردوگاه و پایگاه آموزش جنگهای مسلحانه را پایه گذاشت و جالب آنکه این شخصیت آزادمنش در مقابل انحراف میزبان که جمال عبدالنـاصر است ایستادگی میکند. وی رو در رو نسبت به تفرقه امت اسلامی و ماجرای آلوده ناسیونالیسم عربی نقد آگاهانه و دلسوزانه میکند و جمال عبدالناصر و رهبر فقید مصر که از بنیانگذاران نحله ناسیونالیسم عربی و قومگرایی عربی است در برابر اعتراض و منطق شهید چمران به تکریم و تایید اندیشههای والای مرحوم چمران میپردازد. چمران به دعوت امام موسی صدر به لبنان میرود. مونس امام صدر و محرومان و شیعیان آن دیار میشود. کسانی که با تاریخ منطقه و تحول فکری مردم لبنان آشنا هستند، نیک میدانند که امام صدر و چمران یک امت را احیا میکنند. شیعه تجلی حضور پیدا میکند. اعتماد به نفس خود را بازمییابد حرکتالمحرومین لبنان از آبشخور دو بزرگ ایرانی یعنی امام صدر و شهید چمران شکل میگیرد. رمز اعلای ماندگاری و مقاومت امروزین لبنان از عمق اقدامات جهادی، فرهنگی و آموزشی صدر و چمران ریشه میگیرد تا نسلی که فرهیخته و سرآمد امت اسلامی و امت عرب است، ظهور میکند. چمران فرزند زمانه بود ولی توانسته بود در گذر سنت به مدرنیته، اصول خودش را حفظ کند. این نشانگر تربیت و خودسازی وی است. هیچگاه حاضر نشد در دام اندیشههای انحرافی و پرزرق و برق چپ یا مقاومت بیهویت یاسر عرفات قرار بگیرد. انسانهای پرفضیلت سرچشمه مهربانی و وحدت هستند. شکوه شکوههای پردرد زمانه وی را در مناجاتش میتوان یافت. او روح بلند بیداری است و این بیداری را با درد دشنام و تهمت آن روزگار تجربه میکند. او انسانی بود که جداً محاسب خودش بود. هیچ گاه غرور و خودخواهی نتوانست وی را از مسیر حق و عدالت گمراه کند. او اسوه بود و جمع اضداد. شخصیتهای متفاوت و متضاد در وجودش جمع شده بود و او توانست قدر هرکدام را با خوبی پاس دارد. یک انسان آگاه به زمان و جهان، به سیاست و جهاد و ایدئولوژیها و مکاتب فکری از یک سو، یک هنرمند نقاش، طناز، اهل ادب و قلم از سوی دگر!
یک رزمنده جنگجوی که مصداق کلام امیرمومنان بود و به اقصای دشمن مینگریست و آرامش ظاهریاش، چهره ملکوتی و صبوری با مجاهدت و ریاضت قوام و شکل گرفته بود. چمران با فداکاری معنی پیدا میکند. با مناجات و دعاهای نیمهشباش و تزرع سحرگاهانش آموزگار و اسوه انسان و تاریخ میشود. او میداند چه میگوید و چه میکند. سحر قلمش را با بینش رها شده از قید و بند این جهان فانی پیوند میزند و میگوید: «خدایا همیشه میخواستم که شمع باشم بسوزم، نور بدهم و نمونهای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم. میخواستم در دریای فقر غوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم. خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم. تو مرا آه کردی که از سینه بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنهایی سوزاندی... تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی. تو ناپایداری روزگار را نشانمان دادی. لذت مبارزه را چشاندی و ارزش شهادت را آموختی.»
چمران شیفته امام و مرشد خود بود. امام خمینی را مظهر همه فضیلتها میدانست که در جستوجویش جوانی و عمرش را هزینه کرده بود. با وقوع انقلاب اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی با باور و ایمان و صداقت و اخلاص خود نسبت به امام خمینی پس از بیست و چند سال هجرت پای به وطن میگذارد. او امین امام بود. از همان آغاز پیروزی انقلاب آرام و متین در زمره نخستین اصحاب امام در شکلگیری و آموزش و تربیت نیروهای انقلابی گامهای عملی برمیدارد. خود را اسیر جدولبندیهای صوری سیاسی زمانه نمیکند. گویی چشمانش به حقیقت روشن شده بود. هر جایی که جهاد و خون و اخلاص و گذشت در کردستان یا جبهههای جنگ ضرورت مینمود، شهید چمران آنجا بود. در شکلگیری ستاد جنگهای نامنظم و نیروهای مقاومت مردمی در جنوب به اتفاق آیتالله خامنهای (مقام معظم رهبری) گامهای عملی برداشتند. هر دو از فرماندهی آن ایام جنگ خون دل فراوانی داشتند ولی چون صخرههای ساحل صبر و نجابت به عظمت و آینده ایران و انقلاب و اسلام میاندیشیدند. چمران به این دلیل بزرگ بود که خود خواسته بود نه رقیبانش که کوچک بودند و کوچکبین! او از تبار مردان تاریخ اسلام، ایران است. تجلی اندیشههایش را از رفتار و کردار و باورهایش میتوان فهمید. او عارفی سالک و خودساخته و الگوی ماندگار و اسوه همیشگی برای انسان ایرانی و جوان ایرانی است. اگرچه چمران شهید خرداد است و قربانی کفر و ظلم ولی او قرائت دیگری از بارزترین و منحصرترین مجاهد فیسبیلالله در تاریخ انقلاب اسلامی ایران است. او زاده جهاد و شهادت، مصیبتدیده ایام هجرت و اسوه مقاومت و عارفی سالک و انسانی خودساخته و فداکار و درد آشنایی بود که همواره در پشتیبانی مجاهدتهای تاریخی ملت ایران و امت اسلامی ماندگار است. قلم از وصف اوصافش عاجز است. تنها به رسم ادب قسمتی از نجوای دلش را باهم میخوانیم که در آخرین لحظات عمرش اینگونه نوشت: «خدایا تو را شکر میکنم که مرا با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم. به ارزش کیمیایی درد پی ببرم و ناخالصیهای وجودم را در آتش درد بسوزم و خواستههای نفسانی خود را زیر کوهی از غم و درد بکوبم و هنگام راه رفتن بر روی زمین و نفس کشیدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پی ببرم و موجودیت وجود خود را حس کنم.»
منشأ همه پیشرفتهای انسانها در آگاهی و اطلاع است
خبرگزاری کار ایران (ایلنا) به نقل از ماهنامه مدیریت ارتباطات مطلبی دارد از گفتگوی مفصل آیتالله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با این ماهنامه و برخی از روزنامههای امروز تهران مانند مردمسالاری، آرمان، کیهان، فرهنگ آشتی و... متن کامل و یا بخشهایی از این گفتگو را درج کردهاند، متن این گفتگو به نقل از روزنامه مردمسالاری بشرح زیر است: «سرپرست وزارت کشور، رئیس مجلس شورای اسلامی، امام جمعه موقت تهران، جانشین فرماندهی کل قوا، نیابت رئیس مجلس خبرگان رهبری، رئیسجمهور و حالا هم علی رغم همه انتقادات وارد و ناوارد، رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام.
در طول ٣۱ سال گذشته هیچ کس جز او این همه مراتب و مناصب سیاسی را در اختیار نداشته است. به همین دلیل است که حرکات و سکناتش، تحلیلها و حرفها و حدیثها به دنبال داشته و مورد توجه قرار میگیرد. حتی حالا هم که به گفته خودش و به خاطر شرایط سیاسی کشور، روزهای کاری شلوغ و پرحجمی ندارد، نمیتواند تاثیرگذار نباشد اگر چه علیاکبر هاشمی رفسنجانی در گفتگو با ماهنامه مدیریت ارتباطات، نخستین بار در عمر سیاسی و اجتماعی خود، برای کنارهگیری از قدرت اعلا م آمادگی میکند اما بلافاصله ادامه میدهد: «میترسم عوارض بد سیاسی داشته باشد و به نوعی قهر تلقی شود که نمیخواهم انجام دهم» بنابراین او حتی به راحتی نمیتواند و نخواهد توانست از قدرت کنارهگیری کند. در گفتگو با این مدیر با تجربه و سرد و گرم چشیده از هر دری سخن به میان آمد. از تعریف مدیریت ارتباطات گرفته تا نحوه رفتار یک مدیر سیاسی با انواع رسانهها و دستگاههای اطلاعرسانی. از حرام بودن رادیو در حوزههای علمیه قم در مقطعی از تاریخ تا لزوم استفاده از رسانهها و تکنولوژیهای نو. از ماهواره و حضور عطاءالله مهاجرانی در بیبیسی فارسی گرفته تا دریافت پاسخ ایشان پیرامون این سوال که در مواجهه با رسانههای بیگانه ضد نظام چه باید کرد؟ صبح روز ۲۵ اردیبهشت ماه ٨۹ و تنها دو روز مانده به روز جهانی ارتباطات و روز ملی روابط عمومی به دیدار شخصیتی رفتیم که با افتخار میگوید: «زندگی من از کار اجتماعی و کار آموزشی و ارتباطی این چنینی و استفاده از ابزارهای اطلاع رسانی آغاز شد و تا الا ن هم همیشه همین بوده است». ناگفتههای رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در مورد زندگی کاری و خصوصی اش و همچنین رد شایعه کاهش دیدارهایش با رهبر معظم انقلاب را بخوانید.
