یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

بحران ایران
بحــران کاپیتالیسم
چپ کارگری در مقابل راست سوسیال دموکرات


محمد قراگوزلو


• آقایان سوسیال دموکرات اگر ذره ئی از هاله ی مقدس سبز فاصله بگیرند و دست بندهای سبز را باز کنند، و این نکته ی ساده را دریابند که تغییرات پایدار، مفید و مثبت به سود طبقه ی کارگر از مسیر تغییر در درون طبقه ی بورژوازی و جابه جائی سیاست مداران نمی-گذرد، آن گاه فهم نکات پیش گفته برای شان آسان تر خواهد بود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱٣ مهر ۱٣٨۹ -  ۵ اکتبر ۲۰۱۰


برنامه ی مبتنی بر تغییر (change) کم و بیش از اواخر سال ۲۰۰۵ وارد ادبیات سیاسی جهان شد. بحران مالی سرمایه داری آمریکا که با سرعت بی مانندی به بحران اقتصادی شیفت شد، واژه ی تغییر را به گارد اصلی اپوزیسیون نئوکان ها مبدل ساخت. به تدریج که سر و کله ی باراک اوباما در حزب دموکرات آمریکا پیدا شد، کمپین هوادار او با هزینه-یی بالغ بر ٨۰۰ میلیون دلار و لابی با بعضی سناتورهای جمهوری خواه و ایپک، واژه ی تغییر را از مرزهای پیچیده ی دیپلماسی تا ادبیات سخیف و زرد ژورنالیستی وارد و اپیدمی کرد. اوباما با تکیه بر همین شعار، نه فقط با تیزپایی اوسیم بولت گونه [اوسیم بولت قهرمان صد متر جهان] هیلاری کلینتون را فراپشت نهاد، بل که به ساده گی مچ رقیب نئوکان خود (مک کین ـ پیلین)را نیز خواباند. پیروزی اوباما "همه" را شاد و خرسند به خانه فرستاد. همه به همه تبریک گفتند که زحمات ابراهام لینکلن و جهاد مارتین لوترکینگ به ثمر نشسته است. در اواخر نخستین دهه از هزاره ی سوم؛ همه ی انسان های متوهم به همه ی انسان های ساده لوح تبریک گفتند و در جشن پیروزی جنبش ضد آپارتایدی، ۲۰۰٨ عدد شمع برافروختند. اوباما به همراه دو دختر و عیال مربوطه و سگ های جدیدشان به کاخ سفید نزول اجلاس فرمودند تا سیاست های متکی بر تغییر را عملیاتی سازند.
- کابینه ی جدید شکل گرفت و رابرت گیتس (وزیر دفاع دولت بوش) و چند مقام عالی رتبه ی نئوکان در پست خود ابقا شدند.
- برای مهار بحران اقتصادی میلیاردها دلار پول به جیب بانک داران و صاحبان صنایع و بورس بازان واریز شد. حتا یک خانه ی در گرو رهن بانکی، از بند این وام ها آزاد نشد. چوب حراج بانک ها پیکر خانه های قسطی و کمر مردم بدهکار را در هم شکست.
- قانون شبه کینزی بهداشت عمومی در مقابل باج به نئوکان ها به تصویب رسید.
- نرخ بی کاری پس از چند دهه دو رقمی شد.
- سیاست خارجی آمریکا بر همان سبک و سیاق نئوکان ها ادامه یافت و هیلاری بلوند و خوش خنده به جای کاندولیزای بلک و اخمو از شهرک سازی صهیونیست ها دفاع کرد. سربازان بیش تری راهی افغانستان شدند. باتلاق عراق به مردابی برای تکثیر نحله های جدید القاعده تغییر چهره داد. و در نهایت هژمونی جهانی ایالات متحده – که پس از فروپاشی دیوار برلین و عروج ریگانیسم – به شکلی مطلق درآمده بود؛ به دلیل نزول قدرت اقتصادی میان اتحادیه ی اروپا، چین، روسیه و ژاپن تقسیم شد...
حالا دیگر کسی به باراک اوباما نامه نمی نویسد. هم چپ پوپولیست و هم راست سوسیال دموکرات از آینده ی سیاست "تغییر" اوباما ناامید شده اند. حتا آن جوانان ساده لوحی که آلت دست رهبران خودخوانده و رسمی و غیررسمی خیرش سبز شده و در خیابان های تهران شعار می دادند "اوباما! یا بااونا یا باما" وقتی به حنجره ی زخمی خود باز می گردند، به آن همه توهم پوزخند می زنند. دست کم اینک طغیان کارگران اروپا و قیام گسترده علیه سیاست های نئولیبرالی موسوم به ریاضت اقتصادی موید این نکته ی بدیهی ست که نه فقط سیاست های سندیکالیستی در کشورهای سرمایه داری پیش رفته منسوخ شده است، بل که طبقه ی کارگر باید به جای چانه زنی برای دوسال بازنشسته گی، مبارزه ی خود را معطوف به خلع ید سیاسی از طبقه ی بورژوازی کند. برای تحقق این مهم طبقه ی کارگر باید توهم سیاست های کینزی و دولت محور و تغییرگرا و اصلاح طلبانه ی سوسیال دموکراسی را بشکند و از موضع طبقه ئی متشکل و برای خود وارد میدان شود.
کشتی اوبامایی که به تعبیر ابلهانه ی نیوزویک "سوسیالیست " شده بود، به گل و لای نشسته است. ژست های توخالی فرید زکریا و استیگلیتز نیز از مد افتاده است. عروج مجدد راست فاشیست در انگلستان و سوئد نشان داد که تغییر سیاست مداران برای بهبود زنده گی فرودستان سرابی بیش نیست.

