خاطره ای از یک دوست
خسرو صدری
•
بخاطر قدرقدرتی شوروی، روبه حزب آورده بودند، دربین ما کم نبودند. بیشتراز طبقه متوسط و نه حتما ثروتمند، ولی با همان گرایشات و انگیزه ها. وگرنه چطور ممکن است، کسانی که اندک زمانی قبل، دم از طرفداری از عدالت اجتماعی و مبارزه با امپریالیسم میزدند، پس از فروپاشی شوروی، ۱۸۰ درجه تغییر موضع دهند؟
...
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
آدينه
۵ شهريور ۱٣٨۹ -
۲۷ اوت ۲۰۱۰
آ.س، را سال ۶۱، دربند آموزشگاه اوین، دیدم. مثل من، هوادار حزب توده ایران و جوان ترین، در بین ما محسوب می شد. اندامی درشت وچهره ای خندان داشت. پدرش که مرد بسیارثروتمندی بود، با بعضی ازرهبران حزب دوستی و رفت و آمد خانوادگی داشت و طبیعتا هوادار حزب هم بود. از آن هایی که پورهرمزان، "بورژواهای سرخ" می نامید. روزی آ. س را به بازجویی فراخواندند. پس از بازگشت به من گفت که پدرش را دستگیر کرده اند و درشعبه ۵، بدون چشم بند، هم زمان با او مورد بازجویی قرارگرفته است. آنگاه با خنده گفت: ولی هیچ فکرش را نمی کردم که پدرم، با آن همه اقتداری که بیرون دارد و همه ازش حساب میبرند، این طوردر مقابل بازجو، بدون کابل و شکنجه به التماس و لابه بیفتد تا هرچه زودتر آزادش کنند. بعد نکاتی از خصوصیات پدرش گفت، که هیچگاه فراموش نمی کنم. او گفت: "پدرمن بخاطر اتحاد شوروی است که از ح. ت. ا خوشش می آید. او شوروی را مظهر قدرت میداند و می گوید که آن ها بزودی بر جهان مسلط می شوند. میگوید که این ویتنام و آنگولا و گداگشنه های دیگر وبال گردن شوروی شده اند. خلاصه بخاطر عدالت و حمایت از زحمتکشان نیست که او به حزب سمپاتی دارد. فقط بخاطر شوروی ست".
من، ۱٨ مرداد آزاد شدم و آ.س، دوسه ماهی دیرتر، پس از رهایی اش با من تماس گرفت و همدیگر را دیدیم. یک بار که مرا شام به منزل بسیار زیبا وبزرگشان در یکی از خیابان های خلوت شمال تهران دعوت کرده بود، فرصتی دست داد تا با مادر و یکی از برادرانش که ضدمارکسیسم بود آشنا شوم و باهم کمی بحث کنیم. وقتی از حال پدرشان پرسیدم، آ. س گفت: "پدرم آزاد شده است و چند روزپیش رفیق کیا و مریم مهمانمان بودند". بعد در حالی که می خندید گفت: "میدانم باورت نمی شود. بابام جلو چشمای من به رفیق کیا می گفت که: حق بازجو را دراوین کف دستش گذاشتم... خلاصه شروع کرد به چاخان کردن که از حزب دفاع کردم و بهشان فحش دادم. اولش زیر چشمی یک نگاهی به من کرد و مثل این که خجالت می کشید ولی بعد چنان دروغ هایی سرهم کرد که فکر کنم خودش هم باورش شده باشد که این کار ها را کرده است". سپس باردیگر در مورد علاقه پدرش به شوروی صحبت کرد.
بعدها، وقتی که شوروی فروریخت، تازه متوجه شدم که شبیه پدر آ. س، یعنی کسانی که بخاطر قدرقدرتی شوروی، روبه حزب آورده بودند، دربین ما کم نبودند. بیشتراز طبقه متوسط و نه حتما ثروتمند، ولی با همان گرایشات و انگیزه ها. وگرنه چطور ممکن است، کسانی که اندک زمانی قبل، دم از طرفداری از عدالت اجتماعی و مبارزه با امپریالیسم میزدند، پس از فروپاشی شوروی، ۱٨۰ درجه تغییر موضع دهند؟ رویکرد برخی از این ها به شوروی بعد از فرو ریختنش، کسی را به یاد می آورد که اسب مورد نظرش در شرط بندی باخته است، واینک با نسبت دادن هرچه عیب در دنیاست به اسب بازنده، دل خنک می کند و سوزش و احساس غبن خود را تسکین می دهد. دارنده چنین نگرش کاسبکارانه ای، طبیعی است که اهدافی جز آرمان های مردمی در سر داشته است. با نگاهی به ترکیب طبقاتی اعضای حزب و دیگر گروه های چپ، چنین گرایشاتی قابل درک و توضیح است. به عنوان مثال زمانی که با جمعی از توده ای ها در مینسک بودیم، روزی یکی از دوستان، در جلسه عمومی از مسئولین اتحاد شوروی به خاطر امکانات و کمک مالی ماه های اول، تشکر کرد و گفت که گوشت و موادغذایی را که با این پول تهیه می کند، در ایران هیچگاه نداشته است. این اظهارات چنان خشم برخی دوستان را برانگیخت که در خاطرات خود نیز او را مورد شماتت قراردادند که آبروی ما را چرا برد. تصورش را بکنید، در حزب مدافع "زحمتکشان"، اعتراف رفیقی به زندگی فقیرانه داشتن، برای بسیاری موجب شرمندگی است. مبارزه برای ریشه کن کردن استثمار و اختلاف طبقاتی برای بسیاری در حزب، حرفهای خسته کننده ای بود که گویا به عنوان مالیات بهره گیری از "محیط روشنفکرانه"، باید پرداخته و تحمل می شد. آن ها با این منطق ساده که، شوروی از یک کشورضعیف و فئودالی، در عرض چند سال به یک قدرت جهانی تبدیل شده است، به این نتیجه رسیده بودند که آینده از آن او و از آن هر حزب و گروهی است که از آن حمایت می کند. بی علت نیست که باوجود جنایاتی که آمریکا همچنان در حال حاضردر گوشه و کنار دنیا مرتکب می شود، بسیاری از همین ها و دیگر "روشنفکران"، با "تبسم ملیح" مقابلش کرنش می کنند. اگر خدمات بیشتری برایش انجام ندهند. بسیاری به دنبال "قدرت" می دوند تا زیر سایه اش به آرامش خیال رسند واحتمالا سبیلی هم چرب نمایند. پس چرا نباید باور کرد که خیلی ها هم بخاطر یال و کوپال شوروی بود که سرود حزب و انترناسیونال را آنچنان غرا می خواندند و نه میل به بهروزی زحمتکشان و اعتقاد به عدالت اجتماعی؟
اتحاد شوروی فرو ریخت، آرمان های انسانی ولی استوار و پابر جاست.
خسروصدری
۲۷ اوت ۲۰۱۰
khosro-sadri.blogspot.com
|