حضرتعالی به عنوان شخصیتی که بیش از ۵۰ سال در عرصههای مختلف اجتماعی و مدیریتی حضور داشته و نقشآفرینی کردهاید، چه تعریفی از مدیریت ارتباطات دارید؟
بسمالله الرحمن الرحیم. من با دید میدانی و عملیاتی خودم سخن میگویم، چون کارم را هیچ وقت از تحصیل در این رشته آغاز نکردهام. مبنایی در ذهن من برای سعادت و پیشرفت جامعه وجود دارد و آن این است که اساسیترین عنصر آگاهی است یعنی اگر آگاهی را از انسانها بگیریم، چیزی مانند جمادات در یک معنا یا حیوانات که روی غریزه عمل میکنند، میشوند. نقطه امتیاز انسان آگاهی است.
آگاهی را هم خداوند در وجود ما محدود نکرده است. خیلی از ابزارهای جسمی ما محدود است، سطح و ظرفیتی دارد و تمام میشود، ولی دستگاههای گیرنده ما هرچه بیشتر میگیرند، نیرومندتر، وسیعتر و بازتر میشوند. شاید الان چیزی را میفهمیم، ولی مجهولاتی که بعدها متوجه میشویم نداریم. خیلی زیاد میشود. چیزی که نمیدانیم، سوالی هم در موردش نداریم. این نقطهای است که انسان را به خدا نزدیک میکند. شاید آن نقطهای که بعضی وقتها تعبیراتی در عرفان داریم که انسان بیش از همه موجودات به خداوند نزدیک است. همین نقطه آگاهیگیری انسان است.
از لحاظ تحلیل مادی هم نگاه میکنیم، منشأ همه پیشرفتهای انسانها در آگاهی و اطلاع است. بنابراین این یک اصل قطعی عقلانی- تجربی بوده و برای همه محسوس و قابل درک است. از این که بگذریم به دین اسلام میرسیم. در آنجا هم که نگاه میکنم، میبینم مهمترین عنصری که خداوند برای بشریت خواسته، همین دانش و آگاهی است. در سراسرقرآن که نگاه کنیم خیلی اشاره میشود که بحث تفکر، تعقل و فهم، نقطه مثبت انسان و بحث جهل، تعصب و بیخبری همیشه نقطه ضعف انسان است.
در یکی از آیات قرآن سعادت و شقاوت به علم وتعقل متکی شده است. این حرفهای قرآن، داستان سرایی نیست. در روز قیامت که جهنمیها و بهشتیها از هم جدا میشوند، یک نوع ارتباط و اشرافی بین بهشت و جهنم است. سوال و جوابی و تقاضایی هم هست. وقتی بهشتیها دوستان دنیوی شان را در جهنم میبینند، میگویند شما چه کردید که به اینجا آمده اید؟ ما که با هم بودیم. پاسخ آنها این است که «لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر؛ اگر ما حرفهای صحیح را گوش میکردیم و با تعقل انتخاب میکردیم، اینجا نبودیم».
بهشت و جهنم که در مقابل هم قرار میگیرند، آنها میگویند معلول، جهل ما و نشنیدن حرف است. این خیلی مساله مهمی است، ولی از کنار آن ساده میگذریم. این در سوره ملک است. یا در بدو خلقت آدم وقتی خداوند به ملا ئکه میگوید به حضرت آدم سجده کنید، برای آنها سوال پیش میآید که برای چه باید در مقابل مخلوقی که از خاک درست کردید، سجده کنیم؟ شیطان که در آخر هم گوش به حرف نکرد و گفت: مبدا من بهتر از این است و من از آتش آمدم. ولی خداوند با استدلالی که کرد، همه را قانع کرده بود و آن این بود که آدم قدرت فهم دارد. در واقع اطلاعات ملائکه محدود بود، ولی حضرت آدم همه چیز را میدانست که در سوره بقره آمده است. ببینید شروع جهان و امتیاز آدم که مستحق سجده است، به خاطر آگاهی بوده است.
براساس همین مطلب بسیار مهمی که بر پایه تجارب و تحقیقات میدانی خود در تعریف مدیریت ارتباطات به آن اشاره کردید، یعنی بحث آگاهی و اینکه وجه تمایز انسان و حیوان آگاهی است، این سوال را مطرح میکنم که برخورد یک مدیر سیاسی با انواع رسانهها و دستگاههای اطلاعرسانی به عنوان سازمانهایی که وظیفه آگاهی بخشی دارند، چگونه باید باشد؟
من میخواستم به همین جا برسم و خوب شد که سوال کردید. این درست همان نقطهای است که بنا بود وارد بحث شوم. به هر حال اگر بخواهیم با لحن قرآنی حرف بزنیم، باید بگوییم اسلام و قرآن کرامت انسان را در آگاهی و دانش میدانند و انبیاء را مامور آگاهی بخشی به انسان میدانستند.
اگر اولین سورهای را که بر پیغمبر اکرم نازل شده- آن هم در عربستانی که فقط چند نفر باسواد در حد نوشتن وخواندن وجود داشته- نگاه کنید، مخاطب قرآن پیغمبر (ص) بوده که خودش خواندن و نوشتن بلد نبود. مخاطب پیغمبر همچنین آدمهایی بودند که حتی شعور و آگاهی درستی نداشتند. در اولین آیهای که بر پیغمبر نازل میشود، خداوند اسم انسان را که میآورد و میفرماید: «اقرا با سم ربک الذی خلق» اولاً با قرائت شروع میکند. «خلق الا نسان من علق، اقرا و ربک الا کرم، الذی علم بالقلم، علم الا نسان ما لم یعلم» از همین اول معلوم میشود که رسالت پیامبر (ص) چه خواهد بود. با انسانی طرف است که باید آموزش ببیند، آن هم به عنوان یک موهبت الهی. خدا این قدرت را در انسان قرار داده که آموزش را یاد بگیرد. آگاهی دادن، جزو بهترین رسالتهای انبیا و بزرگان و ائمه بوده است.
وقتی در مورد اصحاب رسانه و آگاهی بخشیها بحث میکنید، معلوم است هر مدیری باید همتش این باشد که واقعیتها را اولاً خودش بفهمد، بعد واقعیتها را به دیگران منتقل کند و هر کسی در سطح مسئولیتش عالم باشد. جز اصحاب رسانه و ابزار تعلیم و تربیت و ابزار اطلاع رسانی چه چیزی این کار را میتواند انجام دهد؟ در هر زمانی وسیلهای برای اطلاعرسانی بوده، از بیان شفاهی گرفته تا الان که به دیجیتال و الکترونیک رسیده که فقط با فشار یک دکمه، میلیاردها اطلاعات در یک ورقه کوچکی که چیزی مثل سوزن و سنجاق است، ذخیره میشود.
هر چه این ابزارها پیشرفت میکنند، ما باید بیشتر به ابزارها توجه کنیم. نیروهایی که وظیفه آنها اطلاعرسانی است باید بسیار مورد توجه باشند. مدیر هر چه از اوضاع تحت قلمرو خود آگاهتر باشد، موفقتر است. از آن طرف نیروهای تحت قلمرو هم هر چه آموزش دیدهتر و مطلعتر باشند، موفق ترند. مردم جامعهای هم که میخواهیم به آنها خدمت کنیم، اگر آگاه باشند، نمیتوان فریبشان داد.
عمده مشکلات کشورها و جوامع بشری در جهل است و رفع جهل توسط ارباب رسانهها و خود رسانهها صور ت میگیرد. مدیریت هم باید واقعا این وظیفه را در صدر وظایف خود بداند، کر و کور کردن مردم ظلم بسیار بزرگی است.
با توجه به مسئولیتهای سنگینی که تاکنون داشتهاید خاطرهای تعریف کنید که توانستید با مدیریت صحیح ارتباطات خودتان یک موضوع و مشکل را برای نظام حل کنید و نتیجهای بگیرید که لذت و شیرینی اش را هنوز هم فراموش نکرده باشید.