پس از پیروزی اوباما، شعار تغییر در خیلی جاها کپی ـ پیست (copy-paste) شد. از جمله در انتخابات ایران. مهدی کروبی به تقلید از شعار اوباما وارد میدان "انتخابات" شد. برنامه ی تغییر محور شیخ اصلاحات همان سیاست های بازار آزادی را دنبال می کرد که بارها از زبان پدرخوانده ی نئولیبرالیسم وطنی (موسا غنی نژاد) تبیین شده و از سوی سمپات های او (امثال عباس عبدی) تکرار گردیده بود. خصوصی-سازی تا عمق اقتصاد مغشوش کشور. حتا تا آخرین عرصه: صنعت نفت. از نظر این آقایان چون درآمد نفت برای تحکیم دیکتاتوری هزینه شده و می شود لاجرم باید کل صنعت نفت در اختیار بخش خصوصی قرار گیرد و جای خود را به درآمد ناشی از مالیات دهد. ما جواب این نظریه ی وارداتی و پوچ را، در جای دیگری داده ایم و از تکرار آن می-گریزیم. از قرار تراول های ۵۰ هزاری شیخ مهدی به زودی تاحد نصف آب خواهد رفت و به سفره ی فرودستان خواهد رسید. به جای سوبسیدها. مرسی به صندوق بین المللی! ایول به بانک جهانی! قربون این همه مستضعف پروری ...!!
از سوی دیگر میرحسین موسوی نیز با احساس خطر از وضع درب و داغونی که دولت نهم بر اقتصاد ایران تحمیل کرده بود، با شعار تلویحی تغییر به میدان آمد. سیاست تغییر جناب مهندس تا حدودی با برنامه-های لیبرالی محمد خاتمی (جامعه ی مدنی جان لاکی و قانون گرایی منتسکیویی) تفاوت داشت و به یک عبارت "حداقلی" بود و به عبارت دیگر تلفیقی از لیبرالیسم و کنسرواتیسم بود. بازگشت به گذشته از یک سو و احیای شوراهای ۱٨ گانه یی مانند برنامه و بودجه، پول و اعتبار و غیره از سوی دیگر، در کنار عقلانی کردن اقتصاد و یک درجه-ی محدود از آزادی های فرهنگی (در حد جمع آوری گشت های ارشاد و صدور مجوز تجدید چاپ کتاب) رئوس برنامه ی آقای مهندس را شکل می داد. مهندس نه فقط با اصل ۴۴ و خصوصی سازی کم ترین مخالفتی نداشت، بل که معتقد بود به جای "سپاه چرتکه به دست " باید سرمایه گذاران خارجی و داخلی عنان اقتصاد بازار آزاد را به دست گیرند و دولت از طریق تنش زدایی در سیاست خارجی، اعتماد سرمایه داری غرب را برای بازگشت سرمایه های فراری و البته ادغام در اقتصاد جهانی سرمایه داری و عضویت در WTO فراهم سازد.
ضلع دیگر تغییر، هاشمی رفسنجانی بود. شعار هاشمی به طور واضحی عبارت بود از "هرکس به جز احمدی نژاد" (Anybody but Ahmadi-Nejhad). در چارچوب برنامه ی هاشمی نه فقط پیروزی موسوی و کروبی و رضایی ایده آل و مطلوب بود، بل که هر کس دیگری از جمله لاریجانی، قالیباف و حتا ولایتی می توانستند گزینه ی مفیدی به جای احمدی نژاد باشند. به نظر هاشمی مهار احمدی نژاد در آستانه ی انتخابات دهم با "بیل" امکان پذیر بود. مهاری که اگر با "بیل" صورت نمی گرفت – که نگرفت – در آینده با "پیل" نیز ممکن نبود.