خاطرهای در این زمینه نمیتوانم بگویم که به طور روشن مشخص شود که نتیجه یک قضیه این شده است. ولی به چند کار بزرگی اشاره میکنم که بر اثر اطلاع جامعه ما و اطلاع رسانی انجام شده است. من خودم وقتی میخواستم کارم را در حوزههای اجتماعی در کنار درس خواندن شروع کنم، احساسم این بود که طلبههای آن زمان حوزه خیلی با واقعیتهای جامعه فاصله دارند، چون سیاسی نبودند، روزنامه و مجله نمیخواندند و در حوزه رادیو نبود.
رادیو حرام بود، درست است؟
اوایل که میگفتند حرام است و داشتن رادیو لااقل برای یک روحانی عیب بود. وقتی وارد مبارزه شدیم و دیدیم نیازهای سیاسی داریم، امام به من دستور دادند یک رادیو بخرم و نصف پولش را هم دادند.
چه سالی؟
سال ۱٣۴۲ بود؛ آن زمانی که قرار بود کاپیتولاسیون اتفاق بیفتد. یک دفعه خبری را از جایی گرفتم و مطلع شدم که بناست در مقابل تصویب کاپیتولاسیون ۲۰۰ میلیون دلار وام به ایران بدهند. این خبر را به امام دادم و گفتم چنین خبری است و در مجلس نیز در حال تصویب است. امام گفت: «ما این چیزها را نمیدانیم». همان جا ۲۰۰ تومان به من دادند و گفتند «برو یک رادیو بخر». مغازهای در خیابان حرم قم به نام «الکترولوکس» بود. من رفتم یک رادیو «ارسر» به قیمت ۴۰۰تومان خریدم. ۲۰۰ تومان را دادم و بقیه اش را هم قسطی پرداخت کردم که اقساطش را خودم میدادم.
بعداً پولش را از امام گرفتید یا نه؟
نه، دیگر نگرفتم. قسطی بود. آن رادیو را الان در موزه ام در رفسنجان گذاشته ام. چون آن رادیو برای من وسیله اطلاعرسانی و استفاده از ابزار بود. همان موقع امام مرا مامور کردند که به تهران بیایم تا خبر این مساله را به طور مستند ببرم. من هم به تهران آمدم و با کمک آقای فلسفی، آقای تولیت و آقای بهبهانی آن مصوبه مجلس و مصوبه مجلس سنا و اسناد پیمان وین را که مبنای این کار بود، گرفتم و خدمت امام بردم که امام سخنرانی نیرومندی علیه کاپیتولاسیون کردند و بعد هم تبعید شدند. ما ۵ یا ۶ سال قبل از آن در حوزه برای اینکه طلبهها مطلع شوند، مجلهای را راه انداختیم که سالنامه مکتب تشیع و فصلنامه مکتب تشیع بود.٨-۷ سال هم منتشر شد و خیلی هم موفق بود. با نویسندگان بزرگ کار میکردیم. آن نشریه واقعاً حوزه را بیدار کرد، چون مقالات بسیار سنگین از شخصیتهای بزرگ کشور میگرفتیم. آن موقع تیراژ کتابها ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ و در همین حد بود. اولین نشریه ما ۱۰ هزار نسخه تیراژ داشت و فوری چاپ دوم خورد و ۵ هزار نسخه دیگر چاپ کردیم. حوزه و محافل مذهبی با آن کار - چون به سراسر کشور ارسال کردیم- هوشیار شد و حوزهها واردسیاست شدند. این مربوط به قبل از مبارزات، یعنی سال ٣۶-٣۵ بود که این کار را کردیم.
پس مجله قبل از قضیه رادیو بود.
بله، ۷ سال قبل از رادیو بود. کار اجتماعیام را با مطبوعات شروع کردم. من آقای باهنر، آقای مهدوی و آقای صالحی، ۴نفر طلبه کرمانی بودیم که این کار را میکردیم و محور ما هم حضرت امام بود. مجله مکتب اسلام هم بود که محورش آقای شریعتمداری بود. هنوز هم به آن صورت سیاسی نشده بودیم. اصلاً زندگی من از کار اجتماعی و کار آموزشی و ارتباطی این چنینی و استفاده از ابزارهای اطلاعرسانی آغاز شد و تا الان هم همیشه همین بوده است.
مگر میشود از این همه فعالیت خاطرهای نداشته باشید؟
خاطرهای که میتوانم به عنوان نمونه اشاره کنم این است که اوایل انقلاب یکی دو سال که گذشت، و مشکل پشت کنکوریها را داشتیم، بزرگترین مشکل این بود که میلیونها نفر مایل بودند در کنکور شرکت کنند و دانشگاهها فقط چند هزار نفر میگرفتند. مثلاً ٣۰ تا ۵۰ هزار نفر. ما هم بین مردم بودیم و در فامیل میدیدیم که بچهها میرفتند کنکور میدادند و ندرتا قبول میشدند، افراد خاصی قبول میشدند یا سفارشی بودند یا اینکه امکانات درس خواندن و استعداد ممتاز داشتند و در کنکور موفق میشدند بقیه میماندند. این موضوع برای کشور خیلی ضربه بزرگی بود. انقلاب فرهنگی هم که راه افتاد، همین دانشگاهها هم تعطیل شدند. دانشگاهها ۲ سالی تعطیلی بود و دانشجو نمیگرفتند. دیدیم این وضع یک فاجعه برای کشور است.من خطبهای در نماز جماعت خواندم و توضیح دادم که چه اتفاقی میافتد که بچههایمان الان در حد دیپلم بیرون میآیند و بعد هم بیکار میمانند واستعدادها زنده به گور میشود. گفتم این جریان فقری که در جامعه وجود دارد و تبعیضی که هست، هر سال عمیقتر میشود، چون یک عده ممتاز- چه در داخل و چه در خارج- تحصیل میکنند و بعد هم کارهای اساسی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را به دست میگیرند و خانوادههای مردم عادی هم باید در حد عملگی، یا کارمند یا کاسب بمانند. این تبعیض را هیچ وقت نمیتوانیم به هم بزنیم. مگر اینکه به بچهها میدان بدهیم که درس بخوانند و این بچهها بعدا در قشر بالای کشور حضور داشته باشند. این موضوع و تبعات آن را از لحاظ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، پیشرفت و ظلمی که به اینها میشود، فشار روحی که به جوانها میآمد، هزینهای که برای اعزام به خارج میشد و پولدارها به خارج میرفتند و غیره را توضیح دادم. این خطبه را امام هم گوش داده بودند. بعد که امام را دیدم، به من گفتند حرفهای هشداردهندهای زدید. میخواهید چه کار کنید؟ گفتم: میخواهیم یک دانشگاه غیردولتی درست کنیم تا از امکاناتی که الان هست، استفاده کنیم. میتوانیم کلاسهای درس را در حسینیهها، مساجد، در اوقات فراغت دانشگاهها یا مدرسهها و جاهایی که مردم هدیه میکنند، بگذاریم و از نیروهایی هم که در جامعه وجود دارند و آدمهای باسوادی هستند- استاد دانشگاه نیستند، ولی با سواد هستند- استفاده کنیم. مردم هم خودشان خرج تحصیلشان را بدهند و به خارج نروند. ایشان گفتند محاسبه ات درست است، اقدام کنید. گفتم مخالفند، میگویند این کار باید دولتی باشد، خصوصی نمیشود. ایشان گفتند: من این موضوع را حل میکنم و حل کردند. امام یک میلیون تومان پول دادند و گفتند: من این را به این کار هدیه میکنم. در صحبتی هم اعلام کردند که این کار خیلی خوبی است که فلا نی پیشنهاد کرده است. دیگر این تندروها و چپها نتوانستند مخالفت کنند.
یعنی دولت آن موقع مخالف بود؟ آقای میرحسین موسوی مخالف بود؟
خیر، ایشان خودشان جزو موسسان دانشگاه آزاد بودند. آن موقع افکاری که بر آن نیروهای انقلاب حاکم بود، نتیجه ادبیات مارکسیستی بود که همه جریانهای مبارز دنیا را قبضه کرده بودند. هر کس میخواست مبارزه کند، مقالات امپریالیستی را که به درد این کار نمیخورد، میخواند و همه چیز در ذهنشان دولتی بود. هنوز هم همین طور است. هنوز هم در فرانسه اگر بینید، مقالات اساسی را چپها مینویسند که بقایای احزاب سوسیالیست هستند.
خود شما هم از این تندرویها داشتید؟
تفکرها این گونه بود. ما انقلابیهای اسلامی تحت تاثیر اسلام چنین نبودیم، اما کارهای تندی که اوایل انقلاب شد، محصول آن افکار بود. به هر حال امام که تایید کردند، ما کار را شروع کردیم. دلیل من این بود که جامعه نیاز دارد، ولی عرضه نیست. باید عرضه درست کنیم. فقط این دو نکته است که دانشگاه آزاد به سرعت رشد کرد.
یا مثلا مسأله مترو. ما که انقلاب کردیم تونل مترو به صورت روباز از خیابان میردادماد تا حوالی عباسآباد حفاری شده بود. ولی بعد از انقلاب بخشی از نیروهای انقلابی گفتند که این کار لوکس است و وابستگی غربی میآورد. شرکت را منحل کردند. زمان دولت آقای بازرگان بود. گرفتار ترافیک شدیم. من هم سابقه مسافرت به خارج و کشورهای فرانسه، انگلیس و آمریکا را داشتم و دیده بودم چقدر مترو در این کشورها موثر است و تحت تاثیر قرار گرفته بودم، در نماز جمعه یک خطبه خواندم که معروف به خطبه مترو شده است. اما خیلیها حتی آقای منتظری و دیگران مخالفت میکردند.
باید در خطبهها مسائل اساسی که نیازجامعه بود، میگفتم و قدری به روزتر صحبت میکردم. به هر حال توضیحاتی دادم. گفتم این مترو چقدر موجب صرفه جویی در وقت میشود، در سلا مت مردم موثر است. چقدر موجب صرفهجویی در سوخت میشود، زیرزمین است و فضای بیرون را اشغال نمیکند، چقدر اشتغال ایجاد میکند و... خیلی
چیزها گفتم، چیزهایی که میدانستم گفتم. عدد و رقم هم در آورده بودم. عدهای مخالفت میکردند و میگفتند یک کار لوکس است. مثلاً میگفتند: این همه خاک که از زیرزمین در میآورید، کجا میبرید؟ یکی از سوالات اساسیشان این بود و ما توضیح میدادیم. اینها را در نماز جمعه گفتیم، چون نماز جمعه را همه میگرفتند و بهترین وسیله ارتباطی ما آن موقع همین نماز جمعه بود. گاهی خطبههای طولا نی یکی، دو ساعته میخواندم. قانون مترو منحل شده بود. به دولت رفتم و مباحثهای با دولت کردم. من دو ساعت در دولت آقای مهندس موسوی بحث کردم تا بالاخره اکثریت ضعیفی درست شد.
اینها همه با اطلاع رسانی اتفاق افتاد. چیزهایی که در ذهن مردم بود که همه چیز را راکد کرده بود. خطبههای نماز جمعه این قضیه را باز کرد. بعد گرفتار مجلس شدیم. مجلس حاضر نبود به تهران بودجه بدهد. اصولاً در مجلس اول روحیهای حاکم بود که میگفتند تهران که آباد است و ما باید روستاها و شهرهای دیگر را آباد کنیم. از طرفی درست هم میگفتند ولی گفتم به تهران هم باید رسیدگی کرد، اگر نه فردا در ترافیک خفه میشویم. بالا خره بودجه ندادند من که رئیس مجلس بودم، نتوانستم آنها را قانع کنم. بعدها بودجههای فرعی درست کردیم که داستانهای عجیب و غریبی دارد. ساختمانش را راه انداختیم تا به تجهیزات و وسایل برسد. بعد که رئیسجمهور شدم کار مترو روی ریل افتاد. من میخواهم بگویم ببینید این اطلاعرسانیها، استفاده از ابزار اطلاع رسانی و ابزار درست بسیار مهم است. آن روز برای ما نماز جمعه مهم بود که باید صدا و سیما نیز همراهش میبود. ولی امروز خیلی چیزهای دیگر هست و خیلی قویتر میتوانیم عمل کنیم. هر جا اطلاعرسانی درست کردیم، موفق شدیم.
شما فرمودید در دورهای داشتن یک رادیو برای روحانی عیب بود، ولی الان شاید نداشتن یک وبسایت اختصاصی برای روحانیت عیب باشد یا اگر حوزههای عملیه ما نتوانند از این ابزارهای اطلاعرسانی خوب استفاده کنند، شاید عیب تلقی شود. میبینیم در یک فاصله زمانی ۵۰ ساله سرعت تحولات و تغییرات تکنولوژیکی بسیار زیاد بوده است. بعد آنجایی دچار تناقض میشویم که ما همین الا ن محدودیتهایی در باب اطلاعرسانی داریم. اگر چه عقاید و دیدگاهها متفاوت است و یک عده معتقدند نظام اطلاعرسانی کاملاً آزادی داریم. میخواهیم از جنابعالی سوال کنیم که اگر مدیران آینده نگر نباشند و اگر تشخیص ندهند که در زمانی که لازم است باید مترو ساخته شود و آینده را نبینند، چه اتفاقی میافتد؟ الان در استفاده از ماهواره دچار تناقض هستیم. قانون منع استفاده از ماهواره را داریم، یا در مورد استفاده از اینترنت هم تناقضاتی دیده میشود. این تناقضها را چه موقع باید رفع کرد؟ بالاخره مجمع تشخیص مصلحت نظام جایی است که سیاستهای کلی نظام در آن تدوین میشود و به تایید رهبری میرسد.
در خصوص بحثی که شما میگویید که چرا این گونه هستیم، باید بگویم اصولاً جامعه ما به خاطر سنتی بودنش و گرفتار خشک مقدسها و متعصبین بودنش همیشه چند گام از دانش و علم عقب بوده است. البته اسلام برعکس است. اسلام در یک دنیای جاهلی صرف آمد و موتور توسعه و علم دانش شد که حتی بعد اروپا و مناطق دیگر را احیا کرد. ما درست برعکس شدیم. الا ن دنیای اسلا م تقریباً عمدتاً به این صورت است و در ایران ما هم همین وضع است. مثلاً همین که میگویید رادیو، رادیو وقتی که شروع شد، بعضیها تحریم کرده بودند. روزنامه هم همین طور.
آن موقع فقط امام رادیو را تحریم نکرده بودند؟
قبلش را نمیدانم که امام چه فتوایی داشتند. اینکه من میگویم، مربوط به دورهای است که خیلی زمان از ورود رادیو گذشته بود و در دوران مبارزه به این حرفها رسیدیم. روزنامهها را در کیوسکها میگذاشتند و ما میرفتیم آنجا و گاهی تیترها را میخواندیم. در روزنامه نگاری هم حوزه عقب بود، اما کم کم پیشرفت کردند. بلندگو هم همین طور بود. فرض کنید در مسجدی چند هزار آدم جمع میشدند و پیرمردی میخواست سخنرانی کند، چگونه باید صدایش را همه میشنیدند؟ یادم هست زمانی که خیلی جوان بودیم، حاج سید نورالدین حسینی که شخصیت بزرگی در شیراز و سیاسی هم بود، از شیراز به مشهد رفتند، جمعیت زیادی برای استقبال آمدند و همه صحن پر شده بود. چند نفر آدم گذاشته بودند؛ ایشان یک جمله میگفت، مثلاً ٣۰ متر آن طرفتر یک نفر همان جمله را با صدای بلند تکرار میکرد. ۵۰ متر آن طرف یکی دیگر تکرار میکرد. این جمله چند بار تکرار میشد تا به نفر آخر برسد. آن وقتها بلندگو هم بود، اما استفاده نمیکردند. قرآن بندگان خوب و مخصوص خودش را آنهایی میداند که گوش به حرف میدهند و بهترینش را انتخاب میکنند «فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» این مبنای ماست. پیغمبر(ص) میفرمودند: «اطلبوا العلم و لو بالصین» چین با عربستان فاصله زیادی داشت، اما شهرت تمدن چین بلند بود. میفرمود: علم را حتی از چین هم که شده بیاورید.
نظر خود شما چیست؟
نظر من این است که باید در همه علوم و اطلاعرسانی براساس معارف قرآنی پیشتاز باشیم.
شما خودتان از اینترنت استفاده میکنید؟
بله استفاده میکنم.
یعنی شخصاً استفاده میکنید و پشت کامپیوتر مینشینید؟
بله شخصاً استفاده میکنم.
بیشتر کدام سایتها را میبینید؟
الان بیشتر سایتهای خبری را میبینم.
بیبیسی را میبینید؟
بله، گاهی میبینم.
از بیبیسی چه تحلیلی دارید؟
بیبیسی در واقع برای نیل به اهدافی که دارد، حرفهای عمل میکند.
در مورد شبکه بیبیسی فارسی صحبت میکنید؟
هم عربی و هم فارسی. اینها حرفهای عمل میکنند. خبرنگاران و گویندههای ورزیدهای دارند و از لحاظ جامعه شناسی و روابط عمومی مطلعند. در خیلی از جاها خبرنگار دارند و با سیاستی که خودشان دارند، خبرها را انتخاب میکنند و به خورد مردم میدهند، یعنی از لحن و شیوههایی که تجربه شده استفاده میکنند. حرفها را فشرده میزنند و سعی میکنند موذیانه اهداف خود را القا کنند. در زمان انقلاب آن موقع آنها طرفدار شاه بودند، اما خبرهایی که بیبیسی میداد به ضرر رژیم شاه بود و خیلی وقتها این اخبار به درد ما میخورد. در همه دنیا هم همین کار را میکند. این سیاستی است که مستمع جذب میکند و دولتها گوش میدهند. برای اینکه ببینند چه دارد میگوید و چقدر به نفعشان میگوید و چطور میتوانند جلویش را بگیرند. مردمی هم که مخالفند گوش میدهند. آنها افکار و سیاستهای خودشان را هم در اخبار میآورند و سیاستهای خودشان را مخلوط اخبار میکنند. خیلی حرفهای عمل میکنند.
ما چه باید بکنیم؟
اینکه باید چه کنیم خیلی مهم است چون اطلاعرسانی الان یک علم است. گرایش تبلیغی در علوم انسانی یک بحث بسیار وسیع است و دانشگاهها اینها را بحث میکنند و باید متخصصان ببینند راه نفوذ بیشتر در مردم چیست. راه تنفر در ست کردن چیست. راه مبارزه با این پدیده که سابقهای طولانی هم در گذشته دارد، امروزه یک علم است که باید آن را داشته باشیم و به جوانان خود تعلیم بدهیم.
نظر شما به عنوان شخصیتی که هم تجربهاش را و هم مدیریتش را داشتید و همین الا ن هم در راس بالاترین نهاد مشورتی نظام نشسته اید، چیست؟
بالاخره میگویم که باید اولا واقعیت محیط و مخاطب را بشناسیم. ثانیا حرفهایی که مخاطب را فراری بدهد، نگوییم و حرفهایی را بزنیم که وجدان طرف را قانع کند. البته اگر کسی خودش عقیدهای دارد، حرفهای خودش را هم در آن قالب میتواند در بیاورد. ما توقع نداریم بیبیسی بیاید سیاست کشور خودش را فراموش کند سیاست آن کشور را درهر برنامهای میبینید، حتی سیاست استعماریاش را. با شیوهای حرفهای خود را در مغز مردم جا میکند. ما باید با دانش روانشناسی، جامعهشناسی و پیش بینی آینده آشنا باشیم. الان خیلی چیزها در اطلاعرسانی شرط است
فرض کنید آقای مهاجرانی به عنوان کسی که سالها معاون شما بوده، وقتی شما ایشان را در بیبیسی فارسی میبینید، چه احساسی به شما دست میدهد؟
مایل نیستم هیچ وقت از آن رسانه استفاده کنم. آنها خودشان میدانند و من نمیدانم چه دلیلی برای خودشان دارند. حرف خودم را هم نمیخواهم به آنها تحمیل کنم.
این رسانههای حرفهای خارجی که اشاره کردید، فکر میکنید در مدیریت افکار عمومی داخل کشور ما در مقایسه با رسانههای داخلی، چه وزنی دارند؟
مردم فرق میکنند. خیلی از مردم هستند که پیشداوری دارند و خیلی به حرفهای آنها توجه نمیکنند و گوش هم نمیدهند ولی بخشی هم هستند که فقط همانها را میگیرند. بخش دیگری هم هستند که هر دو را میگیرند ومقایسه میکنند.
فکر میکنید مدیریت رسانه موجود در کشور ما چه مقدار در پیدایش عمق اتفاقات پس از انتخابات تاثیرگذار بود؟
من از سبکی که دارد عمل میشود، راضی نیستم. باید خیلی حرفهایتر از این، واقعیتر و مخاطب شناستر و حقیقت گوتر باشد. ما نیاز به رسانهای داریم که واقعاً مورد ا عتماد مردم باشد و مردم حرفش را بفهمند و قبول کنند. این دور از دسترس نیست و قابل تامین است.
فرمایشات شما در مورد رسانه ملی است یا مجموع رسانهها؟
همه رسانهها، به خصوص رسانه ملی که تاثیرگذاری بیشتری دارد.
فکر نمیکنید اگر در چارچوب یک سیاست کلی در مجمع نحوه عملکرد رسانه ملی مورد بررسی قرار گیرد و با رهبری مشورت شود، میتوان سیاست مدونی در این حوزه داشت؟
ما باید در همه زمینهها سیاست بگذاریم و به رهبری بدهیم. اگر ایشان تایید کردند، ابلاغ کنند این برنامه در موضوعات کاری ما هست. روز اول که مجمع سیاستها را آغاز کرد، حدود ۱۴۰ موضوع را با تصویب رهبری در دستور کار گذاشتیم و حدود ٣۰ تا ۴۰ موضوع را انجام دادیم و بقیهاش مانده است.
در خصوص سوال قبلی هم که پر سیدید و جواب کامل ندادیم و به حاشیه رفتیم، باید بگویم ما الان ۲ مصوبه در سیاستها داریم. یکی درباره همین اطلاعرسانی است که باید شنیده باشید. یکی هم در خصوص ابزار وتکنولوژی اطلاعرسانی است. یک وقت بحث محتوایی اش را انجام دادیم که چگونه و به شیوه و با چه استراتژی باید باشد، یک وقت هم سیاستهای صنعتی و فنی اش را و اینکه چگونه ابزار پیشرفته استفاده کنیم و چگونه به اینها برسیم، بررسی کردیم.
الان اگر قرار باشد رأیگیری شود و رأیگیری آشکار باشد، شما با آزادسازی ماهواره موافق هستید؟
موارد مبتذلی وجود دارد که جوانهای مردم را به انحراف میکشاند و فکر نمیکنم برای جامعه درست باشد اما باید به کانالهایی که مطلب میگویند گوش داد. بالا خره اینها هستند و دیگران گوش میدهند. اگر بخواهیم جلوگیری کنیم هم نمیتوانیم. شما که میدانید الان دشمنان ما آمریکاییها و دیگران هزینه زیادی انجام میدهند تا فیلتر شکنهایی درست کنند که اصلاً نشود سانسور کنیم و به آنجا میرسند که جلوی سانسور را بگیرند.
اشکال بعدی که از نظر روانی پیدا میشود، این است که «الانسان حریص علی ما منع» وقتی چیزی ممنوع شود، آدمهای کنجکاو بیشتر دنبال آنها میروند تا ببینند آن چه بود؟ از همان اول میگویند این کار سیاسی است. آخر هم میبینند ما حق داشتیم.
بنابراین فکر میکنم مطالب را باید گوش دهیم. البته بحثی در فقه داریم که فقها مطالعه کتب ضلال و آن چیزی را که آدم و حوا را گمراه میکند و جواب در آن نیست، اشکال میگیرند. ولی اگر همان مطالب کتب ضلال را همراه با جواب در اختیار بگذارند، اشکال نمیکنند که طرف اشکال را بفهمد جواب را هم بفهمد تا بتواند انتخاب کند. به هر حال در اسلام آزادی استماع افکار و حرفهای دیگران و انتخاب احسن جزو محسنات است.
به نظر میرسد برخی صاحبان قدرت در نظام جمهوری اسلامی- نه به معنای قدرت خارجی، قدرتی که در جمهوری اسلامی فهمش را داریم- وقتی از عرصه برکنار میشوند یا کنارهگیری میکنند، به اپوزیسیون خود نظام تبدیل میشوند. شما با این نظر که از سوی برخی مطرح میشود، موافقید یا خیر؟
این یک حکم کلی ندارد. آدمها فرق میکنند. یک عده هستند به دلیل اینکه از قدرت برکنار شدند، مخالف میشوند. اینها را باید تقبیح کرد. این درست نیست که آدم وقتی در قدرت بود، حمایت کند و وقتی که نیست، مخالفت کند.
موضوع دیگر محتوایی است. یعنی مثلاً فردی در مسئولیتی بوده و کارهای خوبی به عقیده خودش انجام میداده ولی الان میبیند کار خلاف انجام میشود- چه در قدرت باشد چه نباشد- اگر کار خلافی میبیند و مخالفت نکند، این عیب است.
باید وقتی عیبی میبینیم، آینه باشیم، آینه بودن هم دو گونه است. یک وقت میخواهیم آینه مغرضانه باشیم و چیزی را بگیریم و آن گونه که میخواهیم به مردم منعکس کنیم که این خودش خیانت است. اما ا گر وقتی میبینند قدرت و حکومت عیبی دارد و به جامعه ضرر میرساند، با افکار دینی نمیسازد آینده را خراب میکند و اشکالاتی میبینند، طبعاً باید مخالفت شان را بگویند، منتها باید در سطح انتقاد گفته شود. انتقاد هم معنایش این است که خوبیها و بدیها را با هم بگوییم. اگر آدم بخواهد موثر باشد، باید منصفانه نقد کند. اصلاً نقد این است که چیزهای سالم و ناسالم را از هم جدا و سالمها را به مردم معرفی کنیم.
در جایی از این گفتگو به قدرت خطبههای نماز جمعه اشاره کردید. قدرت نامه به عنوان یک ابزار ارتباطی نیز همین قدر زیاد بوده است. شما در تاریخ انقلاب نامهنگاریهای زیادی انجام دادهاید. فرض بفرمایید در این یک ساله گذشته، چقدر درباره نامه حضرتعالی به رهبری صحبت شد، چقدر در موردش نقد شد، تحلیل شد. شما به عنوان یک مدیر ارشد، قدرت نامه را چگونه میبینید؟
هر کدام یک خاصیت دارند آدم گاهی یک مقاله مینویسد که مخاطب مشخص ندارد، اما آن مقاله تاثیرات خاص خودش را دارد. گاهی به یک شخص نامه مینویسد، نامه خصوصی مینویسد، سرگشاده نیست و محدود به خودش است. گاهی نامه سرگشاده مینویسد که در حکم مقاله است ولی چون مخاطب مشخصی دارد، حواشی آن باعث میشود که آثار دیگری نیز داشته باشد، گاهی مثبت و گاهی منفی. نمیتوانیم یک حکم کلی صادر کنیم. اطلاعرسانی از این نوع مثل نامه نوشتنها، کنفرانسها، سخنرانیها، پیغامها و... جنبههای مثبت و منفی دارندو آنجا که در جهت اطلاع از این ابزارها استفاده شود، خوب هستند و کم و زیاد تأثیر دارند.
تا الان نامهای نوشتهاید که از نوشتن آن پشیمان شده باشید؟
نه.
شما شخصیتی هستید که همواره خبرساز بوده و برای کوچکترین ایما و اشاره شما تحلیل نوشته میشود. حضور حضرتعالی در مراسم تودیع آقای شاهرودی و معارفه آقای لاریجانی و نگاهی که عکاسان تیزبین به شما داشتند، برایش تحلیلها نوشته میشود که شاید خیلی وقتها برای خود شما جالب باشد. احتمالاً برای خوانندگان ما جذاب خواهد بود که بپرسم یک روز کاری شما چه طور میگذرد؟
الان روزهای کاریام خیلی شلوغ و پرحجم نیست.
خودتان خواستید یا اجبار شد؟
مقداری اجبار شد و مقداری خودم خواستم.
این اجبار زمانه است یا حکومت؟
به خاطر شرایط سیاسی کشور است.
یعنی توافقی صورت گرفته است؟
نه توافقی نبود. ببینید کارم از لحاظ وقتی که برای کارم میگذارم، زیاد است. به غیر از پنج، شش ساعتی که میخوابم یا لحظاتی که سر ناهار یا نماز هستم، بقیه ساعات را کار میکنم. صبحها برای نماز صبح بلند میشوم. اول نمازم را با مراسمی که دارد، میخوانم و بعد سراغ گزارشهای شب میروم. معمولاً گزارشهای شب خیلی زیاد هستند، به خاطر اینکه روز غرب است و خبرهای اساسی هم از آنجا میآید. گزارشهای خودمان خیلی کم حجم است. میبینم در دنیا چه خبر است.
اینها را در منزل نگاه میکنید؟
بله. بعد رادیوهای خارجی را - هر کدام که خبر بیشتری دارد- میگیرم و بخشهای خبری آن را گوش میدهم. معمولاً نیمساعتی را هم در حیاط کوچکی که داریم، دور حوض و باغچه راه میروم. الان هم در منزل فقط من و همسرم هستیم و کس دیگری نیست. معمولاً او بعد از اینکه نمازش را خواند، استراحت میکند و من صبحانه را آماده میکنم. گاهی مینشینیم صبحانه را یا با هم میخوریم یا من هنوز که او بیدار نشده، میخورم و راه میافتم. مسیر را هم که معمولاً بهگونهای تنظیم میکنم که به اخبار خودمان برسم. معمولاً ساعت ٨ اخبار رادیو را در مسیر گوش میدهم. البته در مسیر هم اوضاع شهر را نگاه میکنم، لباس مردم، مغازهها و ویترینها را نگاه میکنم. در نیم ساعتی که در راه هستیم، خیلی چیزها از شهر میفهمم.
در ترافیک هم گیر میکنید؟
پلیس راهنما داریم. فقط جاهایی مثل چراغ قرمز که همه میایستند، توقف داریم. چون به پلیس گفتهام که عبور نکنیم. البته گاهی در جاهای شلوغ در ترافیک میافتیم یا شب موقع بازگشت، به جای نیم ساعت، یک ساعت در راهیم. من از جماران به اینجا میآیم. معمولاً اگر وضعیت عادی باشد، ٣۵دقیقه در راهم و اگر ترافیک غیر عادی باشد تا یک ساعت هم طول میکشد. اینجا هم که میآیم، اول روزنامه را میآورند و تیترها را نگاه میکنم خیلی روزنامه هست، اگر مطلبی برایم جالب باشد، کنار میگذارم و بعد مطلبش را میخوانم. در این فاصله هم تلویزیون روشن است و هر چه بخواهم چه از ماهواره و چه از تلویزیون خودمان میبینم. رادیو پیام هم گوش میکنم که خوب است و هر یک ربع اخبار پخش میکند. دو ساعت پیش از ظهر را معمولاً برای ملا قاتها و مصاحبهها میگذارم. معمولا میتوانم دو، سه ملا قات داشته باشم. بعد هم برای نماز و ناهار میروم. ضمن خوردن ناهار، از تلویزیون یا ماهواره، برای دیدن اخبار استفاده میکنم. بعدازظهر کمی هم استراحت میکنم. چون اگر استراحت نکنم از عصر به بعد کسل و خسته میشوم. اما اگر نیم ساعتی استراحت کنم، دوباره نشاط کاری پیدا میکنم. بعد کارتابلها را میآورند که مربوط به مجمع، خبرگان و دانشگاه آزاد است. گزارشهای دستگاهها را میخوانم و مقالاتی که تهیه میکنند میخوانم. فرض کنید میخواهم با شما مصاحبه کنم و لازم است قبلاً مطالعهای داشته باشم، مطالعه میکنم. عصر هم یکی دو ملا قات میگذارم. گاهی هم جلساتی مثل هیأت موسس دانشگاه آزاد، هیأت امنا، هیات رئیسه خبرگان، کمیسیونهای مجمع و... را داریم و اگر نداشته باشیم، کارهای اداری را انجام میدهیم، اگر ملاقاتهای با رهبری باشد، عصر یا شب به آنجا میروم.
شایعه شده ملا قاتهای شما با رهبری بعد از جریانات انتخابات کمترشده است.
نه قبلاً هفتهای یک ملاقات رایج و حتمی داشتیم بعدا که کارها کمتر شد، دو هفته یک ملاقات داریم که معمولاً ۲ ساعت طول میکشد که گاهی تا شام است.
آیا ممکن است بین این دو هفته ضرورتی پیش بیاید که با ایشان ملا قاتی داشته باشید؟
بله، اگر مسألهای پیش بیاید تلفنی یا حضوری صحبت میکنیم.
روزهای پنجشنبه و جمعه هم معمولاً اداره نمیآیم. ساعت ٣۰:۱۰ تا ۱۱ شب هم معمولاً میخوابم. البته به منزل که میروم، تازه فصل دیگری شروع میشود، قوم و خویشان و دوستانی که توقع دارند در خانه مرا ببینند، میآیند. یک مقدار کار نیز همیشه با خودم در مسیر دارم.
با این حساب حاج خانم همیشه تنها هستند.
نه، خیلی در خانه هستم. قبل از نماز مغرب به خانه میرسم. صبح هم ساعت ٨ بیرون میآیم. بیش از نصفی از وقتم را در منزل هستم ومعمولاً آقایان این قدر در خانه نیستند. به علاوه خانم الان کلی بچه و نوه و دوست و قوم وخویش دارند که بیشتر از من مشغول هستند کار خانه را دارد، چون خودش کار میکند و مستخدم نداریم.
اما قبلاً داشتید.
بله. قبل از انقلاب معمولاً دو مستخدم در منزل داشتیم، ولی اخیراً ماهانه یا هفتگی افرادی میآیند که در کارخانه کمک میکنند بقیه کارها را خودش انجام میدهد. پنجشنبه و جمعهها معمولاً به اینجا نمیآیم. پنجشنبهها چند ساعتی را به دفتری که در شمیران داریم، میروم و کارهایی که جمع میشود، در آنجا انجام میدهم. دو روز هم در هفته به استخر میروم. چون بیماری قند دارم و به من تاکید کردند که باید شنا کنم. کارهای تحقیقی که میخواهم انجام دهم یا کارهای علمی را که میخواهم انجام دهم یا کارهای علمی را که میخواهم بنویسم، بیشتر در همان دو روز انجام میدهم و بقیه اش را همین جا در ضمن کار مینویسم. به هر حال از ساعتی که بیدار میشوم تا ساعتی که میخوابم، یکسره کار متنوع دارم.
قصد ندارید روزی بازنشستگی خود را اعلا م کنید؟
بازنشسته هم بشویم همین است. ما که نمیتوانیم بیکار بگردیم.
تا به حال به بازنشستگی فکر کردهاید؟ بازنشستگی به معنای کناره گرفتن از مسئولیتهایی که دارید؟
مایلم. الان سن من در حدی است که مایلم اینگونه شود. ولی هنوز میترسم عوارض بد سیاسی داشته باشد و به نوعی قهر تلقی شود که نمیخواهم انجام دهم. یکی از کارهایی که میخواستم بعد از ریاست جمهوری بکنم و نتوانستم انجام دهم، این بود که در سفرهای خارجی که میرفتم خیلی جاها را نشان کردم که بعداً بروم ببینم و جهانگردی کنم که نشد. اگر بخواهم به سفر داخلی هم بروم، برایم دشوار است چون اگر بخواهم به جایی بروم، باید جمع زیادی از پاسداران همراه من باشند و آنجا هم که میرویم، شورای تأمین نیرو میآورند و همیشه زحمت دارد. برای همین سفرهایم را کم کردم.
کوه هم نمیروید؟
میرفتم. هفتهای یک بار کوه پیمایی سنگین هم میرفتم. اما یک بار زانوی من مشکلی پیدا کرد و از آن به بعد دیگر نرفتم.
کتاب به عنوان یکی از ابزارهای ارتباطی تلقی میشود و شما هم کتاب خاطرات زیادی دارید. انگیزه شما از خاطرهنویسی و انتشار این خاطرهها چیست؟
در جوانی خاطرات بعضی از شخصیتهای قدیم مثلاً سلاطین یا وزرا را میخواندم و میدیدم که استفاده میکنم. این خاطرات واقعیات آن زمان را - نمیتوان گفت همهاش راست است- خیلی خوب نشان میدهد. بعد از انقلاب خودم به این فکر افتادم که مرتب خاطراتم را بنویسم، به این منظور که بر من یک روز چه میگذرد؟ سه هدف هم در آن هست، اول اینکه بگویم بالا خره من که مسئول هستم، از صبح تا شب چکار میکنم. این حتما در خاطرات من هست. هر صفحهای را که بخوانید، میفهمید آن روز من چکار کردم و کجا بودم.
دوم اینکه خبرهای مهم داخلی را به صورت مختصر و حتی اگر یک سطر هم شده بنویسم، البته وقتی کسی جزئیات خبرها را بخواند با خواندن همان یک سطر متوجه میشود که چه خبر بوده و میرود اصل خبر را پیدا میکند. جوری هم مینویسم که بتوانند اخبار را پیدا کنند.
سوم هم این است که به خبرهای مهمی که در دنیا اتفاق میافتد و بالاخره تاریخ واقعی جهان هستند، اشاره کنم.
هر روز یک صفحه مینویسم، گاهی خاطرات یک روز نیم صفحه و گاهی یک صفحه و نیم میشود. در سال ٣۶۰ صفحه تقویم را با چند صفحه سفیدش را پر میکنم. همین الان که خاطرات گذشته را میخوانم خودم هم استفاده میکنم. خیلی چیزها یادم میآید. فکر میکنم کار کم هزینهای است. شب که میخواهم بخوابم، یکی از کارهایم این است که نیم ساعت قبل از خواب خاطرات آن روزم را بلااستثناء بنویسم. اگر یک شب نتوانم بنویسم، خسته باشم یا میهمان داشته باشم، صبح یکی از کارهایم این است که بنویسم. مثلاً دیشب خاطرات را نوشتم. صبح که خبرهای دنیا را میخوانم، آن چیزهایی را که مهم است علامت میگذارم تا شب یادداشت کنم. مثلاً در مورد همین مصاحبه با شما حدود دو سطر مینویسم. ولی خود مصاحبه چاپ میشود و وجود دارد و اگر کسی بعدا خواست، میرود پیدا میکند. فرض کنید به نماز جمعه میروم، در خاطرات میگویم خطبهای خواندم و خواننده میرود و این خطبه را میخواند.
آقای هاشمی! چرا این خاطرات پراکنده منتشر میشود؟ شما فرمودید بعد از انقلاب شروع به خاطرهنویسی کردید اما خاطرات چند سال اول انقلا ب منتشر نشده است.
منتشر شده است. من از سال ۶۰ خاطرات را نوشتم. قبل از انقلاب از ترس اینکه زندگی ما دست ساواک بیفتد، چیزی یادداشت نمیکردیم، اول انقلاب هم مباحث شورای انقلاب را که مسائل مهمی داشت، ثبت نکردیم، همین طوری حرف زدیم. البته آقای شیبانی چیزهایی مختصری نوشته که گاهی منتشر میشود. من از سال ۶۰ شروع به نوشتن کردم ولی آن دو سه سالی که شما میگویید نوشته شد. از اول که وارد مبارزه شدم، از بچگی تا سال ۶۰ را نوشتم. از ۶۰ تا امروز هم در تقویمی وجود دارد و سال به سال منتشر میشود.
عدهای به خاطرات شما انتقاد میکنند و میگویند در خاطرات قبل از انقلاب که بعد از انقلاب منتشر شد، شما یک راوی هستید و وقایعنگاری میکنید، اما در خاطرات دهه ۶۰ به بعد که نگارش کردید، تنهایک راوی نیستید و در مقام دفاع از حقانیت دیدگاهها و عملکرد خودتان خاطرهنویسی میکنید. پاسخ شما به این انتقاد چیست؟
خاطرات قبل از انقلاب مصاحبه است. دو مصاحبه با من شد. یکی مصاحبه آقای زیارتی است که آن موقع تاریخ مینوشت و آمد و مصاحبه کرد و یکی هم آقای معادیخواه برای بنیاد تاریخ انجام داد. هر چه سوال کردند، جواب دادم. جواب تحلیلی هم میخواستند و من هم آن گونه گفتم. اگر بنا باشد کسی مصاحبه کند، همین جور میشود. از آن به بعد مصاحبه نیست.
خاطراتی که منتشر میشود، چقدر با دست نوشتههای اصلی خودتان تفاوت دارد؟
خیلی کم، البته کسی باور نمیکند که این گونه است. نوشتهها را به یکی از بچهها میدهم و میگویم اینها را تایپ و آماده کنید و بیاورید. اگر نظری هم دارید، زیرش خط بکشید. خاطرات ۶۰ الی ۶۶ را که منتشر کردیم، شاید از بین ۷۰۰ یا ٨۰۰ صفحهای که میخوانید مجموعاً دو صفحه حذف نشده باشد. اینها همین طوری است. اگر چیزی نوشته باشم و الان ا حساس کنم مناسب نیست و راجع به کسی باشد میگویم از طرف بپرسید، اگر راضی است بیاورید و ا گر راضی نیست، نیاورید.
پس کار تدوین کتابهایتان را به خاطر همین به خانواده، فرزندان و نوهها میسپارید که اگر احیاناً مطلبی هست که قرار است حذف یا اضافه شود، انجام شود؟
اضافه که نمیکنیم، اگر اضافه کنیم، در پاورقی یا پرانتز اضافه میکنیم یا در مورد اسمی توضیح میدهیم. متن اصلی من دست نمیخورد. مثلاً خاطرات روزهای جنگ را نوشتم. میبینم هنوز با عراق صلح نکردیم و بعضی از مطالب سری را نوشتم که نباید آن منتشر شود. البته آن موقع هم مسائل سری را نمینوشتم، ولی گاهی پیش میآید که خیلی کم است همان موقعی که داشتم مینوشتم، توجه داشتم که اسراری که ممکن است یک روزی فاش شود و مصلحت نباشد، ننویسم و جز با اشاره چیزی نمینوشتم.
پس اسرار را نمینویسید.
نه منتها به گونهای مینویسم که بعداً اگر خواستم در زمان خودش توضیح بدهم، امکان توضیحش باشد.
کتاب شما ممیزی میشود؟
به سه جا می دهیم، یکی به وزارت ارشاد می دهیم. البته آنها باید بگویند موافقیم یا مخالف که میگویند موافقیم و چیز دیگری نمیگویند ودخالت نمیکنند. یکی هم به موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی میدهیم تا اشارات یا بیاناتی که از امام آمده، با مستندات تطبیق داده شود. یک نسخه را هم قبل از چاپ به رهبری میدهم. هدفم این است که به دلیل آنکه ایشان در همه کارها با من شریک بودند تا اگر در موردی اشتباه کردم یا توضیحات اضافی لازم است به من بگویند.
یکی از سوالات ما درباره خاطرات شما نکتهای است که درباره حذف شعار «مرگ بر آمریکا» آوردید و گفتید امام با حذف این شعار موافق بودند. انتشار این مطلب در خاطرات شما واکنشهای تندی را به همراه داشت و جوسازیهای سیاسی زیادی علیه آن شد. میخواهیم آن خاطره را نه به شکل مکتوب، بلکه از زبان شما بشنویم که واقعیت آن چه بود؟
تمام مطلب همان بود که نوشته بودم. الان هم دقیقا یادم نیست که چه نوشتم. به هر حال موافق نبودیم که در مجامع عمومی مرگ کسی را شعار دهیم. مثلاً در اجتماعات ما «مرگ بر بنیصدر» شعار داغ مردم بود که در نماز جمعه خواهش کردم که نگویند. «مرگ بر بازرگان» بود که خواهش کردم، نگویند. «مرگ بر شوروی» بود که گفتم الان با شوروی مشکل آن چنانی نداریم. درباره آمریکا هم گفته بودم.
با توجه به فضای خاص سیاسی که در زمان جنگ حاکم بود، فکر میکنم شما معتقد بودید که اگر شعار «مرگ بر آمریکا» را نگوییم، میتوانیم فشارهای بینالمللی را کمتر و در حوزه نظامی پیشرفت کنیم و در نهایت بتوانیم به شرایط آتش بس برسیم. یعنی به نظر میرسد که هدف شما از حذف این شعار، یک موضع دیپلماتیک و سیاسی بود.
بله؛ حتما آن هدف را داشتم. به علاوه من ذاتا با حرفهای تند وفحاشیها مخالفم و آنها را مفید نمیدانم.
حتی آن موقع که فرمودید اوایل انقلاب تندروی میکردید؟
بله گاهی تندروی میکردیم، ولی شعار مرگ بر فلانی را نمیپسندم. مرا یک اصل قرآنی به این روحیه رسانده است. قرآن از زبان خداوند به مسلمانان صدر اسلا م که به بتها فحش میدادند - بت که مهم نیست- میگوید:«حق ندارید به بتهای آنها فحش بدهید، و لا تسب الذین یدعون من دونالله» میفرماید: «بتها را سب نکنید، چون آنها هم متقابلا به خدا بد میگویند و باعث گمراهی بیشتر آنها میشوید»
انگیزه شما از نگارش آن نامه سرگشاده به مقام معظم رهبری چه بود؟ چه چیزی شما را مجبور به انتشار آن نامه کرده بود؟
دیدم کار بسیار زشتی انجام شد. همه میدانستند که نسبت به دیگر نامزدها بی طرف هستم کاری نداشتم که مردم به چه کسی رای میدهند ولی همه میدانستند که روحیه کاری من با این شیوه اداره جامعه سازگار نیست. متأسفانه در مناظره، آقای احمدینژاد حرفهایی را زده بود که غیر واقعی بود. تاسف بیشتر از این بود که همان حرفها را پایه تبلیغات خویش قرار دادند و در اجتماعات از آنها سوءاستفاده میکردند. انتظار من و همه دلسوزان واقعی نظام این بود که رهبری عکس العمل نشان دهند. چون من تنها نبودم. در آن مناظره شما نوعی ستیز با روحانیت را مشاهده کردید که به بهانه مخالفت با من، آقای خاتمی، آقای ناطق نوری و آقای کروبی که روسای جمهوری و روسای مجلس بودیم، همه دستاوردهای انقلا ب را حراج گذاشت و این گونه القا کرد که روحانیت در اداره جامعه کارایی ندارد. در سالگرد رحلت امام در مرقد به ایشان گفتم حرفهای ناقص گفتهاند. ترجیح میدهم خودشان اصلاح کنند و گرنه ناچارم توضیح بدهم. چند روز هم صبر کردم و جوابی ندیدم. پس از آن نامهای تهیه کردم.چون میبایست جواب آن حرفها داده میشد. میگویند چرا قبل از انتخابات نامه را دادم. این سوال دیگر سفسطه است چون مگر ایشان هدفی غیر از انتخابات در طرح آن مباحث خلاف واقع داشت؟ نامه را تهیه کردم و در آخرین فرصت قبل از انتخابات که عصر سهشنبه بود، برای رهبری فرستادم. چون اگر سهشنبه میدادم، روزنامهها چهارشنبه مینوشتند و اگر چهارشنبه میدادم، پنجشنبه کسی حق نداشت بنویسد. چون فرصت تبلیغات تمام میشد. می خواستم جواب آن حرفها را بدهم. در کنار آن کارها در رفت و آمد و اخبار موثق، شور و اشتیاق مردم را میدیدم، از برنامههای محافل مجریان انتخابات هم خبر داشتم.
به هر حال در همان فرصت باقی مانده برای رهبری معظم فرستادم و متاسفاته در آن فاصله ۲ ساعته باقی مانده نامه به ایشان نرسیده بود، چون جوابی به من نرسیده بود. در آخرین لحظاتی که میخواستم خدمت ایشان بروم، منتشر کردم. وقتی رفتم، ایشان گفتند: داشتم نامه شما را از روی کامپیوتر میخواندم. یعنی پس از اینکه پخش شده بود هم هنوز متن اصلی را ندیده بودند.
پرسیدم از نظر شما چگونه بود؟ گفتند: از لحاظ محتوا هیچ ملاحظهای ندارم و فقط یک نکته دارم که آقای احمدی نژاد شخص شما را به فساد متهم نکرد و درباره بچههای شما گفت. گفتم فضا به گونهای بود که اگر چه از من اسم نبرد، اما همه چیز متوجه من شد. ایشان گفتند واقعاً هیچ ملاحظهای روی نامه ندارم ولی اگر جای شما بودم بعد از انتخابات منتشر میکردم گفتم خواست خدا بود که شما تا قبل از انتشار نبینید چون اگر میخواندید و به من میگفتید، منتشر نمیکردم و این مناسب نبود. چون اگر بعد از انتخابات منتشر کنم دو حالت دارد: اگر آقای احمدینژاد شکست بخورد که درست نیست با ایشان درگیر شوم. چون اخلاقاً کار درستی نیست. اگر هم پیروز شود که اصلاً درست نیست با منتخب مردم درگیر شوم و جشن انتخابات را در کام مردم تلخ کنم ولی الان حق من است که جواب بدهم و دادم. ایشان هم در مقابل این منطق من اعتراض نکردند.
ولی به نظر میرسد این نامه روابط شما را با ایشان دچار تغییرات کرده است.
نه ایشان صراحتاً گفتند که هیچ ملاحظهای درباره محتوای نامه ندارم. حتی در همان جلسه گفتند به حق از من انتظار دارید که جواب بدهم. صلاح ندیدم که پیش از انتخابات جواب بدهم. چون روی حضور مردم تأثیر میگذارد ولی بعد از انتخابات جواب میدهم. حتی گفتند که به آقای احمدی نژاد هم گفتم که حرفهای ناحقی زدید و جواب شما را میدهم. واقعاً هیچ وقت ایشان به خاطر نامه از من گله نکردند. چون روابط ما به گونهای است که اگر گله هم داشته باشند، میگویند. الحمدلله همکاری ۶۰ ساله ما به گونهای است که با هم رودر بایستی نداریم.
ولی هنوز هم شاهدیم که میخواهند به بهانه آن نامه شما را مقابل رهبری قرار دهند؟
اینها در سیاست طبیعی است. گروهی که وارد بازیهای سیاسی میشوند از این حرفها زیاد میزنند، ولی همیشه واقعیتها خود را بر احتمالا ت سیاسی تحمیل میکند و دیر یا زود همه چیز مشخص میشود.
به هر حال از شما متشکریم که فرصت کاملی دادید تا همه سوالات خویش را به عنوان یک روزنامه نگار مطرح کنیم. اگر توصیه خاصی دارید بفرمایید.
تنها توصیهام این است که سعی نکنید به خاطر جذب مخاطبان روشهای غیر اخلاقی را انتخاب کنید. دروغ همه جا بد است. اما اگر از زبان یک روزنامهنگار و در یک رسانه پخش شود، به خاطر تاثیری که در جامعه دارد خیلی بدتر است. غیر از این مگر انقلاب اسلامی در جذب حمایت مردمی ضعف دارد که گروهی به بهانه حمایت از انقلاب و ولا یت فقیه خود را مجاز به دروغ و تهمت میدانند؟ انقلاب اسلامی چون براساس تعالیم اسلام بنا نهاده شده آن قدر محتوا دارد که اگر واقعیتها بدون رنگ و لعاب دروغین به مردم گفته شود، مردم ایران حتی پیروان اقلیتهای د ینی و مذهبی هم به آن علاقمند میشوند. آن گونه که در زمان مبارزه و در دوران پیروزی و تثبیت همه کارهای ما با مردم بود. اگر مردم نبودند شعارهای دهن پرکن احزاب و گروهکهای متعددی که آن روزها آزادانه بیان میشد، انقلاب را از مسیر خویش منحرف میکرد. ولی دیدیم که ناپاکیها در در یای مردمی کنار زده شدند.
خیلی ممنون موفق باشید.
منبع: روزنامه ی اطلاعات بین المللی
|