در مجموع آن چه که در انتخابات دهم تحت عنوان تغییر تئوریزه شد، اینک_ و راستش ظرف ۱٨ ماه گذشته_ به نام خیزش یا "جنبش سبز" مفتخر گردیده است. هدف اصلی این برنامه در تغییر سیاست مداران و ترمیم بعضی شکاف های سیاسی اقتصادی به شیوه ی جهت دهی به جنبش های مدنی صورت بسته بود و حامل هیچ اصلاح مفیدی در زنده گی فرو دستان نبود. چنین سیاستی طی ماه های گذشته از سوی بسیاری ازجریان ها، گروه ها و افراد جناح راست سیاسی ایران مورد حمایت قرار گرفته است. حمایتی که تحت عنوان کذائی پلورالیسم می کوشد، سکولارها را در کنار جمهوری-خواهان بگذارد و از پیوند مشروطه خواهان، سوسیال دموکرات ها و ملی، مذهبی ها موجود غریب الخلقه ئی بزاید که موتور محرکه ی طبقاتی اش بورژوازی پرو غرب و ناراضی ایران است. (نوسکولاریسم تازه تولید شده که بوی کباب پول و قدرت به مشامش خورده نیز به این جمع پریشان اضافه شده است.) دل این بورژوازی برا ی رکود تولید می تپد و از قصیده ی نفس گیر ورشکسته گی صنایع داخلی و افزایش واردات و افلاس بورژوازی ملی (که هم ضدانقلاب است و هم و مرتجع) نوحه می خواند. این دغدغه ها هیچ ربطی به طبقه ی کارگر ندارد. در جامعه ی سرمایه-داری ایران که تضاد اصلی میان کار ـ سرمایه است، طبقه ی کارگر نیروی خود را خرج عروج هیچ جناحی از بورژوازی نخواهد کرد. در روزگاری که حتا جناح "چپ" بورژوازی (نئوکینزی ها) نیز به بن بست رسیده اند چپ کارگری در کنار دفاع از پیروزی های مقطعی طبقه ی کارگر (یعنی افزایش دستمزدها، بیمه ی بی کاری مکفا، لغو کار کودکان و... ) در مجموع نگاه خود را به آن سیاست تغییر محوری می دوزد که در تز یازدهم از تزهای فوئر باخ آمده است:
"فیلسوفان تاکنون جهان را تفسیر کرده اند، وقت آن رسیده است که جهان را تغییر دهیم."
به این مفهوم، تغییر یعنی، تغییر بنیادهای سیاسی اقتصادی جامعه ی سرمایه داری و خلع ید از بورژوازی.
اینک با توجه به این که بحران های پی درپی سرمایه داری در سطح جهان به وضوح نشان داده است که نه فقط جهانی عاری از انباشت سرمایه و سود و اضافه تولید ممکن است بل که تحقق جهان جدید فقط به قدرت آخرین نیروی انقلابی تاریخ یعنی طبقه ی کارگر امکان پذیر است.
آقایان سوسیال دموکرات اگر ذره ئی از هاله ی مقدس سبز فاصله بگیرند و دست بندها سبز را باز کنند، و این نکته ی ساده را دریابند که تغییرات پایدار، مفید و مثبت به سود طبقه ی کارگر از مسیر تغییر در درون طبقه ی بورژوازی و جابه جائی سیاست مداران نمی-گذرد، آن گاه فهم نکات پیش گفته برای شان آسان تر خواهد بود.   


بعد از تحریر
۱. بحران ایران؛ بحران احمدی نژاد و شیخ مهدی و مهندس حسین و دکتر محسن نیست، که با آمدن حسین و رفتن محمود حل شود. بحران ایران – مثل بحران اروپا و... – بحران کاپیتالیسم است و با تغییر سیاست-مداران حل نمی شود. این نکته ی ساده را حتا همسر موسوی نیز فهمیده. عجیب است که دوستان گرمابه و گلستان پل باران و بتلهایم و مزاروش نمی فهمند.
۲. جالب است که دولت های درگیر در بحران سرمایه داری، کارگران و زحمت کشان را به تحمل ریاضت اقتصادی فرا می خوانند و در ایران نیز آیت الله جنتی، از "شبه ریاضت اقتصادی" سخن می گوید و حل این مشکل را بیرون از توان دولت و مجلس می خواند و از خدا تقاضای کومک می کند.

Mohammad.QhQ@Gmail.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۴۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست